نوع حکومت دولتها، استبداد و دیکتاتوری (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نوع حاكميت دولتها در
فقه سیاسی گاهی به دو دسته
دموکراسی با منشأ اراده مردم و اکثريت و ديكتاتورى با منشأ اراده فرد يا گروه تقسيم مىشود.
دموکراسی واقعی با پذیرش
حاکمیت خدا بر انسان تحقق مییابد.
صرفنظر از ظاهر
تشکیلات سیاسی و شكل
حکومت بايد منشأ حاكميت و منبع اصلى آن را مورد بررسى قرار داد.
تصميمات و انتخابها، گاه متكى به آراء عمومى است و زمانى از اراده شخص يا گروه، سرچشمه مىگيرد و از اين لحاظ حكومت به دو نوع دموكراسى و ديكتاتورى تقسيم مىشود.
در حكومت دموكراسى منشأ اداره امور و سرچشمه تصميمات و انتخابها، خود مردم هستند و براى افراد، به جز حق رأى و آزادى
انتخاب، اختياراتى از قبیل آزادیهاى سياسى و حقوق اجتماعى و مساوات تفويض مىشود.
در حكومت ديكتاتورى، منبع غالب تصميمات جامعه، اراده فرد يا گروه خاصى مىباشد و يك فرد يا يك هيئت، بر مردم فرمانروايى مىكند و رأى و رضايت مردم، تأثيرى در اين نوع حكومت ندارد.
ديكتاتورى گاه مداوم و اساس حكومت است و زمانى هم به طور موقت در شرايط خاص، مانند دوران
جنگ يا شورش يا قحطى و مانند آن به مرحله اجراگذاشته مىشود.
دموكراسى، لفظى است يونانى مركب از دو كلمه «دمو» به معنى مردم و «كراسى» به معنى حكومت و دولت، و معنى آن حكومت مردم بر مردم است كه امروز بيشتر در مفهوم حكومت مردم (بوسيله مردم) بر مردم (براى مردم) اطلاق مىشود و منظور از مردم در قسمت اول اين جمله، نمايندگان مردم و در قسمت دوم عامه مردم است.
خصلت اساسى دموكراسى به لحاظ اتكاء به آراء عمومى است و ناگزير مبتنى بر وجود اكثريت و اقليت در جامعه و ترجيح خواست و ديدگاه اكثريت، بر آراء اقليت است.
تقلب در اخذ آراء، كنترل نامرئى و نيز اعمال فشار و هدايت انتخابات و حقوق اقليت و تأمين خواستهها و نقطه نظرهاى آنان كه تنها به دليل نرسيدن تعداد آراءشان به حد نصاب محكوم شدهاند، از مشكلات و بنبستهاى دموكراسى است.
مؤلف کتاب جامعه و حكومت مىگويد: «دموكراسى هيچگاه به طور كامل به تحقق نرسيده است.»
بررسى پيدايش دموكراسى، ما را به اين نتيجه مىرساند كه دموكراسى، تدريجى بوده، براى برقرارى آن آمادگى لازم است و نمىتوان الگوى عاريتى دموكراسى را به مردمى كه شرايط لازم دموكراسى در آنها نيست و هنوز شيوههاى دموكراسى را نياموختهاند تحميل كرد.
ميان پيشرفتهاى فرهنگى و دموكراسى، رابطه مستقيم وجود دارد. در كشورهايى مانند امريكاى لاتين تودههاى مردم بيسواد و فقير، از مراكز قدرت بدورند و گروهى سياست باز بصورت ظاهر انتخابات دموكراتيك هم انجام مىدهند و هدف آنها تأمين امنيت است كه از خطر قيام رهبران جاه طلب ديگر كه ثروت و قدرت آنها را مورد تهديد قرار مىدهند، جلوگيرى كند.
وقتى دموكراسى نخستين بار در كشورى برقرار مىشود در معرض خطرهای بسيار قرار مىگيرد و چه بسيار از اين دموكراسیها كه در همان دوران كودكى، عمر
آن به سر رسيده است.
چنانكه مىدانيم جمهورى
فرانسه از بدو تأسيس چندين بار سقوط كرده است، راديكاليزم چپ نيز كه از آئين
مارکس - كه جامعه را به دو طبقه متضاد يعنى
پرولتاریا و
بورژوازی تقسيم مىكند - الهام مىگيرد و خود را طرفدار دموكراسى مىداند، داراى خوى ديكتاتورى است و در جنگ و گريز خلع قدرت از يك طبقه به وسيله طبقه ديگر، جريان به مرگ دموكراسى منتهى مىگردد.
هنگامى كه مردم از آشفتگیها و نابسامانیها، خسته و درمانده مىشوند اميدشان قطع مىگردد و كاملاً حيران و سرگردان مىشوند، در چنين شرايطى است كه در دام تبليغات متضاد طالبان بىرحم قدرت گرفتار مىشوند و بدين ترتيب دموكراسى به صورت يك نمايش، اجرا مىشود.
نويسندگان كتاب
آشنایی با علم سیاست كه استادان علوم سياسى دانشگاه
کالیفرنیای جنوبی هستند، اعتراف مىكنند كه امكان ارائه تعريفى از دموكراسى كه مورد قبول همگان واقع شود قابل ترديد است و نيز مىگويند: «اگر محال نباشد، لااقل مشكل است هدفهاى دموكراسى را در يك فرم جامع، ارائه داد.»
دموكراسى به معنى حكومت همراه با
رضایت و رأى مردم با دو نوع تفسيرى كه از رأى مردم وجود دارد به دو گونه متفاوت قابل تعريف است:
• تفسير اول از رضايت و رأى مردم اين است كه اعمال و پيشنهادهاى حكومت را بپذيرد؛
• تفسير دوم اينكه حكومت، آنچه را كه مردم مىخواهند، اجرا كند.
امروز قلمرو دموكراسى در حق رأى و آزادى انتخابات، خلاصه نمىشود بلكه حدود دموكراسى، در اعطاى انواع حقوق و آزادیهاى اساسى و فردى مشخص مىگردد و دنياى غرب در برابر بلوك شرق، دموكراسى را به معيارهاى
حقوق بشر و ميزان آزادى و مساواتى كه فرد در برابر دولت، نسبت به آزادى فكر و عقيده، آزادى مطبوعات و اجتماعات و نيز در اقتصاد، فرهنگ، تشكيل حزب و جمعيت، به دست مىآورد تفسير مىكند.
از اين رو مشكلات و بنبستهاى جديدى از دموكراسى نوين پديد آمده كه بر اساس آن، جمعى دموكراسى غربى را يك آرمان غير عملى و رؤيايى و غير قابل تحقق دانستهاند؛ برخى ديگر نيز آن را موجب نزول سطح معلومات و تخصص جامعه به حد سطح مردم عادى شمرده؛ بعضى هم دموكراسى را مانع حكومت پرقدرت و شايسته كه فاقد آراء عمومى هستند دانستهاند و بالاخره عدهاى هم به موجب انتقاداتى كه از دموكراسى به عمل آمده در دوران حاكميت سلاحهاى اتمى، عمر آن را پايان يافته تلقى كردهاند.
ولى دموكراسى به عنوان تكنيكى براى وفق دادن آزادى و قدرت، هنوز طرفداران زيادى دارد و به عنوان بهترين وسيله، در جهت پيشرفت بشر و حمايت از اصول انسانى، مورد حمايت اكثريت است.
تمامى نقطه ضعفها و انتقاداتى كه به دموكراسى شده در حقيقت مربوط به محتواى رأى مردم است و اگر يك طرح و مكتب جامعه و مترقى كه هم عملى و هم موجب پيشرفت جامعه و تعالى انسان و نيز زمينهساز حكومت شايستگان باشد از طريق رأى مردم پذيرفته شود بىشك دموكراسى واقعى تحقق خواهد يافت.
به تعبير ديگر انسانها به دنبال رشد عقلانى و پيشرفتهاى فرهنگى، ايدئولوژى، قانون الهى و حاكميت
خدا بر انسان را به عنوان عالیترين و بهترين شيوه زندگى خواهند پذيرفت و به جاى تندادن به قانون و حاكميت بشرى، اطاعت و بردگى در برابر انسانها، پرستش و اطاعت خدا را خواهند گزيد.
در اين طرح اقليت و اكثريت به آن معنى كه خواست اكثريت، حاكم بر اراده اقليت باشد وجود ندارد.
زيرا خواست خدا نسبت به اكثريت و اقليت، يكسان است و اكثريت در برابر اين خواست، متعهد است و حق بهجايى را به نفع خويش قائل نيست.
در حقيقت در چنين نظامى، همه فرمانبردار هستند و فرمانروا و حاكمى جز خدا وجود ندارد.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱، ص۸۴-۱۰۲.