واجب (مقاله دوم)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
واجب به چیزی گفته میشود که وجوب به آن تعلق گرفته، خواه انجام دادن باشد یا ترک کردن.
در
اصول فقه، واجب از جهات مختلف به اقسامی تقسیم میشود:موقت و غیرموقت (موسع و مضیق)، منجز و معلق، تعیینی و تخییری.
همچنین واجب از نظر نیاز به
قصد قربت به
تعبدی و
توصلی تقسیم میشود؛ تعبدی نیازمند قصد قربت است، اما توصلی با صرف انجام آن تحقق مییابد
واجب چیزی که وجوب به آن تعلّق میگیرد و این متعلَّق، اعم از فعل و ترک میباشد.
واجب عبارت است از آنچه وجوب به آن تعلق گرفته است؛ خواه فعل باشد یا ترک
. از احکام و اقسام آن در اصول فقه سخن گفتهاند.
برای واجب به اعتبارات مختلف، اقسامی ذکر شده است، بدین شرح:
واجب به اعتبار دخیل بودن یا نبودن زمان در آن به موقت و غیر موقت تقسیم شده است.
واجب موقّت به این اعتبار که زمان دخیل در آن، از مقدار به جا آوردن واجب بیشتر است یا به مقدار آن میباشد، به واجب موسّع و مضیق تقسیم شده است.
بنابراین، واجب غیر موقت واجبی را گویند که وقت در تحقق آن دخالت ندارد، مانند
راستگویی و اجتناب از
شراب خواری.
واجب موقتِ موسّع واجبی است که وقت آن افزون از مقدار وقت مورد نیاز برای به جا آوردن آن است، مانند
نمازهای واجب یومیه، و
واجب موقّت مضیّق عبارت است از واجبی که وقت آن بهاندازه به جا آوردن آن میباشد، مانند
روزه ماه رمضان.
واجب به اعتبار مقارن بودن و نبودن زمان فعلیت وجوب با زمان فعلیت واجب، به
واجب منجز و معلق تقسیم شده است.
واجب منجز عبارت است از واجبی که با فعلیت یافتن وجوب آن، متعلق آن؛ یعنی واجب نیز فعلیت مییابد؛ بدین معنا که زمان واجب نفس زمان وجوب است و هر دو همزمان فعلیت مییابند، مانند نماز بعد از دخول وقت که با دخول وقت، هم وجوب
نماز و هم واجب؛ یعنی نماز فعلیت پیدا میکند.
واجب معلق، واجبی است که زمان فعلیت وجوب، سابق بر زمان واجب است و به عبارت دیگر، در واجب معلق، وجوب، حالی و واجب، استقبالی است، مانند
حج که مکلف در ماه شوال
استطاعت پیدا کرده و وجوب حج فعلیت یافته است؛ لیکن زمان به جا آوردن حج
ماه ذیحجه میباشد که فرا رسیده است.
در چنین موردی گفته میشود: حج برای مکلف واجب معلق است؛ زیرا وقت آن فرا نرسیده و حصول آن متوقف بر آمدن زمان آن است و زمان مقدور مکلف نیست تا بتواند آن را تحصیل کند.
در امکان و وقوع یا محال بودن واجب معلق اختلاف است.
واجب به اعتبار بدل و جایگزین داشتن یا نداشتن در عَرض خود، به دو قسم یاد شده تقسیم شده است.
واجب تعیینی واجبی است که تکلیف به خصوص آن تعلق گرفته است و تنها با انجام دادن آن، تکلیف ساقط میشود، مانند
روزه ماه رمضان و نمازهای واجب یومیه.
واجب تخییری واجبی است که در عَرض خود، دارای بدل و جایگزین است و تکلیف به خصوص آن تعلّق نگرفته است، مانند
کفّاره افطار روزه ماه رمضان که مکلّف میان شصت روز روزه گرفتن یا آزاد کردن برده یا
اطعام شصت فقیر مخیّر است.
واجب به اعتبار شرط بودن و نبودن قصد قربت در آن، به
واجب تعبدی و توصلی تقسیم شده است. واجب تعبدی، واجبی است که در تحقق آن قصد قربت
شرط است و بدون آن تحقق نمییابد، مانند
نماز،
روزه و دیگر
عبادات.
واجب توصلی، واجبی است که غرض مولا با صِرف تحقق آن در خارج حاصل میشود؛ خواه با قصد قربت انجام گیرد یا با غرضی دیگر، مانند
ادای دین،
نجات غریق، خاکسپاری
میت و
تطهیر و شستوشوی لباس و بدن که غرض اصلی در این موارد، صرف تحقق آنها است، با هر قصد و نیتی که انجام گیرد.
تعریف دیگری برای تعبدی و توصلی به مشهور قدما نسبت داده شده است: توصلی واجبی است که غرض مولا از امر به آن برای مکلّف روشن است و تعبدی واجبی است که غرض از آن معلوم نیست.
منابع:
• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهمالسّلام)، ج۹، ص۲۸۷.