• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

وصیت (فقه)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



منبع: وصایت

وَصایت از اصطلاحات کاربردی در علم فقه، به معنای دادن سلطه و ولایت بر اموال و اولاد به دیگری پس از مرگ است.
کسی که ولایت به او داده می‌شود «وَصیّ» یا «موصی الیه»، ولایت دهنده «موصی» و متعلق وصایت «موصی فیه» یا «موصی به» نامیده می‌شود و چنانچه وصایت در باره کسی باشد، از وی به «موصی له» تعبیر می‌شود.
درباره ماهیت وصایت که آیا عقد است یا ایقاع است فقها اختلاف نظر دارند.
ارکان وصایت عبارت‌اند از: صیغه، موصی، وصی فیه یا موصی به و وصیّ
احکام وصایت در باب وصیت آمده که شامل: تعدد اوصیا، خروج از اهلیّت، اذن در اجتماع و انفراد، ردّ وصایت، ناتوانی وصی، خیانت وصیّ، امین بودن وصیّ، استیفای دین وصیّ، خریدن برای خود، وصایت وصیّ، اختیارات وصیّ، اجرت وصیّ و اثبات وصایت است.



وَصایت به معنای دادن سلطه و ولایت بر اموال و اولاد به دیگری پس از مرگ است.
• وصایت به کسر و فتح «و» عبارت است از اعطای سلطنت و ولایت به شخص یا اشخاصی پس از مرگ بر آنچه تصرف در آن برای موصی جایز است، همچون خارج کردن حقوق دیگران از مال یا استیفای حقوق وی از دیگران؛ سرپرستی خردسالان و دیوانگانی که موصی در حیاتش بر آنان ولایت داشته؛ رسیدگی، نگهداری و تصرف در اموال ایشان در راستای مصلحت آنان و نیز تنفیذ آنچه بدان وصیت کرده در وصیت تملیکی و وصیّت عهدی.
• برخی وصایت را به استنابه (نایب گرفتن) موصی دیگری را بعد از مرگش تعریف کرده‌اند؛ لیکن بعضی گفته‌اند: وصایت احداث (ایجاد) ولایت است نه استنابه؛
[۵] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۷، ص۳۴۷.
از این رو، تعریف آن را به ولایت اولی از تعریف به استنابه دانسته‌اند.
• کسی که ولایت به او داده می‌شود «وَصیّ» یا «موصی الیه»، ولایت دهنده «موصی» و متعلق وصایت «موصی فیه» یا «موصی به» نامیده می‌شود و چنانچه وصایت در باره کسی باشد، مانند دادن مال به او، از وی به «موصی له» تعبیر می‌شود.

• آیا وصایت عقد است تا تحقق آن بسته به ایجاب از سوی موصی و قبول از سوی وصیّ باشد یا ایقاع است که تنها با ایجاب از سوی موصی تحقق می‌یابد و منوط به قبول از سوی وصی نیست، بلکه منوط به عدم رد او است؟ مسئله محل اختلاف است.
جمعی وصیت را عقد و قبول وصی را شرط تحقق آن دانسته‌اند؛
[۷] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۵.
[۸] حلی، محمد بن شجاع، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۱، ص۵۸۵.

بلکه ظاهر کلام برخی، ادعای اجماع بر شرط بودن قبول وصی است.
[۱۱] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۵.

در مقابل، جمعی وصایت را ایقاع دانسته و قبول وصیّ را شرط صحت آن ندانسته‌اند؛ بلکه قبول او بنابر شرط بودن، شرط اتصاف وی به عنوان وصی است نه شرط صحت اصل وصیت.
• البته بنابر دیدگاه مشهور در وصایت که با مرگ موصی و عدم ردّ وصیت از سوی وصی در زمان حیات موصی، وصایت را لازم می‌دانند، قبول وصی در وصیّت شرط نخواهد بود؛ بلکه آنچه در وصایت معتبر و شرط است، ردّ نکردن وصایت از سوی وصی در زمان حیات موصی است؛ بنابر این تنها در صورت ردّ وصیت و اطلاع دادن آن به موصی، وصایت باطل می‌شود. در غیر این صورت، وصایت صحیح خواهد بود.

ارکان وصایت عبارت‌اند از صیغه، موصی، موصی فیه یا موصی به و وصیّ
الف. صیغه: در ایجاب، هر لفظِ بیانگر وصایت یا به هر لغتی کافی است، مانند اینکه بگوید: امور فرزندانم را به تو سپردم یا تو را وصیّ فرزندانم یا وصیّ در حفظ مالم یا در تصرّفاتی که برای من در مالم ثابت است قرار دادم، و در قبول نیز (بنابر شرط بودن آن) لفظ نیست؛ بلکه عمل به مقتضای وصایت نیز کفایت می‌کند. بنابر اعتبار قبول، لازم نیست در زمان حیات موصی رخ دهد؛ بلکه قبول بعد از مرگ موصی هم کفایت می‌کند.
انشای وصایت به گونه مطلق و موقّت؛ هر دو صحیح است. موقت مانند آنکه بگوید تو تا یک سال یا تا زمان بلوغ فلان فرزندم وصیّ من هستی. در ایجاب باید متعلق وصایت از جهت تفصیل یا تعمیم ذکر شود، مانند اینکه بگوید تو را در این چند چیز یا در همه امور مربوط به فرزندانم یا در هر گونه تصرّف، وصی خود قرار دادم.
[۱۸] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۶- ۷ .
• ب. موصی: بلوغ، عقل و آزاد بودن در موصی شرط است. بنابر این، وصایت نابالغ، دیوانه و برده صحیح نیست و نیز وصایت مربوط به امور کودکان و دیوانگان، موصی باید بر آنان ولایت داشته باشد؛ بدین معنا که پدر یا جدّ پدری باشد.
[۲۰] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۵.

بنابر این، وصیت به جدّ پدری بر کودکان و دیوانگان تنها از پدر یا جدّ پدری پذیرفته می‌شود.
[۲۱] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۲۰.
اگر با وجود جدّ پدری کودک یا دیوانه، پدرِ آن دو کسی را برای سرپرستی و رسیدگی به اموالشان تعیین کند، وصیت نافذ نخواهد بود و ولایت بر ایشان از آن جدّ پدری آنان خواهد بود نه وصیّ؛ هرچند در اینکه در این صورت، وصایت مطلقا باطل است یا در حیات جدّ نافذ نیست؛ لیکن با مرگ جدّ یا پیدایی امری مانع از ولایت جدّ، وصیّ می‌تواند به وصیّت عمل کند و یا تنها در مقدار ثلث، وصیت صحیح می‌باشد، مسئله محل اختلاف است.
البته تعیین وصیّ برای اخراج حقوق و ادای دیون، با وجود جدّ صحیح می‌باشد.
• ج. موصی فیه یا موصی به: آنچه موصی در زمان حیات خود از نظر شرع بر آن ولایت و حق تصرف دارد؛ از مال اشخاص و نیز تنفیذ آنچه بدان وصیت کرده؛ اعم از تملیکی و عهدی، می‌تواند متعلق وصایت واقع شود.
بنابر مشهور، وصایت در ترویج نابالغ صحیح نیست.
[۲۷] فخر المحققین، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، ج۲، ص۶۲۲.
برخی آن را صحیح دانسته‌اند؛ لیکن در ترویج بالغ دیوانه‌ای که دیوانگی‌اش قبل از بلوغ بوده صحیح است.
وصایت در امور حرام، مانند ساختن معابد یهود و نصارا یا نوشتن و چاپ کتب آسمانی تحریف شده آنان، همچون تورات صحیح نیست.
[۳۱] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۳۷.
• د. وصی: عقل، بلوغ، اسلام و آزاد بودن در وصیّ شرط است. بنابر این، وصیّ قرار دادن دیوانه، نابالغ، کافر و برده بدون اذن مولایش صحیح نیست.
وصی بدون نابالغ به انضمام بالغ صحیح است؛ لیکن نابالغ تا قبل از بلوغ حق تصرّف ندارد؛ بلکه تنها بالغ می‌تواند تصرف کند تا آنکه نابالغ، بالغ شود و پس از بلوغ، تصرّف بالغ به تنهایی جایز نیست؛ بلکه تصّرف باید طبق نظر و مشارکت هر دو انجام شود و نابالغ پس از بلوغ نمی‌تواند تصرّفات انجام گرفته قبل از بلوغ توسط بالغ را نقض کند، مگر آنکه مخالف مقتضای وصایت باشد.
[۳۲] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۲۴.
[۳۳] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۲۷.
• وصیّ قرار دادن زن جایز است.
[۳۴] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۳۰.
سوال: آیا شرایط معتبر در وصیّ از بلوغ، عقل و غیر آن دو، هنگام وصایت یا مرگ موصی و یا از زمان وصایت تا مرگ موصی و یا از زمان وصایت تا تنفیذ آن باید در وصیّ وجود داشته باشد؟ مسئله محل اختلاف است.
۱. برخی وجود شرایط در وصیّ هنگام وصایت را شرط دانسته‌اند.
[۴۶] ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۳، ص۱۸۹. .
[۴۷] محقق حلّی، شرائع الاسلام، ج۲، ص۴۸۴.
این قول به اکثر نسبت داده شده است.
[۴۸] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۷۱.

۲. برخی وجود آن اوصاف را از زمان وصایت تا زمان مرگ شرط دانسته‌اند.
۳. برخی وجود آنها را از زمان وصایت تا تنفیذ آن به اخراج وصایا و ادای دین و غیر آن، شرط دانسته‌اند.

از احکام وصایت در باب وصیّت سخن گفته‌اند.

۴.۱ - تعدد اوصیا

• موصی می‌تواند دو یا چند نفر را وصیّ قرار دهد. در این صورت، اگر شرط تصرف را موافقت همه با آن قرار دهد، تصّرف هر یک به تنهایی جایز و نافذ نخواهد بود؛ بلکه باید تصرّف بر پایه نظر جمع انجام گیرد.
همچنین است بنابر مشهور، اگر مطلق باشد و موصی متعرّض اجتماع اوصیا و عدم آن نشده باشد. در این صورت نیز همچون صورت شرط اجتماع عمل می‌شود.

۴.۲ - اختلاف اوصیا

• در فرض شرط اجتماع اوصیا یا اطلاق آن، چنانچه دو وصیّ درباره تصرّفی اختلاف کنند، تصّرفات هریک به تنهایی، صحیح و نافذ نخواهد بود، مگر آن مقدار که ضرور باشد، مانند تهیّه لباس یا غذای یتیم و خریدن کفن میّت که تاخیر آن تا زمان رفع اختلاف ممکن نیست.
[۵۲] محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۲، ص۴۸۳.
[۵۳] فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، التنقیح الرائع، ج۲، ص۳۸۸.
[۵۴] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۲.
[۵۵] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۹۲.
۱. برخی تصرّف به تنهایی را در این صورت مطلقا، حتی در مقدار لازم و ضرور، جایز ندانسته و تصرّف کننده را ضامن دانسته‌اند.
[۵۶] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۱.
۲. برخی گفته‌اند: حاکم امر را به ان که دانا و تواناتر است واگذار می‌کند و دیگر اوصیا را پیرو او قرار می‌دهد.
[۵۷] ابوصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ص۳۶۶.
۳. البته حاکم می‌تواند آنان را بر اجتماع و اقدام جمعی وادار کند و در صورت اصرار هر یک بر نظر خود و خودداری از پذیرش نظر جمع، می‌تواند آنان را بر کنار و افرادی دیگر را جایگزین ایشان کند.
[۵۸] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۰۹–۴۱۰.

۴.۳ - خروج از اهلیّت

• در فرض شرط اجتماع، چنانچه یکی از دو وصیّ بر اثر بیماری یا ناتوانی، توانایی انجام دادن آنچه به او واگذار شده، هر چند با اجیر یا وکیل کردن دیگری را نداشته باشد، حاکم شرع برای تقویت و یاری او کسی را ضمیمه وی می‌کند.
لیکن اگر یکی از دو بمیرد یا دیوانه و یا کافر شود و بنابر شرط بودن عدالت، از عدالت خارج و فاسق گردد، آیا حاکم باید کسی دیگر را به جای او قرار دهد یا آنکه وصیّ دیگر می‌تواند مستقلّا تصرّف نماید و نیازی به ضمیمه فردی دیگر توسط حاکم نیست؟ مسئله محل اختلاف است.
[۵۹] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۱.
[۶۰] صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۴۲.
[۶۱] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۴.
• اگر هر دو وصی از اهلیّت خارج شوند، به تصریح برخی حاکم می‌تواند وصیّ جدید بگمارد و نصب یک وصیّ کفایت می‌کند.
[۶۲] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۱-۱۲.
[۶۳] صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۴۲.

۴.۴ - اذن در اجتماع و انفراد

• چنانچه موصی به هر دو وصیّ به گونه اجتماع و نیز به تنهایی اجازه تصّرف دهد، تصرّف هر یک به تنهایی صحیح و نافذ می‌باشد برای هر دو جایز است مال را میان خود تقسیم کنند و هرکدام در مالی که در دست او و نیز دیگری است می‌تواند تصرّف کند.
[۶۴] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۱۲.

۴.۵ - ردّ وصایت

• وصیّ می‌تواند در حیات موصی، وصایت را ردّ کند؛ هرچند پیش از آن، آن را قبول کرده باشد، به شرط آنکه آن را به موصی ابلاغ کند؛ چنان که موصی نیز می‌تواند وصیّ را برکنار نماید و چنانچه قبل از ابلاغ ردّ به موصی، بمیرد، وصایت لازم می‌شود؛ چنان که بر ردّ پس از مرگ موصی نیز اثری مترتّب نمی‌شود.
[۶۵] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۵-۲۵۶.
[۶۶] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۱۳ -۴۱۴.
• بنابر مشهور، در پی اثر بودن ردّ پس از مرگ موصی، تفاوت نمی‌کند که پیش از آن وصایت را قبول کرده یا نکرده باشد؛
[۶۷] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۷.
لیکن برخی، در صورت عدم قبول، ردّ وصایت را جایز دانسته‌اند.
[۶۸] علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۳، ص۳۸۰.

۴.۶ - ناتوانی وصی

• چنانچه وصی بر اثر پیری و غیر آن از اجرای وصایت به تنهایی ناتوان گردد، حاکم کسی را به عنوان کمک به او ضمیمه می‌کند.
[۶۹] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۱۷.

۴.۷ - خیانت وصیّ

• اگر از وصیّ خیانتی در متعلّق وصایت سرزند، بر حاکم واجب است او را عزل و شخصی دیگر را جایگزین او کند.
[۷۰] محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۲، ص۴۸۳.
• برخی گفته‌اند: بنابر شرط بودن عدالت در وصیّ، در صورت خیانت، خود به خود عزل می‌شود و نیازی به عزل حاکم نیست.
[۷۱] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۶۰.

۴.۸ - امین بودن وصیّ

• وصیّ امین است و در صورت تلف مال مورد وصایت در دست او، ضامن آن نخواهد بود، مگر آنکه کوتاهی یا بر خلاف وصایت عمل کرده باشد.
[۷۲] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۲۰.


۴.۹ - استیفای دین وصیّ:

• وصیّ می‌تواند طلب خود از مال موصی که در دست او است، بدون اذن حاکم استیفا کند؛ لیکن اینکه مطلقا جایز است، حتی اگر سندی بر طلب خود نداشته باشد یا تنها در صورت نداشتن سند می‌تواند استیفا کند؟ مسئله محل اختلاف است.
[۷۳] علامه حلی، حسن بن یوسف قواعد الاحکام، ج۲، ص۵۶۵.
[۷۴] فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، التنقیح الرائع، ج۲، ص۳۹۴. .
[۷۵] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۸۵–۲۸۶.

۴.۱۰ - خریدن برای خود

[[• آیا وصیّ می‌تواند مال موصی را برای خود بخرد؟ مسئله اختلافی است. مشهور آن را جایز دانسته‌اند، به شرط آنکه قیمت عادلانه باشد و کسی بیشتر از آن نخرد.
[۷۶] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۲۳–۴۲۴.
]]

۴.۱۱ - وصایت وصیّ

• وصیّ با اذن موصی می‌تواند دیگری را بر آنچه او ولایت دارد، از کودکان، حقوق و غیر آن، وصیّ قرار دهد.
• وصیّ دوم، وصیِّ وصیّ خواهد بود، نه وصیّ موصی؛ از این رو، تا زمانی که وصیّ اول زنده است، می‌تواند وصیّ دوم را عزل کند. چنان که با نهی موصی از آن، گزینش دیگری به عنوان وصیّ جایز نیست؛ لیکن با اطلاق وصیّت؛ بدین معنا که موصی نه اجازه داده و نه از آن منع کرده باشد، آیا وصیّ می‌تواند دیگری را به عنوان وصیّ برگزیند یا نه؟ مسئله اختلافی است. اکثر قایل به عدم جواز آن شده‌اند.
[۷۷] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۲۴.

۴.۱۲ - اختیارات وصیّ

• وصیّ در گستره آنچه در وصایت آمده است، ولایت و حق تصرف دارد؛ از این رو، اگر مورد وصایت چیزی معیّن باشد، ولایت موصی به همان اختصاص دارد و تصرّف در غیر آن جایز نیست.
• همچنین اگر وصایت به زمانی یا حالتی خاص مقید شده باشد، ولایت او محدود به همان زمان یا حالت خاص خواهد بود؛ اما اگر وصایت عام باشد، وصی نسبت به آنچه موصی ولایت داشته، ولایت خواهد داشت.
در نتیجه وصیّ نیز در آنچه موصی حق تصرّف داشت، می‌تواند تصرّف کند، و اگر وصایت مطلق باشد، مانند اینکه بگوید: تو وصیّ من هستی؛ بدون تعیین موصی به، وصیّت لغو خواهد بود و اثری بر آن مترتب نمی‌گردد.
[۷۸] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.
[۷۹] فیض کاشانی، مفاتیح الشرائع، ج۳، ص۱۹۶.

۴.۱۳ - اجرت وصیّ

• موصی می‌تواند برای اجرای وصیّت خود عوض قرار دهد.
[۸۰] علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۳، ص۳۸۲.
• وصیّ‌ای که عهده دار رسیدگی و سرپرستی اموال یتیم است می‌تواند در ازای کار خود، از مال یتیم استفاده کند؛ لیکن در مقدار استفاده که به‌اندازه اجره المثل مجاز است یا به‌اندازه کفایت و یا به کمترین مقدار از آن دو، اختلاف است.
• همچنین در اینکه استفاده از مال یتیم مشروط به فقر و نیاز وصیّ است یا مطلقا جایز است، اختلاف می‌باشد.
[۸۱] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۳۷.

۴.۱۴ - اثبات وصایت

• وصایت[ وصیّت به ولایت] بنابر مشهور، تنها با شهادت دو مرد عادل ثابت می‌شود و شهادت زنان؛ خواه به تنهایی و یا با مردان و نیز شهادت یک مرد عادل همراه با سوگند او پذیرفته نیست.
[۸۲] صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۳۱.
[۸۳] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۲۲، ص۵۰۳. .
[۸۴] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۳۵۳–۳۵۴.

۱. شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیة، ج۲، ص۳۲۱.    
۲. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۵۷-۲۶۰.    
۳. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۲۲، ص۲۰۸.    
۴. شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۵، ص۶۶.    
۵. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۷، ص۳۴۷.
۶. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۳۹۰.    
۷. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۵.
۸. حلی، محمد بن شجاع، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۱، ص۵۸۵.
۹. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۶۱.    
۱۰. فیض کاشانی، مفاتیح الشرائع، ج۳، ص۱۹۴.    
۱۱. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۵.
۱۲. اصفهانی، ابوالحسن، وسیلة النجاة، ص۵۵۷.    
۱۳. امام خمینی، تحریرالوسیلة، ج۲، ص۹۴ - ۹۵.    
۱۴. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۲۲، ص۱۳۵.    
۱۵. صافی گلپایگانی، لطف الله، هدایة العباد، ج۲، ص۲۱۶.    
۱۶. حسینی عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۲۳، ص۱۵.    
۱۷. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۶۱.    
۱۸. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۶- ۷ .
۱۹. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۶۱ – ۲۶۲.    
۲۰. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۵.
۲۱. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۲۰.
۲۲. شیخ طوسی، المبسوط، ج۴، ص۵۲ ۵۴.    
۲۳. صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۴۴.    
۲۴. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۶۷.    
۲۵. صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۴۵.    
۲۶. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۵۶۲.    
۲۷. فخر المحققین، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، ج۲، ص۶۲۲.
۲۸. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۵۹.    
۲۹. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۵۶۲.    
۳۰. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۶۰.    
۳۱. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۳۷.
۳۲. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۲۴.
۳۳. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۲۷.
۳۴. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۳۰.
۳۵. شیخ مفید، المقنعة، ص۶۶۸.    
۳۶. دیلمی، حمزة بن عبدالعزیز، المراسم العلویة، ص۲۰۵.    
۳۷. شیخ طوسی، المبسوط، ج۴، ص۵۱.    
۳۸. ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، الوسیلة، ص۳۷۳.    
۳۹. شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۵، ص۷۰ – ۷۱.    
۴۰. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۲۲، ص۵۵۹.    
۴۱. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۳۹۲.    
۴۲. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۳، ص۱۸۹.    
۴۳. علامه حلی، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ج۶، ص۳۹۵.    
۴۴. محقق سبزواری، محمد باقر بن محمدمؤمن، کفایة الاحکام، ج۲، ص۶۵.    
۴۵. طوسی، المبسوط، ج۴، ص۵۲.    .
۴۶. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۳، ص۱۸۹. .
۴۷. محقق حلّی، شرائع الاسلام، ج۲، ص۴۸۴.
۴۸. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۷۱.
۴۹. شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیة، ج۲، ص۳۲۳.    
۵۰. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۷۲.    
۵۱. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۰۷–۴۱۱.    
۵۲. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۲، ص۴۸۳.
۵۳. فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، التنقیح الرائع، ج۲، ص۳۸۸.
۵۴. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۲.
۵۵. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۹۲.
۵۶. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۱.
۵۷. ابوصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ص۳۶۶.
۵۸. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۰۹–۴۱۰.
۵۹. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۱.
۶۰. صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۴۲.
۶۱. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۴.
۶۲. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲۲، ص۱۱-۱۲.
۶۳. صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۴۲.
۶۴. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۱۲.
۶۵. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۵-۲۵۶.
۶۶. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۱۳ -۴۱۴.
۶۷. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۵۷.
۶۸. علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۳، ص۳۸۰.
۶۹. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۱۷.
۷۰. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۲، ص۴۸۳.
۷۱. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۶۰.
۷۲. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۲۰.
۷۳. علامه حلی، حسن بن یوسف قواعد الاحکام، ج۲، ص۵۶۵.
۷۴. فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، التنقیح الرائع، ج۲، ص۳۹۴. .
۷۵. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱۱، ص۲۸۵–۲۸۶.
۷۶. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۲۳–۴۲۴.
۷۷. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۲۴.
۷۸. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.
۷۹. فیض کاشانی، مفاتیح الشرائع، ج۳، ص۱۹۶.
۸۰. علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۳، ص۳۸۲.
۸۱. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۳۷.
۸۲. صیمری، مفلح بن حسین، غایة المرام، ج۲، ص۴۳۱.
۸۳. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۲۲، ص۵۰۳. .
۸۴. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۸، ص۳۵۳–۳۵۴.



• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم‌السّلام)، ج۹، ص۳۵۹_ ۳۶۶.


رده‌های این صفحه : اصطلاحات فقهی | وصیت




جعبه ابزار