• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

پرواز به ملکوت اعلا و شهادت (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




مبحث هفتم: پرواز به ملكوت اعلا و شهادت
از مسائلى كه در رابطه با جهاد بايد مطرح شود موضوع شهادت است كه بحث آن نه در خور يك ارزيابى عقلانى است، بلكه ارائه تجلى شكوهمندى از عرصه عشق و تدلّى و اندكاكى در جاودانگى بى‌نهايت الله مى‌باشد.
قبل از آنكه شهادت را از ديدگاه امام (ع) در نهج البلاغه مورد بررسى قرار دهيم تذكر اين نكته ضرورى است كه اصولاًدر نظام ارزشى اسلام، شهادت خود معيارى است كه بيشتر ارزشها و اعمال صالح با آن سنجيده شده و در طبقه‌بندى ارزشها، جايگاه ارزشى خود را بازمى‌يابند.
مادرى كه پس از تحمل رنج فراوان اينك به موقع تولد فرزندش از دنيا مى‌رود، انسانى كه بى‌گناه، كاشانه‌اى بر سرش خراب مى‌شود و جان خويش را از دست مى‌دهد، دانش پژوهى كه در راه كسب دانش و فضيلت بدرود زندگى مى‌گويد و رنجبرى كه در راه تأمين معاش خود و همسر و فرزندان و ديگر اعضاء خانواده‌اش از اين جهان رخت برمى‌بندد مقام و پاداشى چون شهيدان مى‌يابند و نيز آنانكه در آرزوى شهادتند و در بستر مى‌ميرند.
[۱] قمی، شیخ عباس، سفينه البحار، ج۱، ص۷۲۰.
و آن‌ها كه با شناخت حق، خدا، پيامبر و امامان بحق مى‌ميرند، مرتبتى چون شهيدان دارند.
[۲] صالح، صبحی، نهج البلاغه، خ۲۳۴.

شهادت براى انسانهاى پاك باخته‌اى كه عاشقان خدا جويند و خداگونه راه مى‌پويند راه ميان برى است كه بسيار زود آنها را به هدف مقدسشان مى‌رساند. تا آنجا كه براى انسانهاى آلوده نيز كه يكباره دگرگون مى‌شوند و براه پيكار براى خدا مى‌افتند و با اخلاص و آگاهى راه شهادت و مرگ سرخ در راه خدا را در پيش مى‌گيرند، از جمله مطهراتى است كه معجزه‌آسا همه آلودگيهاى آنان را در يك لحظه در جويبارى از خون شستشو مى‌دهد و آنها را عليرغم گذشته سياهشان به مقام پاكان و برگزيدگان خدا مى‌رساند كه رسول خدا (ص) فرمود:
«ما من قطرة احب الى الله من قطرة دم فى سبيل الله. »
«هيچ قطره‌اى نزد خدا محبوب‌تر از آن قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود نيست.»
زيرا شهيد با نثار قطره‌هاى خون پاكش در پيكر جامعه خون زنده و گرمى جارى مى‌كند، راه خدا را باز نموده، سدها و موانع تكامل بندگان خدا را از ميان برمى‌دارد، بندهاى اسارت را مى‌گسلد و مستضعفان را رهايى مى‌بخشد و راه را براى حكومت خدا و خدا گونه‌ها در زمين هموار مى‌سازد.
شهادت بالاترين آزمايشى است كه با موفقيت در آن و نيل به شرف والاى شهادت، ديگر وارستگى شهيد و رستگاريش تضمين شده است و نيازى به آزمايش ديگر نيست و آنجا كه در گذرگاه آخرت (برزخ) همه و همه مورد سؤال قرار مى‌گيرند شهيد از آن معاف مى‌شود.
آن‌چنانكه در گفتارى از پيامبر اسلام (ص) آمده است، آنگاه كه سؤال مى‌شود:
«مَا بَالُ الشَّهِيدِ لَا يُفْتَنُ فِي قَبْرِهِ ؟» مگر شهيد چه ويژگى دارد كه در قبر و گذرگاه آخرت مورد آزمايش و سؤال قرار نمى‌گيرد؟ رسول خدا پاسخ مى‌فرمايد:
«كَفَى بِالْبَارِقَةِ فَوْقَ رَأْسِهِ فِتْنَةً. »
[۷] سیوری، جمال‌الدین مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان، حديث ۱۱۱۳۸ و ۱۱۷۴۱.
[۸] صالح، صبحی، نهج‌البلاغه، خ۵۳ و خ۱۷۱.
[۹] قشيری نيسابوری، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج۳، ص۱۴۹۶.

«همان برق شمشير كه بالاى سر شهيد درخشيد براى آزمايش او كافى است». شهيد بارودررويى با مرگ سرخ در صحنه جهاد پيشاپيش از همه آزمايشها موفق بيرون آمده است. شهيد آن انسان والا و آگاهى است كه شناخت مكتبش او را به صحنه‌هاى پيكار بر عليه باطل و ستم و كفر كشانيده و با حضور آگاهانه به استقبال حربه‌هاى مهلك دشمن شتافته و لقاء پروردگار را با جاودانه كردن مكتب بر سكوت ننگ‌آور در برابر دشمن ترجيح داده است و از اين رهگذر خود نيز به جاودانگى پيوسته است.
در قاموس اسلام واژه شهيد از آن چنان مقام والا و وسيعى برخوردار است كه نه تنها قرآن آن را بر پيامبر (وَ يَكُونَ اَلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً.)، بلكه بر خدا اطلاق مى‌كند: (إِنَّ الله كٰانَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيداً.)
آيا در ارزش شهادت اين كافى نيست كه پيامبر آن را در طبقه‌بندى ارزشها بالاترينش قرار داد و گفت:
«فوق كل ذى برّ، برّ حتى يقتل فى سبيل الله و اذا قتل فى سبيل الله فليس فوقه، برّ.»
«بالاتر از هر عمل نيكى، عملى نيكوتر وجود دارد تا آنگاه كه انسانى در راه خدا شهيد شود كه برتر از آن، ديگر عملى نيک وجود ندارد.»
زيرا عشق به شهادت چيزى جز تبلور باشكوه و حماسه‌آفرين ايمان و تعهد راستين مكتبى نيست. به همين دليل است كه مرگ سرخ در بستر جهاد در راه خدا مقدس‌ترين آرمان يك مسلمان متعهد در طول زندگى اوست و مى‌بينيم در صدر اسلام بالاترين حماسه‌هاى تاريخ را همين عاشقان شهادت به وجود آوردند و خواسته آنان از پيامبرشان اين بود كه همواره از حضورش مى‌خواستند كه از خدا بخواهد شهادت نصيبشان نمايد و در مضامين بهترين دعاها در مقدس‌ترين ماهها به عنوان يك نياز و آرزو آمده است.
همين آرمان بود كه تربيت يافتگان مكتب اسلام را در جبهه‌هاى جنگ آن‌چنان بى‌تاب مى‌كرد كه بر هم پيشى مى‌گرفتند و در مرگ مسابقه مى‌گذاردند و محروميت از شهادت را بر خود گران و ناگوار مى‌ديدند و چه حماسه‌ها كه نيافريدند و چه افتخارها كه در تاريخ جهان به ثبت نرسانيدند.
نمونه اين حماسه‌هاست كه در مورد خثيمه‌ها و فرزندانش و عمرو بن جموح‌ها و فرزندان وى و مادرانى چون همسر عمرو بن جموح و ياران جانباز حسين بن على (ع) و همچنين در تداوم اين راه سرخ، امروز فرزندان انقلاب اسلامى ايران در صحنه‌هاى جهاد بالاخص در پيكار بر عليه استكبار جهانى و همدستانش قربانيهايى كه مى‌دهند، به ايمان و مكتب و انسان حيات جاودانه مى‌بخشد.
«فَقُلْتُ یَا رَسُولُ اللَّهِ أَ وَ لَیْسَ قَدْ قُلْتَ لِی یَوْمَ أُحُدٍ حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ حِیزَتْ عَنِّی الشَّهَادَهُ فَشَقَّ ذَلِکَ عَلَیَّ فَقُلْتَ لِی أَبْشِرْ فَإِنَّ الشَّهَادَهَ مِنْ وَرَائِکَ فَقَالَ لِی إِنَّ ذَلِکَ لَکَذَلِکَ فَکَیْفَ صَبْرُکَ إِذاً فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَیْسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ وَ لَکِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرَی وَ الشُّکْرِ.»
«گفتم: اى رسول خدا آيا روز اُحد در آن هنگام كه جمعى از مسلمانان به شهادت رسيدند و من از فيض شهادت محروم گشتم و اين واقعيت بر من گران آمد كه شهيد نشدم به من گفتى بشارت باد كه شهادت بدنبال توست‌؟ رسول خدا در پاسخ فرمود: اين چنين است. اما چگونه بر آن صبر خواهى نمود؟ گفتم: يا رسول الله، شهادت از صحنه‌ها و مواردى نيست كه بر آن صبر بايد كرد بلكه موقعيت و صحنه‌اى است كه بايد بدان بشارت داد و بر آن سپاس نمود.»
هنگامى كه نخستين آيات سوره عنکبوت بر پيامبر فرود آمد، پيامبر آنها را بر جمع مسلمين تلاوت و اعلام فرمود:
(أَحَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ.) (وَ لَقَدْ فَتَنَّا اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ الله اَلَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ اَلْكٰاذِبِينَ‌.)
«مردم گمان برده‌اند كه آنان با گفتن: ما ايمان آورده‌ايم رها مى‌شوند و آنان مورد آزمايش قرا نمى‌گيرند. ما كسانى را كه پيش از آنها زيستند در بوته آزمايش و در جريان فتنه‌ها قرار داديم تا خدا بشناسد آنها را كه صادقند و آنها را كه كاذبند.»
امام از رسول خدا پرسيد: اين فتنه‌ها كه خدا ترا از آن آگاه كرده است كدام است‌؟ پيامبر (ص) فرمود: امتم پس از من مورد آزمايشها قرار مى‌گيرند و در اين آزمايشها بسيارى مى‌لغزند و گمراه مى‌شوند و تو به امر خدا با آنان جهاد مى‌كنى همچنانكه من با مشركين جهاد نمودم. امام پرسيد اين چه فتنه‌هايى است كه در كوران آن جهاد بر من لازم مى‌شود؟ رسول خدا (ص) فرمود: فتنه گروهى است كه به ظاهر مسلمانند و شهادت به يگانگى خدا مى‌دهند و به رسالت من ابراز ايمان مى‌كنند ولى با راه و روش و خط اصيل آن مخالفت مى‌ورزند.
امام دوباره مى‌پرسد: پس از آن‌كه آنان به خدا و رسالت تو ايمان مى‌آورند براى چه اصلى با آنان بجنگم‌؟ پيامبر (ص) مى‌فرمايد: مبارزه تو به خاطر دو اصل است:
۱. حفاظت و پاسدارى از خط اصيل اسلام تا جريان و خط انحرافى در مسير دين به وجود نياورند.
۲. به خاطر اصل اطاعت از امام تا از مخالفت آن پرهيز نمايند.
امام در اثناء نقل اين ماجرا وقتى سخن از جهاد به ميان مى‌آيد بياد آن سخن پيامبر مى‌افتد كه در جنگ احد او را به شهادت بشارت داد و آن هنگامى بود كه جمعى از مجاهدان و فرزندان راستين اسلام به شهادت رسيدند و پيامبر وقتى امام را غمگين يافت فرمود: شهادت تو زمانى ديگر است.
تفسير و تحليل:
[۱۳]     . شهادت در كلام امام به عنوان بزرگترين شرف و افتخارى آمده كه امام با تمام عظمتش آرزوى نيل به آن را دارد و از دور ماندن از آن نگران و غمگين است يكبار در اُحد بشارت آن را از زبان پيامبر شنيده و در موقعيتى ديگر مى‌خواهد دوباره آن را از زبان پيامبر (ص) بشنود.
[۱۴]     . سخن امام نشانگر هيجان خاص و عشق توصيف ناپذير آن حضرت نسبت به شهادت است كه حتى در واپسين لحظات عمر در محراب خونين تكرار كرد كه: «فزت و رب الكعبة» و در بستر شهادت فرمود:
«وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ وَ لاَ طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ وَ مَا کُنْتُ إِلاَّ کَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ.»
«سوگند به خدا هيچ حادثه ناگوارى بر من رخ نداده است. من اكنون در همان حالى هستم كه مى‌خواستم و در آرزوى يافتن آن بودم.
مانند كسى كه دنبال آب مى‌رود تا نزديك مى‌شود و سپس بر آن توفيق مى‌يابد و آن شهادت است كه يافتم.»
۳. امام از شهدا ياد مى‌كند و اين مطلب بى‌سابقه نيست و امام بارها از شهداى صدر اسلام با عظمت و حسرت ياد كرده است: از شهداى احد،
[۱۹] صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۲۲۱، خ۱۵۷.
از شهداى مهاجرين و انصار از شهادت سردار بزرگ اسلام حضرت حمزه و نيز از شهادت يارانى چون محمد بن ابى‌بكر و عبيده بن حارث و از شهادت برادرش جعفر بن ابيطالب در موته. امام حتى از آن مؤمنان برجسته و استوار كه عاشقانه بدنبال شهادت بودند ولى از آن محروم ماندند نيز ياد مى‌كند آنجا كه مى‌گويند:
«وَ أَرَادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَکَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذِی أَرَادُوا مِنَ الشَّهَادَهِ وَ لَکِنَّ آجَالَهُمْ عُجِّلَتْ وَ مَنِیَّتَهُ أُجِّلَتْ.»
«بود كسى كه اگر مى‌خواستم نامش را بر زبان مى‌راندم، آرزوى مشابه شهدايى چون حمزه و جعفر به دل داشت ولى شهادت زودتر نصيب آنان شد و مرگ او به تأخير افتاد.»
امام با تأسف دردآلودى از جدايى‌اش از برادرانى سخن مى‌گويد كه در راه حق بشرف شهادت نائل آمدند:
«أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَی الْحَقِّ؟ أَیْنَ عَمَّارٌ؟ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ؟ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ؟ وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَی الْمَنِیَّهِ.»
«كجايند آن برادرانى كه در خط رسالت و راه هدايت، استوار پيش رفتند و راه بر محور حق پيمودند. كجاست عمار، كجاست مالك بر تيهان، كجاست خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين و كجايند همرزمانشان كه بر مرگ سرخ هم‌پيمان شدند.»
۴. زنده كردن خاطره شهادت عزيزان مى‌تواند دلايل مختلف داشته باشد كه از عمده‌ترين آنهاست:
الف - حماسه شهيدان، بزرگترين خاطره‌ايست كه براى همرزمان و همسنگرانشان هرگز فراموش شدنى نيست.
ب - ياد شهيدان كمترين بزرگداشتى از فداكاريها و جانبازيهاى اين زنده يادان هميشه زنده است.
ج - ياد شهيدان همواره باعث جوشش خونهاى پاكشان و عامل تداوم راهشان و تبديل شهيد براه شهيد است.
د - عمده‌ترين فلسفه و ارزش ياد شهيدان اينست كه يادآور مسؤوليت ما در برابر خون شهيدان و آرمانهاى مقدسشان در پيكار بر عليه باطل، ستم و فساد مى‌باشد. شهادت راه حسين رفتن است و با ياد شهيدان و از خون پاكشان بى‌تفاوت گذشتن خيانتى است نابخشودنى و زير پا گذاردن همه ارزشها و هدفهاى مقدسى است كه به خاطرش شهيدان جان باخته‌اند.
۵. مواطن صبر و مواطن شكر دو موقعيت متفاوت در برخورد با رويدادهايى است كه در زندگى مؤمن رخ مى‌دهد. مواطن صبر عبارت از شرايط خاص ناملايمات، شدائد، ضربه‌ها، مشقتها و سختيهاست و مواطن شكر موقعيت برخورداريها از مواهب، موفقيتها، گشايشها، زوال سختيها و بن‌بستهاست.
وظيفه مؤمن در شرايط اول، مقاومت، پايمردى، تحمل شدايد، حفظ آمادگى براى انجام وظايف و پيشبرد هدفهاست.
در سخنان امام اين بازتاب (صبر) يكى از اركان چهارگانه ايمان، مركب نجات و رستگارى، علامت آزادگى، وسيله و حربه مبارزه و به منزله سر براى ايمان ياد شده است.
صبر در قرآن به عنوان عالى‌ترين و مؤثرترين عامل ضربه شكن و خنثى كننده توطئه‌هاى دشمن معرفى شده است: (إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً.)
اما شكيبايى و صبر در جهت ستم‌كشى و تحمل ناملايمات و شدايدى است كه انسان قدرت رستن از آنها را بالفعل يا بالقوه دارد، هرگز از مواطن صبر (شرايط تحمل ناملايمات) نبوده و مجاز محسوب نمى‌شود.
مواطن و موقعيت‌هايى كه تنها با صبر و مقاومت مى‌توان با آن برخورد نمود عبارت است از:
الف - سختيها و ناملايمات ناشى از مصايب و حوادث ناگوار طبيعى كه بر اساس اراده خدا در نظام آفرينش تحقق مى‌يابد.
ب - تلخيها و ناكاميها و ضربه‌هايى كه مؤمن در راه انجام وظايف و اطاعت از فرمان خدا با آنها مواجه مى‌شود.
ج -ناگواريها و محروميتها كه به خاطر محدوديتهاى قانون خدا ناشى مى‌گردد.
همچنين عكس العمل مؤمن در موقعيت برخوردارى از مواهب و موفقيتها، سپاس و شكر به معنى بهره‌گيرى آگاهانه و مسؤولانه از نعمتها و مواهب و خوددارى از به كار گرفتن آنها در مسير ستم، فساد، تباهى و نيز اجتناب از به هرز دادن و اسراف و تبذير آنهاست.
مواطن صبر معمولاً با هشدار توأم با تلخى ياد مى‌شود ولى مواطن شكر با بشارت و شادمانى تلقى مى‌گردد. خبر نزديك شدن به مواطن صبر براى كسب آمادگى جهت تحمل تلخيهاست، در صورتى كه بشارت رو آوردن مواطن شكر براى آنست كه انسان هرچه شادمانه‌تر به استقبال بشتابد.
۶. آنها كه نظر به تلخى و سختى مرگ سرخ شهادت دارند، آن را از مواطن صبر مى‌شمارند. ولى آنها كه شهادت را يك موفقيت و كامروايى مى‌دانند آن را از مواطن شكر دانسته و به استقبالش مى‌شتابند. رسول خدا كه على (ع) را به صبر در برابر شهادت فرا مى‌خواند، نظر به طبيعت حادثه شهادت دارد كه مرگى است سخت و عكس العمل اكثر مردم مؤمن در برابر آن به‌صورت تحمل و شكيبايى است و پاسخ امام مبنى بر ديدگاه آن عده قليل از اولياء خداست كه خبر شهادت را يك مژده موفقيت و رسيدن به آرزو و تنعم تلقى مى‌كنند.
«فَوَاللَّهِ لَوْ لاَ طَمَعِی عِنْدَ لِقَائِی عَدُوِّی فِی الشَّهَادَهِ وَ تَوْطِینِی نَفْسِی عَلَی الْمَنِیَّهِ لَأَحْبَبْتُ أَلاَّ أَلْقَی مَعَ هَؤُلاَءِ یَوْماً وَاحِداً وَ لاَ أَلْتَقِیَ بِهِمْ أَبَداً.»
«سوگند به خدا اگر به اميد آن نبودم كه به نگام رودررويى دشمن به فيض شهادت برسم و اگر نبود كه خود را در اين برخوردها به مرگ آماده كرده بودم، دوست مى‌داشتم كه هرگز - ولو يك روز - با اين مردم مواجه نشوم و براى هميشه از ملاقات آنان چشم بپوشم.»
اين سخن بخشى از نامه‌ايست كه امام به عبدالله ابن عباس نوشته و خبر ناگوار اشغال مصر توسط مزدوران معاويه و نيز فاجعه شهادت محمد بن ابى بكر را به اطلاع وى كه در آن زمان فرماندار امام در بصره بود رسانيده است.
اين نامه هشدارى بوده است كه امام به وسيله آن ابن عباس را در پاسدارى از دژ محكم بصره كه يكى از پايگاههاى عمده كشور اسلامى آن زمان (مصر، كوفه و بصره) بوده به كوشش و هشيارى بيشتر دعوت مى‌كند و او را از توطئه‌هاى احتمالى به خاطر وجود انبوه ناراضيان در بصره آگاه مى‌سازد. امام در اين نامه ضمن بازگويى نكات بارز شخصيت محمد بن ابى بكر و ستايش وى، به غمى كه از فاجعه شهادت اين فرزند رشيد قلب پاكش را به درد آورده است اشاره مى‌كند و مى‌گويد: اگر او در صحنه جهاد كشته شده بود درد و غم سوگش كمتر بود.
تفسير و تحليل:
۱. امام آرزوى شهادت را آن چنان والا و جذبه قوى حيات مى‌داند كه قبول مسؤوليتهاى ناشى از زندگى كردن با مردم را معلول اين اميد و آرزو مى‌شمارد و بدون چنين اميدى زندگى كردن و رودررويى و مواجهه با مردم را كارى پوچ و بى‌ارزش مى‌انگارد.
۲. اين تحليل و ارزيابى از حيات كه «اگر اميد شهادت نبود دوست داشتم كه هرگز با چنين مردمى مواجه نگردم» يك سوى قضيه است ولى از سوى ديگر اگر خواست خدا چنين بود كه امام در هر حال تن به اين رويارويى بدهد، هرگز براى امام نامحبوب نمى‌نمود ولى اراده خدا هم برآوردن آرزوى امامان بوده است كه
«ما منا الا مقتول او مسموم.»
«وَ اللَّهِ لَوْ لاَ رَجَائِی الشَّهَادَهَ عِنْدَ لِقَائِی الْعَدُوَّ - وَ لَوْ قَدْ حُمَّ لِی لِقَاؤُهُ - لَقَرَّبْتُ رِکَابِی ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْکُمْ فَلاَ أَطْلُبُکُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَ شَمَالٌ طَعَّانِینَ عَیَّابِینَ حَیَّادِینَ رَوَّاغِینَ.»
«به خدا سوگند اگر آرزوى شهادت در برخورد با دشمن نبود - اگر مقدور شود برايم چنين فرصتى - مركبم را پيش مى‌كشيدم و به سرعت از شما دور مى‌شدم و هرگز سراغى از شما نمى‌گرفتم تا شمال و جنوبى بدنبال هم مى‌آيند. شما چنان هستيد كه به مردم سرزنش كنيد و عيب بجوييد و از راه حق برگردانيد و مردم را از حق بترسانيد.»
بدنبال جريان صفين و نهروان، امام مردم را در برابر حملات ناگهانى مهاجمين خونخوار و غارتگر معاويه كه هرچند يكبار دست به چنين عمليات وحشيانه در مرزهاى عراق و شام مى‌زد، به دفاع شرافتمندانه دعوت نمود.
هنگامى كه از آنها حالت بى‌تفاوتى و سكوت مشاهده كرد، ضمن توبيخ آنها به بيان موقعيت خود پرداخت كه در اين جمله كاملاً نمايان مى‌باشد.
تفسير و تحليل:
۱. اميد شهادت قويترين انگيزه‌ايست كه امام را در كنار امتش نگهداشته و مسؤوليتها را به دوش او استوار ساخته است. اگر چنين آرزويى نبود هرگز مردم به امام دسترسى نداشتند و براى امام هم مردم و سرنوشتشان مطرح نمى‌بود.
۲. امام شهادت را در رودررويى با دشمن كه همان دشمن خدا و رسالت اسلام است مى‌طلبد و آرزو مى‌كند، شهادتى بدنبال جهادى طولانى در برابر دشمن.
۳. امام در زمينه دست‌يابى به آرزوى شهادت، رهبرى مردمى طعان، عياب، حياد و رواغ را مى‌پذيرد و در كنار آنها با تمام زجر روحى و اندوه دل و قلبى آكنده از رنج فقط در آرزوى شهادت زندگى مى‌كند.
«إِنَّ أَکْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَهٍ عَلَی الْفِرَاشِ فِی غَیْرِ طَاعَهِ اللَّهِ!.»
«پربركت‌ترين و شرافتمندانه ترين و باشكوهترين مرگها كشته‌شدن در راه خداست.
سوگند به خدايى كه جان فرزند ابوطالب در دست اوست، هزار ضربه شمشير بر من آسان‌تر از آنست كه در بستر بميرم، در حالى كه در مسير انجام فرمان خدا نباشم.»
امام در صحنه پيكار و در اثناء درگيرى صفين اين سخن را در ضمن سفارشى كه به فرماندهان و سپاهيان در جهت مراعات حقوق برادرى و مواسات و يارى دادن به همرزمانى كه به نحوى نياز به كمك دارند، براى روحيه دادن به سربازان خود و بالا بردن سطح آگاهى و بينششان در برخورد با دشمن فرمود تا در انتخاب مرگى كه از آن گريزى نيست شرافتمندانه ترين و با شكوه‌ترين آن را برگزينند.
۱. شهادت به خاطر خصلت فى سبيل الله بودنش از هرگونه انگيزه خويشتن‌پرستى، هواهاى نفسانى، دنياطلبى، گرايشها، تعلقات پست دنيوى مبرا و منزه بوده و شهيد به همين دليل برخوردار از صبغه خدايى است.
[۳۵]     . شهيد به جهت خصلت آگاهى و شناخت و نظام ارزشى كه بدان وابسته و معتقد است در بها دادن به خود و جانش به ارزش والايى رسيده است كه هيچ چيزى را در جهان شايسته بها شدن براى جان خويش نمى‌بيند. تنها خدا و تقرب به خدا و ارزشهاى خدايى را در مبادله زندگى و جانش پذيرفته است و تنها جاودانگى در بهشت رضوان خدا را به عنوان بهاى فدا شدن و از جان تهى شدن مى‌شناسد و جان خود را فقط با خدا در معرض سوداگرى مى‌گذارد.
۳. حالت مقابل شهادت، مرگ بر بستر در غير اطاعت فرمان خدا، ارائه شده و اين نشان دهنده يك حقيقت قابل توجهى است كه مؤمن متعهد جز راه شهادت، راه شرافتمندانه ديگرى ندارد.
«وَ ذَکَرتَ أَنّهُ لَیسَ لِی وَ لأِصَحاَبیِ عِندَکَ إِلّا السّیفُ فَلَقَد أَضحَکتَ بَعْدَ اسْتِعْبَارٍ! مَتَی أَلْفَیْتَ بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ عَنِ الْأَعْدَاءِ نَاکِلِینَ وَ بِالسَّیْفِ مُخَوَّفِینَ؟!»
«در نامه‌ات يادآور شدى (خطاب به معاويه است) كه تو جز با شمشير با من و يارانم رودررو نخواهى شد. مرا با اين سخن پس از گريه به خنده واداشتى تو كى و كجا فرزندان عبد المطلب را پشت به دشمن يافتى و از شمشير هراسناک؟»
معاويه در نامه‌هايى كه براى امام مى‌فرستاد مكارانه مى‌كوشيد با يادآورى حوادث و جريانهاى پس از رحلت پيامبر و درگيريها و اختلافات در رابطه با خلافت و خلفا امام را تحريك نموده به خشم آورد، تا امام در پاسخ نسبت به خلفاء و جريانهاى گذشته مطالبى اظهار كند كه معاويه بتواند به استناد آن جمعيت كثيرى از مردم عراق و اكثريت قاطع مردم شام را كه به خلفاى گذشته احترام و اعتقاد داشتند بر عليه امام بشوراند و زمينه به ظاهر منطقى براى استناد قتل عثمان به امام فراهم آورد. اين كار از طرف معاويه با مشورت عمروعاص بعلت خنثى شدن توطئه‌اش با جوابهاى منطقى و مستدل امام چندين بار تكرار شد و در يكى از نامه‌ها امام و يارانش را تهديد به جنگ نمود و امام در پاسخ تهديد معاويه جمله بالا را يادآور شدند.
[۳۷]     . جبهه باطل با تمامى پوچى چه بسا رعد و برقش گوشها را كرّ و چشمها را خيره كند و چون چاره‌اى جز آن ندارد ناگزير از آن نيز مى‌باشد. وقتى معاويه امام را به جنگ مى‌ترساند عكس العمل چيزى جز خنده نمى‌تواند باشد گرچه در اثناء گريه باشد.
۲. امام در پاسخ، نيازى به ارائه موضع خود نمى‌بيند و تنها به سابقه تاريخى تبارش اكتفا مى‌كند و اين براى معاويه كافى است كه پدرانش را در برابر خاندان امام به سنجش بگذارد تا هم موضع هركدام مشخص شود كه در گذشته در كدامين جبهه بوده‌اند و هم واكنش هريك در پيكارها و درگيريها روشن گردد.
۳. استناد امام به عملكرد فرزندان عبد المطلب در رابطه با مسأله نژاد نيست بلكه اشاره به وراثت و مقايسه راه اين دو تبار از عبد شمس و عبد المطلب مى‌باشد.
«و انا مرقل نحوك فى جحفل من المهاجرين و الانصار، و التابعين لهم باحسان، شديد زحامهم، ساطع قتامهم، متسربلين سرابيل الموت، احب اللقاء اليهم لقاء ربهم».
«وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَکَ فِی جَحْفَلٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ شَدِیدٍ زِحَامُهُمْ سَاطِعٍ قَتَامُهُمْ مُتَسَرْبِلِینَ سَرَابِیلَ الْمَوْتِ أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَیْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ.»
«اينك كه تو خواستار جنگ شدى، من با سپاهى عظيم (ياران مهاجر و انصار پيامبر و آنها كه از آنان به نيكى پيروى مى‌كنند) به سرعت به سوى تو شتافتم. سپاهى كه از فزونى نفرات دچار ازدحامى‌شديد است و غبارى گِردباد گونه از آن در فضا پراكنده است. همگى لباس مرگ بر تن كرده‌اند و با شكوهترين و محبوبترين لقاء براى آنان لقاء پروردگارشان مى‌باشد.»
اين سخن بخشى از نامه‌ايست كه در فراز گذاشته يادآور شديم و در حقيقت پاسخى است به تهديد پوچ معاويه.
۱. يكى از امتيازهاى غير قابل انكار جبهه امام كه حقانيت آن را به‌طور وضوح براى همگان در هر سطح فكرى ثابت مى‌نمود، بودن ياران مهاجر و انصار پيامبر اسلام در كنار امام بود كه براى همه كسانى كه تحت تأثير سيل تبليغات معاويه قرار گرفته بودند حجت را تمام مى‌كرد.
شخصيتى كه همه شنيده بودند پيامبر درباره‌اش فرمود:
«تقتلك الفئة الباغية. »
«تو را گروه تجاوز پيشه به قتل مى‌رساند.»
اينك در كنار على (ع) و همرزم اوست. و اين يكى از سنت‌هاى خداست كه همواره راه راست و خط هدايت را با رهروانى صالح و شايسته مورد قبول عام تأييد مى‌كند.
۲. ازدحام سپاه و پراكندن غبار با وجود اين‌كه نشانگر انبوه سپاهيان است، خود نشانه سرعت آنان براى حضور در صحنه پيكار مى‌باشد.
۳. پوشيدن لباس مرگ كنايه از آمادگى آنان به شهادت در راه خداست كه آنها پيشاپيش راه، هدف و پايان خود را سنجيده و آگاهانه انتخاب كرده‌اند.
۴. اين سپاه شهادت‌جو نه تنها خود را براى مرگ آماده كردند بلكه به خاطر لقاء پروردگار آن را بر زنده ماندن ترجيح داده‌اند. زيرا كه لقاء محبوبشان تنها در مسير شهادت امكان‌پذير مى‌باشد.

فهرست مندرجات

۱ - پانویس
۲ - منبع


۱. قمی، شیخ عباس، سفينه البحار، ج۱، ص۷۲۰.
۲. صالح، صبحی، نهج البلاغه، خ۲۳۴.
۳. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۰.    
۴. علامه مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۱۸، ص۳۹۷.    
۵. شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۵، ص۵۴.    
۶. بروجردی، سیدحسین، جامع أحادیث الشیعة، ج۱۳، ص۱۳.    
۷. سیوری، جمال‌الدین مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان، حديث ۱۱۱۳۸ و ۱۱۷۴۱.
۸. صالح، صبحی، نهج‌البلاغه، خ۵۳ و خ۱۷۱.
۹. قشيری نيسابوری، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج۳، ص۱۴۹۶.
۱۰. بقره/سوره۲، آیه۱۴۳.    
۱۱. نساء/سوره۴، آیه۳۳.    
۱۲. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۰.    
۱۳. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، ص۶۰.    
۱۴. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۲۲۰، خطبه ۱۵۶.    
۱۵. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۲.    
۱۶. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۳.    
۱۷. هاشمی خویی، میرزا حبیب‌الله‌، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج۹، ص۳۰۴.    
۱۸. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۷۸، نامه ۲۳.    
۱۹. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۲۲۱، خ۱۵۷.
۲۰. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۸۶، نامه ۲۸.    
۲۱. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۶۹، نامه ۹.    
۲۲. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۰۸، نامه ۳۵.    
۲۳. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۶۹، نامه ۹.    
۲۴. جَعْفَرٌ صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۶۹، نامه ۹.    
۲۵. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۶۹، نامه ۹.    
۲۶. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۲۶۴، خطبه ۱۸۲.    
۲۷. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ت الحسون، ص۷۸۱، حکمت ۳۹.    
۲۸. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۰۵، خطبه ۷۶.    
۲۹. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ت الحسون، ص۸۷۹، حکمت ۴۰۵.    
۳۰. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ت الحسون، ص۸۵۲، حکمت ۳۰۲.    
۳۱. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، ت الحسون، ص۷۸۸، حکمت ۷۹.    
۳۲. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۲۰.    
۳۳. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۰۸، نامه ۳۵.    
۳۴. نمازی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، ج۸، ص۴۱۴.    
۳۵. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۶، ص۷۴.    
۳۶. جمعی از نویسندگان، دانشنامه امام هادی علیه السلام، ص۱۰۵۹.    
۳۷. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۷۶، خطبه ۱۱۹.    
۳۸. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۸۰، خطبه ۱۲۳.    
۳۹. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۸۸، نامه ۲۸.    
۴۰. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۸۹، نامه ۲۸.    
۴۱. علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۹، ص۲۱.    
۴۲. ذهبی، شمس‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۸۴.    
۴۳. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۷۹، ص۱۶۰.    
۴۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج۳، ص۲۱۷.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۱، ص۳۹۰-۴۰۱.    
چکیده
مبحث «پرواز به ملکوت اعلا و شهادت» به تبیین جایگاه والای شهادت در منظومه ارزشی اسلام با تکیه بر بیانات علی بن ابی‌طالب در نهج البلاغه می‌پردازد.
شهادت در این نگرش، عالی‌ترین مرتبه کمال انسانی و معیار سنجش سایر ارزش‌ها معرفی شده و راهی میان‌بُر برای وصول به لقای الهی دانسته می‌شود.
امام علی(ع) شهادت را نه صحنه صبر، بلکه موطن شکر و بشارت می‌داند و آن را برترین نوع مرگ در مسیر اطاعت خدا معرفی می‌کند.
یاد شهیدان صدر اسلام و تأکید بر تداوم راه آنان، نشان‌دهنده پیوند شهادت با مسؤولیت اجتماعی، پاسداری از حق و مقابله با انحراف است.
در این چارچوب، جهاد و شهادت ابزار صیانت از خط اصیل دین و تحقق عدالت الهی در جامعه تلقی می‌شود.
تیتر‌بندی مقاله
۱. جایگاه شهادت در نظام ارزشی اسلام
شهادت به‌عنوان معیار سنجش ارزش‌ها
مفهوم «شهید» در قرآن و سنت
۲. شهادت در کلام امام علی(ع) در نهج‌البلاغه
آرزوی شهادت و بشارت پیامبر(ص)
«فزت و ربّ الکعبه»؛ شهادت به‌مثابه کامیابی
برترین مرگ در راه اطاعت الهی
۳. شهادت؛ موطن شکر یا موطن صبر؟
تحلیل مفهوم صبر و شکر
تفاوت نگاه عمومی و نگاه اولیای الهی به مرگ سرخ
۴. یاد شهیدان و مسؤولیت تاریخی
بزرگداشت شهیدان احد، صفین و یاران وفادار
نقش یاد شهدا در تداوم جهاد و پاسداری از حق
۵. شهادت و صیانت از خط اصیل اسلام
مبارزه با انحراف و بدعت
جهاد برای حفظ امامت و عدالت
رده‌ها










جعبه ابزار