| غروب بود و افق، حرفهای گلگون داشت • • • • • ز تیر فاجعه، زینب دلی پر از خون داشت | | |
| غروب بود و غریبانه خیمهها میسوخت • • • • • کرانه چشم بدان حزن بیکران میدوخت | | |
| نسیم، گیسوی خون را دمی تکان میداد • • • • • به این بهانه گل زخم را نشان میداد | | |
| کبوتری که سوی بیکران سفر میکرد • • • • • کرانه را ز تپشهای خون خبر میکرد | | |
| مگو مگو که دل سنگ بیخودانه گریست • • • • • چو آشنای خدا را میان خون نگریست | | |
| دل شکستهی زینب، شکستهتر میشد • • • • • چو چشم طفل به سودای آبتر میشد | | |
| فتاده بود ز اوج فلک ستارهی عشق • • • • • شکسته بود به یک گوشه گاهوارهی عشق | | |
| ستاده اسب و شکوهش سوار را کم داشت • • • • • افق به سوگ شقایق هزار ماتم داشت | | |
| در آن غروب که پرواز عشق شد تفسیر • • • • • در آن غروب که رؤیای اشک شد تعبیر | | |
| حماسه بود که از بطن خاک و خون میرُست • • • • • سرشک بود که زخم ستاره را میشست | | |
| تمام دشت به مفهوم لالهها شده بود • • • • • میان باد، پَر لاله رها شده بود | | |
| نماز عشق، پر از حرف ارغوانی بود • • • • • زمانه شاهد گلگونترین معانی بود | | |
| به روی دست و سر و پای باره میراندند • • • • • دوباره، باره به نعش ستاره میراندند | | |
| نسیم، مویهکنان میگذشت از هر سوی • • • • • غبار، بهتزده مینشست بر هر روی | | |
| نبود دست، که گیرد ستاره در آغوش • • • • • میان تیر، تن پارهپاره در آغوش | | |
| نبود دست، که بیرون ز زخم آرد تیر • • • • • به خیمه آب رساند اگر گذارد تیر | | |
| سوار آب، چو پرواز را تجسّم کرد • • • • • چه صادقانه بدان زخمها تبسّم کرد | | |
| ز خون لاله، تمام کرانه رنگین بود • • • • • خمیده بود افق، بس که داغ سنگین بود | | |
| ز سوگ، وسعت جنگل، تب خزان دارد • • • • • هزار مرثیه چشمان باغبان دارد | | |
| هزار مرثیه آری ز دیده جاری بود • • • • • بر این قبیله دگر فصل بیقراری بود | | |
| بهار آمد و پژمرد و دیده را تر کرد • • • • • تمام هستی خود را به سوگ پرپر کرد | | |
| پرندگان همه پرواز را ز تن کندند • • • • • میان واقعه خود را به خاک افکندند | | |
| هزار زخم به حیرت چو چشم واماندهست • • • • • که عشق بیسر و دست و کفن، رها ماندهست | | |
| فراز، با همه قامت فرود آمده بود • • • • • قیام، مویهکنان در سجود آمده بود | | |
| صدای سوگ ز محمل به آسمان میرفت • • • • • درای مرثیه خوان بود و کاروان میرفت | | |
| | |