• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

پسیخانیه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




پسیخانیه، نقطویه یا پسیخانی، فرقه باطنی موسوم به «محمودیه» با بنیان‌گذاری محمود پسیخانی در قرن نهم هجری است.
اعتقادات این گروه بر محور انکار واجب‌الوجود، تناسخ، تجسد و ادعای نسخ اسلام با دین جدید محمود استوار است.
پیروان این مذهب با تمرکز بر مفهوم «مرکب مبین» و تقدس انسان، به تجرد و پرهیز از ازدواج برای رسیدن به مرتبه «واحد» می‌کوشند.
این جریان با مواجهه با سرکوب‌های سیاسی در ایران، به نواحی هند و سایر مناطق گریز زد.



بنيانگذار اين مذهب مردى به نام محمود پسيخانى گيلانى است.
وى در سال ۸۰۰ ه. اين مذهب نو را پديد آورد، و پيش از آن از پيروان فضل اللّٰه استرآبادی مؤسس فرقه حروفیه بود.
گويند: فضل او را به جهت خودپسنديش طرد كرد و از آن پس به محمود مطرود يا مردود شهرت يافت.
محمود پسيخانى ديرزمانى در كنار رود ارس مى‌زيست.
او مردى دانا و پرهیزکار بود و به عمر خود زناشویی نكرد و در سال ۸۳۱ ه. درگذشت.
برخى گفته‌اند كه او خود را در تيزاب انداخت و نابود ساخت ولى پيروان وى اين گفته را دروغ مى‌دانند.
پسيخانيان از «نقطويان» هستند.
در زمان شاه تهماسب در سال ۹۷۳ ه. يكى از بزرگان نقطوى به نام ابوالقاسم امری را كور كردند و نيز در سال ۹۸۱ ه. گروهى از «نقطويان» دستگير و كشته شدند.
در زمان شاه عباس روزگار «نقطويان» بدتر از پيش شد.
او در سال ۱۱۰۲ ه‌. فرمان داد كه نقطويان را در سراسر كشور دستگير كنند.
پيش از اين زمان برخى از نقطويان از ايران به هند گريخته بودند.


«نقطويان» را به چند نام خوانده‌اند:
• به ايشان «نقطوى» و نقطه و اهل نقطه گفته‌اند، زيرا محمود آفرينش و پيدايش همه چيز را از خاك مى‌داند و آن را نقطه مى‌خواند.
• «واحديه» و امنا نيز نام يافته‌اند، براى اين كه آنان هر كس كه از ايشان زناشويى نكرده بود واحد و هركس كه متأهل بود امين مى‌خواندند.
زناشويى‌نكردن در اين مذهب ستوده بود و محمود در زندگانى كوتاه خود زناشويى نكرده و پيروان خويش را تا آنجا كه بتوانند به پرهيز از آن، خوانده بود.
• به ايشان «پسيخانيان» و پسيخانيها و «محموديه» نيز گفته‌اند و اين هر دو از نام دين‌آور آنان محمود پسيخانى گرفته شده است.
• «محموديه» نيز گفته‌اند و اين نام هم از دين‌آور آنان محمود پسيخانى اخذ گرديده است.

مسلمانان اين گروه را «ملاحده» و دين ايشان را الحاد خوانده‌اند زيرا كه خداوند، رستاخیز، بهشت، دوزخ و آن جهان را نمى‌شناختند و انسان كامل را مى‌پرستيدند و بيشتر آن را به نام مركب مبين مى‌خواندند و مى‌گفتند كه: هرچه اكنون پديدآمده و صورت و پيكرى دارد، ذرات پديدآورنده‌اش هميشه در اين جهان است و هر زمان، به صورت پيكرى در مى‌آيد، گاه صورت سنگ و خاك مى‌گيرد، و گاه به پيكر گياه، جانور یا مردم نمودار مى‌شود و از خوى و كردار و ديدار كنونى هر چيز مى‌توان پى‌برد كه پيش از اين در چه پيكر و صورتى بوده است.
اين پى‌بردن ايشان را احصا، و احصاكننده را محصى» مى‌خواندند.


محمود مانند فضل خود را مهدی موعود مى‌خواند كه پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به آمدن وى مژده داده است.
او مى‌گفت كه: دين اسلام برافتاد و دور عرب به پايان رسيد و از اين پس دین، دينى است كه او آورده و دور، دور عجم است و اين دور هشت هزار سال خواهد بود و در آن هشت مبين خواهند آمد كه نخستين ايشان خود اوست.
محمود شانزده كتاب و هزار و يك رساله نوشته و هر يك را نام جداگانه‌اى نهاده است و فقط نام يكى از آنها كه ميزان باشد به ما رسيده است.
در دبستان المذاهب آمده كه: محمود پسيخانى خود را واحد مى‌خواند و اين كه حضرت رسالت پناه محمدى (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به حضرت علی (علیه‌السّلام) گفته:
«انا و على من نور واحد و لحمك لحمى و جسمك جسمى»
اشارت بدان است كه صفوت و قوّت اجزا و اجساد همۀ انبیاء (علیهم‌السّلام) و اوليا به هم آمد و از آن جسد محمد (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و على (علیه‌السّلام) فراهم شد و از آن پيكر محمود سرشته گشت.
از محمد (ص) گريز در محمود
كاندر آن كاست و اندرين افزود
محمود را نسخه‌ها و رسم‌هاست در برابر شرايع انبيا (علیهم‌السّلام)؛ و سراسر قرآن را به عقيدۀ خويش تأويل كرد.
از مقررات او آن است كه تجرّد آيين، آيين او را واحد مى‌گويند و متعلق آيين را امين.


ستوده در پيش او آن است كه در مدت عمر به پارسايى و درويشى و تجرّد گذراند چنان‌كه او را ميلى به تعلّق نبود مگر قضاى لابدى. چنين كسى در ترقى باشد و «واحد» گردد و به مرتبه اللّه كه «مركب مبين» است، برسد.
اگر امينى را ميل آميزش زن باشد در همۀ عمر يك‌بار سزد و اگر نتواند در هر سالى يك‌بار و اگر نتواند در چلّه يك‌بار و اگر نتواند در ماه يك‌بار و اگر نتواند در هفته يك‌بار.
محمود مى‌گفت: دين محمد (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) منسوخ شد و اكنون دين، دين محمود است چنان كه گفته‌اند:
رسيد نوبت رندان عاقبت محمود
گذشت آن كه عرب طعنه بر عجم مى‌زد

محمود گويد: سرانجام عالم از ابتداى آغاز كه كنايه از اول ظهور افراد كه -محتد- يعنى اصل مذكورند تا مدتى كه اين افراد با هم سرشته، نبات گردد و از او حيوان آيد كه دابة الارض نام اوست تا باز آدم تصور آيد.
اين مدت مذكور شانزده هزار سال خواهد بود كه هشت هزار سال از اين مدت مذكور دور عرب باشد كه دورۀ فوق «ثرا» نام دارد و هشت هزار سال دور «عجم» است كه دور «تحت ثرا» است تا بعد از آن كه آن عالم مذكور كه نوبت افراد مذكور است به هم سرشته شده باشد تا آدم مصور آمده باشد و مدت عمر دور آدم نيز شانزده هزار سال بود كه از اين شانزده هزار سال، هشت هزار سال، با هشت مرسل مكمل عرب بگردد. هشت هزار سال ديگر باز نوبت افراد باشد بدان دو هشت هزار سال مذكور كه مدت شانزده هزار سال است. على هذا القياس تا دورۀ كامل از آدم و عالم به شرط ظهور و بطون و سرّ و علانيه به شصت و چهار هزار سال نبوى تمام گردد.


به عقيدۀ محمود پسيخانى خدا نمونۀ قدرت و نيرويى برتر و فراتر از انسان نيست، بلكه در نظر او، خدا نمونۀ نيروهاى «خود انسان» است كه بشر مى‌كوشد تا در زندگى خود، به آنها دست بيابد.
محمود دهدارى كه از دشمنان سرسخت پسيخانيان بود مى‌نويسد: طايفۀ دوم از منكران وجود واجب الوجود ملاحده‌اى تناسخيه‌اند كه خود را «نقطويه» مى‌خوانند.
آنان خويشتن را خدا مى‌دانند و مى‌گويند كه انسان تا خود را نشناخته بنده است و چون خود را شناخت خداست.
كلمه ايشان اين است كه گويند: لا اله الا المركب المبين و مراد ايشان از «مركب مبين» انسان است.
از جمله اصول پسيخانيان يكى آن است كه موجود جز مركب و محسوس نيست و ايشان منكر وحدت و بساطت هستند و تصور را، كواذب (دروغ) مى‌دانند.


بسيارى از شاعران و انديشمندان پسيخانى به جهت گريز از تعقيب و شكنجۀ دشمنان و پادشاهان به هندوستان و نواحى ديگر گريختند و جلاى وطن كردند، از جمله آن متفكران اين شاعران هستند: محمد شریف وقوعی نیشابوری، علی اکبر تشبیهی، صوفی آملی، حکیم عباد اللّه کاشانی، میر شریف آملی.
عبد القادر بداوونی درباره على اكبر تشبيهى كه شاعر معروف آن طايفه بود مى‌نويسد كه: وى دو و سه بار به هندوستان رفت و مردم را به كيش «پسيخانى» و الحاد دعوت مى‌كرد.
وى در رساله‌اى كه نوشته محمود پسيخانى را خدا دانسته، و به جاى بسم اللّه الرحمن الرحیم گفته است: «استعن بنفس الذي لا اله الا هو» يعنى از خويشتن يارى جو زيرا به جز تو خدايى نيست.
تشبيهى در يكى از اشعار خود شاه عباس را هجو كرده و گفته است:
اگر به تاج و علم پادشاه مى‌نازد
بگو چه فرق ميان تو و ميان خروس
و گر به دبدبه پرباد مى‌كند خود را
چه بانك تنبك طفلان و چه غرنبش كوس
[۱] اسفندیار، کیخسرو، دبستان المذاهب، ج۱، ص۲۷۳،۲۷۸.
[۲] ايران كوده، شماره۱۳، صادق‌كيا، محمد، نقطويان يا پسيخانيان، تيرماه۱۳۲۰، يزدگردى.
[۳] میرفطروس، علی، جنبش حروفيه و نهضت پسيخانيان (نقطويان) .



۱. اسفندیار، کیخسرو، دبستان المذاهب، ج۱، ص۲۷۳،۲۷۸.
۲. ايران كوده، شماره۱۳، صادق‌كيا، محمد، نقطويان يا پسيخانيان، تيرماه۱۳۲۰، يزدگردى.
۳. میرفطروس، علی، جنبش حروفيه و نهضت پسيخانيان (نقطويان) .



مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم، فرهنگ فرق اسلامی، ج۱، ص۱۱۹-۱۱۶.    






جعبه ابزار