کتابت حدیث در قرآن و سنت (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
کتابت حدیث در قرآن و سنت، آیه ۲۸۲ سوره بقره «آیه دین» با تاکید بینظیر بر مکتوب کردن وامهای کوچک و بزرگ، ضرورت ثبت و ضبط مکتوب امور را نشان میدهد؛ حال جای شگفتی است که کسانی مانع کتابت سخنان
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شدند، در حالی که دانش بدون
کتابت فرّار است و خود پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز نامهها و عهدنامههای متعددی نگاشته و در
روایات صحیح بخاری (مانند اجازه نوشتن خطبه به مرد یمنی، نوشتن
احادیث توسط
عبدالله بن عمر، و ماجرای درخواست قلم و دوات در بیماری رحلت) به صراحت اجازه و تشویق به ضبط و کتابت احادیث داده است.
قرآن مجید، با اصرار کمنظیری دستور میدهد که مشخصات دیون، وسیله نویسنده عادلی نوشته شود، و از نوشتن ریز و درشت خسته نشوند:
(یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْن اِلی اَجَل مُسَمّیً فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَاْبَ کاتِبٌ اَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقٌّ... وَ لا تَسْاَمُوا اَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً اَوْ کَبِیراً اِلی اَجَلِهِ)؛
«ای افراد با ایمان، هر گاه به یکدیگر وامی به مدت معینی دادید، بنویسید، و حتماً کاتب عادلی میان شما، آنرا بنویسد، و نویسنده از نوشتن
اباء نورزد، آنچنان که
خدا تعلیم کرده است. و آن کس که بدهکار است،
املاء کند، هرگز از نوشتن وام کوچک و بزرگ به مدت مشخص، خسته نشوید.»
جایی که نوشتن
درهم و
دینار، تا این حد از اهمیت بر خوردار باشد و این همه تاکید درباره آن به عمل آید، آیا سخنان پیامبر گرامی، (نعوذباللّه) بهاندازه درهم و دینار ارزش ندارد. شگفتا، کسانی که پس از
رحلت پیامبر، از تدوین احادیث
رسالت جلوگیری کردند، برای گفتار پیامبر ارزشی به مقدار یک کالا قائل نبودند!
شکی نیست که
علم و دانش، فرّار و گریزپا است و
کتابت و
تحریر، مایه ثبات و بقاء آنست. از زمان دیرینه گفتهاند:
«العلم صید و الکتابة قید، قیّدوه بالکتابة» اسلامی که به دانش، آن همه اهمیت داده است، چطور میتواند تالی تلو قرآن را نادیده بگیرد و از تدوین آن بلکه از مذاکره و آموزش آن جلوگیری کند.
رسول گرامی، اسناد فراوانی برای سران قبائل نوشته است که صورت بخش اعظم آنها، در کتابهای تاریخ و حدیث و سیره محفوظ است.
اگر تدوین و کتابت حدیث ممنوع بود، چرا در حال حیات خود، دست به نوشتن این آثار زد و وسیله بقاء آثار خود را فراهم آورد. نامهها و اسناد تاریخی و مواثیق آن حضرت اخیراً در دو کتاب گرد آوری شده است:
محدثانی مانند
بخاری،
ترمذی،
ابو داوود،
احمد و
دارمی، احادیثی از پیامبر گرامی نقل کردهاند که همگی حاکی از اجازه وی به ظبط احادیث است و ما بخشی از این احادیث را در کتاب
«بحوث فی الملل و النحل» از مدارک یاد شده نقل کردهایم، و
خطیب بغدادی، همه را در کتاب
«تقیید العلم» آورده است.
نقل همه آنها در اینجا مایه گستردگی سخن میباشد، ما فقط به نقل آنچه بخاری که اصح صحاح به شمار میرود، در این مورد آورده است، اکتفاء میورزیم:
۱:
ابو هریره میگوید: در سالی که پیامبر اسلام،
مکه را فتح کرد،
قبیله خزاعه، به عنوان
انتقام، مردی از
بنیلیث را کشتند، خبر به پیامبر رسید، بر مرکب خود سوار شد و خطبهای ایراد فرمود (خطبه را یاد آور میشود)، آنگاه میافزاید: مردی از اهل
یمن حضور رسول خدا رسید و گفت ای پیامبر خدا، این خطبه را برای من بنویس. پیامبر دستور داد که برای او بنویسند.
۲: ابو هریره میگوید: هیچکس از یاران خدا، بیش از من از پیامبر نقل حدیث نمیکند، جز
عبداللّه بن عمر. زیرا او حدیث را مینوشت و من نمینوشتم.
۳:
ابن عباس میگوید: وقتی بیماری پیامبر شدت یافت، فرمود: «کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید».
عمر گفت: بیماری بر او غلبه کرده، کتاب خدا نزد ما است، برای ما کافی است. حاضران در مجلس، در آوردن و نیاوردن کاغذ، اختلاف نظر بیدا کردند؛ وقتی پیامبر، اختلاف آنان را مشاهده کرد، فرمود: «برخیزید بروید، نزد من نزاع نکنید». ابن عباس میگفت: مصیبت بزرگ روزی بود که میان پیامبر و نگارشنامه، ممانعت کردند.
این متون سهگانه را که از
صحیح بخاری گرفته و نقل کردیم، به روشنی میرساند که ضبط
حدیث نبوی امر مکروهی نبود، وگرنه پیامبر، امر به ضبط خطبه نمیکرد، و دستور به نوشتن نامه تاریخی خود نمیداد، و عبد اللّه بن عمر، با نهی پیامبر، دست به نگارش حدیث نمیزد.
•
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۸۱.