کلیات حاکمیت (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
کلیات حاکمیت در
اندیشه اسلامی بر مبنای جهانبینی توحیدی و اصل
ربوبیت الهی شکل میگیرد.
در این چارچوب،
حاکمیت به دو ساحت حاکمیت مطلق
خداوند و حاکمیت
انسان بر سرنوشت خویش تقسیم میشود.
حاکمیت مطلق الهی شامل ولایت تکوینی بر جهان و
ولایت تشریعی در حوزه
هدایت، قانونگذاری و اطاعت دینی است.
حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش بر آزادی، اختیار و مسئولیت
انسان در چارچوب سنتها و
احکام الهی استوار است.
همپوشانی این دو نوع حاکمیت در پذیرش آگاهانه
ولایت الهی، مبنای نظام سیاسی و اجتماعی
اسلام را تشکیل میدهد.
بر اساس اصول اعتقادی و جهانبینی اسلام ما به دو نوع حاکمیت میرسیم:
حاکمیت خدا بر جهان و انسان
حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش
حاکمیت مطلق خدا بر جهان آفرینش نتیجه منطقی دلائل منقن توحید نخستین اصل اعتقادی اسلام است.
زیرا معنی توحید تنها خالق بودن خدا نیست بلکه هدفدار بودن جهان وابستگی کل نظام آفرینش به میدا حکیم وحی و قیوم و حرکت موزون و حساب شده کاروان هستی تحت يک مشيت حکیمانه و هدایت هماهنگ همه موجودات به سمت کمالات شایسته ای که از «
او» آغاز و به سوی «
او» کشیده می شوند،
(وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) از لوازم اجتناب ناپذیر جهان بینی توحیدی و اسلامی است.
(رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ) هیچ موجودی از ذرات بیمقدار و بیجان گرفته تا پیچیدهترین پدیدههای جاندار آفرینش از حوزه قدرت و قلمرو نفوذ علم خدا بیرون نیست.
(لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ) خداوند حكيم، هم خالق جهان است و هم رب و پرورش دهنده و هدايتكننده موجودات جهان و اختيار جهان در دست قدرت او است.
(فَسُبْحٰانَ اَلَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) و هم او است كه زمام حركت و حيات هر جنبندهاى را در سراسر قلمروهاى هستى در اختيار دارد.
(مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا) و مالک حقيقى جهان و حاكم مقتدر بر آن است.
(تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) و هر لحظه كه غايت و مشيت الهى از جهان گرفته شود نيست و نابود خواهد شد.
اين نوع ولايت و حاكميت مطلقه خدا بر جهان آفرينش تكوينى است.
(إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) ولايت خدا بر حيات و
مرگ و قضا و قدر تكوينى نسبت به انسان از همين مقوله است ولى در مورد اعمال انسان خداوند به جاى اعمال حاكميت و ولايت قهر و جبرى چون سنتش بر آزادى و اختيار او قرار گرفته نوع ديگرى از حاكميت را جايگزين نموده است كه از آن به ولايت و حاكميت تشريعى تعبير مىشود و به موجب آن اطاعت غيرخدا شرک (من اطاع جباراً فقد عبده) و كفر به ولايت طاغوت لازمه
ایمان است.
(فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِالله فَقَدِ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقىٰ) خداوند از طريق فرستادن پيامبران و
وحی، چگونه بودن و چگونه زندگى كردن را به انسان آموخته و او را با يک سلسله قوانين و مقررات و موازين مشخص در مسير تكامليش هدايت كرده است و انسان را در برابر اين احكام آسمانى مسئول شمرده و از پيمودن راه غيرخدا و اطاعت از دستورى به جز دستور خدا منع نموده است.
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِسْتَجِيبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاكُمْ لِمٰا يُحْيِيكُمْ) خداوند با فرمان (
(أَطِيعُوا الله وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ) حاکمیت تشريعى خود را از سه راه اعمال نموده است و به تعبير ديگر به
انسان اجازه داده است كه از سه طريق اطاعت خدا را انجام دهد:
الف. اطاعت از
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) كه ولايت مستقيم از خداوند دارد.
(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ) ب. اطاعت از امامان معصوم (علیهالسلام) كه
ولایت از نبى اكرم دارند.
«من كنت مولاه فهذا على مولاه» امام صادق فرمود
«وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا» ج. اطاعت از
ولی فقیه عادل كه در زمان غيب
امام زمان (علیهالسلام) به نيابت از آن حضرت ولايت امر و
امامت امت بر عهده وى مىباشد.
در شرايط زمان ما اعمال
حاکمیت خدا بصورت نيابى از طرف امام زمان (علیهالسلام) توسط فقيه جامعالشرائط صورت مىگيرد و اطاعت از فقيه عادل اطاعت از امام معصوم و در نتيجه اطاعت از پيامبر اكرم و قبول حاكميت خدا تلقى مىگردد.
اينک چند نمونه از مدارک و دلائل ولايت فقيه را در اينجا مورد بررسى قرار مىدهيم:
رسول خدا فرمود:
«الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا» علی (علیهالسلام) فرمود:
«ألعلماء حكّام على النّاس» حسین بن علی (علیهالسلام) فرمود:
«مجاري الامور والاحكام على أيدي العلماء بالله الامناء على حلاله وحرامه» امام صادق فرمود:
«ينظر الى من كان منكم ممن قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فانى قد جعلته عليكم حاكماً» در توقيع شريف مولانا امام زمان (عجلاللهتعالىفرجهالشريف) آمده است:
«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا (احاديثنا) فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله عليهم» بر اساس اين
روایات فقهائى كه داراى شرائط ذكر شده در اين
احادیث باشند از طرف امام معصوم براى امور حكومتى و قضاى مسلمين تعيين شده و
مسلمانها حق ندارند به غير او رجوع كنند.
بجز روايات فوق دلايلى ديگر براى
ولایت فقیه وجود دارد كه در بحثهاى آينده به تناسب به برخى از آنها اشاره خواهد شد.
حاکمیت انسان بر سرنوشت خويش نتيجه منطقى اصل اعتقادى «
آزادى و اختيار انسان» و حاكميت او بر سرنوشت خويش است كه به حكم مشيت الهى او آزاد و مختار و مسئول و حاكم بر سرنوشت خويش آفريده شده و به او شرافت و كرامت ذاتى و شايستگى خلافت الهى داده شده است و هم او است كه بايد در عمل نيز اين شايستگى و استعداد را به منصه بروز برساند و جامعه نمونه (اسوه) خود را بنا كند.
اراده و مشيت
خداوند به صورت سنتها و قانونمندیهاى كلى در سراسر جهان هستى جريان دارد و اين سنتها تغييرپذير نيستند.
(فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبْدِيلاً) و
(فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَحْوِيلاً) آزادى و اختيار دارى انسان از سنتهاى الهى است و نوع رفتار انسان در جهان از اراده و اختيار انسان ناشى مىگردد.
(إِنَّ الله لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ) قضا و قدر الهى بر همه جهان حاكم است ولى انسان به حكم قضا و قدر حتمى خداوند حاكم بر سرنوشت خويش است.
(لَهٰا مٰا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهٰا مَا اِكْتَسَبَتْ) و مسئوليت اعمال سرنوشتساز خود را بر عهده دارد. (
(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورً)) (
و با وجود اينكه مىتواند هر نوع مسيرى را در زندگى انتخاب نمايد.
(فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ) خداوند از او خواسته است كه از
وحی و
هدایت ويژه الهى پيروى كند.
(اِسْتَجِيبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاكُمْ لِمٰا يُحْيِيكُمْ) و از خداوند و رسول او اطاعت نمايد.
(أَطِيعُوا الله وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ) انسان خود نيز بنابر
ایمان به خدا، خود را در برابر خدا مسئول مىبيند و براى اطمينان از خشنودى خدا و رسيدن به كمال شايسته خويش، نسبت به اطاعت وحى و فرمان خدا احساس مسئوليت مىكند.
اينجا است كه دو رشته حاكميت به هم مىرسد و در اراده آزاد انسان نسبت به اطاعت از وحى، هم حاكميت خدا و هم حاكميت
انسان بر سرنوشت خويش، متجلى مىگردد، و انسان معتقد به
توحید با اختيار خود، راه خدا و راه وحى را برمىگزيند.
در تمامى قلمروهاى زندگى اراده و آزادى خود را در حوزه مشيت تشريعى خدا قرار مىدهد و حاكميت خود را از طريق قبول حاكميت خدا اعمال مىكند و همچنين جامعه و ملت موحد حاكميت ملى را با استقرار حاكميت خدا، جامه عمل مىپوشاند.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۴.