• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

یوسفعلی میر شکاک (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




یوسفعلی میرشکاک (متولد ۱۳۳۸ لرستان) با تخلص «بیدل»، شاعر غزل‌سرا، نویسنده و منتقد پس از انقلاب است.
از آثار مهم او می‌توان به مجموعه شعر:
«قلندران خلیج»
و کتاب «در سایه سیمرغ» اشاره کرد.


یوسفعلی میرشکاک متخلص به «بیدل» در سال ۱۳۳۸ ه‌. ش در پشتکوه لرستان دیده به جهان گشود.


سرودن شعر را از نوجوانی شروع کرد و جلوه‌اش نیز بیشتر از زمان پیروزی انقلاب است. وی از شاعران مذهبی این عصر می‌باشد.
بیشتر به قالب غزل می‌پردازد.
میرشکاک علاوه بر شاعری در نقد و تحلیل شعر و نویسندگی نیز شناخته شده است و اکثر مقالاتش در مطبوعات به چاپ رسیده است.


از میرشکاک تاکنون این کتاب‌های شعر به چاپ رسیده است:
«قلندران خلیج»؛
از «چشم اژدها»؛
«از زبان یک یاغی»؛
«ماه و کتان»؛
و نیز چند کتاب مقاله با نام‌های:
«در سایه سیمرغ»؛
«اجمال و تفصیل»؛
«ستیز با خویشتن و جهان».
[۱] نجف‌زاده، محمدباقر، فرهنگ شاعران جنگ و مقاومت، ص۳۰۴.

در ادامه، نمونه‌هایی از سروده‌های او آمده است.
دور عاشقان آمد:
خیز و جامه نیلی کن! روزگار ماتم شد • • • • • دور عاشقان آمد، نوبت محرم شد
نبض جاده بیدار از بوی خون خورشیدست • • • • • کوفه رفتن مسلم، گوئیا مسلّم شد
ماه خون گواه آمد، جوش اشک و آه آمد • • • • • رایت سپاه آمد، کربلا مجسّم شد
پای خون دل واکن، دست موج پیدا کن • • • • • رو به سوی دریا کن، ساحلی فراهم شد
گریه کن، گلاب افشان! گل به خاک می‌افتد • • • • • باد مهرگان آمد، قامت علی خم شد
قاسم و تپیدنها، لاله و دمیدنها • • • • • مجتبی و چیدنها، گل دوباره خرّم شد
تشنه، اضطراب آورد، آب می‌شود عباس • • • • • گو فرات، خیبر شو! مرتضی مصمم شد
خادم برادر بود از ره پرستاری • • • • • در قدم مؤخر بود، از وفا مقدّم شد
نوبت حسین آمد، کآورد به میدان رو • • • • • نه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد
چرخ در خروش آمد، خاک شعله پوش آمد • • • • • آسمان به جوش آمد، کشته اسم اعظم شد
بر سر از غم زهرا، خاک می‌کند مریم • • • • • با مصیبت خاتم، تازه داغ آدم شد
دشمن حسین افکند اربه چاه یوسف را • • • • • چاه چشمه‌ی کوثر، گریه آب زمزم شد
گرچه عقده‌ی دل بود، آبروی (بیدل) بود • • • • • کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

خون خورشید:
چو هی‌های سواران، دشت‌ها را • • • • • به زیر بال گیرد، شاید این اوست
من و آیینه می‌گوییم و آنگاه • • • • • فعان سر می‌دهیم از ماتم دوست
فغان سر می‌دهیم و یکدگر را • • • • • ملامت می‌کنیم از زنده ماندن
در آنجایی که خورشید آفرین خواند • • • • • به مردان، شعر مردن را نخواندن
نخواندیم‌ای برادر تا بمانیم • • • • • سحرگاهان که چاووشان خورشید
خروشیدند و رفتن ساز کردند • • • • • خروس خستگی در ما خروشید
بخوابید! آه! خوابیدیم و دیدیم • • • • • هزاران کرکس برگشته منقار
چرا بر واژگون پر می‌گشاید • • • • • به بوی نعش خورشید نگونسار
و زان در دشت، اسبی سایه رفتار • • • • • به رنگ گرد باد آسیمه سر بود
رها در باد، یال نقره فامش • • • • • به خون تازه‌ی خورشیدتر بود



۱. نجف‌زاده، محمدباقر، فرهنگ شاعران جنگ و مقاومت، ص۳۰۴.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۵۴۸.    






جعبه ابزار