سجاح

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



سجاح، زنی از قبیله بنی‌تمیم بوده که پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، به منظور کسب قدرت سیاسی و نظامی با حمایت برخی از سران بنی‌تمیم و بنوتغلب، ادعای نبوت نمود و با پیوستن به مسیلمه کذاب، درصدد جنگ با ابوبکر برآمد.


لغت‌شناسی

[ویرایش]

واژه سجاح از ریشه سجح به معنای آسانی، لطافت و نرمی‌گونه، زیبایی و اعتدال در راه رفتن است.

نسب‌شناسی

[ویرایش]

سجاح از مردم جزیره در شمال عراق و به قولی، از مردم موصل
[۷] شبانکاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الانساب، ج۱، ص۲۶۰.
[۸] ملک‌ الکتاب، محمد، تذکرة‌ الخواتین، ص۱۴۹.
بود و نسبش از طرف پدر به بنوتمیم و از طرف مادر به بنوتغلب می‌رسید.
سجاح دختر حارث بن سُوید بن عقفان یا دختر اوس بن حق یا اوس بن حریز نیز از جمله پیامبران دروغین بود که تقریبا هم زمان با مسیلمه در میان بنی‌تمیم ادعای نبوت کرد. بنابراین در منابع، نسب سجاح به دو صورت متفاوت ذکر شده است: سجاح بنت اوس ... بن تمیم و‌ ام صادر سجاح بنت حارث ... .

تولد و مذهب

[ویرایش]

در منابع ذکری از تاریخ تولد او نیست، اما گفته شده که سجاح قبل از ادعای پیامبری، کاهنه و مسیحی بوده
[۳۲] ملک‌ الکتاب، محمد، تذکرة‌ الخواتین، ص۱۴۱.
یا دست کم، از مسیحیان بنوتغلب، کیش نصارا را آموخته بود.

ادعای نبوت

[ویرایش]

در جریان ارتداد که بعد از رحلت پیامبر اکرم در سال ۶۳۲ م/۱۱ ه. ق در میان برخی از قبایل عرب برای از بین بردن برتری سیاسی و نظامی حکومت اسلامی مدینه در جزیرةالعرب به وجود آمد، سجاح برای کسب قدرت و حاکمیت
[۳۶] اوچ اوک، بحریه، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ص۹۶.
در میان بنوتغلب ادعای پیامبری کرد و برای جنگ با ابوبکر حرکت کرد.

پیروان

[ویرایش]

بعد از رحلت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، کارگزاران آن‌ حضرت بر قبیله بنى‌تمیم عبارت بودند از: زبرقان بن بدر، قیس بن عاصم، صفوان بن صفوان، سبرة بن عمرو، وکیع بن مالک و مالک بن نویره.
با رسیدن خبر درگذشت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، صفوان و زبرقان با همراه داشتن صدقاتی، نزد ابوبکر آمدند؛ ولى قیس بن عاصم که رقیب زبرقان بود و تصمیم داشت در کار آنان اخلال کند؛ در همین گیرودار بود که «سجاح» ادعای پیامبرى کرد. او موفق شد زبَرقان بن بدر و مردم بسیاری از بنی‌تمیم را پیرو خویش سازد. هُذیل، مالک بن نُویره، بنوتَغلب (از اقوام مادری‌اش) و وکیع (پسر مالک بن نویره) نیز دعوت او را پذیرفتند و با او متحد شدند.

شگردهای تبلیغاتی

[ویرایش]

سجّاح زنی شاعر و دارای اطلاعات دینی و استعداد فرماندهی و طالب قدرت بود. او علاوه بر جادوگری و کهانت برای جذب دیگران، همانند مسیلمه سخنانی سجع‌گونه می‌گفت.
او پیام‌های خود را به صورت مسجع و به تقلید از قرآن، با خطاب‌های جمعی بیان می‌کرد
[۶۱] ملک‌ الکتاب، محمد، تذکرة‌ الخواتین، ص۱۴۱.
و خداوند را "رب السحاب" می‌نامید و در یکی از سخنان سجع‌گونه چنین گفته است: "اعدوا الرکاب و استعدوا للنهاب، ثم اغیروا علی الرباب، فلیس دونهم حجاب؛ سواران را آماده کنید و برای غارت آماده شوید و به سوی قبیله رباب حمله برید که مانعی در مقابل آنها نیست." سجاح ادعا می‌کرد این سخنان را جبرئیل به او وحی می‌کند.
[۶۸] شبانکاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الانساب، ج۱، ص۲۶۰.
از عقاید انحرافی او این بود که زن را در گرفتن دو شوهر آزاد می‌دانست و تعصبات قومی را نیز تحریک می‌نمود و به همین سبب، طرفداران بسیار جلب کرد.

حرکت به سوی یمامه

[ویرایش]

گزارش شده که «سجاح» برای جنگ با مسلمانان عازم مدینه شد، اما هنگامی که به ناحیه «جرف» رسید، بنوتمیم با توجه به اختلاف نظری که میان سرانشان وجود داشت و نیز اینکه «سجاح» از قبیله خودشان بود، در نهایت از رویارویی با او خودداری کردند.
بعد از پیوستن گروه‌هایی از بنوتمیم و بنو تغلب،سجاح با سپاهیان خویش به قصد مدینه حرکت کرد، اما به علت عدم همیاری برخی از نیروهایش، تصمیم گرفت به یمامه برود. او در این رابطه گفت: "علیکم بالیمامه و دفوا دفیف الحمامه...؛ به سوی یمامه حرکت کنید و چون کبوتر بال بگشائید".
طبق نقلی دیگر سجاح وقتی شنید که در سرزمین یمامه مسیلمه ادعای نبوت دارد و مردم را به سوی خویش دعوت می‌کند، با جماعتی انبوه از پیروان خویش به سوی یمامه روی آورد. مسیلمه پس از آگاهی از قصد سجاح نگران شد، زیرا هم سپاه اسلام، مسیلمه را تهدید می‌کرد و هم از این می‌ترسید که در صورت جنگ با سجاح، قبایل دیگر بر او چیره گردند. به همین سبب، مسیلمه که می‌دانست نمی‌تواند به طور همزمان در دو جناح با مخالفانش بجنگد، مصلحت دید از طریق مدارا با سجاح مذاکره کند و این سیاست را تنها راه دور کردن سجاح از یمامه تشخیص داد.
[۸۶] اوچ اوک، بحریه، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ص۱۰۷-۱۰۸.


ملاقات با مسیلمه

[ویرایش]

درباره چگونگی ملاقات و صلح سجاح با مسیلمه، روایاتی متفاوت و گاه توام با افسانه وجود دارد. به روایت سیف بن عمر، آنان در امواء دیدار کردند. سجاح هدیه مسیلمه را پذیرفت و به او امان داد. مسیلمه به سجاح گفت که نیمی از دنیا از آن ماست و نیم دیگر از آن قریش، و چون قریش به عدالت رفتار نکرده، خدا آن را به تو بخشیده است. سپس، مسیلمه سخنانی مسجع گفت و سجاح در مقابل نصف محصول یمامه، با وی صلح کرد. بنا به روایت دیگر، سجاح در حجر با مسیلمه دیدار و با او ازدواج کرد و آنان دینی واحد به وجود آوردند.
صاحب الفخری می‌نویسد: «سجاح که افرادش از افراد مسیلمه بیشتر بودند، به جنگ مسیلمه رهسپار شد. وقتی مسیلمه از حرکت سجاح آگاه شد، صلاح را در این دید که با او مشورت کند. و به قول خودش درباره وحیی که از آسمان بر آنها نازل می‌شود، گفت‌وگو کنند تا هر کس بر حق بود، دیگری از او پیروی کند. مسیلمه خیمه‌ای بر پا کرد و موفق شد سجاح را فریب دهد.»
[۹۳] طباطبایی، محمد بن علی، الفخری، ص۱۰۱.
سجاح از خیمه مسیلمه خارج شد و به یاران خویش گفت: مسیلمه قدری از وحیی که برایش نازل شده بود برای من خواند و من هم دیدم حق با اوست؛ از این رو امر نبوت را به او تسلیم کردم. با توافقی که بین آنها صورت گرفت، مسیلمه با سجاح ازدواج کرد و مهریه این ازدواج را بخشوده شدن نماز صبح و نماز عشاء اعلام کرد.
طبری بدون ذکر نام راوی، جزئیاتی شرم‌آور درباره ازدواج آنها بیان کرده است. بر اساس روایت وی، مسیلمه در یک ملاقات سه روزه با سجاح، حرف‌های خود را به عنوان آیه‌ای با این مضمون، که خداوند زنان را آفرید و مردان را جفت آنها قرار داد تا از این طریق نسل ایجاد کنند، برای سجاح بیان کرد. سجاح تحت تاثیر این سخنان به پیامبری مسیلمه گواهی داد و از او درخواست ازدواج کرد تا با یکدیگر بر همه عربها تسلط یابند. سجاح که بدون مهریه با او ازدواج کرده بود، در مواجهه با سرزنش قومش از مسیلمه تقاضای مهریه کرد و مسیلمه در اجتماع دو قبیله بنی‌حنیفه و بنی‌تمیم، سجاح را از خاندانش خواستگاری کرد.
به نوشته اغلب منابع، مهریه سجاح حذف نماز صبح و عشا از مردم بنوتمیم بود و این مطلب را شبیب (شبث) بن ربعی ریاحی، مؤذن سجاح اعلام کرد.
نقل چنین مطالبی درباره کیفیت ازدواج سجاح در بعضی منابع، باعث شده است که نام سجاح به عنوان زنی بدکار و شهوتران مثل شود. هرچند در کیفیت ازدواج سجاح و مسیلمه تردید وجود دارد ولی مردود دانستن اصل ازدواج آنها نیز بعید به نظر می‌رسد، زیرا افزون بر آنکه در منابع به صورت متواتر به این موضوع اشاره شده است، آن دو در یک مقطع زمانی منافع مشترکی داشته‌اند.

جنگ یمامه

[ویرایش]

اتحاد این دو، نیروی عظیمی‌ را بر علیه مسلمانان شکل داد. ابوبکر، خالد بن ولید را مامور سرکوبی آنها کرد. ثَمامة بن اَثال، با یاران خویش به ملازمت خالد پیوست. خالد بن ولید با نیروهای خویش با مسیلمه درگیر شد. در این جنگ که در ماه ربیع‌الاول سال دوازدهم هجری صورت گرفت، مسیلمه به قتل رسید. بدین ترتیب که ابودجانه انصاری نیزه‌ای به او زد، مسیلمه، ابودجانه را شهید کرد، آنگاه وحشی (قاتل حمزه، عموی پیامبر) زوبین خود را به سوی او پرتاب کرد و او را کشت. وحشی خود در این رابطه می‌گوید: "قَتلتُ خیرالناس و شر الناس؛ من بهترین مردم (حمزه سیدالشهداء) و بدترین مردم را کشتم".
در این جنگ که یکی از سخت‌ترین جنگ‌ها با مدعیان نبوت و مرتدین بود، مسلمانان بسیاری به شهادت رسیدند. منابع از کشته شدن ۱۲۰۰ تن از مسلمانان که ۷۰۰ نفر از آنان حافظ قرآن بوده‌اند، خبر داده‌اند.

سرانجام

[ویرایش]

درباره سرنوشت او بعد از جنگ اختلاف وجود دارد. برخی نوشته‌اند که سجاح موفق به فرار شد و به بصره رفت و در همان جا از دنیا رفت و بنا به نقلی کشته شده است. ابن حجر می‌نویسد: «او پس از قتل مسیلمه به اسلام برگشت و تا زمان خلافت معاویه زنده بود.
بنابر نقل برخی منابع، پس از کشته شدن مسیلمه، سجاح فرار کرد و به جزیره نزد قبیله بنوتغلب بازگشتو به قولی، در همانجا درگذشت. اما به گزارش سیف بن عمر، پس از بیعت مردم کوفه با معاویه در عام الجماعه (سال ۴۱)، سجاح به همراه قبیله‌اش به کوفه انتقال داده شد.
سجاح مانند دیگر پیامبران دروغین از حقیقت پیامبری بسیار به دور بود. اسلام آوردن سجاح، بزرگترین دلیل بر پیامبر نبودن وی است و هیچ‌گونه اثری از زمان ادعای پیامبری او و آیینی که می‌خواست بیاورد، باقی نمانده است.
[۱۲۴] اوچ اوک، بحریه، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ص۱۱۳-۱۱۴.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. عسکری، ابو‌هلال، جمهره الامثال، ج۱، ص۴۶۰.    
۲. عسکری، ابو‌هلال، جمهره الامثال، ج۱، ص۵۰۶.    
۳. عسکری، ابو‌هلال، جمهره الامثال، ج۲، ص۸۸.    
۴. ابن منظور، محمد، لسان العرب، ج۲، ص۴۷۵، ذیل «سجح».    
۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۵، ص۲۰۰.    
۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۶.    
۷. شبانکاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الانساب، ج۱، ص۲۶۰.
۸. ملک‌ الکتاب، محمد، تذکرة‌ الخواتین، ص۱۴۹.
۹. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۸.    
۱۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۵.    
۱۱. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۱۲. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۲۲.    
۱۳. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۵، ص۲۰۰.    
۱۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۵.    
۱۵. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۸.    
۱۶. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۴۸.    
۱۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۶.    
۱۸. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج۱، ص۲۲.    
۱۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۹۹.    
۲۰. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۸.    
۲۱. ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة أنساب العرب، ص۲۲۶.    
۲۲. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۱.    
۲۳. ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۴، ص۲۷۷.    
۲۴. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۸۱.    
۲۵. واقدی، محمد، الرده، ص۱۱۱.    
۲۶. زمخشری، محمود، ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، ج۲، ص۲۵۳.    
۲۷. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۱۷.    
۲۸. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۱۸.    
۲۹. ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۴، ص۲۷۷.    
۳۰. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۴.    
۳۱. مدرس تبریزی، محمدعلی، قاموس المعارف، ج۲، ص۴۶۴.    
۳۲. ملک‌ الکتاب، محمد، تذکرة‌ الخواتین، ص۱۴۱.
۳۳. واقدی، محمد، الرده، ص۴۹.    
۳۴. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۳۵. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۹۹.    
۳۶. اوچ اوک، بحریه، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ص۹۶.
۳۷. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۲۲.    
۳۸. ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۴، ص۲۷۷.    
۳۹. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸.    
۴۰. واقدی، محمد، الرده، ص۱۱۱.    
۴۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۵۲.    
۴۲. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۴.    
۴۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۵.    
۴۴. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۷۲.    
۴۵. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۴.    
۴۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۵.    
۴۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۵.    
۴۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۶.    
۴۹. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۵۰. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۲۶.    
۵۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۵۲.    
۵۲. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدأ و التاریخ، ج۵، ص۱۶۴.    
۵۳. زمخشری، محمود، ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، ج۲، ص۲۵۳.    
۵۴. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۱۷.    
۵۵. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۱۸.    
۵۶. ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۴، ص۲۷۷.    
۵۷. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۵۸. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۸.    
۵۹. مدرس تبریزی، محمدعلی، قاموس المعارف، ج۲، ص۴۶۴.    
۶۰. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۵.    
۶۱. ملک‌ الکتاب، محمد، تذکرة‌ الخواتین، ص۱۴۱.
۶۲. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۸.    
۶۳. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدأ و التاریخ، ج۵، ص۱۶۴.    
۶۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۷.    
۶۵. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۲۲.    
۶۶. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۶۷. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۲۳.    
۶۸. شبانکاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الانساب، ج۱، ص۲۶۰.
۶۹. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۴.    
۷۰. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۲۶.    
۷۱. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۹۹.    
۷۲. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۹۹.    
۷۳. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۲۶.    
۷۴. مدرس تبریزی، محمدعلی، قاموس المعارف، ج۲، ص۴۶۴.    
۷۵. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۵۲.    
۷۶. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۵.    
۷۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۸.    
۷۸. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج۱، ص۲۲.    
۷۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۲۶.    
۸۰. مقریزی، أحمد بن علی، إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۸۱. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۵.    
۸۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۸.    
۸۳. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۸۴. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۲۶.    
۸۵. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۲.    
۸۶. اوچ اوک، بحریه، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ص۱۰۷-۱۰۸.
۸۷. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۲.    
۸۸. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۱.    
۸۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۸.    
۹۰. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۵.    
۹۱. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۱۸.    
۹۲. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۱۷.    
۹۳. طباطبایی، محمد بن علی، الفخری، ص۱۰۱.
۹۴. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸.    
۹۵. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۵.    
۹۶. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۳.    
۹۷. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۲.    
۹۸. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۰۰.    
۹۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی ج۲۱، ص۲۶.    
۱۰۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۹.    
۱۰۱. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۶.    
۱۰۲. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۲۱، ص۲۶.    
۱۰۳. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۹.    
۱۰۴. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الإشراف، ص۲۴۸.    
۱۰۵. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۳۵۶.    
۱۰۶. عسکری، ابو‌هلال، جمهره الامثال، ج۱، ص۵۰۶.    
۱۰۷. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج۱، ص۲۳.    
۱۰۸. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج۱، ص۲۴.    
۱۰۹. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۰.    
۱۱۰. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۰.    
۱۱۱. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۳.    
۱۱۲. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج۱، ص۳۴.    
۱۱۳. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۱.    
۱۱۴. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۵.    
۱۱۵. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸.    
۱۱۶. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۱۸.    
۱۱۷. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸.    
۱۱۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۰.    
۱۱۹. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۱۸.    
۱۲۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۰.    
۱۲۱. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۲۴.    
۱۲۲. مقریزی، احمد، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۲.    
۱۲۳. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۰۰.    
۱۲۴. اوچ اوک، بحریه، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ص۱۱۳-۱۱۴.


منبع

[ویرایش]

بازنویسی توسط گروه پژوهشی ویکی فقه، برگرفته از مقاله «مسیلمه کذاب و سَجّاح از پیامبران دروغین». تاریخ بازیابی:۳۱/۱/۱۳۹۸.    



جعبه ابزار