عرض (فلسفه)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



عرض در لغت اسم برای چیزی است که دوام ندارد. اما در اصطلاح فلاسفه عرض در مقابل جوهر بوده و طبق تعریف مشهور عبارت است از: "ماهیتی که برای موجود بودن نیازمند موضوع است".
[۲] هستی شناسی، عبودیت، عبدالرسول، ص۲۵۱، قم، موسسه امام خمینی.



مراد از قید ماهیت

[ویرایش]

مراد از قید "ماهیت" هر موجود ممکن الوجودی است (که با مبنای اصالت وجود نیز سازگار است) و با این قید، روش می‌شود که بنابر مشهور، مصداق‌های عرض دارای ما به ازاء عینی بوده و در زمره مفاهیم ماهوی می‌باشد.
البته باید توجه داشت که خود عرض، مقوله خاصی نیست بلکه مفهوم عامی است که از اقسام ماهیت عرضی انتزاع می‌شود. بنابراین حمل عرض بر هر یک از اقسامش حمل عرضی است نه ذاتی، در حالیکه حمل مقولات بر اشیاء، حمل ذاتی است فلذا فلاسفه عرض را مقوله نمی‌دانند.
[۳] آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۲، ص۱۸۲، تهران، سازمان تبلیغات.
[۴] آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۱۸۷، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳.

اینکه گفته می‌شود: "برای موجود شدن نیازمند موضوع است" برای خارج کردن جوهر از شمول تعریف است چون جوهر برای موجود شدن نیاز به موضوع ندارد. البته نباید این نکته موجب این تصور شود که چون عرض نیاز به موضوع دارد پس موضوع، علت فاعلی پیدایش آن است. مثلا در جایی که شرائطی برای من پیش می‌آید که در خود احساس ترس می‌کنم، در حقیقت "ترس" عرض است که بر نفس من عارض شده است، لکن "نفس" ترس را در وجود من ایجاد نمی‌کند، پس ترس، معلول نفس من نیست اما اگر ترس بخواهد موجود شود نیاز به موضوع (یعنی نفس) دارد.
[۵] دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۱۹۰.
بر خلاف جوهر که برای موجود شدن نیازمند موضوع نیست.
[۶] الاهیات شفا، ابن سینا، ص۱۱۱_ ۱۰۳، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
[۷] المشارع و المطارحات، شیخ اشراق، ص۲۹۳_ ۲۲۱، مجموعه مصنفات.
[۸] الحکمه المتعالیه فی الاسفار العلقلیه الاربعه، ملاصدرا، ج۳، ص۸_ ۲.


نحوه وجود عرض

[ویرایش]

عرض صفتی برای موضوعش است. برای توضیح این مطلب یادآور می‌شویم که صفات دو قسم‌اند:
۱. صفاتی که عین ذات موصوف هستند. مانند: زید و صفت وحدت. (سایر صفات فلسفی نیز از این قبیل‌اند). توجه به این نکته لازم است که زید و صفت وحدت، هر دو یک مصداق مشترک دارند. صفت یکی بودن که همان وحدت است در خارج ممکن نیست واقعیتی غیر از واقعیت موصوفش داشته باشد. به این دلیل که اگر صفت یکی بودن و زید در خارج عین هم نباشند لازمه اش این است که زید، قبل از افزایش وحدت یکی نباشد و پس از افزایش آن، یکی شود.
۲. صفاتی که در عالم خارج با موصوفشان عین هم نیستند بلکه با یکدیگر مغایرند و به عبارتی صفت در موصوف حلول کرده به گونه‌ای که موصوف، محل آن صفت شده است، مانند: اعراضی که وجودی زاید بر ذات دارند. دلیل اینکه اعراض در زمره صفات زائد بر ذات قرار می‌گیرند این است که صفات قابل تغییرند در حالی که موصوف اعراض ثابت باقی می‌ماند، مثلا اگر قطعه‌ای خمیر مجسمه سازی را که کروی شکل است فشار دهیم به شکل دیگری مثل مکعب درمی آید، در این فرایند، موصوف که همان خمیر است ثابت باقی مانده است نه معدوم شده و نه به غیر خمیر تبدیل شده است ولی صفت آن خمیر که همان شکل آن است تغییر کرده، صفت کروی بودن از بین رفته و صفت جدیدی مثل مکعب یا غیر آن به وجود آمده است.
[۹] هستی شناسی، عبودیت، عبدالرسول، ص۲۵۰.
(البته این بحث صرف نظر از مباحث حرکت جوهر است که تغییر اعراض را دلیل تغییر جوهر می‌دانند).

اقوال درباره حقیقت و انواع "عرض"

[ویرایش]

۱. قول مشهور: عرض مقوله خاصی نیست بلکه مفهوم عامی است که از نه مقوله انتزاع می‌شود و آن نه مقوله عبارتند از: کمیت، کیفیت، این، متی ، وضع ، فعل (ان یفعل)، انفعال (ان ینفعل)، جده و اضافه .
۲. قول میرداماد : عرض مانند جوهر مقوله و جنس عالی است و اقسام نه گانه فوق، انواع عرض می‌باشند.
[۱۰] آموزش فلسفه، مصباح یزدی، ج۲، ص۱۹۶.
[۱۱] دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۲۱۱.
(بنابراین قول، عرض دیگر مفهوم انتزاعی نیست بلکه خود مقوله است).
۳. قول عمر بن سهلان ساوجی صاحب «بصائر:» مقولات عبارتند از: جوهر ، کمیت، کیفیت و نسبت (این قول اقسام هفت گانه مقولات نسبی را از اقسام نسبت شمرده و معتقد است مجموع این اقسام تحت یک جنس عالی قرار دارند).
[۱۲] دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۲۱۱.

۴. قول شیخ اشراق : مقولات عبارتند از: جوهر، کمیت، کیفیت، نسبت و حرکت . (طبق این قول نیز اقسام هفت گانه مقولات نسبی از انواع مقوله نسبت محسوب می‌شوند)
[۱۳] دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۲۱۱.
[۱۴] آموزش فلسفه، مصباح یزدی، ج۲، ص۱۹۶.


انواع مقولات

[ویرایش]

۱. مقوله کمیت: عرضی است که به خودی خود قسمت پذیر باشد مانند: خط، سطح، حجم، عدد و زمان .
۲. مقوله کیفیت: عرضی است که به خودی خود قسمت و نسبت را نمی‌پذیرد (هر چند با عارض شدنش بر کم این دو را می‌پذیرد) مانند: کجی خط و راستی خط.
۳. مقوله «این» (کجایی): حالتی است که از نسبت بین شیء مادی و مکان برای شیء حاصل می‌شود مانند: نسبتی که میز با مکانش دارد. البته مقوله این غیر از مکان است. این، همان در مکان بودن است بر خلاف مکان که اصلا از عوارض خود شیء نیست.
۴. مقوله متی (چه وقتی): حالتی است که از نسبت بین شیء مادی و زمان برای شیء حاصل می‌شود مانند: زمان خسوف. البته زمان یک شیء غیر از نسبت شی ء با زمان است. مقوله متی همان در زمان بودن شیء است.
۵. مقدمه وضع : حالتی است که از نسبت بین اجزاء شیء با یکدیگر با در نظر گرفتن جهت آنها برای شیء حاصل می‌شود مانند: حالت ایستادن شخصی که از قرار گرفتن اجزاء بدن بر روی یکدیگر به طوری که سر در جهت بالا باشد حاصل می‌شود.
۶. مقوله جده (ملک): حالتی است که از نسبت شیء به چیزی که کمابیش بر آن احاطه دارد برای شیء حاصل می‌شود که خود در یک تقسیم به دو قسم کامل و ناقص، و در تقسیمی دیگر به دو قسم طبیعی و غیر طبیعی تقسیم می‌شود مانند: حالت پوشیدگی بدن با لباس یا پوشیدگی سر با کلاه.
۷. مقوله اضافه : حالتی است که از نسبت متکرر بین دو موجود، حاصل می‌شود و به دو قسم همانند و غیر همانند تقسیم می‌شود مانند: نسبت پدر فرزندی و نسبت برادری.
۸. مقوله ان یفعل (فعل): حالتی است که از تاثیر تدریجی فاعل مادی در ماده منفعل برای شیء ایجاد می‌شود مانند: اینکه آفتاب تدریجا آب را گرم می‌کند.
۹. مقوله ان ینفعل (انفعال): حالتی است از تا ثر (تاثیرپذیری) تدریجی ماده منفعل از فاعل مادی حاصل می‌شود مانند: اینکه آب تدریجا به وسیله خورشید گرم می‌شود.
[۱۵] آموزش فلسفه، مصباح یزدی، ج۲، ص۲۰۰_ ۱۹۷.


عرض و عرضی

[ویرایش]

با توجه به مطالبی که راجع به عرض گفته می‌شود ممکن است کسی بین "عرض" و "عرضی" اشتباه کند.
باید توجه داشت که منظور از عرضی ، آن دسته از مفاهیمی هستند که بر ماهیات حمل می‌شوند اما از حدود آن ماهیات خارج‌اند یعنی نه جنس آن ماهیات هستند و نه فصل آنها.
[۱۶] شرح نهایه الحکمه، شیروانی، علی، ج۱، ص۲۶۴، الزهراء، چ ۴.
مثلا: اگر کسی در پاسخ "انسان کیست؟ " بگوید: انسان نویسنده (کاتب) یا ماشی (رونده) است، چون کاتب و ماشی از حقیقت انسان خارج‌اند از جنس و فصل انسان محسوب نمی‌شوند بلکه جنس و فصل انسان همان "حیوان" و "ناطق" است. پس این دو مفهوم (کاتب و ماشی) عرضی انسان تلقی می‌شوند. "عرضی" در مقابل "ذاتی" به کار می‌رود در حالی که "عرض" در مقابل "جوهر" به کار می‌رود.
[۱۷] دروس شرح منظومه حکیم سبزواری، انصاری شیرازی، یحیی، ج۱، ص۲۵۱، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۳.

تفاوت دیگر بین این دو آن است که جوهر و اعراض در زمره مفاهیم ماهوی بوده و بحث از آنها، بحثی هستی شناختی است اما ذاتی و عرضی از مفاهیم منطقی بوده و بحث از آنها بحثی مفهومی و منطقی است.
تفاوت دیگر این است که مفهوم عرضی یک مفهوم نسبی است ولی عرض یک مفهوم نفسی است و ممکن است یک مفهوم عرض باشد اما عرضی نباشد بلکه ذاتی باشد. به عبارت دیگر وقتی گفته می‌شود فلان مفهوم عرضی است، پرسیده می‌شود نسبت به چه چیزی؟ در حالی که در مورد عرض چنین پرسشی وجود ندارد. همین امر موجب می‌شود یک مفهوم اگر به صورت نفسی لحاظ شود عرض باشد و اگر به صورت نسبی لحاظ شود عرضی باشد، مانند کمیت که به صورت نفسی یکی از اعراض نه گانه است و نسبت به انسان عرضی است.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. المعجم الوسیط، تهران، ج۲، ص۵۹۳.    
۲. هستی شناسی، عبودیت، عبدالرسول، ص۲۵۱، قم، موسسه امام خمینی.
۳. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۲، ص۱۸۲، تهران، سازمان تبلیغات.
۴. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۱۸۷، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳.
۵. دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۱۹۰.
۶. الاهیات شفا، ابن سینا، ص۱۱۱_ ۱۰۳، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
۷. المشارع و المطارحات، شیخ اشراق، ص۲۹۳_ ۲۲۱، مجموعه مصنفات.
۸. الحکمه المتعالیه فی الاسفار العلقلیه الاربعه، ملاصدرا، ج۳، ص۸_ ۲.
۹. هستی شناسی، عبودیت، عبدالرسول، ص۲۵۰.
۱۰. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، ج۲، ص۱۹۶.
۱۱. دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۲۱۱.
۱۲. دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۲۱۱.
۱۳. دروس فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۲۱۱.
۱۴. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، ج۲، ص۱۹۶.
۱۵. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، ج۲، ص۲۰۰_ ۱۹۷.
۱۶. شرح نهایه الحکمه، شیروانی، علی، ج۱، ص۲۶۴، الزهراء، چ ۴.
۱۷. دروس شرح منظومه حکیم سبزواری، انصاری شیرازی، یحیی، ج۱، ص۲۵۱، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۳.


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «عرض».    



جعبه ابزار