۱ - جانم فدای کسانی باد که به نعمتهای دنیا دل نبستهاند و ناپاکی جهان، دامنشان را نیالوده است. ۲ - کسانی که به ریسمانهای این جهان چنگ نزده، و آفات و دشنام و نیکنامی دنیا، آنها را فریب نداده است. ۳ - کسانی که در دنیا، عفاف و کفاف و زهد و تقوی و جزای خیر را برگزیدهاند. ۴ - این کسان، خاندانی هستند که خداوند آنها را بر همه طبقات مردم برتری داده است. ۵ - اینان شکیبایان و ایثارگرانی هستند که هستی خود را میبخشند، و در بخشش همچون سیلی هستند، لکن سیلی که به باران و غطا سبقت میگیرد.
۶ - همواره خدا را حمد میکنند و شکر و سپاس پروردگار به جای میآورند و راه رستگاری مردم را در روز قیامت هموار میکنند. ۷ - بیهیچ تردید و گفتگویی دانشوران عامل و نکوکرداری هستند که دانششان بنیاد دانش عالمیان است. ۸ - آنگاه که تاریکی شب فرا رسد پیوسته در رکوع و سجده و عبادت به سر میبرند آری شب عبادتگران طولانی و پربرکت است. ۹ - توبهگزاران و ستایشگران راستین خدا و صاحبان عقل و خرد و در دل عارفان همچون عقل تابنده و رهنماینده هستند. ۱۰ - افراد این خاندان همگی اهل زهد و خشوع و عبادت و کسانی هستند که در میان عالمیان همتایی ندارند.
۱۱ - خاندانی که همگی عترت پاکان، خاندان محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هستند. پیامبری که زبان وحی او را شناسانده است. ۱۲ - پیامبر بشیر و نذیر و پاک، که همچون پرچمی در جهان سر برافراشته است، حبیبی با نجابت و شاهد و دارندهی رسالت. ۱۳ - پیامبر جامه در سر کشیده، و گلیم بر خود پیچیدهای که حتی هیچ عیبجویی نمیتواند از او روی برتابد. ۱۴ - چراغ تابانی که از فضیلت برخوردار، و مایهی جدایی حق از باطل بود و آیینی هدایتگر را با آیات روشنگری بیاورد. ۱۵ - چنان معجزههایی آورد که زبان هر وصفکنندهای از توصیف آن ناتوان است، و به وسیلهی این معجزهها، مشرکان را نابود و متوحّش ساخت.
۱۶ - زبان هر ستایشگر استادی در ستایش و نعت تو کوتاه و نارسا است، پس من در پهنهی مدح تو چه چیزی بگویم که سزاوار باشد؟ ۱۷ - در ستایش و مدح تو، خدای جلّ جلاله چنان مدحی گفته. که بر هیچ پیامبری نفرموده است. ۱۸ - بالاتر از این توصیفی که خدا در باب تو فرموده یعنی: «تو خلق بزرگ و خوی بسیار پسندیدهای داری» چه میتوان گفت؟ ۱۹ - تو شهر دانشی هستی که علی (علیهالسّلام) نیز در آن است و از غیر این در، کسی نمیتواند وارد آن شهر گردد. ۲۰ - پیشوایی که گمراهی را نابود کرده و شعلهی هدایت را برافراخته، و مشرکان را به باد نابودی و فراموشی سپرده است.
۲۱ - امامی که بر دوش پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) صعود کرده و حاسداناش از مقام شرف نزول کرده و ساقط شدهاند. ۲۲ - من از جانب پروردگار آسمانها پیام میدهم: «هر که را من سرور و پیشوایم، علی هم پیشوای اوست. ۲۳ - علی پیشوای مؤمنان است؛ هر که جز این ادّعا کند، تبهکار و نادان است. ۲۴ -ای شیر خدا، ای آن کسی که دلاوری و شجاعت او کام دشمنان را تلخ کرده است. ۲۵ -ای کسی که دل حوادث در پیش او فرو میریزد، و کارهای سخت پیش او آسان میشود.
۲۶ - تو را بر مصیبت فرزند شهیدت تسلیت میگوییم، این سوگ و ماتمی است که بر آسمانیان نیز گران و سنگین است. ۲۷ - فرزند گرانمایهی تو را بدترین مردم (کسانی که از راه صواب، دور بوده و از تبهکاران محسوب میشدند) به کوفه دعوت کردند. ۲۸ - و هنگامی که روی این دعوت، پیش آنها رفت، پیمان دعوت را شکستند. آری، مکّاران، همواره از راه منحرف میشوند. ۲۹ - کینههای خود را از جنگ بدر، بدینگونه آشکار کردند، و آنچنان نمونههای حیله و تبهکاری نشان دادند، که همیشه در بلندیها به چشم میخورد. ۳۰ - در حالی او را محاصره کردند و همه در کنار فرات فرود آمدند. که خاندان رسولاللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از آن نمیتوانستند سیراب شوند و رفع تشنگی کنند.
۳۱ - سرور ما حسين (علیهالسّلام) آنجا كه ديد اينان به ورطهى ضلالت افتادهاند، و موقعيتى فرا رسيده است كه به كلّى اوضاع دگرگون مىشود، ۳۲ - در ميان ياران دلاور خويش به پا خاست و با نرمى و مهر خطاب به آنان چنين فرمود: ۳۳ - «هان اى ياران»! اكنون كه شب دامن خود را بر زمين گسترده و همه جا را فراگرفته است، شما برويد. ۳۴ - شما انجام وظيفه كرديد، و از اينكه قبول پستى و مذلّت كنيد، سرباز زديد. اينك اينان فقط قصد جان مرا دارند». ۳۵ - در اين هنگام، هر كدام از ياران كه شيرى دلاور و بزرگوارى فداكار بودند، بر پا خاسته و داد سخن دادند.
۳۶ و ۳۷ - همگى، از اين سخن مولا، گريه و فغان سر دادند، و اظهار داشتند: «جان ما فداى تو باد، و جان ما در راه تو بهايى ندارد، و كمتر چيزى است كه فدا مىكنيم. هر گاه ما، تو را كه در روز قيامت راه نجات ما هستى، در ميان اين دشمنان تنها بگذاريم و تو را به دشمن تسليم كنيم. ۳۸ - در آن روز در پيشگاه پيغمبر و دامادش على و دخترش زهراى بتول، چه عذرى خواهيم داشت؟» ۳۹ - پس آن بزرگوار فرمود: «خدا بر شما پاداش نيك دهد، من در روز قيامت وسيلهى نجات شما خواهم شد.» ۴۰ - ياران حسين (علیهالسّلام) چنان استوار ايستادند كه گويى كوههاى بلند بودند و در نثار جان همچون سيل روان جود مىورزيدند و مىخروشيدند.
۴۱ - شيران دلاورى، كه بيشههاى مرگ، ميدان جولانشان بود، و بر روى اسبان تيزرو و آرام مىگرفتند. ۴۲ - بزرگواران و بخشندگانى كه بذل جان، بخشش و هديهى آنها محسوب مىشد، و تيرهايى بودند نوك نيزههاى تيز آرامگاهشان بود. ۴۳ - شيرانى كه از تيغهاى برّاق چنگال داشتند، بارانهايى بودند كه از خون سرخ سيل مىساختند. ۴۴ - آنگاه كه در روزگار، حادثهاى بزرگ و ناگوار روى مىداد، وجودشان بر دشمنان خيلى سنگين و تحمّلناپذير مىبود. ۴۵ - اينان خروشيدند و حمله بردند و اندوه دل از خاطر حسين زدودند، و با چنان عزمى بلند به جهاد برخاستند، كه بر بالاى ستارهى سمّاك مكان دارد.
۴۶ - صف نيزههاى بلند اين مردان زرهدار، همچون كوچهها نمايان است. و شمشيرهاى اين پهلوانان همه كشيده و آماده است. ۴۷ - و چنان جانبازى مىكردند كه ضربهى تيغها و نيزههاشان بر دشمنان سخت فرود آمد و دلاوریشان كوههاى بلند را متلاشى ساخت. ۴۸ - شمشيرهاى برقزننده در بين تيغهاى ديگر پهلوانان بىهمتا و بىنظير و نيزههاشان در شكافتن سينهى دشمنان هولناك است. ۴۹ - گرد و غبار ميدان كارزار، همچون ابر آسمانى، و درخشيدن تيغها، همانند برق و رعد به چشم مىرسد، و سيل خود در اين ميان جارى است. ۵۰ - ياران حسين (علیهالسّلام) كه اطراف آن بزرگوار حلقه زدهاند، گويى جوانان و بچههاى شيرند كه پيرامون شير فراهم گشتهاند.
۵۱ - جانهاى گرامى خود را در كف اخلاص نهاده و آمادهى جانبازى هستند و هر آن كسى كه از جان خود مضايقه كند، خوار و ذليل است. ۵۲ - اينان ميوهى كرامت و بزرگوارى را، در كشتزار آرزو چيدهاند، و آرمان و آرزوشان بدين واسطه به كمال رسيده است. ۵۳ - اينان به درجهاى رسيدهاند كه در هر فضيلتى پيشگام گشته، و به درجات ارزندهاى رسيدهاند، كه هيچ آرزومندى بدان پايه نرسيده است. ۵۴ - اينان با ديدهى بصيرت و به نيروى ايمان، حوران بهشتى را ديده و در پهنهى آرزو و اميد، بدانان واصل گشتهاند. ۵۵ - ارواح پاكباختهاى را نثار راه حق كردهاند، كه مرگ را عين سعادت و آسايش مىدانند، و در سايهى گستردهى پهن بهشت مسكن گزيدهاند.
۵۶ - آنجا كه اقتضا داشت، حقّ حسين (علیهالسّلام) را بر خودشان به راستى ادا كردند، و چنين ياران وفادارى اندكند. ۵۷ - آوخ كه بدنهاى بىجان اين پاكان، در پيشگاه امامشان بر زمين افتاده و بادهاى سخت بر آنها دامن گسترده بود. ۵۸ - اين تنهاى برهنه، از گرد و خاك نبرد، كفنپوش بودند، و خون سينهشان، به عوض آب فرات اندامشان را غسل مىداد. ۵۹ - از آن گروه ياران، جز خود امام (علیهالسّلام) و حضرت زینالعابدین (علیهالسّلام) كه بيمار بود. كسى بر جاى نمانده بودند. ۶۰ - و سرانجام، در حالى كه خود امام به خاك و خون غلطيده بود و همهى اطرافيان و كساناش نيز پيرامون او نقش زمين شده بودند. آرى آن كسى كه با فرومايگان درآويزد، به ظاهر اينچنين گزند مىبيند.
۶۱ - اين امامى است كه بر دشمنان، چنان حملهى علىوار مىكرد، كه از آتش آن، كوههاى بلند متلاشى مىشد. ۶۲ - سوار بر مركبى كه از جامهى خود شكوهى داشت و نگاه بلند دلاوران، نعل پاى آن مركب محسوب مىشد و خاك پاى او را توتياى چشم مىكردند. ۶۳ - او زرهى همچون صفحهى آبدانها بر تن، و تيغى كه نيزههاى بلند را مىمانست بر كف داشت. ۶۴ - اين شخصيت بزرگ - كه سر و گردنى بالاتر و بلندتر از ديگر پهلوانان داشت - همه دلاوران را بر زمين كوبيد، اسبان و گروه لشكريان كشته و بر زمين افتاده بودند. ۶۵ - بسا از اين پيكرها، از پشت، نيزههاى باريك خورده بودند، و بسا كشتگان كه با شمشير كشته شده بودند.
۶۶ - اينها پيكر دلاورانى بودند، كه بر لشكر مشركان تاخته، و نيزههاشان بر نيزهى آنها برترى پيدا كرده بود. ۶۷ - امام كه با دلى شكيبا، و با بردبارى شگفت در برابر شدايد، از راست و چپ سراغ اين كشتگان را مىگرفت. ۶۸ - در اين هنگام بود كه امام حمله مىكرد، و دشمنان از ترس پاى به فرار مىگذاشتند، گوئيا كه اين على (علیهالسّلام) است كه در قلب صفوف دشمنان به حركت آمده است. ۶۹ - زمانى كه دشمنان، پستى را به مرحلهى آخر رساندند، و هر عزيزى ذليل و هر ذليلى عزيز مىشد. ۷۰ - در اين موقع، لشكر دشمن يك حملهى همگانى بر او انجام داد، و شمشيرها و نيزههاى كوچك و بزرگ، از هر سو باريدن گرفت.
۷۱ - امام، چنان حملهاى كرد كه جمع دشمنان را (همچون گربهها كه از صداى برخورد تيغها فرار كنند) پراكنده ساخت. ۷۲ - در اينجا بود كه امام را آنچنان تيرباران كردند، كه از قواى امام، جز اندكى چيزى نماند. ۷۳ - پس به حال تشنه، از اسب به زمين افتاد، و بر روى تلهاى خاك مسكن گزيد. ۷۴ - اسباش به سوى خيمهها روانه شد، در حالى كه اين اسب، ديگر آن بزرگمرد حملهكننده را بر روى خود نداشت. ۷۵ - بانوان مطهّر از خيمهها حسرتكنان بيرون آمدند و بر مولا و سرورشان حسين (علیهالسّلام) گريه سر دادند.
۷۶ - پس وا اسفا، كه سکینه پيش اسب آمد، در حالى كه بر سينهى او بوسه مىزد چنين مىگفت: ۷۷ - «اى پدر من، تو ماهى بودى كه به نورت همه مردم را ارشاد مىكردى، لكن ماهى كه در نهايت كمال، افول كردى و ناپديد شدى. ۷۸ - تو بر جهان هدايت همچون چراغى پرتوافكن بودى، لكن هواداران پستى و ذلّت تو را خاموش كردند. ۷۹ - اى پدر! تو نورى بودى الهى كه تو را خاموش كردند، اما بايد دانست كه همه كارها به خدا باز مىگردد. ۸۰ - اى باغ و گلستان مجد و شكوه، تو كه رفتى همه گياهان عزّت و بزرگوارى كه طراوتى داشتند، پرپر شدند و خشكيدند.
۸۱ - سرورا! اين داغ تو بر اسلام خيلى سخت است. براى مردم اين داغ و سوكى بس بزرگ و شگرف است. ۸۲ - آنگاه زینب پيش اسب آمد. در حالى كه سرگشته و پريشان و اشك بر رخسارش جارى بود. ۸۳ - زينب اسب را كه خونآلود ديد و ديد كه پوشش خود را برافكنده و آغشته به خاك و خونين است. ۸۴ - رخ خاكآلود را بوسهاى زد، و آنگاه از زنان پاكسيرت كه پيرامون او بودند ناله بلند شد: ۸۵ - «اى برادر!» سفارشهايى كه محمّد (صلیاللهعلیهوآله) كرده بود، در ميان ما كنار گذاشته شد، و مردم نادان تو را به دشمنى پيغمبر و كينهى او هلاك كردند.
۸۶ - اى برادر! وحشيان خاندان امیّه بر ما چيره شدند و بندگان و حرامزادگان بر ما سيادت يافتند. ۸۷ - هر گاه پيغمبر و وصيش على (علیهالسّلام) حاضر بودند، چه دستى جرأت داشت كه به سوى تو دراز شود؟ ۸۸ - آنگاه شمر ملعون، او را - كه زانو زده بود، به كنار زد، آن سنگدلى كه كفر سراپايش را گرفته و در وجودش ريشه دوانيده بود. ۸۹ - و رگ آن تشنهى بزرگوار را بريد، و اينجا بود كه ريشهها و شاخههاى مكارم و بزرگوارى قطع گرديد. ۹۰ - رشتههاى استوار اسلام، سست شد، و هدايت نابود گرديد، و بزرگمرد جهان معانى و افتخار، زبان از گفتن بربست.
۹۱ - فرشتگان و جن و انس، همه بر او نوحه سرودند. نزديك بود كه درياهاى هفتگانه به رسم اشك بر وى سرازير شوند. ۹۲ - پهنهى زمين گسترده را زلزله گرفت، و كوهها و بيابانها به جنبش آمدند. ۹۳ - جهان پست، پردههاى عزّت را بدريد و دل كاينات به درد آمد. ۹۴ - فسوس بر آن ديارى كه آن تن پاك بر خاك افتاد. و سرش بإلاّى نيزهها به حركت آمد. ۹۵ - خدا مىداند كه چه مصيبت بزرگى دامن مردم را گرفت. و چه سوك عظيمى جهان اسلام را در خاموشى و بىقدرى فرو برد.
۹۶ - و این مصیبتی چنان بزرگ است که بر زمینیان، سخت بزرگ و بر آسمانیان سنگین و غیر قابل تحمل است. ۹۷ - فرزندان پیامبر و خاندان وحی، در خاک کربلا برهنه و داغدیدهاند، لکن خاندان «حرب» در کاخها آرمیدهاند. ۹۸ - و شگفتا که یزید بر تخت خلافت تکیه زده، و حسین بر خاک کربلا کشته شده است. ۹۹ - فرزند پیامبر - پیشوای امت و سرور همه انبیا - با لب تشنه، مظلومانه به قتل رسیده است. ۱۰۰ - او سلالهی پیامبر برگزیده و حبیب خدا و فرزند فاطمه (سلاماللهعلیها) است، و کجا چنین بزرگانی همانند دارند؟
۱۰۱ - به راستی که چه نیکو گفته است شیخ بزرگوار و صاحب معالی «علی حلّی»؛ و با این شعر خود، فضیلت بزرگ به دست آورده است. آنجا که گوید: ۱۰۲ - در میان مردان بزرگ، هیچ جدّی به کمال محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیست؛ و در میان بانوان هیچ زنی به پایگاه حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) نیست. ۱۰۳ - بر حسین (علیهالسّلام)، این افتخار بس که چنان جدّی و چنان پدر و مادری دارد، که بنیاد و ریشهی هر بزرگواری و افتخار هستند. ۱۰۴ -ای مولا و پیشوای حق! سیل اشک از دیدگانم خشک نخواهد شد، و اندوه، و سوگم مدام سنگینی خواهد کرد و هرگز تخفیف نخواهد یافت. ۱۰۵ - نه حلقهی دیدگانام از سرشک غم خشک خواهد شد، و نه آتش اندوه هم لحظهای کاستی خواهد گرفت.
۱۰۶ - اگر چه «صبر جمیل» در نظر ما زیبا و جمیل است، اما همین صبر جمیل، بر مصیبت تو، جمیل و زیبنده نیست. ۱۰۷ - من در عزاى تو، بر اسلام و هر چه مجدد و بزرگوارى است، تسليت مىگويم. اندوه اسلام و بزرگواران عالم دربارهى تو اندوه جاودانه است. ۱۰۸ - اى شترسواران و اى كاروانيانى كه از كربلا گذر مىكنيد، در اين ديار درنگ كنيد و طوافى به جاى آوريد و بگوييد: ۱۰۹ - «اى فرزند پاك پيامبر هدايت محمد (صلیاللهعلیهوآله)! اى كسى كه سلالهى على و فاطمهى بتولى! ۱۱۰ - اى سرور همه آفريدگان، اى كسى كه همهى درفشها به سوى زيارت او برمىگردند.
۱۱۱ - هر گاه روزى بنىاميه مقام تو را ندانست، چه باك كه قدر و مقام تو پيش آفريدگار، بزرگ است. ۱۱۲ - هر گاه احوال روزگار، تو را در ديار غربت افكند، چه باك كه در سراى افتخار جاوانه آرميدهاى. ۱۱۳ - هر گاه جامه از تن پاك تو كندند، فردا است كه از لباس ديبا و حرير بهشتى بر تن خواهى داشت. ۱۱۴ - هر گاه شما خاندان را سختى گرماى نيمروز از پاى درآورد، اهميّتى ندارد، زيرا شما در بهترين مساكن بهشت خواهيد آرميد. ۱۱۵ - و هر گاه شما را از آشاميدن آب فرات بازداشتند، در بهشت از شراب سلسبيل سيراب خواهيد شد».
۱۱۶ - اى مولاى من! همه آرزوهاى من بر اميد پيروزى و نصرت شما بسته و دل من بر مهر و ولاى شما اهل بيت گرويده است. ۱۱۷ - مدتى كه براى گرفتن انتقام خون شما گذشته، بسى طول كشيده است؛ آيا وقت آن نرسيده كه اين ستم بزرگ، از زمين برداشته شود؟ ۱۱۸ - اين آتش تفتهى دل، كى فرو خواهد نشست؟ و اين دل رنجور داغديده و سوگوار كى بهبود خواهد يافت. ۱۱۹ - چه وقت اين شكستها، در سايهى دولت پيروزمند عدل و داد، جبران خواهد شد، دولتى پيروزنشان كه به امن و سعادت رهنمون است. ۱۲۰ - چه هنگام بساط عدل مهدی «عج» گسترده و بساط ظلم و بيداد به كلى برچيده خواهد شد، و كينه و دشمنى نابود خواهد گردید؟ ۱۲۱ - آن هنگام است که دین آل محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پیروز و کفر خوار و سرنگون خواهد شد.
۱۲۲ - فروغ چکامهی من، در بدیع، اصول شمرده میشود. و سخن من، ریشه در معانی و بیان دارد. ۱۲۳ - لبهی تیز شمشیر فکرتم، هرگز کند نمیشود و دگر تیغها، در کنار تیغ اندیشهام کند هستند. ۱۲۴ - خویی که در جانم ریشه دارد، داد و دهش است، و جانم را به هر سو که خواهد میکشد. ۱۲۵ - ای نفس! هرگز از طلب معانی باز نایست، وای دل! مبادا که ملامتگر، تو را از این آرمان به بیراهه بکشاند. ۱۲۶ - در این اوج کرامت، میتوان احساس افتخار و سروری کرد، و به عزّ و مجد و بزرگواری نایل شد. ۱۲۷ - ای دوست! سوار شدن بر پشت مجد و بزرگواری سخت دشوار است، لکن این مرکبی است که بر عارفان راه، رام میشود.
۱۲۸ - زهد و عفت، زیباترین اوصاف آدمی است؛ و زیباتر از آن اینکه بگویند صاحب فضل است. ۱۲۹ - هیچ مرتبهای نیست، جز اینکه در میان مفاخر، فضل در آن میان مقام شامخی دارد. ۱۳۰ - چه خوش است آن زندگانی که در کنار آن، دانش و نام نیک در صفحهی روزگار جلوهگری کند. ۱۳۱ - شیفتگان دنیا، اگر چه روزگار درازی کامرانی کنند، سرانجام از بین میروند، لکن نام نیک از جریدهی روزگار سترده نمیشود. ۱۳۲ - هرگز پیروی از نفس و هوای نفس مکن، چرا که تو را از راههای هدایت منحرف میسازد. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۳۵۸. |