• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

قبول قرارداد هدنه (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




قبول قرارداد هدنه، هدنه در فقه اسلامی پیمان صلح موقت میان دولت اسلامی و دشمن است که مشروعیت آن به وجود مصلحت برای مسلمانان وابسته دانسته می‌شود.
فقها آن را از عقد ذمه متمایز کرده‌اند؛ زیرا ذمه پیمانی دائمی همراه با جزیه و پذیرش آن برای دولت اسلامی الزام‌آور است، در حالی که هدنه موقت بوده و پذیرش آن تابع شرایط و مصلحت است.
در فقه اسلامی درباره وجوب یا جواز پذیرش هدنه اختلاف نظر وجود دارد و برخی فقها حکم آن را بسته به شرایط قابل تطبیق با احکام پنج‌گانه دانسته‌اند.



فقها پذيرش قرارداد هدنه را موكول به مصلحت نموده‌اند و به همين لحاظ بين اين نوع قرارداد و عقد ذمه تفاوت قائل شده‌اند، زيرا قبول عقد ذمه بر دولت اسلامى الزامى است، حتى اگر در شرايطى كه دولت اسلامى قادر بر تسلط بر ملت‌هاى یهودی و مسیحی و مجوسی درخواست‌كننده ذمه باشد، ملزم به قبول آن است.
ولى مشروعيت هدنه تابع مصلحت است كه در صورت مصلحت الزامى و ضرورت دولت اسلامى بايد آن را بپذيرد و در شرايط مصلحت غيرالزامى در پذيرفتن آن مختار مى‌باشد و بدون مصلحت، مشروعيت نمى‌يابد.


برخى از فقهاء اختلاف نظر در مسأله جواز يا وجوب مهادنه را مبتنى بر تعارض آيات جهاد با آیه:
(وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ‌.) نموده‌اند و آن‌ها كه قبول هدنه را بر دولت اسلامى الزامى دانسته‌اند به ادله عقلى و نقلى (مانند آيه نهى از القاى نفس بر هلاكت) در مورد حفظ نفس استدلال نموده و اين قاعده عام را جز در مواردى مانند حرمت فرار از جهاد و نظير آن حاكم شمرده‌اند و جريان قيام امام حسین (علیه‌السلام) را اين‌گونه توجيه كرده‌اند كه امام راهى جز آن نداشته است.
بنابراين نظريه، جهاد در صورتى واجب خواهد بود كه احتمال پيروزى در ميان باشد و يا راهى جز آن وجود نداشته باشد.
طرفداران نظريه مشروعيت غيرالزامى عقد مهادنه، عمدتاً به آيات جهاد استناد نموده و مفاد جمع بين دو دليل را منتج جواز (غيرالزامى بودن) مهادنه شمرده‌اند و عمل امام حسين (علیه‌السلام) در کربلا و ده تن از ياران اعزامى پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) كه وقتى خيانت قبیله هذیل را مشاهده كردند تن به هدنه ندادند و جنگيدند و جز يک نفر از آنان همگى كشته شدند را دليل بر جواز ترک مهادنه تلقى نموده و اصولاً ترک مهادنه و جهاد در راه خدا و شهادت را از موارد «خود را به هلاكت انداختن» ندانسته‌اند.


علامه حلی در كتاب قواعد، در صورت نياز مسلمين به هدنه قبول آن را بر امام مسلمين واجب و الزامى و در صورت مصلحت غيرالزامى آن را جائز مى‌شمارد.
مقابله اين دو صورت نشان مى‌دهد كه مستند وى در حكم به وجوب هدنه «ضرورت» است و او بدون آن‌كه خواسته باشد به ادله‌اى كه در بالا گفته شد استناد نمايد، از باب حفظ اسلام و ضرورى بودن هدنه آن را واجب دانسته است.
زيرا ممكن است ترک عقد هدنه حتى در صورتى كه منجر به شهادت مى‌گردد موجب لطمه جبران‌ناپذيرى بر حاکمیت اسلام و يا ارتداد برخى از مسلمين و نفوذ دشمن باشد.


صاحب جواهر پس از رد هر دو نظريه (وجوب و جواز مهادنه) مى‌گويد:
مقتضاى تحقيق آن است كه حكم مهادنه را به تناسب موارد آن به احکام خمسه قابل تقسيم نمایيم.


بدين ترتيب مى‌توان در مقايسه قرارداد ذمه و مهادنه تفاوت‌هاى زير را قائل شد:
• قرارداد ذمه دائمى است ولى مهادنه موقت مى‌باشد.
• قرارداد ذمه با شرط مالى همراه است (جزیه)، ولى در مهادنه شرط مالى الزامى نيست.
• قبول قرارداد ذمه براى دولت اسلامى الزامى است، ولى قبول مهادنه الزامى نيست.
• در صورت احتمال خطر، مهادنه صحيح نيست، ولى قرارداد ذمه جز در موردى كه خطر قطعى است قابل رد نمى‌باشد.


۱. صاحب جواهر، محمدحسن بن باقر، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۴.    
۲. بقره/سوره۲، آیه۱۹۵.    
۳. صاحب جواهر، محمدحسن بن باقر، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۵.    
۴. فخرالمحققین، محمد بن حسن، إیضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد‌، ص۳۹۲.    
۵. صاحب جواهر، محمدحسن بن باقر، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۹۶.    
۶. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد‌، ج۳، ص۴۷۱.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۲۸۹-۲۹۰.    






جعبه ابزار