مبانی نظری اندیشه غرب ستیزی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مبانی نظری اندیشه غربستیزی ریشه در متون قرآنی و
سیره پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دارد و اساساً به معنای
مقاومت در برابر
مخاصمه،
استعمار و استیلای بیگانگان تفسیر میشود. اصولی بنیادین همچون
مقابله به مثل بهعنوان عاملی بازدارنده،
تبری و انزجار از
تجاوز،
دفاع مشروع، ظلمناپذیری و نفی هرگونه
سلطه بیگانه، ارکان این رویکرد را شکل میدهند. این مفاهیم تأکید دارند که مخالفت با
غرب به معنای نفرت از
کرامت انسانها نیست، بلکه تقابلی در برابر ستمگری است.
در تقابل با سیاستهای استعماری و سلطهجویانه، واکنش
جهان اسلام نه یک کینهتوزی ذاتی، بلکه پاسخی مشروع و دفاعی ارزیابی میگردد. بنابراین، رویکرد مذکور سیاستی دائمی نبوده و کاملاً واکنشی و تابع رفتار متقابل است. در صورت پایان یافتن روابط ظالمانه و تغییر رویه استکباری، این ستیز بهطور طبیعی جای خود را به همزیستی مسالمتآمیز، تعامل عادلانه و
احسان میدهد.
اندیشه سیاسی غربستیزی صرفنظر از تاریخ پیدایش آن که به اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم بازمیگردد و به موازات نخستین علایم
بیداری جهان اسلام در برابر تهاجم یغماگرانه غرب آغاز گردید، اصولاً ریشه در
اندیشه سیاسی قرآن و
سیره سیاسی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دارد.
قبل از هر نوع توضیح در زمینه ریشههای نظریاندیشه غربستیزی باید این نکته را یادآور شویم که منظور از غربستیزی که ریشه در قرآن دارد دشمنستیزی است و ستیز با غرب مخاصمهگر، استیلاجو و کینهتوز مد نظر میباشد.
روش مسالمتآمیز و صلحجویانه اسلام در برابر مخالفان و بیگانگانی که در صدد
مخاصمه و توطئه نیستند امری مسلم و مورد تاکید در لابهلای نصوص مختلف اسلامی بیان شده است.
رفتار متقابل در مواردی که دشمن مرتکب
خیانت،
جنایت و
تجاوز میشود، ذاتاً مطلوب نیست لکن اسلام از این اصل به عنوان عمل بازدارنده از تداوم خصومت ناجوانمردانه و تجاوزکارانه استفاده میکند
(فَمَنِ اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ)اصل
مقابله به مثل در حد یک روش بازدارنده مورد تایید قرآن است نه به طور مطلق و از این رو تاکید قرآن در استفاده از این اصل آن است که مقابله به مثل وسیلهای برای تکرار تجاوز تلقی نشود و موجب تعدی از
حق و
عدالت نگردد.
روشمند بودن عملیات تلافیجویانه، راه را به سوی سوء استفاده از این اصل برای تجاوز متقابل هرچند با
دشمن بسته است. این نکته را میتوان با مقایسه کاملاً ساده بین یک آیه که در تاسیس اصل حقوقی مقابله به مثل در قرآن آمده با آیات متعددی که بر روشمند بودن اصل مقابله به مثل تأکید ورزیده به دست آورد.
(فَمَنِ اِبْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَاُولٰئِکَ هُمُ اَلعٰادُونَ)(وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ اَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ اَنْ تَعْتَدُوا)(وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا)میتوان گفت که اصل مقابله به مثل در برخورد با تجاوز ماهیتاً با اصل
قصاص در جنایت همسو و از یک منطق و قانون برخوردار میباشد و هر دو مورد، نوعی عمل تلافیجویانه محسوب میشود و از این رو قرآن
عفو و نادیده گرفتن تجاوز و جنایت را تا آنجا که به
امنیت و
سلامت جامعه لطمه نزند توصیه میکند
(وَ اَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ)ارجحیت برخورد انسانی عفو در مقابل حق انتقام و تلاقی برای آن است که گاه عملیات تلافیجویانه به شکل دورانی و زنجیرهای تجاوزها و جنایات متعدد دیگری را به بار میآورد. قرآن در یک تجزیه و تحلیل کلی اصولاً اعمال تلافیجویانه را هرچند که در قالب قصاص در امور کیفری باشد عملی نامطلوب و چون اصل جنایت عملی زشت (سیئه) میشمارد
(وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ اَصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ اِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ)و به همین دلیل عفو و
اصلاح را راه بهتر اعلام مینماید و در آیه قصاص، چشمپوشی از عمل تلافی جویانه نوعی صدقه محسوب شده و موجب بخشش گناهان وی (
کفاره) میگردد.
(وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا اَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اَلْاَنْفَ بِالْاَنْفِ وَ اَلْاُذُنَ بِالْاُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ)در مورد دیگر در قرآن عفو و
اغماض از عمل تلافیجویانه قصاص، به عنوان «
معروف» معرفی شده و نوعی احسان تلقی گردیده و از آن به عنوان مظهر
رحمت الهی یاد شده است و در هر حال از اینکه عمل تلافیجویانه قصاص وسیلهای برای تجاوز مجدد باشد، سخت منع گردیده است:
(فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ اَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَدٰاءٌ اِلَیْهِ بِاِحْسٰانٍ ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اِعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ اَلِیمٌ)با افشای سیاست استعماری غرب نسبت به جهان اسلام و با توجه به اصل مشروعیت عملیات تلافی جویانه عکس العمل جهان اسلام در برابر سیاست استعماری غرب طبیعی بود و غربستیزی به عنوان سیاست تلافی جویانه و سیاست متقابل از طرف مسلمانان بیدار و رنج کشیده از استثمار غرب به صورت غربستیزی از اواخر قرن نوزدهم رواج پیدا کرد. این عکس العمل در حقیقت براساساندیشه سیاسی قرآنی مشروعیت عملیاتی تلافی جویانه، آبیاری شده و رشد نمود.
هرچند اوامر قرآنی در زمینه مقابله به مثل در شرایط احتمال منع از عمل مشابه صادر شده (امر در مقام احتمال حظر) و بسیاری از فقها و علمای
علم اصول فقه، چنین اوامری را بر جواز و بیان اصل مشروعیت تفسیر مینمایند لکن در هر حال ظاهر این اوامر، پیش از مشروعیت، لزوم و ضرورت را بیان مینماید.
انزجار از دشمنی که بر خصومت خود پای میفشارد، نوعی خودآگاهی و هشیاری در برابر عملیات خصمانه دشمن محسوب میشود که میتواند عامل بازدارنده از غافلگیر شدن در کمند دشمن باشد. مفهوم تبرّا نسبت به خصم، کینهتوزی و نفرتورزی به انسانها تلقی نمیشود بلکه تبرّا ابراز انزجار نسبت به خصومت دشمن و اعمال تجاوزکارانه اوست که در حقیقت چیزی جز انزجار از تجاوز محسوب نمیشود. انسان از دیدگاه اسلام دارای
کرامت ذاتی است لکن او هم به خاطر اعمالی که مرتکب میشود یا مورد ستایش و یا نکوهش قرارمیگیرد.
تبرّا از دشمن به خاطر بعد انسانی او نیست بلکه به علت تجاوز و خصومتی است که به ناحق از خود نشان میدهد. غربستیزی جهان اسلام در برابر خصومتهای غرب نوعی تبرّا و اظهار انزجار نسبت به سیاستهای خصمانه غرب میباشد. غربستیزی بر مبنای تبرّای قرآنی (آیات قرآنی در زمینه لزوم تبری از دشمن، متعدد و دارای مضامین مختلف میباشد از آن جمله است آیات:
سوره ممتحنه،
و
آل عمران،
و
مائده،
) این امکان را برای جهان اسلام فراهم میسازد که نه تنها در برابر خصومتهای موجود عکس العمل منطقی نشان دهد بلکه نسبت به تداوم و تکرار آن ممانعت به عمل آورد.
نقطه مقابل تبرّا، حالت تولّی است که به مفهوم گرایش و تمایلات با حسن ظن و توام با روابط عاطفی است و چنین حالتی در برابر دشمنی که بر خصومت خود پای میفشارد به معنی آن است که عملیات خصمانه دشمن مورد تایید میباشد یعنی چنین کسی خود عضوی از دشمن است.
(وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ) نامیده شدن یک سوره از قرآن به نام برائت، که در آن به گونههای مختلف ابراز انزجار نسبت به خصومتهای مشرکین گردیده، بیانگر روحیه عمومی جامعه اسلامی در پیشگیری از افتادن در دام دشمن است.
بجز آیات تبرّا و نفی تولّی، آیات متعدد دیگری تحت عنوان نفی مودت با دشمن از حالت خوشبینی توام با اعتماد به دشمن نهی میکند (مانند
سوره مجادله)
(لاٰ تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ يُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ) که به گونه دیگر رابطه مودتآمیز با دشمن را عملی خطرناک و ممنوع میشمارد
(لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ اَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ اِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ)پلید شمردن دشمن که در آیه:
(اِنَّمَا اَلْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ) بر آن تصریح شده علیرغم بیان یک سیاست هشدار دهنده و حالت هوشیاری در برابر خصومتهای دشمن هیچ گونه ارتباطی با مساله انسانی ندارند. این اعمال خیانتآمیز و تجاوزکارانه
مشرکان مکه بود که پلید و ناپاک بود و به خاطر آن، مشرکان شایسته سرزنش و ابراز انزجار بودند.
در هر حال اصل تبری و مفاهیم همگون آن مانند عدم مودت و وداد و پلید شمردن که در قرآن در مورد دشمنان متجاوز و بیرحم توصیه شده هرگز به معنی نفرت از انسانهای متجاوز به لحاظ انسانی آنها نیست.
انسان از دیدگاه اسلام دارای کرامت ذاتی و شرافت الهی است
(وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ).
او حامل نفحه الهی
(وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی) و امامت بزرگ است
(سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ).
اعمال، اخلاق و رویکردهای انسان است که گاه او را تا سرحد پلیدی تنزل میبخشد.
غربستیزی تنها یک خصلت روحی و حالت نفسانی و اخلاق سیاسی نیست. غربستیزی برای جهان اسلام رمز گویایی از یک سیاست عملی و
دفاع مشروع میباشد. مبنای نظری اندیشه غربستیزی مسؤولیت بزرگ جهان اسلام در دفاع مشروع از حقوق خود در برابر غرب متجاوز است و به همین دلیل است که وقتی تجاوز از طرف غرب قطع میشود، ستیز و پیکار جای خود را به
محبت و حتی
احسان میدهد و
قرآن در مورد بیگانگان غیر متجاوز توصیه به نیکی و
احسان نیز نموده است
(اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ ۚ اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)با این لحاظ، غربستیزی چیزی جز عمل مناسب با دفاع مشروع نیست که در یک فرایند زنجیرهای به تناسب نوع تجاوز و خصومت غرب در اشکال مختلف عملی و سیاستهای خاصی ظاهر میگردد و در حقیقت این نوع عمل غرب است که عکس العمل مناسب آن را توسط جهان اسلام به دنبال دارد.
دفاع مشروع در اسلام تنها به معنی
مشروعیت دفاع نیست بلکه به معنی ضرورت و لزوم هر نوع عمل جهادی مناسب و
مشروع است که به قطع تجاوز میانجامد و با آن پایان میگیرد. بیگمان دفاع مشروع بدون حالت ستیزگری با تجاوزهای دشمنی، ثمری مطلوب به دنبال ندارد و عملیات دفاعی با حالت روانی مناسب، میتواند ثمربخش باشد و آن را به هدف نهایی که قطع تجاوز است برساند.
در منطق قرآن ظلمپذیری چون ستمگری، عملی مجرمانه و سیاستی نامشروع میباشد. این منطق به شکل عام و در قالب یک قانون کلی چنین بیان شده است:
(لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ)«نه
ستم روا دارید و نه ستمپذیر باشید»
تردیدی نیست که ماهیت
استکبار و
استعمار ستمگری است. شکلگیری استکبار و قطبهای ابرقدرت در سطح بینالمللی، بهویژه پس از جنگ بینالمللی دوم، موج جدیدی از استعمار نوین را توسط ابرقدرتها در عرصه جهان اسلام پدید آورد چنانکه قبلاً نیز ظهور استعمار در قرن نوزدهم موجب بروز انواع ستمگری غرب در استثمار کشورهای اسلامی گردید و اندیشه ظلمستیزی موج متقابلی را در سراسر کشورهای اسلامی بهصورت غربستیزی بهوجود آورد که خود ریشه قرآنی داشت.
مسؤولیت جهان اسلام در نفی ستم و تجاوز ناگزیر باید کشورهای اسلامی را در سطح مردمی و دولتی به غربستیزی بکشاند و جز این، شیوه دیگری نمیتواند با موازین اولیه
اسلام سازگار باشد.
چشمپوشی از ستیز با غرب متجاوز و ستمگر و انتخاب راه سازش و همزیستی در حقیقت چیزی جز تحمل
ظلم نیست که بدون تردید با موازین اسلام ناسازگار میباشد.
اگر شرایط ویژهای که خط مشی ظالمانه غرب را ترسیم میکند به هر دلیل متحول گردد و غرب از روابط ظالمانه و یکسونگرانه خود خودداری نماید، بیشک اندیشه غربستیزی نیز برای ملتها و دولتهای مسلمان در عرصه بینالمللی منتفی خواهد گشت
اصل نفی سلطه بیگانه بر مسلمان در قالب یک قاعده فقهی و حقوقی در فقه سیاسی اسلام به تبع آیهای صریح در قرآن
(لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً) بر همه روابط
جهان اسلام با جهان خارج و بیگانه از اسلام حاکم میباشد و بر اساس این قاعده هرنوع رابطه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی فیمابین که به کلیت این اصل خدشه وارد آورد از درجه اعتبار ساقط و غیر قابل اجرا میباشد.
روابط غرب با جهان اسلام از آغاز سیاستهای استعماری غرب، بهویژه با پیدایش اقطاب استکباری، سلطهجویانه و بر محور سلطهطلبی بوده است و این سیاست که هنوز هم توسط غرب دنبال میشود وقتی با اصل اسلامی نفی سلطه سنجیده و در برابر آن اتخاذ سیاستی متقابل انجام گیرد، چیزی جز غربستیزی نخواهد بود. بنابراین در حقیقت سیاست غربستیزی بازتاب عملی وفاداری به اصل نفی سلطه میباشد که از زیربناییترین اصول اسلام در اندیشه سیاسی محسوب میگردد.
با این تحلیل مبنایی میتوان یکبار دیگر به این نکته رسید که غربستیزی جهان اسلام یک سیاست دائمی نیست بلکه کاملاً عکسالعملی و تابع سیاستهای غرب نسبت به جهان اسلام میباشد و در صورت تغییر سیاست سلطهگری غرب، خودبهخود به سیاست متناسب با رفتار غرب تحول خواهد یافت.
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۲۳۹-۲۳۳.