• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مرضیه موفق (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مرضیه موفق شورچه (۱۳۵۴ هـ. ش، مشهد) شاعر نام‌آور ایرانی است، که از سال ۱۳۷۲ شمسی به سرایش شعر پرداخته است. اشعار او بیشتر در قالب غزل و چهارپاره، جلوه‌ای از دغدغه‌های مذهبی و اجتماعی را بازتاب می‌دهند.



مرضیه موفق شورچه در سال ۱۳۵۴ ه‌. ش در مشهد متولد شد. تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد، و از سال ۱۳۷۲ شمسی شروع به سرودن اشعار نمود. خود می‌گوید: «ریشه‌های شاعریم با اترک خروشان پیوند خورده است، و بیشتر در غزل و چهار پاره تنفس می‌کنم و دغدغه‌های شعرهایم بیشتر جنبه‌های مذهبی و اجتماعی دارد». اشعارش به صورت پراکنده در نشریات داخلی استان انتشار یافته است.


خوشه‌ای صدای زخمت را هیچ حلقی، وجین نخواهد کردگرچه دستی به کاروان سکوت، خیمه در پای دین نخواهد کرد
آینه گریه می‌کند با من بر غروب هرآنچه خورشید استتا قیامت ز شرم این تصویر گریه‌ای این چنین نخواهد کرد
کوه تردید می‌کند بر گرد، آسمان چکّه‌چکّه می‌باردردّ پای دوباره آمدنت چشم و دل را اجین نخواهد کرد
ذو الجناح شکسته می‌آید یال در یال باد آشفته استسر به زیر نجابتی خونین شیهه‌ای بعد از این نخواهد کرد
می‌روم تا نماز را امروز با امام عطش اقامه کنمگرچه روح زمینی‌ام را او در صف مؤمنین نخواهد کرد

تقدیر:
تقدیر من‌ای عشق فرو ریخته در باد!پوسیده‌ترین پرده‌ی آویخته در باد
من در پی یک تشنگی ناب دویدمشاید که به شوقی برسم ریخته در باد
آوارترین سقف منم چلچله‌ای کو؟تا پر بزند در تب آمیخته در باد
هرچند به آغوش قفس خو نگرفته استاین کفتر زخمی که پری ریخته در باد
در خلوت آشوب دل خویش اسیر استتا باز رسد فصل برانگیخته در باد
[۱] غفورزاده، محمد جواد، رستاخیز لاله‌ها، ص۱۵۸.

زیارت عاشورا:
بغضم پر از تهاجم باران است، در‌هاله‌ی زیارت عاشورا
وقتی صدای نافله‌ام گم شد، در ازدحام غارت عاشورا
ظهری که ربّنای اذان پیچید، حلق از زبانه‌های عطش پر شد
خون از شکاف حنجره عصیان کرد، جاری به روی وسعت عاشورا
وقتی که از چکاچک شمشیرش، خون در رگان حادثه می‌غلتید
عطر گلوی زخمی او آمد، از شش جهت عیادت عاشورا
آن شب زمین سرخ و عطش دیده تا ذو الجناح خسته شهید آورد
سر از شکوه سجده‌ی خود برداشت، تا بنگرد رسالت عاشورا
بالاتر از زمین و زمان خورشید، بر ارتفاع نیزه دعا می‌خواند
با آن شکوه حنجره‌ی سرخش، در امتداد غربت عاشورا
شب از قفای خیمه نمایان شد، شب در هوای مستی خود می‌زد
با تازیانه‌های تسلسل‌دار، بر چهره‌ی صداقت عاشورا
گرچه غبار تلخ فراموشی، باریده بر زلالی باورها
از ذهن پیر کوفه نخواهد رفت، داغ عظیم رؤیت عاشورا



۱. غفورزاده، محمد جواد، رستاخیز لاله‌ها، ص۱۵۸.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۶۸۳.    


رده‌های این صفحه : شعر عاشورایی | مرثیه سرایان




جعبه ابزار