نقش بیعدالتی در نقض امنیت بینالمللی (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
نقش بیعدالتی در نقض امنیت بینالمللی این نوشتار بر این اصل تأکید دارد که
امنیت پایدار در روابط اجتماعی و بینالمللی تنها در سایه
عدالت واقعی امکانپذیر است.
جایگزینی حقیقت با مصلحت و عدالت با منافع گروهی، به بیثباتی، تعارض و بحران منجر میشود.
بیعدالتی عامل اصلی
جنگها، ناامنیها و فروپاشی اعتماد در نظام جهانی معرفی شده.
نتیجه گرفته میشود که بدون استقرار عدالت، هرگونه تلاش دیپلماتیک برای ایجاد امنیت ناپایدار و ناکارآمد خواهد بود.
روابط اجتماعى به طور عموم و روابط بينالمللى بالخصوص بمانند ارتباطات درونى هر سيستم بايد بر محور حق و مناسبات عادلانه استوار باشد.
به طورى كه هر چيز در جايگاه مناسبش قرار گيرد و در غير اين صورت اصول و ضوابط و مناسبات خاصى كه بر آن روابط حاكم مىباشد.
خواهناخواه اختلافاتى را در مناسبات به وجود خواهد آورد كه نتيجه نهایى آن برخورد در درون سيستم و تصادم در خارج آن مىباشد.
هنگامى كه مصلحتها جاى حقيقت را مىگيرد و راهحلهاى مقطعى به جاى عدالت واقعى مورد توجه قرار مىگيرد و منافع گروهى بر حقوق عمومى حاكم مىشود و تبعيض و بىعدالتى محور مىشود.
اختلال در مناسبات انسانى چون اختلال در داخل يک سيستم پيچيده الكترونيكى غيرقابل اجتناب خواهد بود و بروز اين گونه اختلالات به صورت تصادمهاى حاد در مناسبات، در وهله اول امنيت را دچار مخاطره خواهد كرد.
امنيت واقعى يعنى عدم تعرض حقوق بشرى همزاد با عدالت است و هرگز بدون عدالت نمىتوان به امنيت مطلوب انسانى رسيد.
شرايط جنگى و ناامن در گذشته و حال و بحرانهاى تهديد كننده امروز كه زندگى بشر را از امنيت محروم كرده است، عمدتاً به خاطر بىعدالتى و تبعيضهاى ناروا و ستم بوده است.
به همان اندازه كه عدالت اجتماعى در داخل يک كشور، در مقايسه با عدالت در روابط خانوادگى، از ظرافت و پيچيدگى و گستردگى بيشترى برخوردار است، عدالت در مقياس بينالمللى نيز در مقايسه با
عدالت اجتماعی، داراى عمق و وسعت افزونترى است.
جهان براى رسيدن به امنيت ناگزير است در قدم نخست به مفهومى صحيح از عدالت برسد و قدر مشتركى از آن را در جامعه بينالمللى پياده نمايد و اين گامها را تا رسيدن به تصفيه كامل زندگى بينالمللى از بىعدالتى ادامه دهد.
در اين مسير است كه جامعه جهانى به تناسب هر مرحله از عدالت كه بدان نائل مىگردد، مرتبهاى از امنيت را برخوردار مىشود.
مطالعه روند سياست جهانى در سطح بينالمللى ضرورت
حاکمیت عدالت را روشنتر و مدللتر مىسازد، كافى است در اين زمينه نكات زير را مورد بررسى قرار دهيم:
- بىنتيجه ماندن همكاریهاى قدرتهاى بزرگ و قربانى شدن بسيارى از جوامع و ملل و كشورها در لابلاى رقابتها و ناپايدارى توازنهاى سياسى در سطح بينالمللى و بروز بحرانهاى حاد در مناطق و نواحى مختلف جهان؛
- رشد آگاهى فزاينده ملل از بند رسته جهان سوم و به ويژه كشورهاى عقب نگاهداشته شده پس از خارج شدن از اسارت قدرتهاى استعمارگر كه عدالتخواهى را به ميزان قابل توجهى بالا برده و به همان اندازه نيز قدرتهاى بزرگ پناهگاههاى احتمالى عدالتجويان را از ميان بردهاند؛
- تعارض مسلکها و ايسمها همه اميدهاى محرومان و ملل ضعيف را به باد داده و سرابهاى موجود تشنگى ملتها را نسبت به عدالت ناب افزونتر و عشقشان را تيزتر كرده است؛
- توسعه روزافزون تكنولوژى و اشاعه فزاينده مادیگرایى و دورى از فطرت و پيوندهاى معنوى و ارزشهاى اخلاقى، چشم انصاف و وجدان بشرى را كور كرده و مرزهاى حق و باطل را به هم آميخته و حقوق افراد و ملتها را در معرض خطر بيشتر قرار داده است؛
- افزايش مسائل و مشكلات جديد در روابط ملتها و تكيه هر چه بيشتر به مليتها و منافع ملى و زور و فريب، تحت عنوان ديپلماسى.
دهها عوامل ديگر، جهان را به يک بنبست سياسى و حقوقى خطرناكى سوق داده است.
بشر به كرات ديگر دست يافته است و از فزونى وحشت خود با سلاحهاى هستهاى وحشت آفريده است، ولى در برابر غول بىعدالتى به زانو در آمده است و به بهاى آن،
امنیت را از دست داده است.
در شرايطى كه سايه بىعدالتى همه چيز را تاريک كرده است، دفاع از امنيت در برابر بحرانها چگونه امكانپذير است؟
آيا مىتوان تصميم قاطعى در اين موارد اتخاذ نمود؟
كاربرد ديپلماسى در چنين شرايطى تا چه حد قابل قبول و اعتماد است و تا چه اندازه مىتواند به جاى انصاف و عدالت ايجاد امنيت نمايد؟
حوادث بينالمللى گاه چنان سريع اتفاق مىافتد كه مجربترين سياستمداران در برابر آنها احساس ناتوانى مىكنند.
تحولات و بحرانها و
انقلابها گاه يکباره همه چيز را دگرگون مىسازد و معادلات جهانى را به هم مىريزد و مسير تاريخ را عوض مىكند.
بىعدالتى همه تكيهگاهها را نابود مىكند و حس اعتماد را از ميان برمىدارد و اضطراب و نااميدى را جايگزين فعاليتهاى مثبت و تعيينكننده مىنمايد.
در شرايط بىعدالتى كنونى جهان، حتى
جنگ سرد هم مىتواند قربانيان زيادى از بشريت بگيرد، جنگ تأسفبار
ویتنام اين سؤال را براى بسيارى از مردم جهان مطرح كرد.
آيا مسائل جنگ سرد تا اين حد مهم است كه بايد اين همه قربانى براى آن داده شود؟
چه كسى حاضر خواهد شد از آرمانى طرفدارى كند كه اين همه قربانى و رنج و بدبختى براى يک كشور كوچک به بار آورد و آن را گرفتار آتش متقاطع ابرقدرتها سازد؟
در مقابله با بحرانهاى فزاينده جهانى، تكامل تز همزيستى مسالمتآميز در شكل سياست تشنجزدایى، كارى از پيش نبرد و سيل بنيانكن بىعدالتى همه راهها را يكى پس از ديگرى به روى بشريت بست.
در چنين بنبستى چيزى كه از آن اثرى نمانده است امنيت است.
آرى بىعدالتى عامل اصلى محروميت جهان از نعمت امنيت است.
بىدليل نيست كه
اسلام اين همه بر
عدالت تأكيد مىورزد و از ستم و بىعدالتى مىهراساند، زيرا كه امنيت در سايه عدالت امكانپذير است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۴۲۱-۴۲۴.