امامت

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



امامت رهبری امت اسلامی پس از گرامی
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)

فهرست مندرجات

۱ - پنج محوردر بحث امامت
۲ - تعریف امامت
۳ - کاربردهای واژه امام در قرآن
۴ - تعریف امامت از دیدگاه متکلمین
۵ - اطلاق لفظ خلافت بر امام
       ۵.۱ - امامت رهبری امت اسلام
۶ - قید، بالأصالة فی دار التکلیف در تعریف امامت
۷ - تعریف‌های دیگر از امامت
۸ - جایگاه امامت
       ۸.۱ - جایگاه امامت در آیه اکمال دین
       ۸.۲ - جایگاه امامت در مفاد آیه۷۱سوره اسراء
       ۸.۳ - جایگاه امامت در کلام امیر المومنان
       ۸.۴ - جایگاه ویژه امامت از منظر تاریخی
۹ - عقلی یا نقلی بودن وجوب امامت
۱۰ - استدلال به آیه اولی الامر بر وجوب امامت
۱۱ - استدلال به حدیث من مات بر وجوب امامت
۱۲ - سیره مسلمانان دلیل وجوب امامت
۱۳ - لزوم اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی دلیل وجوب امامت
۱۴ - امامت و لطف
       ۱۴.۱ - اشکال به قاعده لطف
       ۱۴.۲ - جواب به اشکال
       ۱۴.۳ - اشکال دیگر به قاعده لطف
       ۱۴.۴ - پاسخ به این اشکال
       ۱۴.۵ - اشکال
       ۱۴.۶ - پاسخ
       ۱۴.۷ - اشکال
       ۱۴.۸ - پاسخ
۱۵ - امامت و غایت خلقت
       ۱۵.۱ - نظر صدرالمتألهین در این باره
۱۶ - صفات امام
       ۱۶.۱ - دیدگاه اهل سنت
       ۱۶.۲ - دیدگاه متکلمان شیعه
       ۱۶.۳ - قریشی بودن امام
       ۱۶.۴ - نظر شیعه در اختصاص امامت به قریشیه نظر شیعه
       ۱۶.۵ - نظر خوارج و برخی از معتزله
       ۱۶.۶ - نقد دلیل اول
       ۱۶.۷ - نقد دلیل دوم
۱۷ - عدالت و پارسایی
       ۱۷.۱ - ادله ابو‌جعفر طحاوی
       ۱۷.۲ - رد ادله طحاویه
۱۸ - دانایی و کفایت
       ۱۸.۱ - نظر شیعه امامیه
       ۱۸.۲ - نظر معتزله
       ۱۸.۳ - نظر متکلمان اشعری
       ۱۸.۴ - نظر عالمان زیدیه
۱۹ - راه تعیین امام
       ۱۹.۱ - ثابت شدن تعیین امام در فردی خاص با نص شرعی
       ۱۹.۲ - تفاوت دیدگاه‌ها در وجود بر نص در امامت
       ۱۹.۳ - وجود نص در امامت افراد خاص به نظر برخی از محدثان اهل سنت
       ۱۹.۴ - وجود نص در امامت به نظر سایر فرق
       ۱۹.۵ - نظر شیعه امامیه در این باره
              ۱۹.۵.۱ - نقد این استلال
              ۱۹.۵.۲ - رد این نقد
۲۰ - پانویس
۲۱ - منبع

پنج محوردر بحث امامت



مباحث امامت بر پنج محور کلی استوار است: ۱. حقیقت یا چیستی امامت (ما الإمام؟)؛ ۲.
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
و وجود امام (هل الإمام؟)؛ ۳.
فلسفهفلسفه آن علمی است که درباره کلی‌ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می‌کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می‌کند
و غایت امامت (لم یجب وجود الإمام؟)؛ ۴. صفات وویژگی‌های امام (کیف الإمام؟)؛ ۵. تعیین امام در هر زمان (مَنِ الإمام؟).
[۱] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۲۶ـ ۴۲۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۲] قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۳ـ ۱۷۴، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.

چهار مبحث نخست، مباحث کلی امامت (امامت عامه) را تشکیل می‌دهد و مبحث اخیر مربوط به امامت خاصه است. به عبارت دیگر مسایل کلّی و عمومی امامت، مربوط به امامت عامّه است و مسایل مربوط به مصداق شناسی امام و این‌که امامان پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) چه کسانی بوده‌اند، مسایل امامت خاصّه است. مباحث امامت خاصه در مدخل‌های مناسب تبیین خواهد شد. چنان که پاره‌ای از مباحث کلی امامت نیز که از اهمیت یا گستردگی خاصی برخوردارند مدخل های مستقلی خواهند داشت.
عصمتعصمت ملکه دوری از گناه و خطا است
امام، افضلیت امام و
علم امامتقریباً تمامی‌فرق اسلامی‌بر این باورند که یکی از شرایط لازم برای تصدی مقام امامت و جانشینی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آن است که می‌بایست امام همچون رسول گرامی، از علم و آگاهی سرشاری، برای ارشاد و راهنمایی مردم و تفسیر وتبیین صحیح از دین و اداره و تدبیر حکومت وجامعه، برخوردار باشد
از این گونه مباحث‌اند. در این مقاله دیگر مباحث کلی امامت بررسی خواهد شد.

تعریف امامت



امامت در لغت به معنای
پیشواییپیشْوا، نام بخش و شهر مرکز آن در شهرستان ورامین استان تهران می‌باشد
و رهبری است و امام، فرد یا چیزی است که به او اقتدا می‌شود. در کتاب های لغت برای امام مصادیقی برشمرده شده است که عبارتند از:
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
کریم، پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)،
امامامام به معنی پیشوا است و از این عنوان در باب‌های بسیاری همچون طهارت، صلات، زکات، خمس، انفال، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نکاح، اطعمه و اشربه، احیاء موات، ارث، قضاء، حدود، قصاص و دیات، از جهات مختلف سخن رفته است
در
نماز جماعتنماز جماعت تجلی وحدت مسلمانان و تشكل آنان در هر صبح و شام است
، ، راهنمای مسافران، ساربان و راهنمای شتران،
چوبچوب مادّه سخت معروف است
و
ریسمانرشته بلند و معمولا چند لایه از الیاف به هم تابیده شده را طناب و ریسمان می‌گویند
، تراز در ساختمان، راه پهن و آشکار، دانشمندی که از او پیروی می‌شود.
[۳] معجم المقاییس فی اللغة، ابن فارس، ص۴۸، ابوالحسین احمد، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۸هـ.
[۴] المصباح المنیر، فیومی، احمد بن محمد،، ج۱ ، ص۳۱ـ ۳۲ قاهرة.
[۵] لسان العرب، ابن منظور، ج۱، ص۱۵۷، محمد بن مکرم، دارصادر، بیروت، ۲۰۰۰م.
[۶] اقرب الموارد، الشرتونی، سعید الخوری، ج۱، ص۲۴، ص۱۹، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۳ق.
[۷] المفردات فی غریب القرآن، راغب، ص۲۴، حسین بن محمد، المکتبة المرتضویة، تهران.
[۸] المعجم الوسیط، ابراهیم مصطفی و دیگران، ج۱، ص۲۷، المکتبة الاسلامیه، استانبول.
[۹] فرهنگ عمید، عمید، ج۱، ص۱۸، حسن، سازمان انتشارات جاویدان، تهران، ۱۳۵۴ش.


کاربردهای واژه امام در قرآن



واژه امام در قرآن کریم کاربردهای گوناگونی دارد که به دو دسته بشری و غیر بشری تقسیم می‌شوند: کاربردهای غیر بشری امام عبارتند از:
لوح محفوظطبق آیات و روایات، تمام پدیده‏های هستی از کوچک و بزرگ در کتاب یا لوحی تکوینی نوشته می‏شود که این کتاب ویژگی خاص خود را دارد
،
راهراه‏ مسیری برای رفتن و آمدن می باشد
آشکار و کتاب آسمانی
حضرت موسیاو ازپیامبران اولواالعزم، دارای شریعت وکتاب مستقل (به نام تورات) و دعوت جهانی بود
. کاربردهای بشری امام در قرآن دو گونه است:
حقحق در سه معنا استعمال شده است
و باطل. مصادیق امام حق عبارتند از: پیامبران الهی، بندگان شایسته و مستضعفان. پیشوایان
کفر«كفر» به معناى «پوشاندن و پنهان كردن چيزى » مى باشد
و از آن جمله
فرعونفرعون لقب پادشاهان مصر در زمان حضرت یوسف ع بوده است
و دستیاران او مصادیق امام باطل در
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
کریم می‌باشند در آیه‌ای نیز امام به گونه‌ای به کار رفته است که همه کاربردهای پیشین را شامل می‌شود: (وَیَوْمَ نَدْعُو کُلّ أُناس بِإِمامِهِم). پیامبران الهی، کتاب‌های آسمانی،
نامه‌های اعمالکتاب عمل یا نامه اعمال انسان،نام كتابى است غير مادّى كه اعمال انسان در آن ثبت و ضبط مى‏شوند
و هر کس که در
دنیادنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
از او پیروی شده است، وجوهی است که مفسران درباره مقصود از امام در آیه یاد شده گفته‌اند.
[۲۱] مجمع البیان، طبرسی، ج۵، ص۴۲۹ـ ۴۳۰، فضل بن حسن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۷۹ش.


تعریف امامت از دیدگاه متکلمین



مجموع تعریف‌هایی که متکلمان اسلامی برای امامت بیان کرده‌اند دو دسته است: تعریف‌های عام که
نبوتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
را نیز در برمی‌گیرد و تعریف‌های خاصی که شامل نبوت نمی‌شود. عبارت: «الإمام الذی له الریاسة العامة فی الدین والدنیا جمیعاً
[۲۲] التعریفات، جرجانی، ج۱، ص۲۸، علی بن محمد، بیروت، دارالسرور.
امام کسی که دارای رهبری عمومی در مسائل دینی و دنیوی است» و عبارت‌های دیگری همانند آن تعریف‌های عام امامت می‌باشد.
[۲۳] قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۴، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
[۲۴] المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷، ج۱، ص۳۲۵، ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
[۲۵] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۲۶] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۲۷] ابکار الافکار، آمدی، ج۳، ص۴۱۶، سیف الدین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۴ق.
در این تعریف‌ها به
خلافتخلافت، نظام حکومتی مسلمانان پس از وفات پیامبر اسلام و در جایگاه جانشینی آن حضرت، که در طول سیزده قرن اشخاص و خاندانهای متعددی در گستره جهان اسلام خود را مصداق آن معرفی کرده‌اند
یا نیابت از اشاره نشده است، بدین جهت، نبوت را نیز شامل می‌شود، ولی دسته دوم، تعریف‌هایی است که قید خلافت یا نیابت از پیامبر در آن‌ها آمده است و بدین جهت شامل نبوت نمی‌شود. دو نمونه از این تعریف‌ها به قرار ذیل است:
۱. «الإمامة ریاسة عامة فی الدین و الدنیا لشخص من الأشخاص نیابة عن النبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)؛ امامت، رهبری عمومی در امور و
دنیادنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
و برای فردی از افراد به عنوان نیابت از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است».
[۲۸] الباب الحادی عشر، حلّی، ج۱، ص۶۶، حسن بن یوسف، مکتبة العلاّم، قم، ۱۴۱۳هـ.
[۲۹] ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، ج۱، ص۳۲۵ـ ۳۲۶، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
[۳۰] اللوامع الالهیه، فاضل مقداد، ج۱، ص۳۱۹ـ ۳۲۰، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.

۲. «الإمامة خلافة الرسول فی إقامة الدین بحیث یجب اتباعه علی کافة الأمة؛ امامت عبارت است از جانشینی پیامبر در اجرای دین، به گونه‌ای که پیروی از او بر همه
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است».
[۳۱] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۳۲] ابکار الافکار، آمدی، ج۳، ص۴۱۶، سیف الدین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۴ق.
[۳۳] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.


اطلاق لفظ خلافت بر امام



رهبری امت اسلامی پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هم خلافت نامیده می‌شود و هم امامت؛ چنان که کسی که عهده دار این مقام می‌شود هم خلیفه نام دارد و هم امام. از آن جهت که مردم باید از او پیروی کنند و او پیشوای آنان است، امام نامیده می‌شود، و از آن جهت که رهبری او به عنوان جانشینی از (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است، خلیفه نام دارد. بر این اساس، امام در
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
اسلامی خلیفة الرسول است. در این‌که آیا می‌توان او را خلیفة الهد نیز نامید دو قول است، برخی آن را دانسته و برخی دیگر آن را نشمرده‌اند.
[۳۴] مقدمه ابن خلدون، ابن خلدون، ج۱، ص۱۹۱، عبدالرحمن، دارالقلم، بیروت، ۱۹۷۸م.

در (علیهم‌السلام) از امامت به عنوان خلافة الهش وخلافة الرسول یاد شده است: «الإمامة خلافة الله وخلافة الرسول».
[۳۵] اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۵۵، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.


← امامت رهبری امت اسلام


از مطالب پیشین به دست آمد که
تعریفتعریف به معانی: ۱
امامت به رهبری امت اسلامی در امور دینی و دنیوی آنان به عنوان جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مورد قبول همه فرق اسلامی است.
[۳۶] گوهر مراد، لاهیجی، ج۱، ص۴۶۱ـ ۴۶۲، عبدالرزاق، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش.
[۳۷] سرمایه ایمان، لاهیجی، ج۱، ص۱۰۷، عبدالرزاق، انتشارات الزهراء، قم، ۱۳۶۲ش.
متکلمان اهل سنت در پاسخ این اشکال که با گزینش امام توسط مردم چگونه او جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌باشد؟ گفته‌اند: جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم امکان پذیر است، و انتخاب مردم از گونه دوم خواهد بود.
[۳۸] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.

به عبارت دیگر،
بیعتبیعت در لغت به معنای پیمان‌بستن بر فرمان‌بردارى و سپردن امور است
و انتخاب مردم در
تعیینتعیین یعنی متمایز کردن چیزى از غیر آن بوسیله خصوصیتی که در او است
امام موضوعیت ندارد، بلکه جنبه طریقی دارد، مانند طریقیت قیاس و
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
در
دلالتواژه دلالت به دو معنی به کار رفته است: ۱
بر
احکام شرعیبه مجموعه قوانين و مقرّرات اسلام، احكام شرعى می‌گویند
.
[۳۹] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۱، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.


قید، بالأصالة فی دار التکلیف در تعریف امامت



برخی از متکلمان قید «بالأصالة فی دار التکلیف؛ رهبری اصالی در سرای تکلیف» و عبارت‌هایی همانند آن را به تعریف امامت افزوده‌اند
[۴۰] رسائل الشریف المرتضی، سید مرتضی، ج۲، ص۲۶۴، علی بن الحسین، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت.
[۴۱] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۲۶، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۴۲] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۳۵، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
مقصود آنان این است که رهبری امام اگر چه نسبت به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیابی است، ولی نسبت به کسانی که در سرای
تکلیفتکلیف، از مفاهیم مهم دینی است، تکلیف در لغت به معنای امر به انجام دادن کاری است که انجام دادنش برای کسی که به او امر شده مشقت دارد و در اصطلاح، اوامر و نواهی خداوند به بندگانش است در جهت انجام دادن یا ندادن بعضی افعال
هستند و از
دنیادنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
نرفته‌اند اصالی است. بر این اساس تعریف امامت کسانی را که از طرف امام نیابت دارند، هر چند گستره رهبری آنان عمومیت داشته باشد، شامل نخواهد شد، زیرا رهبری آنان نیابی است، نه اصالی.

تعریف‌های دیگر از امامت



در برخی از عبارات، امامت به رهبری عمومی در تعریف شده است
[۴۳] رسائل الشریف المرتضی، سید مرتضی، ج۲، ص۲۶۴، علی بن الحسین، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت.
مقصود آنان این نیست که رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمانان از دایره امامت خارج است، بلکه مقصودشان این است که این مسئله نیز صبغه دینی دارد.
[۴۴] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۳۵ـ ۲۳۶، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.


جایگاه امامت



مسئله امامت در
تفکراندیشیدن را تفکّر گویند و از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است
اسلامی جایگاه بسیار بالایی دارد.
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
کریم امامت را برتر از
نبوتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
دانسته است، زیرا درباره ابراهیم خلیل، یادآور شده است که او پس از آن‌که دارای مقام نبوت بود، مورد آزمون‌های ویژه‌ای قرار گرفت و آن گاه مقام امامت به او اعطا گردید.
در روایات (علیهم‌السلام) بر این مطلب
تصریحتصریح به آن نوع سخن گفتنى اطلاق مى‏شود که در آن احتمال خلاف ظاهر لفظ نمى‏رود
و تأکید شده است.
[۴۶] اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۳۳ـ ۱۳۴، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
[۴۷] اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۴۹ـ ۱۵۱، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
[۴۸] اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۵۴، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
[۴۹] غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۳، ص۱۲۷ـ ۱۲۹، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
[۵۰] البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، ج۱، ص۱۴۹ـ ۱۵۱، سید هاشم، دارالکتب العلمیه، قم، ۱۳۹۳ق.


← جایگاه امامت در آیه اکمال دین


از احادیثی که در شأن نزول
آیه «إکمال دین»آیه دلالت کننده بر اکمال دین به سبب تعیین امام علی (علیه‌السلام) به امامت را آیه اکمال دین گویند
شده است نیز جایگاه بالای امامت به دست می‌آید. مطابق این روایات، آیه مزبور ناظر به واقعه است که (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به فرمان ، (علیه‌السلام) را به عنوان
پیشوایپیشْوا، نام بخش و شهر مرکز آن در شهرستان ورامین استان تهران می‌باشد
امت اسلامی پس از خود معرفی کرد
[۵۳] غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۳، ص۳۲۸ـ ۳۴۰، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
بر این اساس، امامت آموزه‌ای اسلامی است که با آن به کمال مطلوب خود رسیده است؛ چنان که
آیه «تبلیغ»آیه ۶۷ سوره مائده به نام «آيه تبليغ»[http://lib
نیز بیانگر این مطلب است، زیرا مطابق این
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
و با توجه به روایات
شأن نزولشأن نزول آیات قرآن، یعنی دانستن موجبات نزول آیات قرآنی است
آن، امامت (علیه‌السلام) از چنان جایگاهی برخوردار بوده است که اگر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آن را
ابلاغابلاغ به معنی رساندن می باشد
نمی‌کرد، گویی رسالت الهی خویش را ابلاغ نکرده است.
[۵۶] غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۳، ص۳۲۰ـ ۳۲۷، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.


← جایگاه امامت در مفاد آیه۷۱سوره اسراء


(یَوْمَ نَدْعُو کُلّ أُناس بإِمامِهِمْ) این است که
روزروز در معنای زمان بین طلوع فجر صادق و غروبآفتاب و نیز در معنای مقابل شب به کار رفته است
قیامت هر گروه و جمعیتی با نام پیشوایشان مورد خطاب قرار می‌گیرند؛ چنان که در حدیثی که
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
و
اهل سنتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
از
امام رضاامام رضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان‌ و دهمین تن از چهارده معصوم (علیهم السلام) است
(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند، آمده است که روز قیامت هرگروهی را با نام کتاب آسمانی و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
و امام
زمانزمان به معنای مدت است که با وقت و اجل متفاوت است
آن‌ها فرا می‌خوانند
[۵۸] مجمع البیان، طبرسی، ج۳، ص۴۳۰، فضل بن حسن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۷۹ش.
از آیه و حدیث یاد شده نیز می‌توان به اهمیت مسئله امامت پی برد.

← جایگاه امامت در کلام امیر المومنان


امیرالمؤمنان (علیه‌السلام) فرموده است: امامان، رهبران و راهنمایان خداوند بر بندگان او هستند و کسی داخل
بهشتبهشت، به جایگاه نیكان و مؤمنان در آخرت گفته می شود، که از آن به مناسبت، در باب هاى طهارت، صلاة و حج سخن رفته است
نخواهد شد، مگر این‌که آنان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند، و کسی داخل نخواهد شد، مگر این‌که آنان را
انکارنفی چیزی و همچنین اظهار ناخوشایندی نسبت به منکر را انکار می‌گویند و از انکار به مفهوم نخست در بابهای طهارت، قضاء و حدود سخن رفته است
کند و آنان نیز او را انکار نمایند
[۵۹] نهج البلاغه، رضی، ابوالحسن محمد بن الحسین، خطبه ۲۵۲، صبحی صالح، بیروت، ۱۳۸۷ش
ابن ابی الحدیداِبْن‌ِ اَبی‌ الْحَدید، عزالدین‌ ابوحامد عبدالحمید بن‌ هبةالله‌ بن‌ محمد بن‌ محمد بن‌ محمد بن‌ حسین‌ بن‌ ابی‌ الحدید مداینی‌، دانشمند، شاعر، ادیب‌، فقیه‌ شافعی ‌ و اصولی‌ معتزلی ‌ (اوّل‌ ذیحجه ۵۸۶ - ۶۵۶ق‌/۳۰ دسامبر ۱۱۹۰- ۱۲۵۸م‌) می‌باشد
این سخن امام را ناظر به
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
پیشین دانسته و گفته است
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
: «من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة» نیز بیانگر همین مطلب است. بر این اساس، امامان در قیامت پیروان خود را می‌شناسند هر چند در دنیا آنان را ندیده باشند.
[۶۱] شرح نهج البلاغه، ابن ابوالحدید، عبد الحمید بن هبة الله، ج۹، ص۱۲۵، دارالسیاسة للعلوم، بیروت، ۱۴۲۱هـ.

در احادیث متعددی از امامان (علیهم‌السلام) شده که
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
،
زکاتزکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
،
روزهخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
،
حجحج یکی از فروع دین است
و
ولایتسزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
ارکان اسلام به شمار می‌روند و در این میان
ولایتسزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
از جایگاه برتری برخوردار است، زیرا کلید و راهنمای آن‌ها می‌باشد.
[۶۲] اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۲، ص۱۶، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.


← جایگاه ویژه امامت از منظر تاریخی


اگر از منظر تاریخی نیز به امامت بنگریم جایگاه ویژه آن نزد مسلمانان آشکار می‌گردد. پس از گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مهم‌‌ترین و حساس‌‌ترین مسئله‌ای که مورد بحث و گفت وگوی مسلمانان قرار گرفت، امامت بود. هیچ یک از آموزه‌های دینی، در هیچ زمانی مانند امامت مورد بحث و نزاع واقع نشده است.
[۶۳] الملل والنحل، شهرستانی، ج۱، ص۲۲، عبدالکریم، دارالمعرفة، بیروت.

از دیدگاه
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
امامت از اصول عقاید اسلامی است، ولی
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
و
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
و دیگر مذاهب اسلامی آن را از می‌دانند. بر این اساس، شیعه برای امامت جایگاه برجسته‌تری در مقایسه با
اهل سنتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
قائل است، ولی همان گونه که اشاره شد از دیدگاه اهل سنت نیز امامت مسئله‌ای مهم و برجسته است، زیرا از فروع دین بودن یک مسئله با مهم بودن آن منافات ندارد.

عقلی یا نقلی بودن وجوب امامت



می توان گفت
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
امامت مورد
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
است، زیرا دیدگاه مخالف در این باره شاذّ بوده و قابل اعتنا نیست، اما درباره این‌که
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
امامت عقلی است یا نقلی، و
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
علی الله است یا واجب علی الناس، دیدگاه‌ها مختلف است. شیعه امامیه امامت را واجب علی الله می‌داند؛ از نظر آنان امامت از مصادیق لطف الهی است و لطف بر واجب است
[۶۴] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
یعنی مقتضای
حکمتحکمت مصلحت یا مفسده موجود در فعل است
است. کسی آن را بر خدا
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
نکرده است، بلکه خداوند به مقتضای حکمت خود آن را بر خود
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
کرده است؛ چنان که خداوند
هدایتهدایت، شناختن درست و صحیح هدف ، انتخاب راه و طریق صحیح برای رسیدن به هدف و پایداری در مسیر است
را بر خود واجب می‌داند: (إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی). گروهی از
زیدیه ياران زید بن علی بن الحسین (ع) را گويند كه پس از امام زین العابدین پسرش زيد را امام دانستند
و
کیسانیهنام فرقه کیسانیه، از کیسان گرفته شده است؛ در شخصیت کیسان اختلاف است ولی فرقه کیسانیه در اعتقاد به این که محمد بن حنفیه فرزند امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) امام، پیشوا و واجب الاطاعه می‌باشد مشترک می‌باشند
نیز درباره امامت طرفدار «وجوب علی الهی» بوده‌اند.
[۶۶] قواعد العقاید، طوسی، ج۱، ص۱۱۰، محمد بن الحسن، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
،
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
، ، و گروهی از
زیدیه ياران زید بن علی بن الحسین (ع) را گويند كه پس از امام زین العابدین پسرش زيد را امام دانستند
امامت را واجب علی الناس دانسته‌اند. عده‌ای از معتزله وجوب امامت را عقلی و دیگران وجوب آن را نقلی شمرده‌اند.
[۶۷] قواعد العقاید، طوسی، محمد بن الحسن، ص۱۱۰، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
[۶۸] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۶۹] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۶، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۷۰] کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۲۹۰، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
[۷۱] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.

==== منکران وجوب امامت====
از هشام بن عمر فوطی و
ابوبکر اصمّاصم، ابوبکر، اصم، ابوبکر، عبدالرحمان‌بن کیسان، فقیه ، متکلم و مفسر معتزلی می‌باشد
دو تن از متکلمان معتزله به عنوان منکران وجوب امامت یاد شده است. البته مخالفت آن دو نیز مشروط است. هشام وجوب امامت را به
حاکمبه انشاء کننده حکم حاکم می‌گویند
بودن عدل در
جامعهجامِعه، کتـابـی نـام‌بـردار در روایـات شیعه ، بـه امـلای رسول‌الله (ص) و خط امیرالمؤمنین علی (ع) است
اسلامی مشروط کرده و ابوبکر اصم عکس آن را
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
وجوب امامت دانسته است.
[۷۲] قواعد العقاید، طوسی، محمد بن الحسن، ص۱۰۰، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
[۷۳] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۷۴] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۶، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۷۵] کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۲۹۰، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
[۷۶] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
از دو فرقه محکّمه و نجدات از فرقه‌های خوارج نیز به عنوان منکران وجوب امامت یاد شده است.
[۷۷] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۶، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۷۸] ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، ج۱، ص۳۲۷، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
[۷۹] الملل والنحل، شهرستانی، ج۱، ص۱۱۶، عبدالکریم، دارالمعرفة، بیروت.


استدلال به آیه اولی الامر بر وجوب امامت



یکی از دلایل وجوب امامت آیه اولی الأمر است، زیرا این
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
اطاعتفرمان بردن را اطاعت گویند
از اولی الأمر را بر مؤمنان
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
کرده است، و وجوب اطاعت از اولی الأمر بدون تحقق آن امکان پذیر نیست، بر این اساس وجود امام واجب خواهد بود
[۸۱] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۹، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۸۲] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.


استدلال به حدیث من مات بر وجوب امامت



دلیل دیگر بر وجوب امامت،
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
«من مات» است، زیرا مطابق این حدیث هر کس بدون شناخت خود از
دنیادنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
برود، به
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
جاهلیتروزگار عرب پیش از اسلام را زمان جاهلیت می گویند و از آن به مناسبت در برخى ابواب فقه سخن رفته است
مرده است: «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة»
[۸۴] اثبات الوصیه، مسعودی، ج۱، ص۱۱۲ـ ۱۱۵، منشورات رضی، قم.
[۸۵] المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۱، ص۱۵۰ و ۲۰۴، محمد بن عبدالله، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
[۸۶] مسند احمد بن حنبل، دارالحدیث، ج۱۲، ص۲۷۷، قاهره، ۱۴۱۶ق.
[۸۷] مسند احمد بن حنبل، ج۱۳، ص۱۸۸، احادیث ۱۵۶۳۶ و ۱۶۸۱۹، دارالحدیث، قاهره، ۱۴۱۶ق.
[۸۸] شرح نهج البلاغه، ابن ابوالحدید، عبد الحمید بن هبة الله، ج۹، ص۱۲۵، دارالسیاسة للعلوم، بیروت، ۱۴۲۱هـ.

عده‌ای از متکلمان اسلامی حدیث مزبور را
دلیلدلیل همان مستند حکم شرعی است
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
امامت دانسته‌اند، زیرا مطابق این حدیث، معرفت امام در هر زمانی یک
تکلیفتکلیف، از مفاهیم مهم دینی است، تکلیف در لغت به معنای امر به انجام دادن کاری است که انجام دادنش برای کسی که به او امر شده مشقت دارد و در اصطلاح، اوامر و نواهی خداوند به بندگانش است در جهت انجام دادن یا ندادن بعضی افعال
شرعی است، لازمه آن این است که هیچ گاه زمان از امام خالی نباشد.
[۸۹] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۹، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۹۰] شرح الفقه الاکبر، قاری، ج۱، ص۱۷۹، ملاعلی، مطبع مجتبایی، دهلی.
[۹۱] النبراس، حافظ محمد، ج۱، ص۵۱۴، عبدالعزیز، مکتبة حقّانیّه.
[۹۲] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.


سیره مسلمانان دلیل وجوب امامت



عده‌ای از متکلمان،
سیرهسیره به سیرت و روش عملى گفته می شود
مسلمانان را دلیل
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
امامت شمرده‌اند، زیرا از سیره مسلمانان روشن می‌شود که آنان وجوب امامت را امری مسلم و تردید ناپذیر تلقی کرده‌اند.
اختلافاختلاف ضد اتفاق است
آنان مربوط به مصداق امامت بوده است، نه اصل امامت
[۹۳] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۶، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۹۴] شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۰، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
[۹۵] نهایة الاقدام فی علم الکلام، شهرستانی، ج۱، ص۴۷۹، عبدالکریم، مکتبة الثقافیة الرضیة.
[۹۶] غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۱، ص۳۶۴، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
ابوعلی و ابوهاشم جبایی و برخی دیگر به
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
بر وجوب امامت استدلال کرده‌‍اند.
[۹۷] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۴۷، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.


لزوم اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی دلیل وجوب امامت



برخی از متکلمان به لزوم اجرای
حدودحدود، از مباحث مهم کیفری در فقه و حقوق به معنای کیفرهایی با میزان مشخص برای جرائمی خاص است
و حفظ نظام اسلامی بر
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
امامت استدلال کرده‌اند، زیرا تحقق این امور که مطلوب
شارعبه وضع کننده قوانین شرعی شارع‏ می‌گویند که در اصطلاح به خداوند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اطلاق می شود
است، بدون امام امکان پذیر نیست.
[۹۸] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۶، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۹۹] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۶، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۱۰۰] غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۱، ص۳۶۶، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
[۱۰۱] الألفین، حلّی، ج۱، ص۷ـ۸، حسن بن یوسف، المکتبة الحیدریّه، نجف اشرف، ۱۳۸۸ق.
وجوب دفع ضررهای بزرگ از دیگر دلایل متکلمان بر وجوب امامت است، زیرا بدیهی است که اگر در جامعه رهبری دانا و توانا وجود داشته باشد زمینه‌های رشد و مردم فراهم خواهد بود و اگر وجود نداشته باشد، عکس آن رخ خواهد داد، و در نتیجه، از نبود امام زیان بزرگی به
جامعهجامِعه، کتـابـی نـام‌بـردار در روایـات شیعه ، بـه امـلای رسول‌الله (ص) و خط امیرالمؤمنین علی (ع) است
وارد می‌شود، و
دفعدفع به معنی منع از وجود شیء دارای مقتضی است
چنین زیان‌هایی در
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
واجب است. بنابراین، وجود امام واجب خواهد بود.
[۱۰۲] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.


امامت و لطف



استدلال پیشین، عقلی بوده و به
قاعده لطفیكی از اصول و قواعد مهم در کلام عدلیه، قاعده لطف است كه پس از قاعده حسن و قبح عقلی مهمترین قاعده کلامی به شمار می‎رود
باز می‌گردد، که یکی از
براهینبه حجت قاطع و آشكار برهان گویند
مهم وجوب امامت از دیدگاه متکلمان امامیه است. آنان امامت را از مصادیق روشن قاعده لطف می‌دانند، از آن‌جا که لطف به مقتضای
حکمتحکمت مصلحت یا مفسده موجود در فعل است
،
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است، امامت نیز واجب خواهد بود. در تبیین لطف بودن امامت گفته است: «ما امامت را به دو
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
واجب می‌دانیم: یکی این‌که تکالیف عقلی وجود داشته باشد، و دیگری این‌که مکلّفان معصوم نباشند، دلیل وجوب امامت با توجه به دو شرط مزبور این است که هر عاقل آشنا با
عرفعُرف، شیوه متعارف و پذیرفته شده نزد همه یا گروهی از مردم می باشد
و
سیرهسیره به سیرت و روش عملى گفته می شود
عقلای بشر می‌داند که هرگاه در جامعه‌ای رهبری با کفایت و
تدبیرمشروط کردن آزادی برده به وفات مولا را تدبیر می‌گویند
وجود داشته باشد که از ستمگری و پلیدی جلوگیری و از
عدالتعدالت، یعنی نهادن هر چیزی به جای خود و لفظی است که با معنایی وسیع در کلیه شؤون آدمی حضور مؤثر دارد
و ارزش‌های انسانی
دفاعدفاع به معنای دفع کردن مهاجم است
کند، شرایط اجتماعی برای بسط فضایل و ارزش‌ها فراهم‌تر خواهد بود و این، چیزی جز لطف نیست، زیرا لطف آن است که با توجه به آن، مکلفان به و فضیلت روی می‌آورند و از پلیدی و تباهی دوری می‌گزینند. بنابراین، امامت در حق مکلفان، لطف است.
[۱۰۳] الذخیرة فی علم الکلام، سید مرتضی، ج۱، ص۴۰۹ـ ۴۱۰، علی بن الحسین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۱ق.

ابن میثم بحرانیمنابع رجالی اولیه، بیشتر به معرفی افراد از طریق تألیفات می پرداختند و کمتر از اخلاق و رفتار اجتماعی آنان سخنی به میان می آوردند
برهان لطف امامت را با توجه به تکالیف شرعی
تقریرامضا و تأیید معصوم علیه السّلام نسبت به گفتار یا کرداری را تَقریر گویند و همچنین به تأیید و امضا هم تقریر می‌گویند
کرده و گفته است: «نصب امام لطفی است از خداوند در انجام دادن تکالیف شرعی و فعل لطف به مقتضای حکمت الهی واجب است، پس نصب امام از جانب خداوند واجب است.
[۱۰۴] قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۵، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
عده‌ای از متکلمان
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
، لطف امامت را مقتضای تکالیف الهی دانسته‌اند و از عقلی یا شرعی بودن تکلیف سخن نگفته‌اند.
[۱۰۵] تقریب المعارف، حلبی، ج۱، ص۹۵، ابوالصلاح، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۴ق.
[۱۰۶] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۴۰، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۱۰۷] کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۴۹۰، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
[۱۰۸] ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، ج۱، ص۳۲۸، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.


← اشکال به قاعده لطف


به استدلال پیشین اشکال شده است که امامت در حق همه مکلفان لطف نیست، زیرا در میان انسان‌ها کسانی یافت می‌شوند که اگر الزام و نظارت حکومتی در بین نباشد نیز به رعایت
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
الهی اقدام می‌کنند و چه بسا لزوم
اطاعتفرمان بردن را اطاعت گویند
از امام برای آنان گران باشد و همین امر موجب روی گردانی آن‌ها از دین شود.
[۱۰۹] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۳۵، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.


← جواب به اشکال


اگر اشکال یاد شده، بر لطف بودن امامت وارد باشد، بر لطف بودن
نبوتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
نیز وارد خواهد بود، چرا که اگر نبوت و امامت را با توجه به نوع
بشرموجود قائم بر دو پا که در اصطلاح آدم و بشر اطلاق می‌‌شود را انسان گویند
مطالعه کنیم. بدون
شکشک مقابل یقین یکی از عناوین مهمی است که درفقه و اصول در مورد آن زیاد بحث شده است و در تمامی ابواب فقه جاری است
از این جهت، نبوت و امامت برای نوع بشر لطف است و مخالفت افرادی اندک، آن هم به خاطر عوامل وانگیزه‌های شیطانی و
نفسانی"ن ف س" در اصل لغت برخروج نسیم دلالت می‌کند و تنفس نیز به همین معنا می‌باشد
، ناقض قاعده مزبور نخواهد بود. نبوت وامامت برای چنین افرادی معیار الهی خواهد بود که خود یکی از قواعد
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
است.

← اشکال دیگر به قاعده لطف


اشکال دیگر این‌که وجوب لطف در امامت، تعیینی نیست، بلکه تخییری است، زیرا می‌توان
عصمتعصمت ملکه دوری از گناه و خطا است
مکلفان را به عنوان جایگزین لطف فرض کرد، که نقش
هدایتهدایت، شناختن درست و صحیح هدف ، انتخاب راه و طریق صحیح برای رسیدن به هدف و پایداری در مسیر است
گری آن نیز کامل تر از لطف امامت است
[۱۱۰] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۲۶، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.


← پاسخ به این اشکال


پاسخ این است که موضوع بحث در لطف امامت مکلفان موجود است که از ویژگی عصمت برخوردار نیستند، فرض مکلفان ، واقعیت را نمی‌دهد.
[۱۱۱] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۵۰، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.


← اشکال


گفته شده است: هرگاه موضوع لطف در باب امامت، مکلفان غیر معصوم باشد می‌توان مکلفانی را فرض کرد که نه
امامامام به معنی پیشوا است و از این عنوان در باب‌های بسیاری همچون طهارت، صلات، زکات، خمس، انفال، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نکاح، اطعمه و اشربه، احیاء موات، ارث، قضاء، حدود، قصاص و دیات، از جهات مختلف سخن رفته است
باشند و نه مأموم؛ چنان که
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
به عصمت (علیه‌السلام) و (علیهاالسلام) و امامان دیگر قائل است. در این صورت در زمان ، حضرت زهرا و و (علیهم‌السلام) نه امام بودند و نه مأموم. واین مطلب بر خلاف
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
امت اسلامی است، زیرا هر مکلفی یا امام است و یا مأموم.
[۱۱۲] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۴۷، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.


← پاسخ


پاسخ این است که وجه نیازمندی مکلفان به امام، منحصر در لطف بودن امام در انجام تکالیف الهی نیست، بلکه امامت فواید و آثار دیگری، مانند
تعلیمتعلیم و تعلم از مهمترین امور سعادت آفرین برای بشر است
معالم دینی و احکام شریعت و پیروی از او در مکارم اخلاق و سیر و سلوک معنوی دارد. فواید یاد شده در مورد مکلفان معصوم نیز متصور است.
[۱۱۳] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۵۰، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.


← اشکال


اشکال دیگر این‌که لطف امامت در مورد انجام تکالیف الهی منوط به حضور امام و اعمال
ولایتسزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
و زعامت سیاسی و اجتماعی توسط اوست. این مطلب با
اعتقاداعتقاد به معنی باور قلبی داشتن است
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
به امامت امام غایب سازگاری ندارد.
[۱۱۴] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۵۲، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.


← پاسخ


پاسخ این است که وجود امام به خودی خود لطف است و
تصرفبه هر کار ارادی در یک مال که داراى اثر شرعی است تصرف در آن مال گفته میشود
او لطف دیگری است و عدم تحقق این لطف ناشی از عدم آمادگی مکلفان است. توضیح این‌که لطف در باب امامت، در حقیقت از سه مرحله تشکیل می‌شود که هر یک به خودی خود لطف است.
۱. آفریدن امام توسط خداوند و اعطای منصب امامت به او؛
۲. پذیرش منصب امامت توسط امام و آمادگی او برای
عملعمل، به کار می‌شود
به مقتضای آن؛
۳. آمادگی مکلفان در دادن امام و
اطاعتفرمان بردن را اطاعت گویند
از او.
مراتب یاد شده بر یکدیگر ترتب دارند و تا مرتبه نخست محقق نشود،
موضوعموضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو می‌شود و قضایای مربوط به او حل می‌شود
مرتبه دوم تحقق نخواهد یافت، بر این اساس، مرتبه سوم که مربوط به مکلفان است در گرو تحقق دو مرتبه پیشین است. بنابراین، وجود امام و نصب او به امامت از جانب واجب است، تا موضوع مرتبه سوم لطف امامت تحقق پذیرد. اما تحقق نیافتن لطف در مرتبه سوم ناشی از سوء تصمیم و عمل مکلفان است.
[۱۱۵] کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۴۹۱، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
بحث گسترده درباره آثار و فواید وجودی امام غایب در مدخل جداگانه خواهد آمد.

امامت و غایت خلقت



بحث گسترده درباره
فلسفهفلسفه آن علمی است که درباره کلی‌ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می‌کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می‌کند
امامت در مدخل «اغراض امامت» انجام گرفته است. در این جا این مطلب را یادآور می‌شویم که در روایات از امامت، به عنوان فلسفه یا غایت خلقت تعبیر شده است؛ به گونه‌ای که اگر لحظه‌ای
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
از امام خالی باشد، بر اهلش خواهد نمود و آنان را در کام خود فرو خواهد برد: «لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت».
[۱۱۶] اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۳۷، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
از این و نظایر آن به دست می‌آید که سرنوشت زندگی
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
و سایر جانداران در زمین به وجود امام بستگی دارد؛ یعنی از زمانی که در زمین
حیاتحیات‏ مقابل ممات است
وجود داشته، امام نیز بوده است و تا هنگامی که زندگی جریان دارد، امام نیز وجود خواهد داشت. بر این اساس، امام در نظام خلقت نقش علیت دارد. علیت امام در نظام طبیعت و در سطحی فراتر در نظام خلقت، به دو گونه فاعلی و غایی امکان پذیر است؛ یعنی وجود امام در سلسله علل فاعلی و غایی جهان قرار دارد، هر چند علة العلل در هر دو سلسله متعال است. بدین جهت است که درباره امام عصر (عج) آمده است: «الّذی ببقائه بقیت الدنیا وبیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الأرض والسماء (
دعای عدیلهدعاى عدیله از دعاهاى معروف است
)؛ بقای دنیا به بقای امام عصر (عج) است، و به یُمن و
برکتبرکت به معنای زیاد شدن، رشد کردن است و از آن به مناسبت، در باب تجارت و نکاح یاد شده است
او موجودات
روزیهر چیزی که مایه دوام زندگی مخلوقات زنده است را رزق و روزی گویند
داده می‌شوند و به واسطه وجود او
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
و
آسمانآسمان همان فضای بی‌پایان و نیلگونی است که بالای سر ما دیده می‌شود
پابرجاست».

← نظر صدرالمتألهین در این باره


در شرح این گونه احادیث گفته است: « سبحان موجودات را با تفاوت درجات و مراتبی که از نظر برتری و پست تری دارند آفرید. پایین ‌ترین مرتبه موجودات مواد عنصری
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
است که دورترین فاصله را از لطافت وجودی دارد، اما قابلیت تحول و تکامل وجودی را دارد.
ارادهخواستن و همّت و اراده، آن قدر مهم است که گفته شده، خواستن، توانستن است، یعنی این که اگر کسی علاقمند به انجام کاری باشد در مقابل سختی ها و مشقت های آن مقاومت می کند، پس گویا که از همین الان به مقصد و مقصودش رسیده است
حکیمانه خداوند کرده است که این مواد عنصری، مسیر تکامل را طی کرده و به غایات وجودی خود (مرتبه بالاتر وجود) برسند. بر این اساس، در مسیر تکامل موجودات که از طریق
علت غاییعلت غائی شامل تحلیلی درباره افعال اختیاری، کمال و خیر، غایت و علت غائی می شود
تحقق می‌یابد هر موجودی که مرتبه بالاتر دارد علت غایی موجود پایین‌تر است. بدین ترتیب، زمین را برای گیاه آفرید و گیاه را برای
حیوانحیوان، واژه ای عربی که بر هرگونه ذی روح اطلاق می شود و انسان را نیز، که او را حیوان ناطق می‌خوانند، در بر می گیرد
و حیوان را برای
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
، و از آن‌جا که در میان افراد انسان نیز مراتب کمال و نقص وجود دارد، کامل ‌ترین انسان را غایت وجود انسان‌های دیگر قرار داد که در حقیقت غایت همه موجوداتی است که در مرتبه پایین تر از انسان قرار دارند. او همان
انسان کاملانسان کامل اصطلاحی است عرفانی و بر کسی که مظهر أتم اسمای الهی خداست اطلاق می‌شود
است که در مرتبه امامت است، او جانشین خداوند در زمین است و چون وجود چیزی بدون غایت آن محال است، وجود
جهانجهان همان عالَم (به فتح لام) می‌باشد و عالم کلمه‌ای عربی است
بدون وجود امام ناممکن خواهد بود.
[۱۱۷] شرح اصول کافی، شیرازی، صدرالدین محمد، ص۴۶۲، مؤسسه مطالعات و تحقیقات، تهران، ۱۳۶۹ش.


صفات امام



صفات امام یا شرایط امامت یکی از مهم‌‌ترین مباحث امامت است. متکلمان اسلامی فهرست‌های متفاوتی از صفات امامت ارائه کرده‌اند.

← دیدگاه اهل سنت


یکی از فهرست‌های نسبتاً جامع که بیانگر دیدگاه
اهل سنتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
در این باره است توسط سعدالدین تفتازانی ارائه گردیده است، وی مکلف بودن (
عدالتعدالت، یعنی نهادن هر چیزی به جای خود و لفظی است که با معنایی وسیع در کلیه شؤون آدمی حضور مؤثر دارد
، حریت، مرد بودن،
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
،
شجاعتشجاعت از فضایل اخلاقی است که فرد داراي اين فضیلت داراي قوت قلب در مصاف با دشمن و تحمل دشواريهامي‌باشد
، صاحب
رأینظریه ای که حاصل تلاش ذهن یک شخص هست و بر اساس آن حکم می شود را رأی گویند
و کفایت بودن و قریشی بودن را به عنوان صفات امام یادآور شده است. آن گاه افزوده است: «چهار
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
نخست مورد
اتفاقاصطلاح «اتّفاق» با توجه به کاربرد های مختلف، معانی مختلفی نیز دارد که عبارتند از: ۱ - با یکدیگر موافقت کردن (توافق)
است ولی صفات:
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
، شجاعت و با کفایت بودن را اکثر متکلمان لازم دانسته‌اند، اما برخی از آنان آن‌ها را لازم ندانسته و گفته‌اند چون این صفات کمیاب است،
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
داشتن آن‌ها موجب
تکلیف مالایطاقتَکْلیفِ مالایُطاق، اصطلاحی کلامی به معنی این‌که خداوند انسان را به کاری بیرون از توان او امر کند
یا لغویت خواهد بود. وصف قریشی بودن نیز مورد قبول اکثریت مذاهب اسلامی است، فقط
خوارجخوارج از فرقه‌های مسلمان است
و گروهی از
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
با آن مخالفت کرده‌اند.
[۱۱۸] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.


← دیدگاه متکلمان شیعه


در میان متکلمان
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
، جامع ‌ترین فهرست صفات و شرایط امام توسط
خواجه نصیرالدین طوسیمحمد بن محمد بن حسن معروف به طوسی، خواجه نصیرالدین، حکیم و متکلم قرن هفتم قمری است، خواجه نصیر نویسنده کتاب‌ها و رساله‌های بسیاری در علوم اخلاق، منطق، فلسفه، کلام، ریاضیات و نجوم است
در «رساله
امامتامامت رهبری امت اسلامی پس از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ==پنج محوردر بحث امامت== مباحث امامت بر پنج محور کلی استوار است: ۱
» تنظیم و ارائه شده است. وی صفات هشت گانه‌ای را به عنوان صفات لازم امام یادآور شده است که عبارتند از:
عصمتعصمت ملکه دوری از گناه و خطا است
،
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
به
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
و روش
سیاستاصلاح و تدبیر (اداره امور) کشور در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی را سیاست گویند
و مدیریت،
شجاعتشجاعت از فضایل اخلاقی است که فرد داراي اين فضیلت داراي قوت قلب در مصاف با دشمن و تحمل دشواريهامي‌باشد
، افضلیت در صفات کمال، پیراسته بودن از عیوب نفرت آور جسمی، روحی و نَسَبی، مقرب‌‌ترین افراد بودن در پیشگاه و در
استحقاقشایستگی انسان برای مدح و دریافت عوض یا ثواب و سزاواری ذمّ عقاب از سوی خداوند را استحقاق گویند
پاداش‌های اخروی، توانایی برآوردن
معجزهدر این که حقیقت معجزه چیست حرف و حدیث های فراوانی مطرح شده است و جای بحث‌های فراوان دیگری نیز هست
برای
اثباتاثبات به دو معنا بکار میرود: ۱ - احراز وجود خارجی موضوع دارای اثر شرعی، ۲ - اقامه دلیل بر دعوا نزد قاضی
امامت خود در مواقع لزوم و یگانه بودن در منصب امامت.
[۱۱۹] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۲۹ـ ۴۳۰، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.

در این‌که امام باید
مسلمانمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
، عاقل، و مرد بوده و از و رشد فکری برخوردار باشد تردید و اختلافی وجود ندارد و به طرح بحث کلامی درباره آن‌ها نیازی نیست. ولی صفاتی که یا به دلیل اختلافی بودن یا به جهت اهمیت ویژه‌ای که دارند، بیشتر مورد اهتمام و توجه متکلمان قرار گرفته‌اند، عبارتند از:
عصمتعصمت ملکه دوری از گناه و خطا است
، افضلیت،
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
، قریشی بودن، عدالت و پارسایی، کاردانی و کفایت در
تدبیرمشروط کردن آزادی برده به وفات مولا را تدبیر می‌گویند
امور. سه صفت نخست در مدخل های مخصوص خود مطرح خواهد شد. در این جا دیدگاه متکلمان درباره صفات دیگر را بازگو می‌کنیم.

← قریشی بودن امام


مقصود از قریشی بودن امام این است که نسب او به نضر بن کنانه بازگردد. اکثر
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
،
اشعریهاشعریّه یکی از سه مکتب کلامی است که به دست علی بن اسماعیل «ابوبشر» بن سالم بن اسماعیل بن عبداللّه بن موسی بن بلال بن ابوبردة بن ابی موسی ، معروف به اشعری ، بنیان گذارده شد
و قریشی بودن را از شرایط امام دانسته‌اند. آنان در این باره به حدیث: «الأئمّة من قریش» استدلال کرده‌اند.
[۱۲۰] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۱۲۱] تمهید الاوائل، الباقلانی، ج۱، ص۴۷۲، ابوبکر محمد بن الطیّب، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
[۱۲۲] شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۱، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
[۱۲۳] شرح الفقه الاکبر، قاری، ج۱، ص۱۸۰، ملاعلی، مطبع مجتبایی، دهلی.
[۱۲۴] اصول الدین، البغدادی، ص۲۷۳، عبدالقاهر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۷هـ.
[۱۲۵] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۱۹۹، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
[۱۲۶] شرح نهج البلاغه، ابن ابوالحدید، عبد الحمید بن هبة الله، ج۹، ص۷۰، دارالسیاسة للعلوم، بیروت، ۱۴۲۱هـ.


← نظر شیعه در اختصاص امامت به قریشیه نظر شیعه


از نظر شیعه امامت به قریش اختصاص دارد، ولی شامل همه طوایف و قبایل قریش نمی‌شود، بلکه ویژه است. دلیل آنان حدیث «الأئمّة من قریش» نیست، بلکه
حدیث ثقلینحدیث ثقلین، حدیثی متواتر از پیامبر اکرم در باره ارزش و جای‌گاه قرآن و عترت نبوی می‌باشد
و مانند آن است که امامت را مخصوص و خاندان او از ذریه (علیهاالسلام) می‌داند. به این جهت است که آنان به جای صفت قریشی بودن، صفت هاشمی بودن را ذکر کرده‌اند.
[۱۲۷] الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۳، ص۱۸۳ـ ۱۹۶، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در این باره فرموده است:
امامان از
قریشقبیله قریش، که پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) از میان آنان برخاست؛ از مشهورترین و مهم‌ترین قبایل عرب در حجاز بوده است
هستند و ریشه در بنی هاشم دارند و غیر بنی هاشم صلاحیت امامت را ندارند.
[۱۲۸] نهج البلاغه، رضی، ابوالحسن محمد بن الحسین، خطبه۱۴۴، صبحی صالح، بیروت، ۱۳۸۷ش


← نظر خوارج و برخی از معتزله


خوارجخوارج از فرقه‌های مسلمان است
و برخی از
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
لزوم قریشی یا هاشمی بودن امام را رد کرده‌اند. آنان بر نظریه خود دو دلیل آورده‌اند: یکی حدیثی از (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) که فرموده است: «أطیعوا ولو أمّر علیکم عبد حبشی أجدع؛ از فرمانروای خویش
اطاعتفرمان بردن را اطاعت گویند
کنید، هر چند برده‌ای حبشی باشد که اعضایش قطع شده است».
[۱۲۹] صحیح مسلم، نیشابوری، ج۲، ص۹۴۴، حدیث۳۱۱، مسلم بن حجاج، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
دلیل دیگر این‌که از نظر عقل آنچه در امامت لازم است علم و بصیرت و دیگر کمالات عقلی و روحی است، ولی نسب و نژاد در آن نقشی ندارد.
[۱۳۰] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.


← نقد دلیل اول


حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
مزبور مربوط به امامت اصلی نیست، بلکه مربوط به حکام و فرماندهانی است که توسط امام اصلی برگزیده می‌شوند.

← نقد دلیل دوم


نَسَب در امامت بی تأثیر نیست، زیرا مردم از کسانی که از نَسب عالی و شریف برخوردارند، اطاعت و انقیاد بهتری دارند و در نتیجه دستورهای آنان کامل تر رعایت خواهد شد.
[۱۳۱] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.


عدالت و پارسایی



مذاهب کلامی درباره این
صفتصفت :وصف بيان کننده چگونگى موصوف خود در علم ادب و بلاغت است
اتفاق نظر ندارند. از نظر
شیعه امامیهبه پیروان حضرت علی (علیه السلام)در اصطلاح شیعه گفته میشود
عدالتعدالت، یعنی نهادن هر چیزی به جای خود و لفظی است که با معنایی وسیع در کلیه شؤون آدمی حضور مؤثر دارد
و پارسایی از شرایط لازم امامت است، زیرا اگر امام عادل نباشد یا
تسلیمتسلیم، به معنای سلام کردن در نماز است
ظلمظلم یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است
می‌شود که از رذایل اخلاقی و مخالف با
عصمتعصمت ملکه دوری از گناه و خطا است
است یا به دیگران ستم خواهد کرد که از
گناهان کبیرهعالمان دینی گناهان را به دو قسم کبیره(بزرگ) و صغیره(کوچک) تقسیم کرده اند و برای هر کدام احکام خلصی قرار داده اند
و با عصمت مخالفت دارد.
[۱۳۲] قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۹ـ ۱۸۰، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
شیعه اسماعیلیه و زیدیه نیز عدالت و پارسایی را از صفات لازم امام دانسته‌اند.
[۱۳۳] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۱، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۱۳۴] الزیدیه، صبحی، ج۱، ص۳۳۸ـ ۳۳۹، احمد محمود، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱هـ.
معتزله نیز عدالت و را از صفات امام شناخته‌اند.
[۱۳۵] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۲۰۱ـ ۲۰۲، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
از نظر نیز عدالت از شرایط لازم امامت است.
[۱۳۶] الأباضیة مذهب اسلامی معتدل، یحیی معمر، ج۱، ص۲۵، علی، سلطنة عمان، وزارة العدل والاوقاف الارشاد، جوینی، امام الحرمین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.

دیدگاه مشهور
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
نیز لزوم عدالت وپارسایی در باب امامت است
[۱۳۷] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۱۳۸] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۰، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
اصول الدین بغدادی، ص۱۴۷؛.
[۱۳۹] الاقتصاد فی الاعتقاد، طوسی، ج۱، ص۲۵۶، محمد بن حسن، مطبعه خیام، قم، ۱۴۰۰ق.
حشویه‏حشویه با فتح حاء از فرقه‌های اسلامی است
و ظاهرگرایان
اهل حدیثعنوان پیروان یکی از دوگرایش فقهی در شیعه (اخباریان) مقابل اصولیان و همچنبن صاحبان یکی از دو گرایش اصلی فقهی‌ در اهل‌سنت، مقابل اصحاب رأی و همچنین عالمان علم حدیث را اهل حدیث می‌گویند
عدالتعدالت، یعنی نهادن هر چیزی به جای خود و لفظی است که با معنایی وسیع در کلیه شؤون آدمی حضور مؤثر دارد
را در امامت
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
ندانسته‌اند. به
اعتقاداعتقاد به معنی باور قلبی داشتن است
آنان اگر فردی از طریق قهر و زمام
امرامر لفظ مشترک بین معنای طلب و غیر آن می باشد
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
را در دست گیرد هر چند جائر و ستمکار باشد امامتش
اثباتاثبات به دو معنا بکار میرود: ۱ - احراز وجود خارجی موضوع دارای اثر شرعی، ۲ - اقامه دلیل بر دعوا نزد قاضی
خواهد گردید.
[۱۴۰] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۱۹۹، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
آنچه این سخن را
تأییدتأیید به معنای تقویت و پشتیبانى كردن است
می‌کند سخن
احمد بن حنبلابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل شیبانی مروزی ذهلی بغدادی (۱۶۴-۲۴۱ هـ)، از فقها و محدثان بزرگ اهل‌سنت و از شاگردان امام شافعی و از ائمه چهارگانه اهل‌سنت و پیشوای حنبلیان می‌باشد و بنابر گفته شیخ طوسی از اصحاب امام رضا (علیه‌السّلام) نیز بوده است
است که گفته است
اطاعتفرمان بردن را اطاعت گویند
از امام اگر چه تبهکار باشد،
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است.
[۱۴۱] اصول السنة، احمد بن حنبل، ج۱، ص۸۰، دارالسلام، ۱۴۱۴هـ.

از نظر اکثر
اهل حدیثعنوان پیروان یکی از دوگرایش فقهی در شیعه (اخباریان) مقابل اصولیان و همچنبن صاحبان یکی از دو گرایش اصلی فقهی‌ در اهل‌سنت، مقابل اصحاب رأی و همچنین عالمان علم حدیث را اهل حدیث می‌گویند
، امام با ارتکاب
ظلمظلم یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است
و
فسقفِسق، به ارتکاب گناه و ترک فرمان خدا اطلاق می‌شود
از مقام خود
خلعخُلع به ضم خاء طلاق در ازای دریافت مالی معیّن است
نمی‌شود و قیام علیه او روا نیست، فقط باید او را موعظه کرد و از اطاعت وی در معاصی سرباز زد.
[۱۴۲] تمهید الاوائل، الباقلانی، ج۱، ص۴۷۸، ابوبکر محمد بن الطیّب، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.

با این‌که در ، روشی عقلی دارند، ابوحفص ماتریدی در این مسئله با اهل حدیث و ظاهرگرایان همراه شده و گفته است: «امام با ارتکاب ظلم و فسق از مقام خود
عزلعزل این است که شخص جماع نماید و پس از دخول، هنگام انزال بیرون آرد و منی خویش را خارج فرج ریزد
نمی‌شود.
[۱۴۳] شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۴، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.


← ادله ابو‌جعفر طحاوی


ابوجعفر طحاوی نیز همین دیدگاه را برگزیده است.
[۱۴۴] شرح العقیدة الطحاویه، ابن ابوالعزّالحنفی، ج۱، ص۳۷۹، صدرالدین علی، کراچی.
طرفداران این عقیده به دو وجه
استناداستناد یعنی تکیه دادن و استدلال کردن و از آن به مفهوم نخست در بابهای طهارت، صلات، حج، اطعمه و اشربه و حدود و به مفهوم دوم در سراسر فقه، هم برای اثبات احکام شرعی، هم برای اثبات دعاوی در دادگاه و هم برای اثبات موضوعات احکام سخن رفته است
کرده‌اند: یکی عمل
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
و
تابعینتابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند
که در زمان حکومت‌های اموی زندگی می‌کردند و در برابر ستمگری و تبهکاری آنان روش و
سکوتسکوت و خاموشی «صمت» در فرهنگ اسلامی اهمیت بسیاری دارد، و نکته های دقیق و ظریفی در روایات اسلامی درباره آن بیان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبیرات جالبی ذکر شده است
را برگزیده بودند و حتی برخی از آنان، مانند از قیام علیه بنی امیه منع می‌کردند
[۱۴۵] شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۴، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
و دیگری احادیثی که بر
اطاعتفرمان بردن را اطاعت گویند
از فرمانروا دستور داده و از سرپیچی از فرمان او نهی کرده است.
[۱۴۶] شرح الفقه الاکبر، قاری، ج۱، ص۱۸۱، ملاعلی، مطبع مجتبایی، دهلی.


← رد ادله طحاویه


دو استدلال مزبور ناتمام است، زیرا در برابر یاد شده، احادیث دیگری شده که از هرگونه همکاری با فرمانروای ستمگر نهی کرده است.
ابن اثیر جزریابن الاثیر، لقب عزیز الدین ابو الحسن علی بن محمد بن محمد است
به نقل از و از گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) کرده که فرمود: «پس از من امیرانی رهبری شما را برعهده می‌گیرند، هر کس
دروغگوییدروغگویی از جمله گناهان کبیره، بلکه زشت‌ترین گناهان و خبیث‌ترین آن‌ها است
آن‌ها را تصدیق کرده و ستمکاری آنان را
تأییدتأیید به معنای تقویت و پشتیبانى كردن است
کند، از من نخواهد بود».
[۱۴۷] جامع الأُصول، جزری، ج۴، ص۷۵، ابن اثیر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ق.
در حدیث دیگری از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده است که در قیامت کسانی که ستمکاران را کرده‌اند با آن‌ها محشور خواهند شد
[۱۴۸] وسائل الشیعه، حر عاملی، محمد بن حسن، ج۱۲، باب۴۲، حدیث۱۰، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۸ق
(علیه‌السلام) از (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) کرده که فرمود: هر کس فرمانروای ستمکاری را ببیند که
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
را
حلالحلال،این عنوان در مقابل حرام وبه معنای انچه که از لحاظ شرعی جایز است
کرده، عهد الهی را می‌شکند و بر خلاف
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) عمل می‌کند و در میان مردم دست به تبهکاری و ستمگری می‌زند، با گفتار و کردار خود علیه او اقدام نکند، بر است که او را با آن فرمانروای ستمکار همنشین کند.
[۱۴۹] تاریخ طبری، الطبری، ج۶، ص۲۲۹، محمد بن جریر، مکتبة خیّاط، بیروت.

از سوی دیگر، همه
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
و
تابعینتابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند
در برابر ستمکاری و تبهکاری بنی امیه
سکوتسکوت و خاموشی «صمت» در فرهنگ اسلامی اهمیت بسیاری دارد، و نکته های دقیق و ظریفی در روایات اسلامی درباره آن بیان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبیرات جالبی ذکر شده است
نکردند. روشن‌‌ترین گواه این مطلب قیام (علیه‌السلام) علیه
یزیدیزید فرزند معاویة بن صخر و مادرش میسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة است
ستمکار و تبهکار است. عده‌ای از
صحابهبحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
یا
تابعینتابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند
نیز که علیه یزید قیام نکردند بدان جهت نبود که مخالفت با حاکم ستمکار را روا نمی‌دانستند، بلکه یا به خاطر
ترسبیم از وقوع امری ناخوشایند را ترس می گویند و از آن به مناسبت در بابهایی همچون طهارت، صلات، صوم، حج، حدود و دیات یاد شده است
بر
جانجان به معنای نَفْس (روح) هر موجود جاندار می باشد و از آن در بابهایى نظیر حج، جهاد، اطعمه و اشربه، حدود و قصاص سخن گفته‌اند
و
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
خود بود، و یا به این دلیل بود که گمان می‌کردند قیام علیه او نتیجه‌ای نخواهد داشت.
[۱۵۰] مقدمه ابن خلدون، ابن خلدون، ج۱، ص۲۱۶ـ ۲۱۷، عبدالرحمن، دارالقلم، بیروت، ۱۹۷۸م.
ولی (علیه‌السلام) بر آن بود که
سکوتسکوت و خاموشی «صمت» در فرهنگ اسلامی اهمیت بسیاری دارد، و نکته های دقیق و ظریفی در روایات اسلامی درباره آن بیان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبیرات جالبی ذکر شده است
در برابر رفتار جائرانه و تبهکارانه یزید سبب نابودی
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
خواهد شد، بدین جهت حاضر شد جان و
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
و فرزندان و یاران فداکار خود را در راه
دفاعدفاع به معنای دفع کردن مهاجم است
از اسلام فدا نماید. امام حسین (علیه‌السلام) با قیام خود چند مطلب مهم را
اثباتاثبات به دو معنا بکار میرود: ۱ - احراز وجود خارجی موضوع دارای اثر شرعی، ۲ - اقامه دلیل بر دعوا نزد قاضی
کرد: نامشروع بودن
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
یزید، مشروع بودن قیام علیه حاکم ستمکار و تبهکار، احیای
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر به معنی واداشتن به نیکی و بازداشتن از بدی می باشد
، پایداری
سیرهسیره به سیرت و روش عملى گفته می شود
و سنت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و (علیه‌السلام).

دانایی و کفایت



پیشوای
جامعهجامِعه، کتـابـی نـام‌بـردار در روایـات شیعه ، بـه امـلای رسول‌الله (ص) و خط امیرالمؤمنین علی (ع) است
اسلامی باید از دو گونه معرفت برخوردار باشد: یکی شناخت معارف و احکام اسلامی و دیگری معرفت به مصالح و مفاسد امور و شئون مربوط به مدیریت جامعه، که از آن به عنوان کفایت در رهبری یاد می‌شود.
متکلمان اسلامی در لزوم
معرفتمعرفت و عرفان، ادراک شیء است به‌ اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم می‌باشد؛ زیرا علم مطلق ادراک است و به تفکّر در خود شیء نیز حاصل می‌شود
و کفایت در امامت اختلافی ندارند، ولی در گستره و چگونگی آن، دیدگاه‌های متفاوتی اظهار کرده‌اند.

← نظر شیعه امامیه


شیعه امامیهبه پیروان حضرت علی (علیه السلام)در اصطلاح شیعه گفته میشود
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
و کفایت در امامت را در عالی‌‌ترین سطح لازم دانسته است.
[۱۵۱] تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۳۰، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۱۵۲] قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۹، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
[۱۵۳] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۹۰ـ ۲۹۵، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۱۵۴] الذخیرة فی علم الکلام، سید مرتضی، ج۱، ص۴۳۳ـ ۴۳۴، علی بن الحسین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۱ق.
[۱۵۵] الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۱، ص۱۶۳ـ ۱۶۵، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.


← نظر معتزله


معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
علم به
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
را از صفات لازم امام دانسته‌اند. البته، آنان علم بالفعل به همه احکام را
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
ندانسته و گفته‌اند تحصیل علم از طریق
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
نیز کافی است، و اگر از این طریق نیز نتواند احکام شریعت را به دست آورد می‌تواند به
مجتهدانشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
رجوعرجوع در دو معنای مراجعه کردن به کسی و برگشتن به حالت قبلی استعمال شده که در فقه در ابواب مختلف به آن پرداخته شده است
کند و مطابق
رأینظریه ای که حاصل تلاش ذهن یک شخص هست و بر اساس آن حکم می شود را رأی گویند
آنان
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
نماید.
[۱۵۶] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۱۹۸ و ۲۰۹، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.


← نظر متکلمان اشعری


متکلمان اشعری، علم به احکام شریعت و داشتن
بصیرتبصیرت به معنای شناخت حقیقت و قدرت درک صحیح امور است
و کفایت لازم در مدیریت را از شرایط امام دانسته‌اند. مقصود آنان از علم به شریعت، علم حاصل از طریق اجتهاد است
[۱۵۷] تمهید الاوائل، الباقلانی، ج۱، ص۴۷۱، ابوبکر محمد بن الطیّب، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
الارشاد جوینی، ص۱۶۹ـ ۱۷۰؛ اصول الدین بغدادی، ص۱۴۷؛.
[۱۵۸] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
از سخن مؤلف و شارح مواقف به دست می‌آید که
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
علم اجتهادی برای امام،
رأینظریه ای که حاصل تلاش ذهن یک شخص هست و بر اساس آن حکم می شود را رأی گویند
اکثریت
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
است، ولی برخی از آنان آن را شرط ندانسته اند.
[۱۵۹] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۹، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
چنان که از گفتار مولوی محمد عبدالعزیز فرهاری به دست می‌آید که متکلمان نیز در این باره همین دیدگاه را داشته‌اند. اکثر آنان معتقدند امام باید در و فروع دین
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
باشد، ولی برخی از آنان
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
را شرط ندانسته‌اند، با این همه قول دوم را ترجیح داده است.
[۱۶۰] النبراس، حافظ محمد، ج۱، ص۵۳۶، عبدالعزیز، مکتبة حقّانیّه.


← نظر عالمان زیدیه


عالمان
زیدیه ياران زید بن علی بن الحسین (ع) را گويند كه پس از امام زین العابدین پسرش زيد را امام دانستند
نیز علم به شریعت را یکی از شرایط لازم برای امام دانسته اند، برخی از آنان، علاوه بر شرط عالم بودن به احکام شریعت،
اعلماعلم به معنای داناتر و نیک ‌فهم‌تر از دیگران در درک احکام شرعی است
بودن امام را نیز شرط کرده اند
[۱۶۱] الزیدیه، صبحی، ج۱، ص۳۳۸، احمد محمود، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱هـ.
قواعد العقائد، ص۱۲۶). با توجه به این‌که
اسماعیلیهاسماعیلیه، فرقه‌ای از شیعه است که پس از امام صادق (علیه‌السّلام) در امامت حضرت موسی بن جعفر با امامیه به اختلاف افتادند و امامت ایشان را نپذیرفتند و قائل به امامت اسماعیل فرزند امام صادق (علیه‌السّلام) شدند
عصمت را از شرایط امام دانسته‌اند و از طرفی مهم ‌ترین
فلسفهفلسفه آن علمی است که درباره کلی‌ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می‌کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می‌کند
امامت را تعلیم معارف الهی توسط امام به دیگر مکلفان شناخته‌اند، دیدگاه آنان درباره لزوم شرط
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
برای امام روشن خواهد بود، اما روشن ‌ترین و کامل ‌ترین دیدگاه در این باره چنان‌که اشاره شد ـ دیدگاه
شیعه امامیهبه پیروان حضرت علی (علیه السلام)در اصطلاح شیعه گفته میشود
است که امام باید به همه معارف و احکام اسلامی علم بالفعل و خطا ناپذیر داشته باشد، زیرا بدون داشتن چنین علمی، غرض از امامت که حفظ و تبیین
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
است به صورت کامل به دست نخواهد آمد.

راه تعیین امام



یکی از مباحث کلی امامت، بحث درباره راه
تعیینتعیین یعنی متمایز کردن چیزى از غیر آن بوسیله خصوصیتی که در او است
امام است. این بحث بر این پایه استوار است که داشتن صلاحیت برای امامت برای تحقق و تعین یافتن امامت در فردی خاص کافی نیست، بلکه تحقق و تعیین امامت در او نیازمند عامل دیگری است که متکلمان آن را «راه ثبوت امامت» یا «راه تعیین امام» نامیده‌اند.
[۱۶۲] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۵۶، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
[۱۶۳] گوهر مراد، لاهیجی، ج۱، ص۴۷۷، عبدالرزاق، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش.


← ثابت شدن تعیین امام در فردی خاص با نص شرعی


در این‌که تعیین امامت در فردی خاص با نص شرعی ثابت می‌شود، اختلافی وجود ندارد

← تفاوت دیدگاه‌ها در وجود بر نص در امامت


ولی در این‌که آیا نص در امامت وجود دارد یا نه، دیدگاه‌ها متفاوت است. مذاهب شیعی در وجود نص درباره و و (علیهم‌السلام) اتفاق نظر دارند؛ چنان که شیعه امامیه معتقد است بر دیگر امامان که همگی از نسل (علیه‌السلام) می باشند نیز نص وجود دارد، اما شیعیان زیدی بر دیگر امامان مورد قبول خود معتقد به نص نیستند، آنان معتقدند امامت به فرزندان زهرا (علیهاالسلام) اختصاص دارد. هر یک از آنان که شجاع، و زاهد باشد شایستگی امامت را دارد، ولی تعیین امامت در فردی خاص در گرو آن است که علیه ظالمان قیام کند و مردم را به امامت خود دعوت نماید.
[۱۶۴] الزیدیه، صبحی، احمد محمود، ص۲۳۴، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱هـ.

کیسانیهنام فرقه کیسانیه، از کیسان گرفته شده است؛ در شخصیت کیسان اختلاف است ولی فرقه کیسانیه در اعتقاد به این که محمد بن حنفیه فرزند امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) امام، پیشوا و واجب الاطاعه می‌باشد مشترک می‌باشند
فرقه‌ای از
شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
که پس از امام حسین (علیه‌السلام) به امامت
محمد بن حنفیهمحمد بن حنفیه فرزند امام علی (علیه‌السلام) وی در نبردها کنار پدرشان بودند و بعد ایشان کنار امام حسن (علیه‌السلام) و در نهایت ظاهرا به علت بیماری نتوانست امام حسین (علیه‌السلام) را یاری کند
، فرزند دیگر (علیه‌السلام) معتقد شدند و چون
رهبرولایت زعامت یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی اجتماع نیازمند به رهبر است آن کس که باید زمام امور اجتماع را به دست گیرد و شؤون اجتماعی‏ مردم را اداره کند و مسلط بر مقدرات مردم است " ولی امر مسلمین " است [http://lib۲
آنان، مختار بن ابی عبیده ثقفی در آغاز نامیده می‌شد، به کیسانیه
شهرتشهرت به شيوع نقل روايت و يا استناد حکم به روایت يا فتوايى گفته مي شود
یافتند راه تعیین امام را نص دانسته و معتقدند نص در امامت پس از سه امام نخست
[۱۶۵] المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
(علیهم‌السلام)) در مورد محمد وارد شده است.
آنان بر این ، دلایلی آورده‌اند که
شیخ مفیدابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان، (۳۳۶ یا ۳۳۸-۴۱۳ ق) مشهور به شیخ مفید و ابن المعلم، متکلم و فقیه و از چهره‌های برجسته شیعه در جهان اسلام در قرن چهارم هجری قمری بود
آن‌ها را کرده است.
[۱۶۶] الفصول المختاره، مفید، ج۱، ص۳۰۰ـ ۳۰۳، محمد بن نعمان، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ق.


← وجود نص در امامت افراد خاص به نظر برخی از محدثان اهل سنت


گروهی از محدثان و ظاهرگرایان
اهل سنتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
نیز به وجود نص در امامت عقیده داشته‌اند. به اعتقاد آنان (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ابوبکر بن ابوقحافه را به عنوان جانشن خود تعیین کرده است. از آن‌جا که رهبر آنان بکر بن اخت عبدالواحد بود، به «
بکریهبَکریّه، عنوان کلی برای منتسبان به ابوبکر بن ابی قُحافَه، نخستین خلیفه است
»
شهرتشهرت به شيوع نقل روايت و يا استناد حکم به روایت يا فتوايى گفته مي شود
یافتند. وی که معاصر
واصل بن عطاواصل‌بن عطا، متکلم معتزلی و مؤسس فرقه معتزله است
، مؤسس
معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
بوده، علاوه بر این عقیده، عقاید شاذ دیگری نیز اظهار کرده است.
[۱۶۷] مقالات الاسلامیین، اشعری، ج۱، ص۳۴۲، ابوالحسن، المکتبة العصریه، بیروت، ۱۴۱۱ق.
[۱۶۸] الفرق بین الفرق، البغدادی، ج۱، ص۲۱۲ـ ۲۱۳، عبدالقاهر، دارالمعرفة، بیروت.
ذهبی، رجالی معروف اهل سنت از ابن حبّان نقل کرده که او را «دجّال و جعل کننده
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
» معرفی کرده است.
[۱۶۹] میزان الاعتدال، ذهبی، ج۱، ص۳۴۵، محمد بن احمد، دارالفکر، بیروت.

عقیده آنان را درباره امامت کرده است.
[۱۷۰] الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۱۰۹، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
فرقه‌ای به نام عباسیه یا
راوندیهراوَندیان، نام جنبشی است که پس از قتل ابومسلم خراسانی به دست منصور عباسی، در قالب فرقه‌ای مذهبی به دست ایرانیان تأسیس شد
بر این عقیده بودند که طریق تعیین امام نص و
وراثتدر قرآن مجید آیاتی در مورد وراثت آمده است که به آنها در این مقاله میپردازیم
است و این دو در مورد عباس فرزند
عبدالمطلبکلیدواژه: عبدالمطلب، ایمان، زمزم، شیبه، هاشم
تحقق یافته است، بدین جهت، وی را جانشین پیامبر می‌دانستند.
رهبرولایت زعامت یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی اجتماع نیازمند به رهبر است آن کس که باید زمام امور اجتماع را به دست گیرد و شؤون اجتماعی‏ مردم را اداره کند و مسلط بر مقدرات مردم است " ولی امر مسلمین " است [http://lib۲
این گروه عبدالله راوندی نام داشت، از این رو «
راوندیهراوَندیان، نام جنبشی است که پس از قتل ابومسلم خراسانی به دست منصور عباسی، در قالب فرقه‌ای مذهبی به دست ایرانیان تأسیس شد
» نامیده شده‌اند. محققان، این
فرقهفرقه ازحیث لغت، معنی گروه و دسته را می‌دهد و فريق، گروه جدا شده از ديگران است
را ساخته زمامداران عباسی دانسته‌اند.
[۱۷۱] پاورقی، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۴۶، اشعری، ابوالحسن، المکتبة العصریه، بیروت، ۱۴۱۱ق.
[۱۷۲] الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۱۲۱، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.


← وجود نص در امامت به نظر سایر فرق


معتزلهاين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
،
اشعریهاشعریّه یکی از سه مکتب کلامی است که به دست علی بن اسماعیل «ابوبشر» بن سالم بن اسماعیل بن عبداللّه بن موسی بن بلال بن ابوبردة بن ابی موسی ، معروف به اشعری ، بنیان گذارده شد
، ،
صالحیهصالحيّه یکی از فرقه‌هاى زیدی می‌باشد
و
بتریهبتریّه از انشعابات فرقۀ زیدیّه است؛ در کلمات فقها بتریّه از فرقه‌هاى شیعه شمرده نشده است بلکه آنها مشمول احکام مخالفان هستند( مخالف)
از
زیدیه ياران زید بن علی بن الحسین (ع) را گويند كه پس از امام زین العابدین پسرش زيد را امام دانستند
و فرقه‌های
خوارجخوارج از فرقه‌های مسلمان است
، وجود نص در امامت را
انکارنفی چیزی و همچنین اظهار ناخوشایندی نسبت به منکر را انکار می‌گویند و از انکار به مفهوم نخست در بابهای طهارت، قضاء و حدود سخن رفته است
کرده و طریق تعیین امام را
بیعتبیعت در لغت به معنای پیمان‌بستن بر فرمان‌بردارى و سپردن امور است
و انتخاب دانسته‌اند. آنان درباره تعداد لازم
بیعتبیعت در لغت به معنای پیمان‌بستن بر فرمان‌بردارى و سپردن امور است
کنندگان اختلاف نظر دارند.
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
بیعت یک یا دو نفر را نیز کافی دانسته‌اند.
آنان در این باره به بیعت
عمرعمربه طول زندگی و یا دوران حیات را می‌گویند
با ابوبکر و عبدالرحمان بن عوف با عثمان استدلال کرده‌اند
[۱۷۳] شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۱، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۱۷۴] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۵۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
ولی معتزله تعداد لازم بیعت کنندگان را شش نفر دانسته‌اند که هرگاه یکی از آنان با کسی که شایستگی امامت را دارد بیعت کند و دیگران نیز با او موافقت نمایند امامت او ثابت می‌شود.
آنان در این باره به شورای شش نفره‌ای که از طرف عمر انتخاب شده بودند تا درباره امام پس از او تصمیم بگیرند استدلال کرده‌اند. از آن‌جا که در جریان شورای مزبور در نهایت عبدالرحمان بن عوف با عثمان
بیعتبیعت در لغت به معنای پیمان‌بستن بر فرمان‌بردارى و سپردن امور است
کرد و دیگران نیز با او موافقت کردند، ابوهاشم جبایی گفته است هرگاه یک نفر با کسی که اهلیت امامت را دارد بیعت کند و چهار نفر دیگر با او موافقت نمایند، امامت او ثابت می‌شود
[۱۷۵] المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۲۵۲ـ ۲۵۳، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
این دیدگاه‌ها چنان‌که روشن است مستندی از
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
یا عقل قطعی یا
سیره عقلاییسیره عقلا، عادت عقلی عقلا بر فعل یا ترک کاری است
ندارد، و صرفاً برای توجیه آنچه در عصر [[[عنوان پیوند]][صحابه]] در ارتباط با مسئله امامت و
خلافتخلافت، نظام حکومتی مسلمانان پس از وفات پیامبر اسلام و در جایگاه جانشینی آن حضرت، که در طول سیزده قرن اشخاص و خاندانهای متعددی در گستره جهان اسلام خود را مصداق آن معرفی کرده‌اند
رخ داده است، مطرح شده است.
بدیهی است تا اعتبار این طریق برای تعیین امامت اثبات نشود نمی‌توان درستی خلافت ابوبکر وعثمان را از طریق بیعت به گروهی از صحابه اثبات کرده و اثبات اعتبار آن به عمل صحابه استدلال دوری و باطل است، گذشته از این، با توجه به نصوص کتاب و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
که بر امامت (علیه‌السلام) پس از (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دلالت می‌کند، چنین استدلال‌هایی از قبیل
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
در مقابل نص و بی اساس است.

← نظر شیعه امامیه در این باره


شیعهپس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
امامیه چنان‌که اشاره شد معتقد است یگانه راه معتبر برای تعیین امام، نص است، زیرا به اعتقاد آنان در امام شرایطی چون
عصمتعصمت ملکه دوری از گناه و خطا است
و افضلیت معتبر است که راه فهم آن‌ها منحصر در نص است. البته،
معجزهدر این که حقیقت معجزه چیست حرف و حدیث های فراوانی مطرح شده است و جای بحث‌های فراوان دیگری نیز هست
نیز نقش نص را ایفا می‌کند و به عبارت دیگر نص فعلی است، زیرا اعطای معجزه به کسی که امامت است
تأییدتأیید به معنای تقویت و پشتیبانى كردن است
عملی اوست؛ چنان که نص تأیید قولی او می‌باشد.
[۱۷۶] اللوامع الالهیه، فاضل مقداد، ج۱، ص۳۳۴، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
[۱۷۷] الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۵ـ۷، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
[۱۷۸] المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۹۶، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
[۱۷۹] کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۴۹۶، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
[۱۸۰] گوهر مراد، لاهیجی، ج۱، ص۴۸۱، عبدالرزاق، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش.
سیرهسیره به سیرت و روش عملى گفته می شود
(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیز می‌کند که پیشوای مسلمانان پس از خود را تعیین کرده باشد، زیرا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نسبت به سرنوشت
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
و مسلمانان بسیار حساس و نگران بود، او برای سعادتمندی آنان از بیان ساده ‌ترین مسائل دریغ نمی‌ورزیدند، چگونه ممکن است درباره جانشین خود که مهم ‌ترین تأثیر را در سرنوشت مسلمانان داشت هیچ گونه اقدامی نکرده و فرد یا افراد شایسته‌ای را برای این مهم تعیین نکرده باشد.
[۱۸۱] الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۲۱ـ ۲۴، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.


←← نقد این استلال


در استدلال یاد شده گفته شده است اولاً، مطلب مزبور صرف استبعاد است و در مباحث علمی، استبعاد اعتباری ندارد و ثانیاً، واگذار کردن مسئله امامت به انتخاب نخبگان
جامعهجامِعه، کتـابـی نـام‌بـردار در روایـات شیعه ، بـه امـلای رسول‌الله (ص) و خط امیرالمؤمنین علی (ع) است
و
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
خردمندان نوعی تعیین جانشین است؛ همان گونه که بسیاری از به اجتهاد صاحب نظران واگذار شده است.
[۱۸۲] شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۵۶ـ ۲۵۷، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.


←← رد این نقد


نقد مزبور نادرست است، زیرا استدلال یاد شده صرف استبعاد نیست، بلکه مبتنی بر قیاس اولویت است که از اعتبار منطقی بالایی برخوردار است. مانند استدلال بر
حرمتحرمت به معنی حرام بودن است
زدن
پدرپدر به معنای مردی است که دیگرى از نطفه‌ی‌ او- از طریق شرعی یا وطی به شبهه- به وجود آید یا صاحب شیر را گویند
و مادر به حرمت گفتن اُف به آنان.
مقتضای این قاعده بدیهی عقلی این است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) که نسبت به مسائل ساده زندگی مسلمانان بی تفاوت نبود و آنان را در آن زمینه راهنمایی می‌کرد، در
مسندمسند، كتاب حدیثی است كه در آن روایات، به ترتیب صحابه (چه به حروف تهجی و چه به حسب سابقه ی اسلامی) جمع آوری شده باشد
مهم رهبری مسلمانان پس از خود، بی تفاوت نبوده و حتماً جانشین خود را تعیین کرده است.
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
انتخاب امام توسط نخبگان به
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
دینی توسط مجتهدان، مع الفارق است.
استنباط احکام دینی توسط مجتهدان آن گاه پذیرفته است که به کتاب و سنت یا احکام قطعی عقل بازگردد، اما اجتهاد بر اساس مستندات ظنّی چون
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
و
استحساناِسْتِحْسان‌، اصطلاحی‌ برای‌ روشی‌ از روش‌های‌ اجتهادی‌ در فقه‌ اهل‌ سنت‌ که‌ غالباً در عرض‌ قیاس‌ مطرح‌ شده و در علم اصول مباحث حجّت به مناسبت از آن سخن رفته است
که حجیت شرعی ندارند، پذیرفته نخواهد بود و چون منابع استنباط احکام در حد لازم در کتاب و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
نبوی وجود ندارد چنان‌که مؤلف غایة المرام به آن تصریح کرده است
[۱۸۳] غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۱، ص۳۸۰، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
بدون شک پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) تمام احکام شرعی را به جانشین خود سپرده است، تا در شرایط مناسب به مردم بیاموزد. بر این اساس، تمامیت
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
در احکام
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
وابسته به امامت معصوم است. شایان ذکر است که دلایل نظریه بیعت در امامت با تفصیل و تحقیق بیشتری در مدخل مناسب بررسی خواهد شد.
منابع
• ابکار الافکار، آمدی، سیف الدین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۴ق.
• ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
• اصول الدین، البغدادی، عبدالقاهر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۷هـ.
• اصول السنة، احمد بن حنبل، دارالسلام، ۱۴۱۴هـ.
• اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
• اقرب الموارد، الشرتونی، سعید الخوری، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۳ق.
• الأباضیة مذهب اسلامی معتدل، یحیی معمر، علی، سلطنة عمان، وزارة العدل والاوقاف الارشاد، جوینی، امام الحرمین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
• اثبات الوصیه، مسعودی، منشورات رضی، قم.
• الاقتصاد فی الاعتقاد، طوسی، محمد بن حسن، مطبعه خیام، قم، ۱۴۰۰ق.
• الألفین، حلّی، حسن بن یوسف، المکتبة الحیدریّه، نجف اشرف، ۱۳۸۸ق.
• الباب الحادی عشر، حلّی، حسن بن یوسف، مکتبة العلاّم، قم، ۱۴۱۳هـ.
• بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۶ق.
• البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سید هاشم، دارالکتب العلمیه، قم، ۱۳۹۳ق.
• تاریخ طبری، الطبری، محمد بن جریر، مکتبة خیّاط، بیروت.
• التعریفات، جرجانی، علی بن محمد، بیروت، دارالسرور.
• تقریب المعارف، حلبی، ابوالصلاح، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۴ق.
• تلخیص المحصل، طوسی، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
• تمهید الاوائل، الباقلانی، ابوبکر محمد بن الطیّب، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
• جامع الأُصول، جزری، ابن اثیر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ق.
• الذخیرة فی علم الکلام، سید مرتضی، علی بن الحسین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۱ق.
• رسائل الشریف المرتضی، سید مرتضی، علی بن الحسین، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت.
• الزیدیه، صبحی، احمد محمود، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱هـ.
• سرمایه ایمان، لاهیجی، عبدالرزاق، انتشارات الزهراء، قم، ۱۳۶۲ش.
• الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
• شرح اصول کافی، شیرازی، صدرالدین محمد، مؤسسه مطالعات و تحقیقات، تهران، ۱۳۶۹ش.
• شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
• شرح العقیدة الطحاویه، ابن ابوالعزّالحنفی، صدرالدین علی، کراچی.
• شرح الفقه الاکبر، قاری، ملاعلی، مطبع مجتبایی، دهلی.
• شرح المقاصد، تفتازانی، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
• شرح المواقف، جرجانی، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
• شرح نهج البلاغه، ابن ابوالحدید، عبد الحمید بن هبة الله، دارالسیاسة للعلوم، بیروت، ۱۴۲۱هـ.
• صحیح مسلم، نیشابوری، مسلم بن حجاج، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
• غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
• الغدیر، امینی، عبدالحسین، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، قم، ۱۴۲۱هـ.
• الفرق بین الفرق، البغدادی، عبدالقاهر، دارالمعرفة، بیروت.
• فرهنگ عمید، عمید، حسن، سازمان انتشارات جاویدان، تهران، ۱۳۵۴ش.
• الفصول المختاره، مفید، محمد بن نعمان، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ق.
• قواعد العقاید، طوسی، محمد بن الحسن، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
• قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
• کشف المراد، حلّی، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
• گوهر مراد، لاهیجی، عبدالرزاق، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش.
• لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مکرم، دارصادر، بیروت، ۲۰۰۰م.
• اللوامع الالهیه، فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
• مجمع البیان، طبرسی، فضل بن حسن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۷۹ش.
• المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
• المسلک فی اصول الدین، حلّی، جعفر بن حسن، مجمع البحوث الاسلامیه، مشهد، ۱۴۱۴ق.
• مسند احمد بن حنبل، دارالحدیث، قاهره، ۱۴۱۶ق.
• المصباح المنیر، فیومی، احمد بن محمد، قاهرة.
• المصباح المنیر، فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، قاهره.
• معجم المقاییس فی اللغة، ابن فارس، ابوالحسین احمد، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۸هـ.
• المعجم الوسیط، ابراهیم مصطفی و دیگران، المکتبة الاسلامیه، استانبول.
• المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
• المفردات فی غریب القرآن، راغب، حسین بن محمد، المکتبة المرتضویة، تهران.
• مقالات الاسلامیین، اشعری، ابوالحسن، المکتبة العصریه، بیروت، ۱۴۱۱ق.
• مقدمه ابن خلدون، ابن خلدون، عبدالرحمن، دارالقلم، بیروت، ۱۹۷۸م.
• الملل والنحل، شهرستانی، عبدالکریم، دارالمعرفة، بیروت.
• المنقذ من التقلید، حمصی رازی، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
• میزان الاعتدال، ذهبی، محمد بن احمد، دارالفکر، بیروت.
• النبراس، حافظ محمد، عبدالعزیز، مکتبة حقّانیّه.
• نهایة الاقدام فی علم الکلام، شهرستانی، عبدالکریم، مکتبة الثقافیة الرضیة.
• نهج البلاغه، رضی، ابوالحسن محمد بن الحسین، صبحی صالح، بیروت، ۱۳۸۷ش.
• وسائل الشیعه، حر عاملی، محمد بن حسن، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۸ق

پانویس


 
۱. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۲۶ـ ۴۲۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۲. قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۳ـ ۱۷۴، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
۳. معجم المقاییس فی اللغة، ابن فارس، ص۴۸، ابوالحسین احمد، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۸هـ.
۴. المصباح المنیر، فیومی، احمد بن محمد،، ج۱ ، ص۳۱ـ ۳۲ قاهرة.
۵. لسان العرب، ابن منظور، ج۱، ص۱۵۷، محمد بن مکرم، دارصادر، بیروت، ۲۰۰۰م.
۶. اقرب الموارد، الشرتونی، سعید الخوری، ج۱، ص۲۴، ص۱۹، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۳ق.
۷. المفردات فی غریب القرآن، راغب، ص۲۴، حسین بن محمد، المکتبة المرتضویة، تهران.
۸. المعجم الوسیط، ابراهیم مصطفی و دیگران، ج۱، ص۲۷، المکتبة الاسلامیه، استانبول.
۹. فرهنگ عمید، عمید، ج۱، ص۱۸، حسن، سازمان انتشارات جاویدان، تهران، ۱۳۵۴ش.
۱۰. یس/سوره۳۶، آیه۱۲.    
۱۱. حجر/سوره۱۵، آیه۷۹.    
۱۲. هود/سوره۱۱، آیه۱۷.    
۱۳. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۱۴. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۳.    
۱۵. سجده/سوره۳۲، آیه۲۴.    
۱۶. فرقان/سوره۲۵، آیه۷۴.    
۱۷. قصص/سوره۲۸، آیه۵.    
۱۸. توبه/سوره۹، آیه۱۲.    
۱۹. قصص/سوره۲۸، آیه۴۱.    
۲۰. اسراء/سوره۱۷، آیه۱۷.    
۲۱. مجمع البیان، طبرسی، ج۵، ص۴۲۹ـ ۴۳۰، فضل بن حسن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۷۹ش.
۲۲. التعریفات، جرجانی، ج۱، ص۲۸، علی بن محمد، بیروت، دارالسرور.
۲۳. قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۴، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
۲۴. المسلک فی اصول الدین، ص۱۸۷، ج۱، ص۳۲۵، ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
۲۵. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۲۶. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۲۷. ابکار الافکار، آمدی، ج۳، ص۴۱۶، سیف الدین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۴ق.
۲۸. الباب الحادی عشر، حلّی، ج۱، ص۶۶، حسن بن یوسف، مکتبة العلاّم، قم، ۱۴۱۳هـ.
۲۹. ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، ج۱، ص۳۲۵ـ ۳۲۶، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
۳۰. اللوامع الالهیه، فاضل مقداد، ج۱، ص۳۱۹ـ ۳۲۰، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
۳۱. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۳۲. ابکار الافکار، آمدی، ج۳، ص۴۱۶، سیف الدین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۴ق.
۳۳. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۳۴. مقدمه ابن خلدون، ابن خلدون، ج۱، ص۱۹۱، عبدالرحمن، دارالقلم، بیروت، ۱۹۷۸م.
۳۵. اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۵۵، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
۳۶. گوهر مراد، لاهیجی، ج۱، ص۴۶۱ـ ۴۶۲، عبدالرزاق، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش.
۳۷. سرمایه ایمان، لاهیجی، ج۱، ص۱۰۷، عبدالرزاق، انتشارات الزهراء، قم، ۱۳۶۲ش.
۳۸. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۳۹. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۱، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۴۰. رسائل الشریف المرتضی، سید مرتضی، ج۲، ص۲۶۴، علی بن الحسین، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت.
۴۱. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۲۶، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۴۲. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۳۵، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۴۳. رسائل الشریف المرتضی، سید مرتضی، ج۲، ص۲۶۴، علی بن الحسین، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت.
۴۴. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۳۵ـ ۲۳۶، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۴۵. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۴۶. اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۳۳ـ ۱۳۴، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
۴۷. اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۴۹ـ ۱۵۱، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
۴۸. اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۵۴، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
۴۹. غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۳، ص۱۲۷ـ ۱۲۹، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
۵۰. البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، ج۱، ص۱۴۹ـ ۱۵۱، سید هاشم، دارالکتب العلمیه، قم، ۱۳۹۳ق.
۵۱. مائده/سوره۵، آیه۳.    
۵۲. الغدیر، امینی، ج۱، ص۲۳۰ ۲۳۶، عبدالحسین، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، قم، ۱۴۲۱ه.    
۵۳. غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۳، ص۳۲۸ـ ۳۴۰، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
۵۴. مائده/سوره۵، آیه۶۷.    
۵۵. الأعظم الغدیر، امینی، ج۱، ص۲۱۴ ۲۲۳، عبدالحسین، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، قم، ۱۴۲۱ه.    
۵۶. غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۳، ص۳۲۰ـ ۳۲۷، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
۵۷. اسراء/سوره۱۷، آیه۷۱.    
۵۸. مجمع البیان، طبرسی، ج۳، ص۴۳۰، فضل بن حسن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۷۹ش.
۵۹. نهج البلاغه، رضی، ابوالحسن محمد بن الحسین، خطبه ۲۵۲، صبحی صالح، بیروت، ۱۳۸۷ش
۶۰. اسراء/سوره۱۷، آیه۷۱.    
۶۱. شرح نهج البلاغه، ابن ابوالحدید، عبد الحمید بن هبة الله، ج۹، ص۱۲۵، دارالسیاسة للعلوم، بیروت، ۱۴۲۱هـ.
۶۲. اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۲، ص۱۶، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
۶۳. الملل والنحل، شهرستانی، ج۱، ص۲۲، عبدالکریم، دارالمعرفة، بیروت.
۶۴. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۶۵. لیل/سوره۹۲، آیه۱۲.    
۶۶. قواعد العقاید، طوسی، ج۱، ص۱۱۰، محمد بن الحسن، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
۶۷. قواعد العقاید، طوسی، محمد بن الحسن، ص۱۱۰، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
۶۸. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۶۹. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۶، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۷۰. کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۲۹۰، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
۷۱. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۷۲. قواعد العقاید، طوسی، محمد بن الحسن، ص۱۰۰، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
۷۳. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۷۴. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۶، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۷۵. کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۲۹۰، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
۷۶. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۵، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۷۷. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۶، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۷۸. ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، ج۱، ص۳۲۷، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
۷۹. الملل والنحل، شهرستانی، ج۱، ص۱۱۶، عبدالکریم، دارالمعرفة، بیروت.
۸۰. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۸۱. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۹، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۸۲. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۸۳. بحارالانوار، مجلسی، ج۲۳، ص۷۶ ۹۵، محمدباقر، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۶ق.    
۸۴. اثبات الوصیه، مسعودی، ج۱، ص۱۱۲ـ ۱۱۵، منشورات رضی، قم.
۸۵. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۱، ص۱۵۰ و ۲۰۴، محمد بن عبدالله، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
۸۶. مسند احمد بن حنبل، دارالحدیث، ج۱۲، ص۲۷۷، قاهره، ۱۴۱۶ق.
۸۷. مسند احمد بن حنبل، ج۱۳، ص۱۸۸، احادیث ۱۵۶۳۶ و ۱۶۸۱۹، دارالحدیث، قاهره، ۱۴۱۶ق.
۸۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابوالحدید، عبد الحمید بن هبة الله، ج۹، ص۱۲۵، دارالسیاسة للعلوم، بیروت، ۱۴۲۱هـ.
۸۹. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۹، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۹۰. شرح الفقه الاکبر، قاری، ج۱، ص۱۷۹، ملاعلی، مطبع مجتبایی، دهلی.
۹۱. النبراس، حافظ محمد، ج۱، ص۵۱۴، عبدالعزیز، مکتبة حقّانیّه.
۹۲. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۹۳. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۶، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۹۴. شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۰، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
۹۵. نهایة الاقدام فی علم الکلام، شهرستانی، ج۱، ص۴۷۹، عبدالکریم، مکتبة الثقافیة الرضیة.
۹۶. غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۱، ص۳۶۴، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
۹۷. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۴۷، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۹۸. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۳۶، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۹۹. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۶، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۰۰. غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۱، ص۳۶۶، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.
۱۰۱. الألفین، حلّی، ج۱، ص۷ـ۸، حسن بن یوسف، المکتبة الحیدریّه، نجف اشرف، ۱۳۸۸ق.
۱۰۲. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۰۷، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۱۰۳. الذخیرة فی علم الکلام، سید مرتضی، ج۱، ص۴۰۹ـ ۴۱۰، علی بن الحسین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۱ق.
۱۰۴. قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۵، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
۱۰۵. تقریب المعارف، حلبی، ج۱، ص۹۵، ابوالصلاح، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۴ق.
۱۰۶. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۴۰، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۰۷. کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۴۹۰، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
۱۰۸. ارشاد الطالبین، الفاضل المقداد، ج۱، ص۳۲۸، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
۱۰۹. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۳۵، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۱۱۰. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۲۶، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۱۱۱. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۵۰، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۱۲. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۴۷، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۱۳. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۵۰، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۱۴. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۵۲، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۱۵. کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۴۹۱، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
۱۱۶. اصول کافی للکلینی، کلینی رازی، ج۱، ص۱۳۷، ابوجعفر محمد بن یعقوب، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ق.
۱۱۷. شرح اصول کافی، شیرازی، صدرالدین محمد، ص۴۶۲، مؤسسه مطالعات و تحقیقات، تهران، ۱۳۶۹ش.
۱۱۸. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۱۹. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۲۹ـ ۴۳۰، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۱۲۰. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۲۱. تمهید الاوائل، الباقلانی، ج۱، ص۴۷۲، ابوبکر محمد بن الطیّب، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
۱۲۲. شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۱، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
۱۲۳. شرح الفقه الاکبر، قاری، ج۱، ص۱۸۰، ملاعلی، مطبع مجتبایی، دهلی.
۱۲۴. اصول الدین، البغدادی، ص۲۷۳، عبدالقاهر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۷هـ.
۱۲۵. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۱۹۹، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۱۲۶. شرح نهج البلاغه، ابن ابوالحدید، عبد الحمید بن هبة الله، ج۹، ص۷۰، دارالسیاسة للعلوم، بیروت، ۱۴۲۱هـ.
۱۲۷. الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۳، ص۱۸۳ـ ۱۹۶، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
۱۲۸. نهج البلاغه، رضی، ابوالحسن محمد بن الحسین، خطبه۱۴۴، صبحی صالح، بیروت، ۱۳۸۷ش
۱۲۹. صحیح مسلم، نیشابوری، ج۲، ص۹۴۴، حدیث۳۱۱، مسلم بن حجاج، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
۱۳۰. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۳۱. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۵، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۳۲. قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۹ـ ۱۸۰، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
۱۳۳. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۱، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۳۴. الزیدیه، صبحی، ج۱، ص۳۳۸ـ ۳۳۹، احمد محمود، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱هـ.
۱۳۵. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۲۰۱ـ ۲۰۲، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۱۳۶. الأباضیة مذهب اسلامی معتدل، یحیی معمر، ج۱، ص۲۵، علی، سلطنة عمان، وزارة العدل والاوقاف الارشاد، جوینی، امام الحرمین، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
۱۳۷. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۳۸. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۰، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۳۹. الاقتصاد فی الاعتقاد، طوسی، ج۱، ص۲۵۶، محمد بن حسن، مطبعه خیام، قم، ۱۴۰۰ق.
۱۴۰. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۱۹۹، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۱۴۱. اصول السنة، احمد بن حنبل، ج۱، ص۸۰، دارالسلام، ۱۴۱۴هـ.
۱۴۲. تمهید الاوائل، الباقلانی، ج۱، ص۴۷۸، ابوبکر محمد بن الطیّب، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
۱۴۳. شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۴، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
۱۴۴. شرح العقیدة الطحاویه، ابن ابوالعزّالحنفی، ج۱، ص۳۷۹، صدرالدین علی، کراچی.
۱۴۵. شرح العقاید النسفیه، تفتازانی، ج۱، ص۱۱۴، سعدالدین، مطبعه مولوی محمد عارف، ۱۳۶۳ش.
۱۴۶. شرح الفقه الاکبر، قاری، ج۱، ص۱۸۱، ملاعلی، مطبع مجتبایی، دهلی.
۱۴۷. جامع الأُصول، جزری، ج۴، ص۷۵، ابن اثیر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳ق.
۱۴۸. وسائل الشیعه، حر عاملی، محمد بن حسن، ج۱۲، باب۴۲، حدیث۱۰، المکتبة الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۸ق
۱۴۹. تاریخ طبری، الطبری، ج۶، ص۲۲۹، محمد بن جریر، مکتبة خیّاط، بیروت.
۱۵۰. مقدمه ابن خلدون، ابن خلدون، ج۱، ص۲۱۶ـ ۲۱۷، عبدالرحمن، دارالقلم، بیروت، ۱۹۷۸م.
۱۵۱. تلخیص المحصل، طوسی، ج۱، ص۴۳۰، نصیرالدین، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۱۵۲. قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ج۱، ص۱۷۹، ابن میثم، مکتبه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ق.
۱۵۳. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۹۰ـ ۲۹۵، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۵۴. الذخیرة فی علم الکلام، سید مرتضی، ج۱، ص۴۳۳ـ ۴۳۴، علی بن الحسین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۱ق.
۱۵۵. الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۱، ص۱۶۳ـ ۱۶۵، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
۱۵۶. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۱۹۸ و ۲۰۹، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۱۵۷. تمهید الاوائل، الباقلانی، ج۱، ص۴۷۱، ابوبکر محمد بن الطیّب، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، ۱۴۱۴ق.
۱۵۸. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۴۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۵۹. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۴۹، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۶۰. النبراس، حافظ محمد، ج۱، ص۵۳۶، عبدالعزیز، مکتبة حقّانیّه.
۱۶۱. الزیدیه، صبحی، ج۱، ص۳۳۸، احمد محمود، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱هـ.
۱۶۲. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۵۶، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۶۳. گوهر مراد، لاهیجی، ج۱، ص۴۷۷، عبدالرزاق، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش.
۱۶۴. الزیدیه، صبحی، احمد محمود، ص۲۳۴، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱هـ.
۱۶۵. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
۱۶۶. الفصول المختاره، مفید، ج۱، ص۳۰۰ـ ۳۰۳، محمد بن نعمان، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ق.
۱۶۷. مقالات الاسلامیین، اشعری، ج۱، ص۳۴۲، ابوالحسن، المکتبة العصریه، بیروت، ۱۴۱۱ق.
۱۶۸. الفرق بین الفرق، البغدادی، ج۱، ص۲۱۲ـ ۲۱۳، عبدالقاهر، دارالمعرفة، بیروت.
۱۶۹. میزان الاعتدال، ذهبی، ج۱، ص۳۴۵، محمد بن احمد، دارالفکر، بیروت.
۱۷۰. الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۱۰۹، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
۱۷۱. پاورقی، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۴۶، اشعری، ابوالحسن، المکتبة العصریه، بیروت، ۱۴۱۱ق.
۱۷۲. الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۱۲۱، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
۱۷۳. شرح المواقف، جرجانی، ج۸، ص۳۵۱، میرسیدشریف، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۷۴. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۵۴، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۷۵. المغنی من ابواب التوحید والعدل، همدانی، ج۱، ص۲۵۲ـ ۲۵۳، عبدالجبار، تحقیق الدکتور محمود محمد قاسم، دارالکتب، بیروت ۱۳۸۲ق.
۱۷۶. اللوامع الالهیه، فاضل مقداد، ج۱، ص۳۳۴، جمال الدین مقداد بن عبدالله، مکتبة المرعشی، قم، ۱۴۰۵ق.
۱۷۷. الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۵ـ۷، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
۱۷۸. المنقذ من التقلید، حمصی رازی، ج۲، ص۲۹۶، سدیدالدین، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۷۹. کشف المراد، حلّی، ج۱، ص۴۹۶، حسن بن یوسف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ق.
۱۸۰. گوهر مراد، لاهیجی، ج۱، ص۴۸۱، عبدالرزاق، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش.
۱۸۱. الشافی فی الامامة، شریف مرتضی، ج۲، ص۲۱ـ ۲۴، علی بن الحسین، اسماعیلیان، قم.
۱۸۲. شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۲۵۶ـ ۲۵۷، سعدالدین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۸۳. غایة المرام فی علم الکلام، آمدی، ج۱، ص۳۸۰، سیف الدین، المجلس الأعلی لشؤون الاسلامیه، القاهره، ۱۳۹۱ف.


منبع



دانشنامه کلام اسلامی، مؤسسه امام صادق علیه‌السلام، برگرفته از مقاله «امامت»، شماره ۶۹.    



جعبه ابزار