غیبت

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



غیبت یکی از
اخلاقیاخلاق، جمع خلق به معنای خصلت‌های نفسانی انسان اعم از فضائل و رذائل است
است که در تعالیم اخلاقی
مبینمبیّن (به فتح یا)مبیّن (به فتح یا)، لفظ دلالت کننده بر مراد متکلم به طور روشن می‌باشد
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
به شدت از آن نهی شده است.


معنای لغوی غیبت



غیبت در لغت
مصدراسم دلالت کننده بر حَدَث را مصدر گویند
«غاب»
[۱] مبارک بن ابن اثیر جذری؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج‏۳، ص۴۰۰.
و اسم مصدر «اغتیاب»است و غیبت از ریشه «غیب» بر چیزی که از چشم­‌ها پوشیده باشد دلالت دارد.
[۳] مصطفوی،حسن‏؛التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏، ج‏۷، ص۲۸۹.
و اغلب لغویین به معنای اصطلاحی آن پرداخته­‌اند.
[۴] رجوع شود به لغت نامه‌های معتبر از جمله معزی فیومی، احمد بن محمد؛ مصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر الرافعی، ص۴۵۸.


معنای اصطلاحی غیبت



در اصطلاح
علم اخلاقعلم اخلاق، شاخه‌ای از علوم انسانی است
، غیبت آن است که در غیاب کسی به بیان آن چه نقلش مایه ناخشنودی او می­‌شود بپردازند.
[۵] فیض کاشانی، ملا محسن؛ المحجة البیضاء، ج۵، ص۲۵۵.
که در
حقیقتحقیقت، به معنای کارگیرى لفظ در معناى وضع شده براى آن گفته می شود
آن فرقی نیست؛ خواه آن نقص در
بدنبدن به معنای اندام و تن انسان یا حیوان می باشد که در باب هاى طهارت، صلاة، حج، تجارت، نکاح، صید و ذباحه و حدود از آن سخن رفته است
او باشد یا در
نسبنسب، به روابط حاصل از عروض اَعراض بر موضوعات‌شان اطلاق می‌شود
یا در
صفاتصفت :وصف بيان کننده چگونگى موصوف خود در علم ادب و بلاغت است
و
افعالفعل، به دو معنا بکار برده شده، یکی کردار؛ رفتار، و یا کلمه‌ای که بر وقوع عمل در گذشته، حال و یا آینده دلالت دارد، گفته می‌شود
و اقوال او یا در چیزی که متعلق به او باشد مثل
خانهبه محل سکونت خانه می‌گویند و از احکام مرتبط با عنوان خانه در باب‌هاى طهارت، صلات، زکات، خمس، حج، جهاد، تجارت، دین، صلح، اجاره، نکاح، اطعمه و اشربه و دیات سخن گفته‌اند
، لباس و...
[۶] نراقی، ملا احمد؛ معراج السعاده، ص۴۴۴.


تفاوت غیبت و تهمت



(ع) می­‌فرمود: «غیبت آن است که درباره برادرت بگوئی چیزی را که
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
بر او پوشانده است و اما چیزی را که در وجود او آشکار و
ظاهرظاهر، لفظ دارای ظهور بیشتر در یکی از معانی محتمل را می‌گویند
است مثل تندخوئی و شتابزدگی، (گفتن آن) غیبت نیست و
بهتاننسبت دروغین و ناروا به کسی دادن را بهتان گویند
آن است که درباره‏اش بگوئی چیزی که در او نیست.»

شرایط حرمت غیبت



۱- شخصی که در غیاب او عیبش بازگو می­‌شود، باشد.
۲- غیبت در صورتی است که عیب او را بگوید اما اگر کمال او را ذکر کند، غیبت شمرده نمی­‌شود.
۳- آن عیب نزد عموم ناپسند باشد.
۴- غیبت شونده به آن عیب نزد مردم معروف نباشد.
۵- قصد کاستن از وجهه او را داشته باشد.
۶- شنونده داشته باشد.
[۸] تهرانی، مجتبی؛ اخلاق الهی، ج۴، ص۳۹-۴۱.


انواع غیبت



غیبت بر چند قسم است:

← گفتاری


یعنی
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
نقص
برادربرادر، فرد مذکری است که از طرف پدر و مادر یا یکی از والدین با شخص مشترک باشد که از آن در بابهاى طهارت، صلات، نکاح،اطعمه و اشربه،ارث و شهادات آمده است
مؤمنش را به دیگری بگوید.

← نوشتاری


یعنی عیوب
مسلمانیمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
را بنویسند و یا در مجلّه و روزنامه منتشر کنند.

← کرداری


مثل راه رفتن شبیه
اعرجاَعْرَج، ابوداوود (یا ابوحازم) عبدالرحمان بن هرمز (تولد ۱۱۷ قمری/ ۷۳۵ میلادی)، مشهور به ابن هرمز، از تابعان مدینه می‌باشد
یا به
چشمچشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است
و
ابروابرو دو نوع معنا شده است: ۱
و حرکت
دستدست یکی از اعضای بدن است و از آن در باب‌هاى طهارت، صلات و
و
سرسَر(به فتح سین و سکون راء)، به بخش فوقانی بدن گفته می‌شود
و امثال این‌ها اشاره به نقص کسی کند که این را
محاکاتمحاکات، در لغت به معنای با هم حکایت کردن است
گویند.

← کنایی


مثل این‌که بگوید فلان کاسب آدم خوش
انصافانصاف و مساوات از مباحث علم اخلاق است و از بالاترین و والاترین کمالات و فضائل اخلاقی و بهترین صفت و ویژگی یک جامعۀ انسانی مطلوب به حساب می‌آید که زمینه‌ساز عدالت و برابری در تمامی ابعاد روابط اجتماعی بوده و در آموزه‌های اسلامی از آن به عنوان سیرۀ مستمر پیشوایان معصوم (علیهم‌السّلام) و افضل فضائل یاد شده است که بیانگر اهمیت و جایگاه خاص این صفت اخلاقی می‌باشد که اجرای آن ضامن آسایش و راحتی، فزونی رزق و روزی، رسیدن به مقام مومن واقعی، انجام بهترین عمل، کسب عزت، رسیدن به مکارم اخلاق، دفع عذاب و جلب محبت سایرین خواهد بود؛ از این‌رو از مهمترین فضائل و کمالات انسانی محسوب می‌شود
! و ارزان فروشی است! و طوری بگوید که کنایه از بی‏انصافی و گران فروشی فرد مورد نظر باشد.

← تعریض


مثل این‌که بگوید الحمد للَّه من مبتلا به فلان چیز و یا فلان عمل نیستم و نظرش گوشه زدن به کسی است که دارای فلان چیز یا فلان عمل است.
[۹] طیب، سید عبد الحسین‏؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۳۱.


← اشاره­‌ای


است «زنی بر وارد شد چون بیرون رفت، عایشه با دست خود اشاره کرد که این کوتاه است. (ص) فرمود: غیبت او را کردی.»
[۱۱] اخلاق الهی، ج۴، ص۳۳.


استماع غیبت



گوش دادن به غیبت مانند خود آن به اتفاق جمیع
فقهافقیه به معنای دارنده ملکه استنباط حکم فرعی شرعی از منابع معتبر می‌باشد
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
است بلکه اشدّ از غیبت است. زیرا شنونده غیبت یا با شنیدن غیبت شاد نمی شود ولی با زبان نیز آن را بد نمی­‌شمارد و در دل نیز بدش نمی‌­آید یا از شنیدن آن خوشحال می­شود لیکن از راه تظاهر به زهد تصدیق نمی‌­کند و گاهی از روی ریاء منع هم می­کند در حالی­‌که قلباً طالب آن است و چه بسا حیله­‌ها برانگیزد که غیبت کننده بیشتر غیبت کند مثل اظهار تعجب.
[۱۲] نراقی، مولامهدی؛ علم اخلاق اسلامی (ترجمه کتاب جامع السعادات)، ج۲، ص۳۹۵.

(ع) فرمودند: «شنونده غیبت یکی از دو طرف غیبت کننده است.»
[۱۳] خوانساری، جمال الدین؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج‏۷، ص۱۶.
پس شنونده غیبت از
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
غیبت بر کنار نیست مگر این‌که با زبان آن را رد کند.

← رد غیبت


ردّ نمودن غیبت بر کسی که متمکن باشد
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است و ظاهراً رد غیبت غیر از نهی از غیبت است و مراد یاری کردن از شخص غیبت شده است.
[۱۴] دستغیب، عبدالحسین؛ گناهان کبیره، ج۲، ص۲۶۹.

رد غیبت باید با نوع غیبت متناسب باشد؛ اگر عیب نفسانی کسی بازگو می‌­شود مثلاً بگوید: تو چگونه از درون کسی خبر داری؟
اگر عیب درباره
بدنبدن به معنای اندام و تن انسان یا حیوان می باشد که در باب هاى طهارت، صلاة، حج، تجارت، نکاح، صید و ذباحه و حدود از آن سخن رفته است
شخص باشد، بگوید: عیب آن است که نزد خدا نقص شمرده شود.
گاه عیب در زمینه دینی است. در این صورت تا می‌­تواند حمل بر صحت کند و اگر راهی برای توجیه نبود، بگوید: هر مؤمنی غیر از ممکن است به خطا بیافتد، شاید
توبهپشیمانی و بازگشت از گناه همراه با تصمیم بر ترک آن را توبه گویند و از این عنوان به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، نکاح و حدود سخن رفته است
کند.
[۱۵] اخلاق الهی، ج۴، ص۴۷-۴۶.


← آثار رد غیبت


در برای غیبت آثاری ذکر شده است:
[۱۶] مهدوی کنی، محمد رضا؛ اخلاق عملی، ص۷۶-۷۷.


←← نصرت دنیا و آخرت

[۱۷] شیخ صدوق؛ پاداش نیکی‏ها و کیفر گناهان، ‏محمد علی مجاهدی، ‏ص۶۳۶.


←← دفع بلایا


(ص) فرمود: «هر کس غیبت برادرش را در مجلسی بشنود و از او دفاع کند و جلوی غیبت او را بگیرد هزار نوع شر را در
دنیادنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
و
آخرتآخِرَتْ (آخره)، مؤنث «آخِر» بر وزن فاعله از ماده «ا خ ر» به معنی «پایان، پسین، قیامت یا دیگر»، عبارت از جهانی است که مردم پس از مردن، به آن در می‌آیند و برای همیشه در آن‌جا می‌زیند
از او دور می‏کند و اگر جلوی غیبت را نگیرد بلکه خوشش هم بیاید،
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
و کیفرش به اندازه غیبت‏کننده خواهد بود.»
[۱۸] شیخ حر عاملی؛ آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام‏، ترجمه محمد علی فارابی، ص۲۰۸.


←← رفتن به بهشت

[۱۹] دیلمی، حسن بن ابی الحسن؛ ارشاد القلوب الی الصواب، ج‏۱، ص۱۷۶.


کفاره غیبت



توبهپشیمانی و بازگشت از گناه همراه با تصمیم بر ترک آن را توبه گویند و از این عنوان به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، نکاح و حدود سخن رفته است
از غیبت دو جنبه دارد: یکی از جنبه
حقحق در سه معنا استعمال شده است
خدایی و دیگر از جنبه
حق النّاسحق الناس، به حق ثابت براى دیگرى می‌باشد
. توبه از جنبه اول پشیمان شدن و طلب
عفوعفو یکی از خصائص ارزشمند اخلاقی است
و است و از جنبه دوم یعنی اگر به شخصی که غیبت او را نموده خبر نرسیده باشد و در اظهارش مظنّه ضرر و باشد و ایجاد عداوت شود یا آن شخص مرده باشد و یا غایب شده به طوری که دسترسی به او ممکن نباشد برای او
استغفاردرخواست آمرزش از خداوند را اِستغفار گویند
کند و در
ثوابپاداش بر نیکی را ثواب مي‌گويند و از آن در بابهايي نظير طهارت، صلات، خمس، صوم،جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و ارث سخن رفته است
بعض عباداتش او را شریک گرداند و
محبتعشق و محبت، گاهی صادق و حقیقی است و گاهی کاذب و بی‏معنا
و
احساناحسان در لغت به معنای زیبایی، خوبی، نیکی، شایستگی، مورد پسند و
به او نماید تا جبران حقّش شود و اگر به او خبر رسیده باشد و می­‌تواند برود از او طلب کند باید برود و به هر زبانی که ممکن است به نحو اجمال یا تفصیل، رضایت خاطر او را فراهم سازد.
[۲۰] أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۴۳.

حضرت (ع) فرمودند:
«از (ص) پرسیدند:
کفارهکفاره به معنای پوشاندن می‌باشد و شأن کفاره، پوشاندن خطیئه است
غیبت چیست؟ فرمودند: از طلب آمرزش کنی برای آن‌که غیبتش کردی هر زمان به یادش افتادی.»

موارد جواز غیبت



‏۱- غیبت
کفارکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
و مخالفین و سایر
فرقفرقه ازحیث لغت، معنی گروه و دسته را می‌دهد و فريق، گروه جدا شده از ديگران است
باطله و اهل
بدعتبدعت یا همان تشریع، بنیان نهادن عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین است
.
[۲۲] معراج السعاده، ص۴۵۳.

۲- فرمانروای ستمگر
[۲۳] محمد امین، هیئت،اخلاق اسلامی، ص۸۹.

۳- غیبت متجاهر به
فسقفِسق، به ارتکاب گناه و ترک فرمان خدا اطلاق می‌شود
در همان فسقی که متجاهر است. که در این موارد غیبت
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است.
۴-در مقام
تظلّمتظلّم‏ یکی از استثناهای باب غیبت است ==معنای لغوی تظلم== تظلّم به معنی شکایت کردن از ظلم کسى می گویند از آن به مناسبت در باب طهارت و تجارت سخن رفته است
نزد کسی که قادر بر رفع
ظلمظلم یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است
باشد.
۵-
استعانتاستعانت در دو معنای یاری خواستن و کمک جستن آمده است
بر رفع و ردع از .
[۲۵] جامع السعادات ج۲، ص۴۱۳-۴۱۴.

۶- نصح مستشیر یعنی خیرخواهی کسی که در امر تزویج یا
امانتامانت به معنی ضد خیانت می باشد و نیز به مال به امانت گذاشته شده نزد امین اطلاق می شود
و امثال این‌ها با
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
مشورت‌مشورت به معنای شوری، رایزنی و شور کردن‌ است
کند.
[۲۶] گناهان کبیره، ج۲، ص۲۶۶.
.
۷- بیان عیوبی از شاهد یا
قاضیدر اسلام نسبت به شرایط قاضی بسیار سخت‏گیری شده و این امر نشانگر اهمیتی است که اسلام برای قضاوت قائل است
که مؤثر در رأی دادگاه است.
[۲۷] مجلسی، محمد باقر؛ عین الحیات، ج۲، ص۴۱۵.

۸- بر عمل
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
با قصد قربت.
[۲۸] اخلاق الهی، ص۵۹.

۹- ضرورت شناساندن کسی که به لقبی از قبیل لنگ، کور، لوچ و... مشهور است.
۱۰- تحاکی (بازگویی نمودن) نزد کسی که می­‌داند.
[۲۹] آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۲، ص۱۴۵.

۱۱-
حفظحفظ در دو معنا استعمال شده است
نمودن خود به واسطه غیبت از شر دیگری.
۱۲- اظهار عیب در
مبیعمبیع در اصطلاح فقه مورد بیع، آن‌چه بیع بر آن واقع می شود (مقابل ثمن) گفته می‌شود
اگر چه بایع
کراهتکَراهت به فتح کاف یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
داشته باشد، که مشتری متضرر نشود.
۱۳- ردّ کسی که ادّعای نسبی بکند که ندارد؛ مخصوصا دعوی سیادت.
۱۴- ردّ مقاله
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
یا دعوی باطل.
۱۵- به منظور نهی از منکر باشد؛ یعنی قصدش این است که به او برسد و عمل زشتی را که مرتکب می‌شود ترک کند.
۱۶- اسم طرف را نبرد حتی در عدد محصوری؛ مثل این‌که بگوید در فلان شهر یا قبیله و امثال اینها
[۳۰] أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۳۷.

حضرت امام(ره) در این باره می­‌فرمایند: در مواردی که غیبت
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است؛ باید اقدام نمود ولی
نیت«نیت» عنصری است که در زمینه و مسائل متعدد مباحث علمی و اسلامی مطرح می‌شود
را از هوای نفس و متابعت
شیطانهر موجود سرکش و متمرد از فرمان خداوند متعال از جن و انس که دور از رحمت است و کارش وسوسه خلق است را شیطان می‌گویند
باید تلخیص نمود ولی در موارد جواز ترک آن اولی است. هر امر جایزی را
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
نباید مرتکب شود؛ خصوصاً این طور از امور که
نفس"ن ف س" در اصل لغت برخروج نسیم دلالت می‌کند و تنفس نیز به همین معنا می‌باشد
و
شیطانهر موجود سرکش و متمرد از فرمان خداوند متعال از جن و انس که دور از رحمت است و کارش وسوسه خلق است را شیطان می‌گویند
در آن خیلی کارگر است.
[۳۱] موسوی خمینی، روح‌الله؛ شرح چهل حدیث، ص۳۱۴.


پیامدهای غیبت



غیبت پیامدهای زشت و آزار دهنده­‌ای برای غیبت شونده و غیبت کننده به بار خواهد آورد که شامل موارد ذیل می­‌باشد:

← پیامدهای زشت غیبت در دنیا


۱. ریختن
آبروآبرو بر حیثیّتی از انسان اطلاق می‏شود که مورد ستایش یا سرزنش واقع می‏گردد، خواه در خود او باشد یا در خانواده و کسانی که به گونه‏ای با او پیوند دارند
وشکستن حریم.
۲. ایجاد دشمنی و اختلاف.
[۳۳] مدرسی، محمد تقی؛ تفسیر هدایت، ج‏۱۳، ص۴۲۷.

۳. سلب اعتماد.
۴.
تبلیغتبلیغ، رساندن مجموعه اطلاعاتی به مخاطب به منظور اقناع و برانگیختن احساسات او به سود یا بر ضد یک موضوع است
زشتی ها
۵. تضعیف
وحدت==معنای لغوی اتحاد==اتحاد به معنای یکتایی و یگانگی است خلیل بن احمد فراهیدی، ترتیب العین، ج۱، ص۱۴۲، تصحیح موسسه نشر اسلامی انتشارات نشر اسلامی، سال چاپ ۱۴۱۴هـق، نوبت چاپ: اول، ص ۱۴۲
.
[۳۶] شرح چهل حدیث، ص۳۰۹.


← پیامدهای آخرتی غیبت


۱. مانع پذیرش اعمال نیک.
[۳۷] شعیری، تاج الدین؛ جامع الأخبار، ص۱۴۶.

۲.انتقال نیکی­‌ها.
[۳۸] شعیری، تاج الدین؛ جامع الأخبار، ص۱۴۷.

۳. تأخیر پاداش و تقدیم مجازات.
[۳۹] دیلمی، حسن بن ابی الحسن؛ ارشاد القلوب الی الصواب، ترجمه علی سلگی نهاوندی، ج‏۱، ص۳۰۶.

۴. عذاب
قبر در مورد قبر مطالب متنوعی در آموزه های دینی مطرح شده است که به اهم آن ها در این مقاله اشاره می شود
.
[۴۰] علامه مجلسی‏؛بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج‏۷۲، ص۲۲۰.

۵. تجسم زشت در روز قیامت.
[۴۱] شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی؛ مکارم الأخلاق‏، ص۴۲۴.

۶. از بین برنده اعمال نیک.
[۴۲] ارشاد القلوب-ترجمه سلگی، ج‏۱، ص۳۰۶.

۷. محروم شدن از
بهشتبهشت، به جایگاه نیكان و مؤمنان در آخرت گفته می شود، که از آن به مناسبت، در باب هاى طهارت، صلاة و حج سخن رفته است
.
[۴۳] آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ص۲۰۱.


← پیامدهای معنوی غیبت


۱. نابود کننده دین.
۲. خروج از
ولایتسزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
الهی.
[۴۵] محدث عاملی‏؛ تفصیل وسائل الشیعة،‏ ج‏۱۲، ص۲۸۵.

۳. خارج شدن از زمره مؤمنان.
[۴۶] اخلاق عملی، ص۷۱.

۴. غیبت کننده، از
زناکارزنا از گناهان کبیره واز موجبات حد در اسلام به شمار می رود
بدتراست.
[۴۷] آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ص۲۰۰.

خلاصه این که اگر در
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
غیبت به عنوان یکی از بزرگ‌ترین
گناهان کبیرهعالمان دینی گناهان را به دو قسم کبیره (بزرگ) و صغیره (کوچک) تقسیم کرده‌اند و برای هر کدام احکام خاصی قرار داده‌اند
شمرده شده به خاطر آثار سوء فردی و اجتماعی آن است.

انگیزه غیبت



معالجه غیبت نیاز به شناسایی انگیزه‌های آن دارد که در
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
این اسباب می­‌توان به موارد ذیل اشاره داشت:‏
۱- فرو نشاندن بر کسی که به او
غضبخشم و غضب نیرویی است که برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است، اما اگر از محور اصلی خویش خارج گردد تبدیل به یکی از رذائل بزرگ می شود و رذائل مهم دیگری را نیز با خود به همراه می آورد
کرده.
۲- همراهی با دیگران.
[۴۸] عطائی، محمد رضا؛ ‏مجموعه ورام- آداب و اخلاق در اسلام‏، ص۲۳۳.

۳-خنثی کردن اثر حرفی که درباره او زده شده است.
۴- برای تبرئه کردن خود از
اتهامبه متهم كردن ديگرى اتّهام گفته می‌شود که از آن به تهمت نیز تعبیر می‌شود
.
[۴۹] معراج السعاده، ص۴۵۰.

۵- و
تکبرخود بزرگ بینی را تکبّر گویند
؛ گاهی شخص برای این‌که فضیلت خود را اثبات کند، عیب
برادربرادر، فرد مذکری است که از طرف پدر و مادر یا یکی از والدین با شخص مشترک باشد که از آن در بابهاى طهارت، صلات، نکاح،اطعمه و اشربه،ارث و شهادات آمده است
دینی‌­اش را
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
می­‌نماید.
۶-
حسدحسد از رذائل اخلاقی است و از گناهان کبیره به شمار می‌رود
به کسی که مردم به او احترام کنند و دوستش دارند.
[۵۰] أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۳۴.

۷- و
شوخیسخن یا عملی که در مخاطب نوعی احساس دلپذیری ایجاد کند و او را بخنداند را شوخی گویند
.
[۵۱] جامع السعادات، ج۲، ص۳۹۷.

۸- مسخره کردن دیگری و خوار شمردن او.
[۵۲] اخلاق الهی، ص۶۱.

۹- دلسوزی؛ که با دیدن عیب مؤمنی، از روی دلسوزی به باز گفتن آن می­‌پردازد.
۱۰- خشم برای خدا. به این‌که در رفتار زشتی که از دیگران می­‌بیند، چنان خشمگین می­‌شود که ضمن اظهار نفرت، نام آن فرد را هم
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
می­‌کند.

راههای درمان غیبت



غیبت مانند بسیاری از صفات ناپسند تدریجا به صورت یک بیماری روانی در می‏آید، به گونه‏ای که غیبت کننده از کار خود می‏برد و از این که پیوسته آبروی این و آن را بریزد احساس رضا و خشنودی می‏کند و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است.
این‌جا است که غیبت کننده باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه‏های درونی غیبت که در اعماق
روحروح آفريده‌ای از عالم غیب است که از آن در بابهايی نظير طهارت، صلات، تجارت، صید و ذباحه و دیات سخن گفته‌اند
او است و به این
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
دامن می‏زند بپردازد.
اما معالجه اجمالی غیبت به متذکّر شدن و اخباری است که در
عقوبتعقوبت عبارت است از جزای عمل بد انسان
غیبت
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
شده است. اگر به آن‌ها معتقد باشد و بداند که آن مایه خشم خدای تعالی است.
[۵۴] أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۴۰.

درمانمداواي بیماری را درمان مي گويند
تفصیلی، آن است که انگیزه‌­های غیبت را شناسایی کند و به درمان هر یک بپردازد. از جمله این اسباب می­‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
این که بدانی خدا به تو در غیبت نمودن می­‌کند و چگونه خشم او را در رضای مخلوق ‏جوئی و بپسندی که دیگران را خشنود کنی و مولای خود را حقیر سازی مگر این‌که خشمت برای خدا باشد و آن هم لازم ندارد که نام خشم‌گیر شده را ببری بلکه باید باز هم برای خدا خشم کنی و به رفیقانت که غیبت کردند خشم کنی. زیرا با بدترین
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
خدایت را نافرمانی کردند.
راه دیگر این است که بفهمی دشمنی
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
سخت‏تر است از دشمنی مخلوق و با غیبت به خدا دچار می­‌شوی و نیز نمی­‌دانی مردم از تو خشنود شوند یا نه؟
انسانیانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
که دیروز نطفه گندیده بود و امروز حامل قاذورات و فردا مردار متعفّنی است، جای افتخار و برای او نیست و اگر به این‌که
مسلمانمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
و است افتخار می­‌کند باید در نظر داشته باشد که عواقب امور را، کسی نمی­‌داند.
باید بداند که اگر موجب
کذبکذب، یکی از رذایل اخلاقی است که در تعالیم اخلاقی دین مبین اسلام به شدت از آن نهی شده است
و و غیبت و سایر معاصی نشود
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
نیست و از فضول کلام است بلکه مقدار کمی که موجب انبساط و طیب خاطر باشد ممدوح است ولی در مسأله غیبت منجر به گناه می­‌شود و حرام است.
باید ملاحظه کنی که اگر خواستی دیگری را نزد مردم رسوا کنی به رسوا کردن خود نزد خدا و و دست زدی و اگر بیندیشی در افسوس و شرم و رسوائیت در روزی که گناهان او را به دوشت بگزارند و به دوزخت برانند از رسوا کردن او به هراس می­‌افتی.
بدان که
شیطانهر موجود سرکش و متمرد از فرمان خداوند متعال از جن و انس که دور از رحمت است و کارش وسوسه خلق است را شیطان می‌گویند
به تو
حسدحسد از رذائل اخلاقی است و از گناهان کبیره به شمار می‌رود
برده و به واسطه غیبت را به سوی آن فرد رهنمون می­‌سازد.


پانویس


 
۱. مبارک بن ابن اثیر جذری؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج‏۳، ص۴۰۰.
۲. لسان العرب‌، ج‌۱، ص۶۵۶.    
۳. مصطفوی،حسن‏؛التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏، ج‏۷، ص۲۸۹.
۴. رجوع شود به لغت نامه‌های معتبر از جمله معزی فیومی، احمد بن محمد؛ مصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر الرافعی، ص۴۵۸.
۵. فیض کاشانی، ملا محسن؛ المحجة البیضاء، ج۵، ص۲۵۵.
۶. نراقی، ملا احمد؛ معراج السعاده، ص۴۴۴.
۷. اصول کافی،ج‌۲، ص۳۵۸.    
۸. تهرانی، مجتبی؛ اخلاق الهی، ج۴، ص۳۹-۴۱.
۹. طیب، سید عبد الحسین‏؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۳۱.
۱۰. بحار الانوار، ج‌۲، ص۲۲۴.    
۱۱. اخلاق الهی، ج۴، ص۳۳.
۱۲. نراقی، مولامهدی؛ علم اخلاق اسلامی (ترجمه کتاب جامع السعادات)، ج۲، ص۳۹۵.
۱۳. خوانساری، جمال الدین؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج‏۷، ص۱۶.
۱۴. دستغیب، عبدالحسین؛ گناهان کبیره، ج۲، ص۲۶۹.
۱۵. اخلاق الهی، ج۴، ص۴۷-۴۶.
۱۶. مهدوی کنی، محمد رضا؛ اخلاق عملی، ص۷۶-۷۷.
۱۷. شیخ صدوق؛ پاداش نیکی‏ها و کیفر گناهان، ‏محمد علی مجاهدی، ‏ص۶۳۶.
۱۸. شیخ حر عاملی؛ آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام‏، ترجمه محمد علی فارابی، ص۲۰۸.
۱۹. دیلمی، حسن بن ابی الحسن؛ ارشاد القلوب الی الصواب، ج‏۱، ص۱۷۶.
۲۰. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۴۳.
۲۱. اصول کافی، ج‌۲، ص۳۵۷.    
۲۲. معراج السعاده، ص۴۵۳.
۲۳. محمد امین، هیئت،اخلاق اسلامی، ص۸۹.
۲۴. تفسیر نمونه، ج‌۲۲، ص۱۹۴.    
۲۵. جامع السعادات ج۲، ص۴۱۳-۴۱۴.
۲۶. گناهان کبیره، ج۲، ص۲۶۶.
۲۷. مجلسی، محمد باقر؛ عین الحیات، ج۲، ص۴۱۵.
۲۸. اخلاق الهی، ص۵۹.
۲۹. آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۲، ص۱۴۵.
۳۰. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۳۷.
۳۱. موسوی خمینی، روح‌الله؛ شرح چهل حدیث، ص۳۱۴.
۳۲. تفسیر نمونه، ج‌۲۲، ص۱۸۹.    
۳۳. مدرسی، محمد تقی؛ تفسیر هدایت، ج‏۱۳، ص۴۲۷.
۳۴. طباطبایی،محمد حسین؛ ترجمه تفسیر المیزان‌، ج‌۱۸، ص۴۸۵.    
۳۵. شیخ صدوق؛ أمالی الصدوق‌، ص۳۳۷.    
۳۶. شرح چهل حدیث، ص۳۰۹.
۳۷. شعیری، تاج الدین؛ جامع الأخبار، ص۱۴۶.
۳۸. شعیری، تاج الدین؛ جامع الأخبار، ص۱۴۷.
۳۹. دیلمی، حسن بن ابی الحسن؛ ارشاد القلوب الی الصواب، ترجمه علی سلگی نهاوندی، ج‏۱، ص۳۰۶.
۴۰. علامه مجلسی‏؛بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج‏۷۲، ص۲۲۰.
۴۱. شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی؛ مکارم الأخلاق‏، ص۴۲۴.
۴۲. ارشاد القلوب-ترجمه سلگی، ج‏۱، ص۳۰۶.
۴۳. آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ص۲۰۱.
۴۴. اصول کافی، ج‌۲، ص۳۵۶.    
۴۵. محدث عاملی‏؛ تفصیل وسائل الشیعة،‏ ج‏۱۲، ص۲۸۵.
۴۶. اخلاق عملی، ص۷۱.
۴۷. آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ص۲۰۰.
۴۸. عطائی، محمد رضا؛ ‏مجموعه ورام- آداب و اخلاق در اسلام‏، ص۲۳۳.
۴۹. معراج السعاده، ص۴۵۰.
۵۰. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۳۴.
۵۱. جامع السعادات، ج۲، ص۳۹۷.
۵۲. اخلاق الهی، ص۶۱.
۵۳. بحار الانوار، ج‌۷۲، ص۲۲۸.    
۵۴. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۴۰.
۵۵. بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۳۱.    


منبع



سایت پژوهه    




جعبه ابزار