• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اسلام و سیاست سلطه (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف






اسلام و سیاست سلطه در فلسفه سیاسی اسلام، پدیده‌هایی چون سلطه، استعمار و استثمار ریشه در گرایش درونی انسان به استکبار دارند.
قرآن استکبار را عامل اصلی انحراف، مقابله با پیامبران، استضعاف توده‌ها و شکل‌گیری ساختارهای سلطه معرفی می‌کند.
مستکبران با تحقیر انسان‌ها، ایجاد تفرقه، تهدید، توطئه و تحریف حقیقت، زمینه استمرار قدرت خود را فراهم می‌سازند.
بر اساس این دیدگاه، ناامنی‌های داخلی و بین‌المللی تا زمانی که نظام‌های مبتنی بر سلطه و بی‌عدالتی حاکم باشند، تداوم خواهند داشت و رهایی از آن در گرو آگاهی، مقاومت و شناخت سنت‌های تاریخی است.



در فلسفه سياسى اسلام پديده‌هایى چون سلطه، استعمار و استثمار، در درون انسان‌ها سرچشمه مى‌گيرند.
تا گرايشى باطنى در انسان در جهت سلطه‌گرى و سلطه‌پذيرى نباشد، اين پديده‌ها در جامعه بشرى رخ نشان نمى‌دهند.

۱.۱ - استکبار؛ عامل نخستین انحراف

قرآن در تحليل انحراف نخستين بشر، روح استكبار را به عنوان عامل اصلى مطرح مى‌كند:
(وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبىٰ وَ اِسْتَكْبَرَ.)
(آن‌گاه كه فرمان داديم فرشتگان، آدم را سجده كنند، همگى سجده كردند جز ابلیس كه خوددارى كرد و استكبار ورزيدند.)

۱.۲ - استکبار و مقابله با پیامبران

قرآن همچنين انگيزه اصلى مقاومت‌ها در برابر دعوت انبیاء را استكبار معرفى كرده است:
(أَ فَكُلَّما جٰاءَكُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُكُمُ اِسْتَكْبَرْتُمْ.)
(آيا هر پيامبرى كه بر وفق هوای نفس شما دعوت كرد، در برابرش استكبار ورزيديد؟)
محكوميت مخالفان دعوت حق و آیات الهى نيز دليل عمده‌اش روح استكبار حاكم بر عقول آن‌ها است:
(أَ فَلَمْ تَكُنْ آيٰاتِي تُتْلىٰ عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِينَ.)
(آيا آيات الهى بر شما خوانده نشد كه استكبار ورزيديد و از مجرمين گشتيد؟)

۱.۳ - مستکبران و سرکوب دعوت حق

قرآن قدرت‌هایى را كه به سركوب دعوت انبياء دست مى‌زدند، مستكبر مى‌خواند:
(ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسىٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ بِآيٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِينٍ إِلىٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كٰانُوا قَوْماً عٰالِينَ.)
(آن‌گاه موسی و برادرش هارون را با دلایل روشن و برترى آشكار به سوى فرعون و حاميانش فرستاديم، آن‌ها استكبار ورزيدند و از زمره سلطه‌جويان قدرت‌طلب درآمدند.)

۱.۴ - استکبار و استضعاف اجتماعی

از ديدگاه قرآن مستكبرين به دليل خصلت سلطه‌جویى همواره عامل استضعاف قشرهاى ستم كشيده بوده‌اند:
(وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ.)
(فرعون مردمش را به صورت دسته‌هایى متفرق درآورده و گروه‌هایى از آن‌ها را به استضعاف كشانيده بود.)
عامل گمراهى و مانع رشد و آگاهى و سد راه حركت‌هاى رهایى‌بخش مستضعفان هستند:
(يَقُولُ اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَكُنّٰا مُؤْمِنِينَ.)
(مستضعفان به مستكبران مى‌گويند اگر شما بر سر راه ما نبوديد ما از مؤمنان بوديم.)

۱.۵ - تردیدافکنی مستکبران

استكبار در اجراى سياست سلطه و استثمار حتى از راه ايجاد شک و نفاق نيز از شتاب حركت رهاکى‌بخش مستضعفان مى‌كاهد:
(قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ.)
(مستكبران و دار و دسته آن‌ها در ميان مردم صالح، به مستضعفان از مردم گفتند آيا واقعا شما مى‌دانيد كه صالح از جانب پروردگارش برگزيده و فرستاده شده است‌؟)

۱.۶ - تهدید و حذف رهبران اصلاح‌گر

سياست حذف و تصفيه نيروهاى بالنده و آگاه رهایى‌بخش كه سعى در افشاى ماهيت مستكبران و آگاهى‌بخشى به مستضعفان دارند و جدا نمودن مردم از رهبران دلسوز، از اصولى‌ترين شيوه‌هاى استکبار و زيربناى توطئه‌هاى ضد مردمى مستكبران است كه قرآن با ذكر نمونه‌هایى در اين باره هشدار مى‌دهد:
(قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يٰا شُعَيْبُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ كُنّٰا كٰارِهِينَ.)
(دار و دسته استكبار كه در ميان مردم شعیب بودند، وى را تهديد كردند كه وى و آن‌ها كه به او ایمان آورده‌اند بايد به آیين آنان بازگردند و الا آن‌ها را از شهرشان بيرون خواهند راند، شعيب در پاسخ آن‌ها گفت:
حتى اگر ما نخواهيم به آیین شما بازگرديم شما ما را مجبور خواهيد ساخت‌؟!)

۱.۷ - ویژگی‌های ساختاری استکبار

قرآن در دنباله افشاى ماهيت استكبار بر چند نكته ديگر تأكيد مى‌ورزد:

۱.۷.۱ - گسترش سلطه ناحق

استكبار در نهايت به يک جريان سلطه و قدرت طغيانگر منتهى مى‌شود و به قلمروهاى بيشترى دست مى‌يازد و بناحق بر اين قلمروها و مردمش مسلط مى‌گردد:
(وَ اِسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي اَلْأَرْضِ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنٰا لاٰ يُرْجَعُونَ.)
(فرعون و ارتش وى در زمين به ناحق سلطه استكبارى خود را گسترانيدند، گویى كه به گمانشان ديگر از قلمرو قدرت خداوند بيرون رفته و به سوى خدا باز نخواهند گشت.)

۱.۷.۲ - تحقیر شخصیت انسانی

سياست سلطه‌جویى، مستكبران را به تحقير انسان‌ها و تخليه شدن از هويت انسانى و بى‌شخصيتى وامى‌دارد تا آن‌ها را به يوغ اطاعت بگيرد و از آن‌ها موجوداتى بى‌اراده و فاقد فكر و تشخيص بسازد:
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ إِنَّهُمْ كٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِينَ.)
(فرعون مردمش را تحقير و شخصيت انسانى آن‌ها را لگدكوب كرد تا يوغ اسارت او را بر گردن نهند و آن‌ها با تن دادن به اين صفت و گمراهى در زمره فاسقان قرار گرفتند.)

۱.۷.۳ - توطئه و استتار

استكبار هيچ‌گاه چهره خود را آشكار نمى‌سازد.
سياست‌هاى استكبارى همواره به صورت يک سلسله توطئه‌هاى شيطانى و استتار شده با پوشش‌هاى فريبنده اعمال مى‌گردد.
هشيارى و برخورد آگاهانه و شناخت طرفندهاى مختلف و پيچيده و متنوع مستكبران در رهایى از دام‌هاى آنان ضرورتى است اجتناب‌ناپذير كه غفلت در هر مرحله مى‌تواند راه رهایى از مراحل بعد را مسدود و حداقل مشكل‌تر نمايد.
در صورتى كه هشيارى و آگاهى و شناخت صحيح در مورد طرفندهاى استكبار مى‌تواند آن قدر مفيد باشد كه توطئه را به زيان مستكبران هدايت نمايد:
(اِسْتِكْبٰاراً فِي اَلْأَرْضِ وَ مَكْرَ اَلسَّيِّئِ وَ لاٰ يَحِيقُ اَلْمَكْرُ اَلسَّيِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ.)
(آن‌ها به استكبار در زمين و توطئه‌هاى زشت و پليد رو آوردند، درحالى‌كه توطئه‌هاى بد فرجام جز دامن توطئه‌گران را نمى‌گيرد.)

۱.۷.۴ - سنت شکست استکبار

تاريخ، گواه صادقى بر ناكامى خفت‌بار استكبار و درسى براى يافتن راه‌هاى رهایى از سياست‌هاى تجاوزكارانه مستكبران به شمار مى‌رود.
مطالعه و بررسى سنت‌هاى زندگى اجتماعى بشر و قانونمندی‌هاى الهى حاكم بر تاريخ و جامعه مى‌تواند در هر عصرى و براى هر نسلى روشنگر راه زندگى آينده‌شان باشد.
مستكبران با ديدى كه از اين رهگذر عایدشان مى‌شود، به فكر پايان اين راه و فرجام خفت‌بار آن مى‌افتند و آن‌ها كه در درون، كشش‌ها و جذبه‌هایى نسبت به اين راه در خود احساس مى‌كنند، به اصلاح خود مى‌پردازند و توده‌ها نيز با اين آگاهى از دام استكبار، خود را رهایى مى‌بخشند:
(فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ سُنَّتَ اَلْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَحْوِيلاً أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ كٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ مٰا كٰانَ الله لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْ‌ءٍ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِي اَلْأَرْضِ إِنَّهُ كٰانَ عَلِيماً قَدِيراً.)
(آيا اينان مستكبران چيزى جز آن‌چه كه پيشينيانشان ديدند انتظار دارند؟
هرگز در سنت‌هاى الهى دگرگونى نخواهى يافت.
چرا اينان در زمین به سير نمى‌پردازند تا ببينند سرانجام آن‌ها كه پيش از اينان بوده‌اند و راه اينان را رفته‌اند در حالى كه آن‌ها از اينان قدرتمندتر بوده‌اند، چگونه بوده است‌؟
خدا را كه چيزى در آسمان‌ها و زمين ناتوان نمى‌كند، او بسى دانا و توانمند است.)

۱.۸ - استکبار و ناامنی جهانی

بررسى نحوه برخورد اسلام با مسئله استكبار نشان مى‌دهد كه به اعتقاد اسلامى، امنیت اطمينان‌بخش تا زمانى كه شرايط غيرعادلانه بر جهان حاكم است.
توده‌هاى وسيعى از مردم جهان تحت سيطره قدرت‌هاى خارجى از حقوق اوليه خود و احراز آزادى، استقلال و حاکمیت بر سرنوشتشان محروم هستند، نمى‌تواند در جهان برقرار گردد.
استکبار در تمامى اشكالش منبع اصلى تشنجات بين‌المللى و مناقشات جهانى است كه همواره امنيت را به خطر انداخته است.


۱. بقره/سوره۲، آیه۳۴.    
۲. بقره/سوره۲، آیه۸۷.    
۳. جاثیه/سوره۴۵، آیه۳۱.    
۴. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۴۵و ۴۶.    
۵. قصص/سوره۲۸، آیه۴.    
۶. سبأ/سوره۳۴، آیه۳۱.    
۷. اعراف/سوره۷، آیه۷۵.    
۸. اعراف/سوره۷، آیه۸۸.    
۹. قصص/سوره۲۸، آیه۳۹.    
۱۰. زخرف/سوره۴۳، آیه۵۴.    
۱۱. فاطر/سوره۳۵، آیه۴۳.    
۱۲. فاطر/سوره۳۵، آیه۴۳و ۴۴.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۴۳۱-۴۳۵    






جعبه ابزار