باجه - اندلس
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
باجه شهر و ناحیهای مشهور در غرب
اندلس اسلامی و جنوب پرتغال امروزی (بژا) با اصل رومی و نام باستانی پاکس یولیا بود. پس از فتح اسلامی، محل اسکان قبایل عرب و ناحیهای نظامی شد و در
دوره اموی شورشها، حملات نرمانها و آشوب مولدان را تجربه کرد.
سپس تحت حکومتهای محلی
بنی طیفور،
بنی عباد اشبیلیه،
مرابطون و
موحدان قرار گرفت و بارها ویران و بازسازی شد تا سرانجام به دست
مسیحیان افتاد.
باجه شهری آباد با
عسل، دباغی، کتانبافی و معادن
نقره بود، آثار اسلامی و رومی و قلعه دارد و دانشمندانی چون
ابوالولید باجی از آن برخاستند.
باجه، شهر و ناحيهاي مشهور در غرب اندلس اسلامى كه امروزه شهر بِژا، مركز ايالت آلنتژوي سفلى، و ناحيهاي به همين نام (بژا) در جنوب شرقى ليسبُن، پايتخت پرتغال، در جاي آن قرار دارد.
به گفته برخى از جغرافىدانان مسلمان
، باجه در رومى (لاتين) به معناي صلح بوده است و اين احتمالاً به نام باستانى باجه، يعنى پاكس يوليا
اشاره دارد.
باجه از شهرهاي كهن اندلس بود و گفتهاند كه بناي آن به دوره روميها باز مىگردد.
ناحيه باجه در دوره اسلامى محدوده وسيعى را در بر مىگرفت و با ناحيه مارده مجاور بود
(براي آگاهی از شهرها و دژهاي باجه، به آدرسهای ذیل مراجعه کنید:
).
در سال
۹۴ق/۷۱۳م اشبيليه به تحريک جمعى از اهالى و مداخله مدافعان شهر كه به باجه عقب نشسته بودند، سر به شورش برداشت.
موسی بن نصیر با فرستادن پسرش عبدالعزيز اين دو شهر را بازگشود.
پس از فتح اسلامى، باجه محل اقامت دستههايى از قبايل عرب گرديد.
هنگامى كه
ابوالخطار در اندلس به حكومت رسيد (۱۲۵-۱۳۰ق)، سپاهيان مصري را در آنجا مستقر كرد و باجه به صورت ناحيهاي نظامى درآمد.
در سال
۱۴۶ق/۷۶۳م
علاء بن مُغیث یَحصُبی (جُذامى) فرمانده سپاه
مصر به تحريک
منصور و داعيه
عباسیان، در باجه قيام كرد و گروه بسياري از مردم اندلس را بر ضد امير اموي،
عبدالرحمان الداخل، با خود همراه ساخت.
در سال
۲۱۴ق/۸۲۹م
عبدالرحمان بن حَکَم به باجه لشكر كشيد و در اين ناحيه كه از زمان فتنه منصور آشوبزده بود، آرامش برقرار كرد.
در سال
۲۳۰ق/۸۴۵م نُرمانها (
مجوس) به باجه حمله كردند.
در حمله مجدد نرمانها در سال
۲۴۵ق/۸۵۹م به آبهاي غربى اندلس، شماري از كشتيهاي آنان در ناحيه باجه به دست مسلمانان افتاد.
باجه از سال
۲۶۱ق/۸۷۵م به بعد در جريان شورش «مُولّدان» آسيبها ديد و بارها به تصرف آنان درآمد.
سرانجام
عبدالرحمان الناصر، خليفه اموي در نيمه
جمادی الاخر ۳۱۷/ ژوئية ۹۲۹ باجه را بر قلمرو خود افزود و دستور داد در آنجا قصبهاي براي اقامت والى و افراد او بسازند.
بعدها رؤساي محلى باجه از طاعت حكومت مركزي سرباز زدند
و سپس خاندانى از اشراف محلى به نام بنو طيفور چندي بر آنجا حكومت كردند.
هنگامى كه در باجه اختلاف بر سر حكومت بالا گرفت،
ابن افطس، حاكم
بطلیوس باجه را چندي به تصرف خود درآورد. اما سپاهيان ابن عباد، حاكم اشبيليه اين شهر را طى نبردي از دست او خارج ساختند.
پس از آن تا حدود سال
۴۳۶ق/ ۱۰۴۴م كه باجه بار ديگر به استيلاي بنوعباد درآمد، تحت حكومت واليان شِلب (دومين اميرنشين غرب اندلس پس از اشبيليه) اداره مىشد.
.
در سال
۴۷۵ق/ ۱۰۸۲م سپاهيان آلفونسوي ششم، پادشاه قشتاله باجه را به هنگام لشكركشى به اشبيليه غارت كردند،
بعدها در سال
۵۳۹ق/۱۱۴۴م
ابن قَسیّ (ه م) در غرب اندلس بر ضد
مرابطون قيام كرد و شهرهايى را گرفت؛ اما ميان او و يارانش اختلاف پديد آمد و برادرش در باجه به مخالفت او برخاست.
يک سال پس از استيلاي
مسیحیان بر باجه و ديگر شهرهاي غرب
، در سال
۵۴۱ق/۱۱۴۶م موحدان به اندلس لشكر كشيدند و بر اين نواحى چيره شدند و سيدراي ابن وزير، حاكم باجه و بطليوس به اطاعت موحدان درآمد.
ابن وزير در سال
۵۵۱ق/۱۱۵۶م باجه را به موحدان واگذاشت.
(كه
ابن ابی زرع ۵۵۶ق آورده است).
در زمان واليان موحدي، باجه اوضاعى آشوب زده داشت. از اينرو، مسيحيان شنترين در ۲۲
ذیحجه سال
۵۵۷ق/۱ دسامبر ۱۱۶۲م بر اين شهر مستولى شدند و پس از ۴ ماه و اندي اقامت در آنجا، شهر و باروهاي آن را ويران ساختند.
به روايت ديگر، باجه ۱۰ سال بعد، در اول
محرم ۵۶۸ق/۲۳ اوت ۱۱۷۲م به دست سپاهيان آلفونسو، پادشاه پرتغال (در روايات اسلامى، اذفونش ابن الرنك يا ابن الرنق) سقوط كرد و ويران گرديد.
در سال
۵۷۰ق/۱۱۷۴م يوسف بن عبدالمؤمن دستور داد باجه را براي اسكان مجدد اهالى بازسازي كنند. چندي بعد عمر بن تيمصلت، والى شلب بر باجه حكومت يافت و شهر رونق پيشين را باز يافت
ليكن بار ديگر باجه بر اثر لشكركشى آلفونسو در سال
۵۷۳ق/۱۱۷۷م آسيب ديد و در پى شكست ابن تيمصلت در محرم
۵۷۴ق/ژوئية ۱۱۷۸، از سكنه خالى شد.
مسيحيان بار ديگر در سال
۵۸۶ق بر باجه و شهرهاي مجاور تاختند و بر آنجا دست يافتند. در سال بعد لشكر يعقوب المنصور موحدي اين منطقه را باز پس گرفت.
سرانجام به سبب هرج و مرج اوضاع در اندلس و ضعف
بنی نصر، باجه به دست مسيحيان افتاد.
باجه در زمان
احمد بن محمد رازی (د
۳۴۴ق) شهري آباد و پر محصول بود و خيابانهاي وسيع و حمامها و بازارها و مساجد فراوان داشت و گروهى از اعراب را در خود جاي داده بود.
در آنجا عسل فراوان به دست مىآمد و صنعت دباغى و كتان بافى رونق داشت و از معادن آن ناحيه
نقره استخراج مىشد.
.
در باجه آثاري از طاق بناهاي كهن و باروي شهر باقى مانده است كه قدمت آنها به دورههاي اسلامى و رومى باز مىگردد. در سمت غرب شهر نيز قلعهاي در زمينى مرتفع واقع است كه در سال
۷۰۱ق/۱۳۰۲م در محل يک قلعه كهن رومى بنا گرديده است.
اين قلعه برجى بلند به ارتفاع ۴۱ متر دارد. گفته مىشود بخشى از قلعه در دوره اسلامى ساخته شده است. بجز اينها، كليساهايى كهن در باجه برپاست.
باجه خاستگاه علما و دانشمندانى صاحب نام بوده است. از آن جمله ايسيدور باجى است كه تاريخ لاتينى او شامل رويدادهاي فتح اسلامى تا سال
۱۳۷ق/۷۵۴م در دست است.
ابراهیم بن محمد باجی (سده ۴ق) نيز كتابى در شرححال رجال و فقهاي باجه داشته است.
ابوولید سلیمان بن خلف باجی (د ۴۷۴ق) و
ابوعمر یوسف بن جعفر باجی.
نيز از فقهاي مشهور باجه بودند.
۱. عنان محمد عبدالله، دول الطوائف، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م؛
۲. سمعانى عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمى، حيدرآباد دكن، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م؛
۳. ابن قوطيه محمد، تاريخ افتتاح الاندلس، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م؛
۴. ابن فرضى عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م؛
۵. ابن عذاري احمد، البيان المغرب، به كوشش كولن و لوي پرووانسال، بيروت، ۱۹۸۳م؛
۶. ابن عبدالمنعم حميري محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بيروت، ۱۹۸۴م؛
۷. ابن صاحب الصلاة عبدالملك، المن بالامامة، به كوشش عبدالهادي تازي، بيروت، ۱۹۸۷م؛
۸. ابن سعيد على، المُغرب فى حلى المَغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ۱۹۵۳م؛
۹. ابن دلايى احمد، ترصيع الاخبار، به كوشش عبدالعزيز اهوانى، مادريد، ۱۹۶۵م؛
۱۰. ابن خطيب محمد، اعمال الاعلام، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ۱۹۵۶م؛
۱۱. ابن خطيب محمد، الاحاطة، قاهره، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م؛
۱۲. ابن حيان، المقتبس، به كوشش محمود على مكى، بيروت، ۱۹۷۳م؛
۱۳. ابن حيان، المقتبس، به كوشش چالمتا و ديگران، مادريد، ۱۹۷۹م؛
۱۴. ابن حزم على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م؛
۱۵. ابن اثير، الكامل؛
۱۶. ابن ابى زرع على، الانيس المطرب، رباط، ۱۹۷۲م؛
۱۷. ابن ابار محمد، الحلة السيراء، به كوشش حسين مونس، قاهره، ۱۹۸۰- ۱۹۸۵م؛
۱۸. اخبار مجموعة، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م؛
۱۹. اصطخري ابراهيم، مسالك و ممالك، ترجمة كهن فارسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ۱۳۴۷ش؛
۲۰. سالم سحر عبدالعزيز، تاريخ بطليوس الاسلامية، اسكندريه، ۱۹۸۹م؛
۲۱. عنان محمد عبدالله، الاثار الاندلسية الباقية، قاهره، ۱۳۸۱ق/ ۱۹۶۱م؛
۲۲. عنان محمد عبدالله، عصرالمرابطين و الموحدين فى المغرب و الاندلس، قاهره، ۱۳۸۳-۱۳۸۴ق؛
۲۳. مقري احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ۱۳۸۸ق؛
۲۴. ياقوت حموی، معجم بلدان؛
۲۵. يعقوبى، البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ۱۸۹۲م؛
۲۶. Lévi-Provençal, E., “La Description de l’Espagne d’Aḥmad al-Rāzī”, Al-Andalus, Madrid, ۱۹۵۳, vol. XVIII;
۲۷. Lévi-Provençal, E., Histoire de l’Espagne musulmane, Paris/Leiden, ۱۹۵۰.
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «باجه (شهری در اندلس)»، شماره۴۲۹۸.