جلیل دشتیمطلق (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
جلیل دشتی مطلق (متولد ۱۳۳۴، کنگان)، کارشناس
ادبیات فارسی و شاغل در فرمانداری و شورای شهر کنگان است.
او که سرودن را از دوران دبیرستان آغاز کرده، بیشتر به
غزل،
مثنوی و
شعر نو گرایش دارد و سه مجموعه شعر آمادهی چاپ دارد.
جلیل دشتی مطلق فرزند عبد اللّه به سال ۱۳۳۴ ه. ش در شهرستان
«کنگان» دیده به جهان گشود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را تا حد سیکل قدیم در زادگاه خود و سپس دیپلم را از
شهرستان بوشهر اخذ نمود و تحصیلات عالیه را تا مقطع کارشناسی در رشتهی
زبان و
ادبیات فارسی از دانشگاه پیام نور
شیراز ادامه داد.
وی فعالیتهای شعری خود را از دوران دبیرستان و با علاقهای که به خواندن دواوین
شعر داشت آغاز نمود در سال ۱۳۵۸ به عنوان کارگزار چند پیشه به استخدام آموزش و پرورش درآمد، ولی بعد از یک سال خدمت به وزارت کشور منتقل شد.
جلیل دشتی مطلق سه مجموعه مختلف را آماده چاپ دارد.
وی در قالبهای شعری مختلفی طبع آزمایی نموده است ولی تمایلش بیشتر به سرودن
غزل و
مثنوی است؛
شعر نو نیز میگوید.
ایشان هماکنون در فرمانداری کنگان مشغول به خدمت است و مسئول شورای شهر و شهرستان کنگان میباشد.
در ادامه، نمونههایی از سرودههای او آمده است.
ظهر عاشورا:آسمان کبود مینمود
آفتاب میمکید
خون تازهی زمین تفته را
بوی درد و داغ میوزید در زمین
کربلاذو الجناح شیهه میکشید
دشت خون گرفته را
زیر ضربههای سُم او،
زمین نه،
شانههای آسمان به لرزه اوفتاده بود
دستهدسته اشک
در میان صحن گونههای ذو الجناح
سینه میزدند
اهل بیت عشق، اهل بیت آتش و
عطشنخلهای تشنه لب
کودکان آب... آب
کودکان
اضطراباز میان خیمههای گُر گرفته آمدند
دلشکسته و حزین.
آه ذو الجناح!
ذو الجناح بیسوار!
کم
حسین نازنین
ذو الجناح، خیره سمت
قتلگاهخیره سمت مصحفی که برگبرگ گشته بود...
از نگاه کودکان فرات میدمید
از گلویشان، شعلهشعله، آه
دستهدسته اشک
در میان صحن گونههای ذو الجناح بیقرار
سینه میزدند
آسمان کبود مینمود
سمت خیمههای خشم و خوف و خون به گوش میرسید
ضجّههای تلخ رود، رود...
آبروی میدان:| این جوان کیست که در قبضهی او توفان است • • • • • آسمان، زیر سُمِّ مرکب او حیران است | | |
| پنجه در پنجهی آتش فکند - گاه نبرد - • • • • • دشت، از هیبتِ این معرکه، سرگردان است | | |
| مشک بر دوش گرفتهست وَ دل را در مشت • • • • • کوهمردی که همه آبروی میدان است | | |
| تا که لب تشنه نمانند غریبان، امروز • • • • • میرود در دل آتش، به سرِ پیمان است | | |
| این طرف، کوه جوانمردی، ایثار و شرف • • • • • روبرو، قوم جفا پیشه و سنگستان است | | |
| صف به صف میشکند پشتِ سپاه شب کیش • • • • • آذرخشیست که غرّندهتر از شیران است | | |
| خیره بر خیمهی زینب (سلاماللهعلیها) شده و مینگرد • • • • • کودکی را که تمامی عطش و گریان است | | |
| سمت خون، علقمه در آتش و در سمت عطش • • • • • خیمهها شعلهور و بادیه اشک افشان است | | |
| این که بر صفحهی پیشانی او حک شده است • • • • • آیههایی است که در سورهی الرّحمن است | | |
| | |
•
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۵۰۳.