• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

دار الهجره (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





دار الهجره در برابر دار الاستضعاف به سرزمینی گفته می‌شود که در آن امکان امن و آزادانه دین‌داری و عمل به تعهدات اسلامی فراهم باشد و مسلمان بتواند بر محور ایمان زندگی کند.
در سیره پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مسلمانان پس از پذیرش اسلام به هجرت از دار خود به دار المهاجرین فراخوانده می‌شدند تا از حقوق و مزایای کامل جامعه اسلامی برخوردار شوند و ماندن در دار الکفر موجب محرومیت از برخی امتیازات تلقی می‌گردید.
آیه هجرت در قرآن بر مسئولیت کسانی تأکید دارد که در شرایط اختناق باقی می‌مانند، هرچند تحقق هجرت لزوماً به انتقال به دار الاسلام منحصر نیست و هر مکان امنی که امکان انجام تکالیف دینی را فراهم کند می‌تواند مصداق دار الهجره باشد.
اگرچه مدینه در عصر نبوی مصداق بارز دار المهاجرین و مرکز نخستین دولت اسلامی بود، این عنوان اختصاص به آن شهر نداشت و نمونه‌هایی چون هجرت مسلمانان به حبشه و تشکیل پایگاه امن پس از صلح حدیبیه نیز از مصادیق آن به شمار می‌رفت.
فقهای شیعه استمرار وجوب هجرت را تا زمانی که امکان اظهار شعائر و انجام آزادانه تکالیف دینی فراهم نباشد، معتبر دانسته و بازگشت به محیط کفرآمیز پس از هجرت را در چارچوب مفهوم «تعرب بعد از هجرت» ممنوع شمرده‌اند.
با تبدیل سرزمین کفر به دار الاسلام، موضوع هجرت منتفی می‌شود؛ چنان‌که در حدیث «لا هجرة بعد الفتح» پس از فتح مکه این حکم اعلام شد.



دار الهجره در مقابل دار الاستضعاف به سرزمين و كشورى گفته مى‌شود كه در آن شرايط و امنيت لازم براى دين‌دارى و زندگى بر محور عقیده و ايمان براى مسلمان فراهم نباشد.



در سيره پيامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و رفتار سياسى آن حضرت به‌طور مكرر نقل‌شده كه پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هرگاه گروهى را براى مأموريت، به ويژه مأموريت‌هاى نظامى مى‌فرستاد، به آن‌ها توصيه مى‌كرد كه: به هنگام رودررويى با دشمن آن‌ها را به سه امر دعوت كنيد و هر كس از امرا كه از شما پذيرفتند بدان رضايت دهيد و با آن‌ها كارى نداشته باشيد. ابتدا آنان را به اسلام دعوت كنيد هرگاه پذيرفتند از آن‌ها قبول كنيد و از هرگونه گزند نسبت به آنان خوددارى كنيد. سپس به آن‌ها (كه اسلام را پذيرفته‌اند)، پيشنهاد كنيد كه از «دارشان» به «دار المهاجرين» هجرت كنند و بدانند كه در اين صورت از همه مزاياى مهاجران برخوردار خواهند بود و اگر در دارشان (دار الكفر) باقى ماندند، مانند باديه‌نشين‌هاى مسلمان بايد احکام اسلام را اجرا كنند ولى در غنائم سهمى نخواهند داشت، مگر آنكه با مجاهدان اسلام همرزم شوند.



مفهوم اين گفتار آن است كه مسلمان بايد به دار الهجره و يا دار المهاجرين انتقال پيدا كند و ماندن وى در دار الكفر ممنوع بوده و موجب محروميت از مزاياى تابعيت دار الاسلام است.



قرآن نيز در اين مورد تأكيد دارد كه مستضعفان بايد از راه مهاجرت امكان انجام وظايف و تعهدات اسلامى خود را بازيابند و در غير اين صورت مسئول هستند:
(قالوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فيها) (به هنگام مرگ به آن‌ها كه بر اثر ماندن در شرايط اختناق و استضعاف قادر به انجام وظايف خود نشده‌اند، گفته مى‌شود: آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن هجرت نماييد؟)
گرچه مفاد آيه هجرت بيش‌تر از اين نيست كه هر كس نتواند در شرايط خاصى به تكاليف و تعهدات عبادى و اجتماعى خود براساس قوانين شرع عمل كند، بايد خود را از آن شرايط محدودكننده بيرون آورد و اين نوع هجرت مستلزم انتقال به دار الاسلام نيست، زيرا ممكن است با هجرت به بخشى از دار الكفر كه امكان عمل به تعهدات اسلامى در آنجا وجود دارد، وظيفه هجرت كه در آيه آمده، انجام بگيرد.



ولى دار الاسلام نيز خود يكى از مصاديق دار الهجره‌اى است كه در آيه به‌طور ضمنى بيان‌شده است و مسلمان در هركجا كه به سر مى‌برد، مى‌تواند با هجرت به دار الاسلام امكان لازم را براى اداى واجبات و تعهدات اسلامى خود تحصيل كند.



از واژه دار المهاجران كه در حدیث نبوی آمده است بيش‌تر، شهر مدينه در عصر پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) متبادر مى‌شود كه محل اجتماع و زندگى مهاجرين بوده است، ولى اين بدان معنا نيست كه دار الهجره اختصاص به مدينه داشته باشد و به شهر يا كشور ديگرى صدق نكند. شرايط خاص مدينه به هنگام هجرت رسول خدا به آن شهر و تجمع مسلمانان و تشكيل اولين دولت اسلامى در اين مركز، ايجاب مى‌كرد كه شهر مدينه، از مصاديق بارز دار الهجره محسوب شود. تبادر مدينه از دار المهاجرين بدين لحاظ است كه شهر مدينه در آن شرايط تنها جاى امن مسلمانان بوده و به جز مدينه محل امن ديگرى براى مسلمانان وجود نداشته است، به تعبير روشن‌تر مدينه تنها مصداق دار الهجره بوده است.



بررسى دقيق‌تر آيه هجرت نشان مى‌دهد كه دار الهجره عبارت از محل امنى است كه مسلمان بتواند در آنجا به وظايف و تعهدات اسلامى خود عمل كند.



از اين رو همان‌طور كه دار الاسلام مى‌تواند مصداق دار الهجره باشد، ممكن است بخشى از دار الكفر نيز به دليل شرايط خاصى كه بر آن حاكم است، مصداق دار الهجره باشد و مسلمان بتواند امنيت مورد نياز را كه در آيه به آن اشاره شده در آن بخش از دار الكفر يا دار الحرب به دست آورد.



به همين لحاظ مى‌توان گفت كه در عصر پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مدينه تنها مصداق دار الهجره نبوده است، زيرا پس از هجرت چند گروه از مسلمانان به كشور حبشه كه با اجازه پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) انجام شد، آن كشور نيز از مصاديق دار الهجره شد و حتى تعدادى از مسلمانان پس از بازگشت جمعى از مهاجران حبشه، در آن كشور ماندند و مورد اعتراض پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) قرار نگرفتند.
پس از صلح حديبيه نيز تعدادى از اهالى مكه، اسلام آورده و در شرايط اختناق مكه قادر به حفظ معتقدات خود و عمل بدان نبودند و براساس شرايط قرارداد حديبيه اگر به مدينه هجرت مى‌كردند، به قریش مسترد مى‌شدند، ناگزير يكى از مناطق امن را در ميانه راه مكه و مدينه انتخاب كردند و متجاوز از ۷۰ مسلمان از مكه به آن محل فرار كرده و در آنجا رحل اقامت افكندند و از جانب پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نيز مورد اعتراض قرار نگرفتند.



فقهاى شيعه معتقدند كه مادام كه كفر باقى است، هجرت نيز همچنان به عنوان يک وظيفه استمرار دارد و هجرت بايد به جايى صورت بگيرد كه مسلمان در آنجا قادر به اظهار شعار اسلام باشد و منظور از اظهار شعار اسلام آن است كه مسلمان بتواند وظايف خود را بدون آنكه مزاحمتى براى او ايجاد شود، انجام دهد. برخى از فقها امكان تظاهر به احكام و تكاليف اسلامى را شرط سقوط وجوب هجرت دانسته‌اند.



از آنجا كه اسلام زندگى كفرآميز در شرايط دار الكفر را زندگى جاهلى مى‌شمارد، به اين لحاظ قرآن كسانى را كه به زندگى جاهلى تن در داده‌اند «اعراب» خوانده است.
اعراب در اصل به باديه‌نشين‌هاى فاقد آداب و تمدن و فرهنگ انسانى گفته مى‌شد، ولى در قرآن به مفهوم كسانى كه به زندگى كفرآميز خود ادامه مى‌دهند و تاريكى را بر زندگى در پرتو توحید و ايمان برگزيده‌اند، به كار برده شده است.



حديث نبوى مشهور در زمينه حرمت تعرب بعد از هجرت، بر اساس اين تفسير قرآنى از كلمه اعراب بوده و بيان‌گر يک حكم سياسى در زمينه انتخاب محل زندگى است.
براساس اين حديث مسلمان نمى‌تواند بعد از انتقال به دار الهجره يعنى محلى كه امنيت دينى و اعتقادى او را تأمين مى‌كند، دوباره به دار الكفر و محل ناامنى كه اجازه دين‌دارى را به او نمی‌دهد باز شود و اين نوع ارتجاع، تعرب يعنى عرب شدن به معناى بازگشت به جاهلیت تلقى شده است.



موضوع هجرت از نظر جغرافيایى دار الاسلام است، بنابراين هرگاه سرزمين و كشورى به دار الاسلام تبديل شد و يا حكم دار الاسلام را از نظر امنيت و قانون اسلام پيدا كرد، هجرت منتفى خواهد بود، چنان‌كه در حديث نبوى آمده است: «لا هجرة بعد الفتح» (بعد از فتح مكه ديگر هجرت به مدينه لازم نيست.)
بنابراين، يكى از موجبات نفى وجوب هجرت، تبديل دار الحرب به دار الاسلام است كه از باب مقدمه مى‌تواند براى مسلمانانى كه به‌طور مختلط در كشورهاى لائیک زندگى مى‌كنند، مسئوليت ايجاد كند.
[۱۰] عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۰۰-۳۰۴.



۱. ابن رشد، محمد بن احمد، بدایة المجتهد و نهایه المقتصد، ج۱، ص۳۱۰.    
۲. نساء/ سوره۴، آیه۹۷.    
۳. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری - ط دار صادر، ج۱، ص۲۰۶-۲۰۷.    
۴. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ - ط دار صادر و دار بیروت، ج۲، ص۷۹.    
۵. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۴.    
۶. حمیری، ابن هشام، السیرة النبویه - ط دار المعرفه، ج۲، ص۳۲۲.    
۷. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۸.    
۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه - ط الاسلامیه، ج۱۱، ص۷۵.    
۹. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه - ط الاسلامیه، ج۱۱، ص۷۷.    
۱۰. عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۰۰-۳۰۴.



• عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۲-۲۴.






جعبه ابزار