سوره شمس (تحلیل اعرابی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
(شمس/جزء۳۰/سوره۹۱)
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ)(وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا)وَ الشَّمْسِ: سوگند به خورشيد
وَ ضُحَاهَا: و تابش آن (خورشید) در چاشتگاه.
• هَا:
ضمیر متصل مفرد مؤنث مبني بر سكون در محل جر
مضاف الیه مرجع ضمیر الشمس بمعنى: و الشمس و ضوئها.
• در بين اَلشَّمْسِ و اَلْقَمَرِ،
طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات
سجع مرصع رعايت شده است.
سوگند به خورشيد و تابش آن در چاشتگاه.
قسم به آفتاب و نور درخشانش، آنگاه كه دنيا را روشن و تيرگى را پراكنده و نابود مىكند.
(وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا)وَ الْقَمَرِ:و قسم به ماه
إِذَا:آنگاه که
تَلَاهَا:با نور درخشان، به دنبال غروب آفتاب سر از افق بيرون مىآورد.
• در بين اَلشَّمْسِ و اَلْقَمَرِ،
طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات
سجع مرصع رعايت شده است.
و قسم به ماه آن گاه كه (براى كسب نور و بدست آوردن روشنايى) بدنبال خورشيد آيد (پس از غروب نمودن و پنهان شدن آن، طلوع كرده و آشكار شود).
و قسم به ماه آنگاه كه با نور درخشان، به دنبال غروب آفتاب سر از افق بيرون مىآورد. مفسران گفتهاند: اين توصيف مربوط به نيمهى اول ماه مىباشد كه بعد از غروب آفتاب طلوع مىكند و نور و روشنى را به دنبال مىآورد. حكمت سوگند ياد كردن به آفتاب اين است: در وقت نبودن آفتاب عالم صورت مرده را به خود مىگيرد، و زمانى كه صبح دميد و آفتاب از افق سر بيرون آورد، جان و حيات در عالم دميده مىشود و مردگان به صورت زندگان درمىآيند و در وقت روز به دنبال كار و كوشش خود پراكنده و پخش مىگردند. اين حالت شبيه حالت قيامت است. و وقت چاشتگاه شبيه زمان استقرار بهشتيان در بهشت است. خورشيد و ماه به خاطر مصلحت و منافع انسان هستى يافتهاند. و قسم خوردن به آنها، منافع سرشار و عظيم نهفته در آن دو را يادآور است.
(وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا)وَ اَلنَّهٰارِ: و سوگند به روز
إِذٰا:آن گاه که
جَلاّٰهٰا: كه آفتاب را روشن سازد
• در بين اَللَّيْلِ و اَلنَّهٰارِ
طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات
سجع مرصع رعايت شده است.
و سوگند بروز آن گاه (در چاشتگاه) كه آفتاب را روشن سازد (آن را نيك هويدا گرداند).
و قسم به روز آنگاه كه با نور خود تيرگى شب را روشن مىكند و با روشنى خود شب را مىبرد. ابن كثير گفته است: يعنى گسترهى زمين را روشن و با فروغش كائنات را درخشان مىسازد.
(وَ اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا)• در بين اَللَّيْلِ و اَلنَّهٰارِ طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات سجع مرصع رعايت شده است.
و قسم به شب آن گاه كه آفتاب را بپوشاند.
و قسم به شب آنگاه دنيا را با تيرگيش فرامىگيرد و آن را درهم مىپيچد، پس روز ربع مسكون را روشن و نمايان مىسازد و شب آن را پوشيده و مستور مىدارد. صاوى گفته است: به خاطر رعايت فواصل، فعل مضارع يَغْشٰاهٰا را آورده و نگفته است: (غشيها).
(وَ السَّمَاء وَ مَا بَنَاهَا)و سوگند به آسمان و به آنكه آن را (با اين عظمت و بزرگى و با اين رفعت و بلندى) بناء كرده و ساخته است.
و قسم به ذات قدرتمند و عظيمى كه آسمان را بنا نهاد، و بدون ستون بناى آن را استوار گردانده است. مفسران گفتهاند: (ما) اسم موصول و به معنى «من» است؛ يعنى قسم به آسمان و كسى كه آن را بنا كرده است. به دليل فرمودۀ فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا منظور پروردگار عالميان است. انگار گفته است: قسم به قادر عظيم الشأنى كه آن را بنا نهاده است. پس بنا و استوارى آن بر وجود و كمال قدرت خالق دلالت دارد.
(وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا)و قسم به زمين و به كسى كه آن را گسترده است.
و قسم به زمين و آنكه آن را ازهرجهت گسترده و ممتد قرار داده و براى سكونت انسان و حيوان آماده كرده است. و اين امر با كرويت آن منافات ندارد، و مفسران نيز چنين گفتهاند؛ زيرا آيه مىخواهد بر انسان منت نهد كه زمين را ممتد و گسترده و قابل كشت و زرع و سكونت قرار داده است.
(وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا)و سوگند به نفس و تن (آدم عليه السّلام) و به كسى كه او را درستاندام گردانيد.
و قسم به نفس بشر و آنكه آن را ايجاد كرده و با متناسب قرار دادن اعضا و نيروهاى ظاهرى و باطنيش آن را مستعد رسيدن به كمال بار آورده است. از جمله اين كه به او عقل و خرد عطا كرده است، تا خير و شر و پرهيزگارى و تبهكارى را از هم تشخيص بدهد.
(فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا)پس راه معصيت و گناه و تقوى و پرهيزكاريش را به او شناساند.
آن را با تبهكارى و پرهيزگارى آشنا ساخته و تشخيص دادن رشد و هدايت و گمراهى را به آن آموخته است. ابن عباس گفته است: يعنى خير و شر و طاعت و معصيت را برايش بيان و روشن كرده و به او ياد داده است كه چه چيزى مناسب و چه چيزى شايستهى پرهيز است.
مفسران گفتهاند: خدا به هفت چيز قسم ياد كرده است؛ يعنى به «آفتاب، ماه، شب، روز، آسمان، زمين و نفس بشريت» قسم خورده است تا عظمت قدرت خود را ابراز و نمايان سازد و يگانگى خود را در ربوبيت و الوهيت نشان دهد، و به منافع فراوان اين اشيا نيز اشاره كند، و ثابت نمايد كه بايد سازندهاى آنها را ساخته، و مدبرى حركات و سكنات آنها را ترتيب داده باشد. و امام فخر گفته است: چون آفتاب بزرگترين محسوسات است، خدا آن را با اوصاف چهارگانهاش ذكر كرده است كه دال بر عظمت آن مىباشند. بعد از آن ذات مقدس خود را يادآور شده و آن را به سه صفت توصيف كرده است، تا عقل و خرد به طور شايسته به درك جلال و عظمتش نايل آيد، و از اين طريق عقل را از حضيض عالم محسوسات، به اوج ميدان وسيع كبرياى خويش رهنمون سازد.
(قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا)(سوگند به آنچه بيان شد) رستگار گرديد (از عذاب دنيا و آخرت نجات و رهايى يافت) كسى كه نفس خود را (از معاصى و گناهان و قبائح و كارهاى زشت) پاكيزه نمود.
جواب قسم همين است. يعنى به درستى هركس به وسيلهى طاعت خدا نفس خود را تزكيه و آن را از ناپاكى و معاصى و گناهان، پاكيزه كند، كامياب و رستگار است.
(وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا)و محقّقا (از همۀ خيرات و نيكيها) نوميد و بىبهره گشت كسى كه نفس خويش را (بمعاصى و گناهان) پوشانيد (يا نفس خود را در معاصى داخل نمود).
و هركس نفس خود را به كفر و معاصى بيالايد، و آن را به پرتگاه مهالك بكشاند، زيانمند و نوميد است. در حقيقت هركس از نفس و هوى اطاعت كند و از فرمان مولايش سرپيچى نمايد از زمرهى عقلا خارج شده و به گروه ابلهان درمىآيد. بعد از آن براى كسى كه راه سركشى و كجروى را در پيش گرفته و نفس خود را از چرك كفر و عصيان پاك نمىكند، قوم حضرت صالح عليه السّلام را مثل زده است.
(کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا)قوم ثمود به سبب طغيان و سركشى، پيامبر خود را تكذيب كردند.
(پس از آن تكذيبكنندگان پيغمبر اكرم را از تكذيب كردن قوم ثمود و پيغمبر خودشان حضرت صالح را و گرفتار ساختن آنان را بعذاب تهديد نموده و ترسانيده مىفرمايد:) قوم ثمود بسبب طغيان و سركشى خود پيغمبرشان را تكذيب نموده و (عذابى را كه آن حضرت به اينان وعده داده بود) دروغ دانستند.
(إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا)آن گاه كه شقىّ و بدبختترين ايشان (مردى كه او را قدار ابن سالف مىناميدند؛ بفرمان رؤسا و پيشوايان براى پى كردن و جدا ساختن دست و پاى ناقۀ صالح) برخاست و شتاب نمود.
آنگاه كه تيرهبخت و تيرهدلترين فرد آنان به سرعت و شتاب و نشاط شتر را ذبح كرد. ابن كثير گفته است: اين تيرهبخت عبارت بود از: «قدار بن سالف» كه خدا در مورد او فرمود: فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطىٰ فَعَقَرَ، كه در بين قوم خود قدرتمند و داراى شرافت بود و رئيس و فرمانروا بود، اما در عين حال تيرهبختترين فرد قوم خود شد.
(فَقَالَ لَهُم رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیَاهَا)پس رسول و فرستادۀ خدا (حضرت صالح) به آنان گفت: از پى كردن ناقه و شتر خدا (كه آن را براى شما از ميان سنگ بيرون آورد، و از آيات و نشانههاى قدرت و توانايى او است) بترسيد، و آب آشاميدن آن را رها كنيد (آن را از آشاميدن حصّه و بهرۀ آب خود منع ننموده و باز نداريد).
صالح عليه السّلام به آنها گفت: نٰاقَةَ اَللّٰهِ وَ سُقْيٰاهٰا از شتر خدا برحذر باشيد، و به آن آسيبى نرسانيد، و نيز برحذر باشيد آن را از نوشيدن سهم آب خود منع نكنيد، كه خدا فرموده است: لَهٰا شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ.
(فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا)پس آنان رسول و فرستادۀ خدا را تكذيب كرده و دروغ دانستند و ناقه را پى كردند، پس بسبب گناهشان پروردگارشان ايشان را هلاك و تباه ساخت، و با زمين يكسانشان نمود (نابودشان كرد).
پيامبر خود، حضرت صالح را تكذيب كرده و شتر را كشتند و به برحذرداشتنهاى او توجه نكردند. پس به سبب گناه و طغيانشان، خدا آنها را تا آخرين نفر نابود كرد. خازن گفته است: (الدمدمة) يعنى نابود كردن و ريشهكن كردن؛ يعنى عذابى بر آنان مسلط كرد كه احدى از آنان نجات نيافت. فَسَوّٰاهٰا يعنى تمام افراد قبيله را يكسان كيفر داد و صغير و كبير و ثروتمند و بينوا احدى نجات نيافت.
(وَ لَا یَخَافُ عُقْبَاهَا)و (پس از آن براى تحقير و كوچك داشتن هلاك و تباه ساختن آنان مىفرمايد:) پروردگارشان از عاقبت و پايان دمدمه و هلاك نمودن نمىترسد (خداى عزّ و جلّ بزرگتر و بالاتر از آنست كه خوف و ترس در كارهاى او راه يابد.
خدا از عاقبت نابود كردن و ريشهكن نمودن آنها، آنطور كه رؤسا و شاهان از عاقبت اعمال خود مىترسند، ترس و هراسى ندارد؛ زيرا خدا در مورد اعمالش مورد سؤال قرار نمىگيرد.
ویکی فقه.