• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

سوره شمس (تحلیل اعرابی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




(شمس/جزء۳۰/سوره۹۱)

فهرست مندرجات

۱ - آیه ۱
       ۱.۱ - تحلیل ادبی
       ۱.۲ - تحلیل بلاغی
       ۱.۳ - ترجمه روان
       ۱.۴ - تفسیر
۲ - آیه ۲
       ۲.۱ - تحلیل ادبی
       ۲.۲ - تحلیل بلاغی
       ۲.۳ - ترجمه روان
       ۲.۴ - تفسیر
۳ - آیه ۳
       ۳.۱ - تحلیل ادبی
       ۳.۲ - تحلیل بلاغی
       ۳.۳ - ترجمه روان
       ۳.۴ - تفسیر
۴ - آیه ۴
       ۴.۱ - تحلیل ادبی
       ۴.۲ - تحلیل بلاغی
       ۴.۳ - ترجمه روان
       ۴.۴ - تفسیر
۵ - آیه ۵
       ۵.۱ - تحلیل ادبی
       ۵.۲ - تحلیل بلاغی
       ۵.۳ - ترجمه روان
       ۵.۴ - تفسیر
۶ - آیه ۶
       ۶.۱ - تحلیل ادبی
       ۶.۲ - تحلیل بلاغی
       ۶.۳ - ترجمه روان
       ۶.۴ - تفسیر
۷ - آیه ۷
       ۷.۱ - تحلیل ادبی
       ۷.۲ - تحلیل بلاغی
       ۷.۳ - ترجمه روان
       ۷.۴ - تفسیر
۸ - آیه ۸
       ۸.۱ - تحلیل ادبی
       ۸.۲ - تحلیل بلاغی
       ۸.۳ - ترجمه روان
       ۸.۴ - تفسیر
۹ - آیه ۹
       ۹.۱ - تحلیل ادبی
       ۹.۲ - تحلیل بلاغی
       ۹.۳ - ترجمه روان
       ۹.۴ - تفسیر
۱۰ - آیه ۱۰
       ۱۰.۱ - تحلیل ادبی
       ۱۰.۲ - تحلیل بلاغی
       ۱۰.۳ - ترجمه روان
       ۱۰.۴ - تفسیر
۱۱ - آیه ۱۱
       ۱۱.۱ - تحلیل ادبی
       ۱۱.۲ - تحلیل بلاغی
       ۱۱.۳ - ترجمه روان
       ۱۱.۴ - تفسیر
۱۲ - آیه ۱۲
       ۱۲.۱ - تحلیل ادبی
       ۱۲.۲ - تحلیل بلاغی
       ۱۲.۳ - ترجمه روان
       ۱۲.۴ - تفسیر
۱۳ - آیه ۱۳
       ۱۳.۱ - تحلیل ادبی
       ۱۳.۲ - تحلیل بلاغی
       ۱۳.۳ - ترجمه روان
       ۱۳.۴ - تفسیر
۱۴ - آیه ۱۴
       ۱۴.۱ - تحلیل ادبی
       ۱۴.۲ - تحلیل بلاغی
       ۱۴.۳ - ترجمه روان
       ۱۴.۴ - تفسیر
۱۵ - آیه ۱۵
       ۱۵.۱ - تحلیل ادبی
       ۱۵.۲ - تحلیل بلاغی
       ۱۵.۳ - ترجمه روان
       ۱۵.۴ - تفسیر
۱۶ - پانویس
۱۷ - منبع


(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ)
(وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی

وَ الشَّمْسِ: سوگند به خورشيد
• ال: حرف تعریف مبنی بر سکون
• شَّمْسِ: اسم ثلاثی مجرد مفرد مؤنث مجرور علامت جر كسره ظاهر بر حرف آخر جار و مجرور متعلق ب‌ (اقسم).
وَ ضُحَاهَا: و تابش آن (خورشید) در چاشتگاه.
• وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح.
• ضُحَی: اسم مفرد مذکر ناقص واوی، مضاف و معطوف بر شمس، مجرور و علامت جر كسره مقدر بر حرف آخر به دلیل تعذر
• هَا: ضمیر متصل مفرد مؤنث مبني بر سكون در محل جر مضاف الیه مرجع ضمیر الشمس بمعنى: و الشمس و ضوئها.
[۱] کرباسی، محمدجعفر، إعراب القرآن، ج۸، ص۶۴۰.
[۲] صبره، محمد حسنين، مرجع الضمير في القرآن الکريم، ص۷۱۳.
[۳] صالح، بهجت عبدالواحد، إعراب القرآن الکریم: لغه و اعجازا و بلاغه تفسیرا بایجاز، ج۱۰، ص۶۲۸.

۱.۲ - تحلیل بلاغی

• در بين اَلشَّمْسِ‌ و اَلْقَمَرِ، طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات سجع مرصع رعايت شده است.
[۴] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.

۱.۳ - ترجمه روان

سوگند به خورشيد و تابش آن در چاشتگاه.
[۵] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

قسم به آفتاب و نور درخشانش، آنگاه كه دنيا را روشن و تيرگى را پراكنده و نابود مى‌كند.
[۶] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.


(وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی

وَ الْقَمَرِ:و قسم به ماه
الْ: حرف تعریف مبنی بر سکون
إِذَا:آنگاه که
إِذَا: ظرف زمان مبنی بر سکون و شبه جمله متعلق بالقسم
تَلَاهَا:با نور درخشان، به دنبال غروب آفتاب سر از افق بيرون مى‌آورد.
تَلَا: فعل ماضی مفرد مذکر غائب ناقص واوی مبنی بر فتح مقدر بر حرف به دلیل تعذر، و فاعل ضمیر مستتر جوازا به تقدیر هو مرجع ضمیر القمر.
ها: ضمیر متصل مبنی بر سكون في محل نصب مفعول به مرجع ضمیر الشمس و جمله معطوف بر جمله و الشمس و ضحاها.
[۷] کرباسی، محمدجعفر، إعراب القرآن، ج۸، ص۶۴۰.

۱.۲ - تحلیل بلاغی

• در بين اَلشَّمْسِ‌ و اَلْقَمَرِ، طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات سجع مرصع رعايت شده است.
[۸] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.

۱.۳ - ترجمه روان

و قسم به ماه آن گاه كه (براى كسب نور و بدست آوردن روشنايى) بدنبال خورشيد آيد (پس از غروب نمودن و پنهان شدن آن، طلوع كرده و آشكار شود).

۱.۴ - تفسیر

و قسم به ماه آنگاه كه با نور درخشان، به دنبال غروب آفتاب سر از افق بيرون مى‌آورد. مفسران گفته‌اند: اين توصيف مربوط به نيمه‌ى اول ماه مى‌باشد كه بعد از غروب آفتاب طلوع مى‌كند و نور و روشنى را به دنبال مى‌آورد. حكمت سوگند ياد كردن به آفتاب اين است: در وقت نبودن آفتاب عالم صورت مرده را به خود مى‌گيرد، و زمانى كه صبح دميد و آفتاب از افق سر بيرون آورد، جان و حيات در عالم دميده مى‌شود و مردگان به صورت زندگان درمى‌آيند و در وقت روز به دنبال كار و كوشش خود پراكنده و پخش مى‌گردند. اين حالت شبيه حالت قيامت است. و وقت چاشتگاه شبيه زمان استقرار بهشتيان در بهشت است. خورشيد و ماه به خاطر مصلحت و منافع انسان هستى يافته‌اند. و قسم خوردن به آنها، منافع سرشار و عظيم نهفته در آن دو را يادآور است.
[۹] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.


(وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی

وَ اَلنَّهٰارِ: و سوگند به روز
الْ: حرف تعریف مبنی بر سکون
إِذٰا:آن گاه که
إِذَا: اسم ظرف زمان مبنی بر سکون
جَلاّٰهٰا: كه آفتاب را روشن سازد
جَلَّا: فعل ماضی مفرد مذکر غائب ناقص واوی مبنی بر فتح مقدر بر حرف به دلیل تعذر، و فاعل ضمیر مستتر جوازا به تقدیر هو مرجع ضمیر نهار.
هَا: ضمیر متصل مبنی بر سكون في محل نصب مفعول به مرجع ضمیر الشمس و جمله معطوف بر جمله قبل.

۱.۲ - تحلیل بلاغی

• در بين اَللَّيْلِ‌ و اَلنَّهٰارِ طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات سجع مرصع رعايت شده است.
[۱۰] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.

۱.۳ - ترجمه روان

و سوگند بروز آن گاه (در چاشتگاه) كه آفتاب را روشن سازد (آن را نيك هويدا گرداند).
[۱۱] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

و قسم به روز آنگاه كه با نور خود تيرگى شب را روشن مى‌كند و با روشنى خود شب را مى‌برد. ابن كثير گفته است: يعنى گستره‌ى زمين را روشن و با فروغش كائنات را درخشان مى‌سازد.
[۱۲] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.


(وَ اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی

• در بين اَللَّيْلِ‌ و اَلنَّهٰارِ طباق مقرر است.
• در فواصل و رءوس آيات سجع مرصع رعايت شده است.
[۱۳] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.

۱.۳ - ترجمه روان

و قسم به شب آن گاه كه آفتاب را بپوشاند.
[۱۴] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

و قسم به شب آنگاه دنيا را با تيرگيش فرامى‌گيرد و آن را درهم مى‌پيچد، پس روز ربع مسكون را روشن و نمايان مى‌سازد و شب آن را پوشيده و مستور مى‌دارد. صاوى گفته است: به خاطر رعايت فواصل، فعل مضارع يَغْشٰاهٰا را آورده و نگفته است: (غشيها).
[۱۵] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.


(وَ السَّمَاء وَ مَا بَنَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

و سوگند به آسمان و به آنكه آن را (با اين عظمت و بزرگى و با اين رفعت و بلندى) بناء كرده و ساخته است.
[۱۶] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

و قسم به ذات قدرتمند و عظيمى كه آسمان را بنا نهاد، و بدون ستون بناى آن را استوار گردانده است. مفسران گفته‌اند: (ما) اسم موصول و به معنى «من» است؛ يعنى قسم به آسمان و كسى كه آن را بنا كرده است. به دليل فرمودۀ فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا منظور پروردگار عالميان است. انگار گفته است: قسم به قادر عظيم الشأنى كه آن را بنا نهاده است. پس بنا و استوارى آن بر وجود و كمال قدرت خالق دلالت دارد.
[۱۷] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.


(وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

و قسم به زمين و به كسى كه آن را گسترده است.
[۱۸] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

و قسم به زمين و آن‌كه آن را ازهرجهت گسترده و ممتد قرار داده و براى سكونت انسان و حيوان آماده كرده است. و اين امر با كرويت آن منافات ندارد، و مفسران نيز چنين گفته‌اند؛ زيرا آيه مى‌خواهد بر انسان منت نهد كه زمين را ممتد و گسترده و قابل كشت و زرع و سكونت قرار داده است.
[۱۹] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.


(وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

و سوگند به نفس و تن (آدم عليه السّلام) و به كسى كه او را درست‌اندام گردانيد.
[۲۰] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

و قسم به نفس بشر و آن‌كه آن را ايجاد كرده و با متناسب قرار دادن اعضا و نيروهاى ظاهرى و باطنيش آن را مستعد رسيدن به كمال بار آورده است. از جمله اين كه به او عقل و خرد عطا كرده است، تا خير و شر و پرهيزگارى و تبهكارى را از هم تشخيص بدهد.
[۲۱] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.


(فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

پس راه معصيت و گناه و تقوى و پرهيزكاريش را به او شناساند.
[۲۲] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

آن را با تبهكارى و پرهيزگارى آشنا ساخته و تشخيص دادن رشد و هدايت و گمراهى را به آن آموخته است. ابن عباس گفته است: يعنى خير و شر و طاعت و معصيت را برايش بيان و روشن كرده و به او ياد داده است كه چه چيزى مناسب و چه چيزى شايسته‌ى پرهيز است.
مفسران گفته‌اند: خدا به هفت چيز قسم ياد كرده است؛ يعنى به «آفتاب، ماه، شب، روز، آسمان، زمين و نفس بشريت» قسم خورده است تا عظمت قدرت خود را ابراز و نمايان سازد و يگانگى خود را در ربوبيت و الوهيت نشان دهد، و به منافع فراوان اين اشيا نيز اشاره كند، و ثابت نمايد كه بايد سازنده‌اى آنها را ساخته، و مدبرى حركات و سكنات آنها را ترتيب داده باشد. و امام فخر گفته است: چون آفتاب بزرگترين محسوسات است، خدا آن را با اوصاف چهارگانه‌اش ذكر كرده است كه دال بر عظمت آن مى‌باشند. بعد از آن ذات مقدس خود را يادآور شده و آن را به سه صفت توصيف كرده است، تا عقل و خرد به طور شايسته به درك جلال و عظمتش نايل آيد، و از اين طريق عقل را از حضيض عالم محسوسات، به اوج ميدان وسيع كبرياى خويش رهنمون سازد.
[۲۳] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.


(قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

(سوگند به آنچه بيان شد) رستگار گرديد (از عذاب دنيا و آخرت نجات و رهايى يافت) كسى كه نفس خود را (از معاصى و گناهان و قبائح و كارهاى زشت) پاكيزه نمود.
[۲۴] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

جواب قسم همين است. يعنى به درستى هركس به وسيله‌ى طاعت خدا نفس خود را تزكيه و آن را از ناپاكى و معاصى و گناهان، پاكيزه كند، كامياب و رستگار است.
[۲۵] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.


(وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

و محقّقا (از همۀ خيرات و نيكيها) نوميد و بى‌بهره گشت كسى كه نفس خويش را (بمعاصى و گناهان) پوشانيد (يا نفس خود را در معاصى داخل نمود).
[۲۶] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

و هركس نفس خود را به كفر و معاصى بيالايد، و آن را به پرتگاه مهالك بكشاند، زيانمند و نوميد است. در حقيقت هركس از نفس و هوى اطاعت كند و از فرمان مولايش سرپيچى نمايد از زمره‌ى عقلا خارج شده و به گروه ابلهان درمى‌آيد. بعد از آن براى كسى كه راه سركشى و كج‌روى را در پيش گرفته و نفس خود را از چرك كفر و عصيان پاك نمى‌كند، قوم حضرت صالح عليه السّلام را مثل زده است.
[۲۷] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.


(کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

قوم ثمود به سبب طغيان و سركشى، پيامبر خود را تكذيب كردند.
[۲۸] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.

۱.۴ - تفسیر

(پس از آن تكذيب‌كنندگان پيغمبر اكرم را از تكذيب كردن قوم ثمود و پيغمبر خودشان حضرت صالح را و گرفتار ساختن آنان را بعذاب تهديد نموده و ترسانيده مى‌فرمايد:) قوم ثمود بسبب طغيان و سركشى خود پيغمبرشان را تكذيب نموده و (عذابى را كه آن حضرت به اينان وعده داده بود) دروغ دانستند.
[۲۹] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.


(إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

آن گاه كه شقىّ و بدبخت‌ترين ايشان (مردى كه او را قدار ابن سالف مى‌ناميدند؛ بفرمان رؤسا و پيشوايان براى پى كردن و جدا ساختن دست و پاى ناقۀ صالح) برخاست و شتاب نمود.
[۳۰] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.

۱.۴ - تفسیر

آنگاه كه تيره‌بخت و تيره‌دل‌ترين فرد آنان به سرعت و شتاب و نشاط شتر را ذبح كرد. ابن كثير گفته است: اين تيره‌بخت عبارت بود از: «قدار بن سالف» كه خدا در مورد او فرمود: فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطىٰ فَعَقَرَ، كه در بين قوم خود قدرتمند و داراى شرافت بود و رئيس و فرمانروا بود، اما در عين حال تيره‌بخت‌ترين فرد قوم خود شد.
[۳۱] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.


(فَقَالَ لَهُم رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

پس رسول و فرستادۀ خدا (حضرت صالح) به آنان گفت: از پى كردن ناقه و شتر خدا (كه آن را براى شما از ميان سنگ بيرون آورد، و از آيات و نشانه‌هاى قدرت و توانايى او است) بترسيد، و آب آشاميدن آن را رها كنيد (آن را از آشاميدن حصّه و بهرۀ آب خود منع ننموده و باز نداريد).
[۳۲] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۶.

۱.۴ - تفسیر

صالح عليه السّلام به آنها گفت: نٰاقَةَ اَللّٰهِ وَ سُقْيٰاهٰا از شتر خدا برحذر باشيد، و به آن آسيبى نرسانيد، و نيز برحذر باشيد آن را از نوشيدن سهم آب خود منع نكنيد، كه خدا فرموده است: لَهٰا شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ‌.
[۳۳] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.


(فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

پس آنان رسول و فرستادۀ خدا را تكذيب كرده و دروغ دانستند و ناقه را پى كردند، پس بسبب گناهشان پروردگارشان ايشان را هلاك و تباه ساخت، و با زمين يكسانشان نمود (نابودشان كرد).
[۳۴] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۶.

۱.۴ - تفسیر

پيامبر خود، حضرت صالح را تكذيب كرده و شتر را كشتند و به برحذرداشتن‌هاى او توجه نكردند. پس به سبب گناه و طغيانشان، خدا آنها را تا آخرين نفر نابود كرد. خازن گفته است: (الدمدمة) يعنى نابود كردن و ريشه‌كن كردن؛ يعنى عذابى بر آنان مسلط كرد كه احدى از آنان نجات نيافت. فَسَوّٰاهٰا يعنى تمام افراد قبيله را يكسان كيفر داد و صغير و كبير و ثروتمند و بينوا احدى نجات نيافت.
[۳۵] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.


(وَ لَا یَخَافُ عُقْبَاهَا)

۱.۱ - تحلیل ادبی


۱.۲ - تحلیل بلاغی


۱.۳ - ترجمه روان

و (پس از آن براى تحقير و كوچك داشتن هلاك و تباه ساختن آنان مى‌فرمايد:) پروردگارشان از عاقبت و پايان دمدمه و هلاك نمودن نمى‌ترسد (خداى عزّ و جلّ بزرگ‌تر و بالاتر از آنست كه خوف و ترس در كارهاى او راه يابد.
[۳۶] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۶.

۱.۴ - تفسیر

خدا از عاقبت نابود كردن و ريشه‌كن نمودن آنها، آن‌طور كه رؤسا و شاهان از عاقبت اعمال خود مى‌ترسند، ترس و هراسى ندارد؛ زيرا خدا در مورد اعمالش مورد سؤال قرار نمى‌گيرد.
[۳۷] صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.


۱. کرباسی، محمدجعفر، إعراب القرآن، ج۸، ص۶۴۰.
۲. صبره، محمد حسنين، مرجع الضمير في القرآن الکريم، ص۷۱۳.
۳. صالح، بهجت عبدالواحد، إعراب القرآن الکریم: لغه و اعجازا و بلاغه تفسیرا بایجاز، ج۱۰، ص۶۲۸.
۴. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.
۵. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۶. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.
۷. کرباسی، محمدجعفر، إعراب القرآن، ج۸، ص۶۴۰.
۸. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.
۹. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.
۱۰. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.
۱۱. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۱۲. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.
۱۳. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.
۱۴. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۱۵. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۱.
۱۶. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۱۷. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.
۱۸. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۱۹. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.
۲۰. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۲۱. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.
۲۲. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۲۳. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۲.
۲۴. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۲۵. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.
۲۶. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۲۷. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.
۲۸. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.
۲۹. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۳۰. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۵.
۳۱. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.
۳۲. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۶.
۳۳. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۳.
۳۴. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۶.
۳۵. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.
۳۶. فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، ج۳، ص۱۲۰۶.
۳۷. صابونی، محمد علی، ترجمه‌ فارسی صفوة التفاسیر، ج۴، ص۷۴۴.



ویکی فقه.



جعبه ابزار