• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

فقه اجتهادی و دوره طلایی آن (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





فقه اجتهادی و دوره طلایی مرحله‌ای از تکامل فقه شیعه است که در آن استنباط احکام بر پایه اصول عقلانی و منابع شرعی استقلال یافت.
دوره میان سال‌های (۶۰۰ تا ۱۲۳۰ هـ.ق) به‌عنوان دوره طلایی فقه اجتهادی شناخته می‌شود.
در این دوران، با وجود قدرت‌گیری حکومت‌های شیعی چون صفویه و قاجاریه، زمینه برای تحقق نظریه سیاسی فقهای امامیه چندان فراهم نبود.
صفویان با پشتیبانی فقهایی چون محقق کرکی و علامه مجلسی، تشیع را رسمی کردند اما نتوانستند مشروعیت فقهی حکومت را بر پایه نیابت امام معصوم (علیه‌السلام) استوار سازند.
در عصر قاجار نیز با وجود تظاهر به تشیع و حمایت از علما، حکومت موفق به کسب جایگاه سیاسی و دینی مشابه صفویان نشد.



فاصله بين سال‌هاى (۶۰۰ تا ۱۲۳۰ هـ.ق) كه دوره طلايى فقه اجتهادى شيعه است در حدود شش سده از تاريخ حساس انديشه سياسى شيعه را شامل مى‌شود.


در اين دوره از تاريخ سياسى شيعه، حكمرانانى از اسماعيليه، تيموريان، حروفيه، خطابيه، اهل حق، سربداران، علويان، صفويه، زندیه و قاجاريه كه به جز تيموريان همه از فرق شيعه محسوب مى‌شدند، در سرزمين‌هاى شيعه‌نشين به ويژه در ايران به نحو محدود و يا گسترده زمام امور را در دست داشتند و در بخشى از اين دوران، مغولان نيز بر اين سرزمين حكمفرما بودند و شرايط حاكم در هر حال به نفع رشد انديشه سياسى و زمينه‌هاى فقهى مسائل سياسى شيعه نبوده است و در يک محاسبه كلى، حركت در جهت شكوفايى مسائل اصلى سياسى شيعه انجام نمى‌شده و همواره فكر تأسيس دولت شيعه براساس اصول و مبانى اهل‌بیت (علیه‌السلام) و عناصر مشروعيت دهنده فقه شيعه، طلوع نكرده در محاق دولت‌هاى حاكم، غروب مى‌كرده است.


گزارش‌هاى تاريخى نشان مى‌دهد گاه‌گاهى فقها و زمامداران در مقاطعى هرچند كوتاه و گذرا به يكديگر مرتبط مى‌شده‌اند كه نمونه بارز آن را در دوران حكومت صفويه مى‌توان ديد، اما سلاطين شيعه از اين نوع ارتباط هرگز حظّ و سهمى بيش از «تأييد» نبرده‌اند و دوگانگى همواره در تمامى شرايط دوستى‌ها يا فاصله‌ها و تضادها بين اين دو خط حفظ شده است.


صفويه از جهات مختلف سعى در حفظ جنبه‌هاى روحانى خود را داشتند.
ارتباط نسبى (مشكوک) اين سلسله با امام هفتم (علیه‌السلام) و ارتباط با جنبش صوفيگرى شيخ صفى‌الدين و پيروان و احفاد وى نيز به نوبه خود به سلاطين صفويه جايگاه ويژه قطب و شيخ داده و حمايت نظامى قزلباش و انبوه غلات شیعه كه نيرويى عظيم و انقلابى محسوب مى‌شدند، از سلطان اسماعيل صفوى كه وى را در سن دوسالگى تا سرحد خدايى هم رسانيد به صفويان، حالتى مقدس و ماوراى بشرى اعطا كرد.
[۱] پطروشفسکی، ایلیاپاولویچ، اسلام در ايران، ص۳۹۳.
در چنين شرايطى تمامى آرمان‌هاى معنوی مثلث:
غلات شيعه، صوفيان شيعه و شیعیان اثنی عشری در سلاطين صفويه متجلّى شد، تا آن‌جا كه از حمايت‌هاى بى‌دريغ فقهاى بزرگ امامیه چون شیخ بهایی، میرداماد، محقق كركى و مجلسى برخوردار شدند.


اما با اين همه ويژگى‌ها كه بايد بر آن شيوه سازمان يافتۀ سنّى كشى را نيز اضافه كرد، (۲) سلاطين صفويه نه در آغاز پيدايش و نه در تداوم سلطنت، نتوانستند حكومتشان را در قالب مبانى فقهى شیعه ارائه دهند و خود را نمايندگان امام (علیه‌السلام) در عصر غيبت بنامند و اگر چنين هم مى‌كردند هيچ‌گونه زمينه فكرى براى تأييد آن از طرف فقهاى شيعه وجود نداشت.
بى‌شک پشتيبانى ها و تأييدهاى مستمر و مؤكدى كه توسط فقهاى بزرگ شيعه، نثار سلاطين صفويه مى‌شد در هر شكل و محتوا، همه و همه به عنوان ثانوى و براى حفظ موجوديت تشيع در مقابل خطرات سهمگين تركان عثمانى و خان‌هاى ازبک كه در ضديت با شيعه، سخت متعصب و بى‌رحم بودند و بارها دست به نسل كشى شيعه زدند، انجام مى‌شده است و هرگز نظام صفوى از ديد فقها در چارچوب مبانى فقهى براساس عنوان اولى و حكومت مشروع در زمان غيبت معرفى نشده است.


سلاطين صفويه با تمام ويژگى‌هاى مثبت و خصلت‌هاى منفى كه داشتند، توانستند رهبری سياسى شيعيان را در چارچوب يک كشور بزرگ و نيرومند تحقق بخشند، اما هرگز نتوانستند به آرمان ديرين شيعه در تحقق امامت در عصر غيبت و حکومت جانشين و نماينده امام (علیه‌السلام) جامه عمل بپوشانند.


در ميان حكومت‌هاى شيعه پس از صفویه، بايد از قاجاریه نام برد كه باوجود تلاش بسيارى كه براى كَسب اعتبار شرعى و جلب حمايت فقهاى متنفذ از خود نشان دادند، حتى در احراز رهبرى سياسى شيعه نيز چندان موفقيتى به دست نياوردند و با وجود تظاهر بر شيعه و تجليل از علما و فقها، نتوانستند حتى به موقعيتى مشابه موقعيت صفويه دست يابند.
[۲] فضل‌الله بن روزبهان، تاريخ عالم آراى امينى، ص۶۲، ۶۵، ۷۰.


۱. پطروشفسکی، ایلیاپاولویچ، اسلام در ايران، ص۳۹۳.
۲. فضل‌الله بن روزبهان، تاريخ عالم آراى امينى، ص۶۲، ۶۵، ۷۰.
۳. عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۸، ص۸۰-۸۱.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸.    






جعبه ابزار