• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

نوروز (مقاله‌دوم)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




نوروز به روز اول فروردین می‌گویند، در این که روز نوروز چه روزی است بین فقها اختلاف است و اقوال مختلفی ذکر شده است. و از احکام مرتبط با آن در باب‌های طهارت، صلات، صوم در فقه سخن گفته شده است.



نوروز: اول فروردین را می‌گویند.


در تعیین نوروز که انجام دادن برخی اعمال در آن مستحب است، کلمات فقهایی که متعرض مسئله شده‌اند، مختلف است.
برخی آن را دهم ماه ایار از ماه‌های رومی دانسته‌اند که سومین ماه از ماه‌های بهار به شمار می‌رود.
برخی دیگر، اولین روز سال پارسیان و یا اول حمل را نوروز دانسته‌اند.
گروه سوم آن را هنگام قرار گرفتن خورشید در برج جدی یا دوم جدی یا هفدهم کانون اول ذکر کرده‌اند که هر سه نزدیک به هم‌اند؛ چون کانون اول در ماه‌های رومی ماه از زمستان است.
برخی نیز نوروز را نهم شباط دانسته‌اند که آخرین ماه زمستان به شمار می‌رود.


برخی در مقام توجیه اختلاف دیدگاه‌های یاد شده گفته‌اند: نوروز همان اول فروردین است؛ لیکن از زمان جمشید یا قبل از او؛ پارسیان سال کبیسه را در هر ۱۲۰ سال محاسبه کرده و یک ماه به سال می‌افزودند و رومیان هر چهار سال یک روز به سال می‌افزودند؛ با این توضیح که گردش خورشید در حرکت ظاهری اش به دور زمین، ۳۶۵ روز و حدود یک چهارم روز است. مجموع این یک چهارم‌ها در هر چهار سال یک روز و در هر ۱۲۰ سال یک ماه می‌شود. بر این اساس، رومیان، هر چهار سال، یک سال را ۳۶۶ روز و ایرانیان تا زمان یزدگرد، در هر ۱۲۰ سال، یک سال را سیزده ماه (۳۹۵ روز) قرار می‌دادند و گاهی با بر تخت نشستن پادشاه جدید، سال را از سر می‌گرفتند و آنچه از سال گذشته بود، نادیده گرفته می‌شد. وضعیت یاد شده تا زمان یزدگرد ادامه داشت. از زمان یزدگرد تا زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی به کبیسه‌ها اعتنا نمی‌شد و سالها پیوسته ۳۶۵ روز محاسبه می‌شد.
ملک شاه سلجوقی تاریخی را که به تاریخ جلالی معروف شد بنا نهاد. وی در این بنا، ابتدای سال را اول بهار قرار داد که این روز مصادف با روز جمعه دهم ماه رمضان ۷۴۱ هجری و هیجدهم فروردین ماه یزدگردی که هجده روز باد شده نادیده گرفته، و آن روز، اول فروردین قرار داده و نوروز سلطانی نامیده شد. از این زمان به بعد، سالهای کبیسه در هر چهار یا پنج سال، یک روز به سال افزوده می‌شد. این روش تا کنون ادامه دارد.
بنابر این، تا قبل از تاریخ جلالی، به جهت اختلاف موجود میان رومیان و پارسیان در کبیسه، آغاز سال این دو ملت؛ یعنی یکم تشرین اول رومیان و اول فروردین ایرانیان، نوروز نامیده شد و هر جزء از ماههایشان پیوسته مخالف دیگری بوده و درهم می‌چرخیده است. همچنین آغاز این سالها و اجزای آنها هیچ گاه با آغاز فصل یا جزئی از آن موافق نبوده و در این فصول می‌چرخیده است.
بنابر این، پیش از تاریخ جلالی، انطباق نوروز بر یک روز خاص از ماه رومی یا عربی به گونه‌ای که در همه سالها مصون از تغییر باشد، ممکن و صحیح نیست. از آنچه گذشت، به دست می‌آید که نوروز از دیدگاه همه اول فروردین است که آغاز سال پارسیان به شمار می‌رود و قبل از دوره ملک شاه سلجوقی لزوماً منطبق بر اول حمل نبوده؛ لیکن پس از آن، مطابق با آن قرار داده شده است. بنابر این، اول فروردین، زمان انتقال خورشید به برج حمل خواهد بود.


از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات و صوم نام برده‌اند.
غسل، پوشیدن لباس‌های نو و عطر زدن در روز نوروز مستحب است.
مستحب است در نوروز پس از نماز ظهر و عصر چهار رکعت نماز (دو تا دو رکعتی) به این کیفیت خوانده شود؛ در رکعت اول پس از حمد، ده بار سوره قدر در رکعت دوم، ده بار سوره کافرون، در رکعت سوم ده بار سوره توحید و در رکعت چهارم ده مرتبه معوّذتین و پس از نماز، سجده شکر به جا آورده و دعای وارد شده را بخواند.
روزه نوروز مستحب است.


۱. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۱۵.    
۲. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۱، ص۱۹۹.    
۳. ابن فهد حلی، احمد بن محمد، الرسائل العشر، ص۵۳ – ۵۴.    
۴. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۴، ص۲۱۳.    
۵. حسینی عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۴، ص۴۶۰.    
۶. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۵۶، ص۱۲۰ – ۱۳۷.    
۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۴۱.    
۸. طباطبایی یزدی، سید محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۲، ص۱۵۲.    
۹. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۸، ص۱۷۲.    
۱۰. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۸، ص۱۷۲ – ۱۷۳.    
۱۱. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۱، ص۳۱۵.    
۱۲. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۱۳، ص۳۸۰.    
۱۳. طباطبایی یزدی، سید محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۳، ص۶۵۹.    
۱۴. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۳۰۳.    



• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم‌السّلام)، ج۹، ص۲۳۶-۲۳۸.


رده‌های این صفحه : اصطلاحات فقهی




جعبه ابزار