• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

کرامت انسان (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





کرامت انسان ارزش فطری اوست و پایه فلسفی، حقوق بشر و شرافت انسانی محسوب می‌شود.
این کرامت شامل زندگی فردی و اجتماعی است و حفظ آن نیازمند توازن میان استقلال فرد و روابط جمعی است و اسلام با تأکید بر خلافت الهی، تکامل انسانی، مسئولیت فردی و نظام تربیتی، رشد اخلاقی و تحقق ارزش‌های انسانی را تضمین می‌کند
حق آزادی و اختیار فرد در برابر جامعه و دولت محفوظ است و تحقق آن نیازمند مشارکت فعال مردم است.



انسان موجودی است دارای کرامت ذاتی که از آفریدگار خویش به ارمغان گرفته است و این کرامت از نخستین روزهای تکوین و شروع رشد وی به‌سمت انسان کامل شدن با او همراه است و تا هنگامی که خود را از شایستگی این کرامت محروم نکرده است، جاودانه خواهد ماند.
شرافت ذاتی بشر از فطرت و خصلت انسان ناشی می‌شود.


این حق در ماده اول اعلامیۀ حقوق بشر تحت عنوان «حیثیت» و در اعلامیۀ حقوق بشر اسلامی تحت عنوان «شرافت انسانی» آمده است و در این میان تعبیر قرآنی کرامت انسان می‌تواند جامع‌ترین تعبیر تلقی شود.
در اعلامیۀ حقوق بشر اسلامی این جمله اضافه شده «عقیده صحیح تنها تضمین برای رشد این شرافت از راه تکامل انسان می‌باشد».



کرامت انسان در بعد زندگی اجتماعی او خلاصه نمی‌شود، بلکه بعد زندگی فردی نیز به همان‌اندازه دارای کرامت است که بعد اجتماعی.

۳.۱ - نسبت فرد و جامعه در کرامت ذاتی

جامعۀ انسانی را نمی‌توان به مثابۀ یک موجود واحد زنده که از طریق نیروی هدایت‌کننده حکومت و دولت، جهت خیر و صلاح هدایت می‌شود فرض کرد که افراد انسان‌ها در آن همچون سلول‌هایی باشند که در اختیار کلیت بدن انسان قرار دارند و در نتیجه، تک تک افراد فاقد استقلال واراده و شخصیت متمایز بوده و به عنوان ابزاری در خدمت جامعه و دولت باشند و نهادها و سازمان‌های سیاسی همچون دستگاه‌های بدن موجود زنده، تنها وسیله برای حیات جامعه تلقی شوند. زیرا بر مبنای این نوع بینش، برای فرد استقلال، ابتکار، شخصیت و نقشی به جز خدمت به جامعه آن هم در درون یک موجود (ارگانیزم) باقی نمی‌ماند.
اگر در این تشبیه دقت کنیم، بافته‌های بدن برای ادامۀ حیات بدن زندگی می‌کنند، ولی بدن هیچ گاه برای سلول‌ها زندگی نمی‌کند.
در جامعه ارزش‌ها، نقش‌ها و خلاقیت‌های اجتماعی در وجود افراد به ظهور می‌رسد و رشد آن به نوبۀ خود از هدف‌های اصیل و قابل توجه زندگی انسان است.
همان قدر که فدا کردن جامعه و وحدت برای فرد واحد به دور از عقل و منطق و در جهت تخریب ارزش‌هاست، فدا کردن فرد در برابر جامعه و در برابر وحدت نیز غیر منطقی و موجب پایمال شدن ارزش‌ها و توقف رشد انسانی است.

۳.۲ - وحدت اجتماعی در اسلام

از سوی دیگر انسان موجودی است که تکامل شایستۀ او هنگامی به‌طور کامل تحقق می‌یابد که در درون جامعه‌ای سالم و متناسب با کرامت و شخصیت او زندگی کند، انزوا و زندگی فردی و یا زندگی براساس مصلحت‌اندیشی شخصی با فلسفۀ خلقت انسان سازگار قابل تردید نیست که پیچیدگی وحدت و مناسبات در جامعۀ انسانی به گونه‌ای است که
«چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار»
«مثل المؤمنین فی توادهو تراجهم و تعاطفهم مثل الجسد الواحد اذا اشتکی منه عضو تدالی له سایر الجسد بالسهر والحمی    » و نیز شخصیت فرد درلابه لای مناسبات پیچیده دستخوش تحولات می‌شود، ولی به آن معنا نیست که افراد در برابر جامعه و در برابر وحدت در حکم خاک کوزه‌گری برای کوزه‌گر باشند.
درست است که شخصیت فرد الگوی اجتماعی را در قالب خود ظاهر می‌کند ولی این شیوه است که از استقلال اراده او ناشی می‌شود و خود دلیل استقلال‌طلبی فرد است که خلق و خو و منش خویش را با رسوم و الگوهای اجتماعی وفق می‌دهد و با وجود این، باز در فردیت خود باقی می‌ماند.
فراموش نکنیم که احساس شباهت‌های نژادی، تاریخی، فرهنگی و مشارکت در زبان و نظایر آن نیست که به انسان‌ها وحدت حقیقی می‌بخشد، بلکه این اعتقاد، آرمان، منافع و ارزش‌های مشترک است که در میان یک گروه ایجاد وحدت می‌کند و بر اختلافات موجود آنها غلبه پیدا می‌کند «انما یجمع الناس الرضا و السخط».


این حقیقت که اساس ملیت و تشکیل امت و پایۀ دموکراسی واقعی در تفکر سیاسی اسلام است (إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً و أَنَا رَبُّکُمْ فاعْبُدُونِ    ) و بنیاد نظریه تسلیم کامل فرد در برابر جامعه و انحلال واحد در وحدت را رد می‌کند.
فرد برحسب ادراک، اراده و اختیار خود و ایمانی که به ارزش‌های والا دارد جزیت کل (جامعه، ملت، امت) را می‌پذیرد و خود را وقف آن وگاه نیز فدای آن می‌کند، و جامعه ترکیبی از افراد با چنین خصلتی است که اگر افراد نباشند، جامعه هم، وجود نخواهد داشت.
در جهان‌بینی اسلام حق آزادی و اختیار در همه حال برای فرد به عنوان حق غیرقابل سلب ثابت و محفوظ است (کهف فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَاء فَلْیَکْفُرْ    )


براساس این جهان‌بینی از ترکیب روح‌ها،‌ اندیشه‌ها، عاطفه‌ها، اراده‌ها و فرهنگ‌ها به وجود می‌آید.
انسان‌ها هرکدام با سرمایه‌ای فطری و اکتسابی وارد زندگی اجتماعی می‌شوند و هویت جدیدی می‌یابند، ولی در این ادغام، هویت فردی همچنان باقی می‌ماند.
زیرا کل به معنای واحد واقعی که واحدها در آن منحل شده باشند، وجود ندارد و جامعه چیزی جز همان افراد عینی منسجم شده نیست.
این‌اندیشه را از آن‌جا که هویت فرد و شخصیت آحاد را وجود کل و وحدت و جامعه حل شده نمی‌داند و برای جامعۀ وجودی یگانه مانند ترکیبات شیمیایی قائل نیست، می‌توان متمایل به اصالت فرد شمرد، اما از آن جهت که نوع ترکیب افراد را از نظر روحی، فکری، عاطفی و ارادی می‌داند و برای جامعه، هویت یگانه و نوعی وجود جمعی قایل است، متمایل به تفکر اصالت جامعه است.


قرآن در داوریش درباره امت‌ها و جامعه‌هایی که به علل تعصبات مذهبی یا ملی، تفکر جمعی یگانه‌ای داشته‌اند، این چنین داوری کرده است.
که طبقات و نسل‌های بعدی را به اعمال نسل‌های قبلی مورد مؤاخذه قرار می‌دهد و حاضران را به اعمال غائبان و گذشتگان عتاب و ملامت می‌کند و در موردی که مردمی تفکر جمعی و روحیه جمعی داشته باشند، داوری حق جز این نمی‌تواند باشد.
اصولاً تصویری که اسلام از انسان ترسیم می‌کند و او را خلیفۀ خدا در زمین (اِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْاَرْضِ خَلِیفَةً‌    ) و رهروی راه طولانی و پر تلاش تکامل به سوی الله (إِنَّکَ کادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحا فَمُلاقیهِ    ) می‌شمارد، می‌تواند روشنگر ارزش‌های ویژه در مورد فردفرد انسان‌ها باشد که صلاحیت چنین بارور شدنی را دارند.


نتیجۀ منطقی این نوع بینش درباره انسان در اعتقاد به معاد تجلی پیدا می‌کند. زیرا این فرد است که در رابطه با اهداف و مسئولیت‌های اجتماعی‌اش سرانجام در صراط مستقیم سیر الله به رشد کافی می‌رسد و به قرب حق و شکوفایی استعدادهای نهفته‌اش نائل می‌گردد (لَّقَدْ جِئْتُمُونا کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ    )


نظام تربیتی اسلام که تکیه بر پذیرش‌ها و استعدادهای فردی می‌کند و از راه ایجاد تقوا و تحقق بخشیدن به ارزش‌های اخلاقی در فرد به کار تربیت انسان همت می‌گمارد، خود دلیل دیگری بر حفظ هویت و استقلال فرد در برابر جامعه است.
در کنار خطابات عمومی قرآن و مسائلی که در رابطه با جامعه مطرح می‌کند آیات بسیاری هم وجود دارد که فرد فرد انسان را مخاطب قرار می‌دهد و از فرد تفکر، بینش و اسوه شدن و بالاخره مسئولیت و کمال می‌طلبد (کُلُّ امْرئٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ    )


بر این اساس، اختیارات و اقتدارات دولتی هرگز نمی‌تواند به عنوان وسیله‌ای برای سلب حقوق و آزادی‌های فردی و یا به صورت بهانه‌ای در جهت تضعیف آن مورد سوء استفاده قرار گیرد.
در عین حال باید اعتراف کرد مرزبندی حدود حاکمیت دولت و تعیین قلمرو دقیق حقوق و آزادی‌های فرد در جامعه چنان ظریف و پیچیده است و همین پیچیدگی است که وضع قوانین عادلانه و همه‌جانبه را برای بشر امری مشکل، بلکه ناممکن کرده است و همواره مقررات قانونی در مرزبندی بین استفاده‌ها و سوءاستفاده‌ها از حقوق و آزادی‌ها و همچنین در ایجاد هماهنگی عادلانه میان فرد و جامعه، با سایر دشواری‌های فراوان و بن‌بست‌های جدی مواجه بوده است.


در مسئلۀ حقوق و آزادیهای فردی، مشکل عمده تنها در رابطه با دستگاه حکومت نیست، بلکه در این ماجرا فرد در برابر فرد یا افراد هم قرار می‌گیرد و قوانین موضوعه بشری هر قدر هم واقع‌بینانه و عادلانه باشد، بالاخره در پیچ و خم این روابط پیچیده به کندی و سکوت می‌انجامد و بدون تشریک مساعی خود مردم راه به جایی نخواهند برد و همین مشکل بزرگ است که همواره تمامی قوانین و مقررات موضوعه بشری را به بن بست کشانیده است.


۱. شیخ عباس قمی، سفینه‌البحار، ج۱، ص۵۶.    
۲. انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۲.    
۳. کهف/سوره۱۸، آیه۲۹.    
۴. طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۱۱۲، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق.    
۵. بقره/سوره۱، آیه۳۰.    
۶. انشقاق/سوره۸۴، آیه۶.    
۷. کهف/سوره۱۸، آیه۴۸.    
۸. طور/سوره ۵۲، آیه ۲۱.    
۹. طور/سوره ۵۲، آیه ۲۱.    
۱۰. عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۷، ص۲۰۲.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۴۲۵-۴۲۷    






جعبه ابزار