• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

کشور (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





کشور قلمرویی با مرز مشخص و جمعیتی دارای تشکل سیاسی است که توسط دولت به عنوان قدرت عالیه سازمان‌یافته و حکومت اداره می‌شود .
ملت جمعیتی با حاکمیت مشترک است و سرزمین محدوده مادی کشور و بستر اعمال حاکمیت است .
رابطه کشور دولت ملت و حکومت ملازمتی و اضافی است و هیچ‌یک بدون دیگری قابل تصور نیست و سرزمین نقش مادی قدرت دولت نقش اجرایی و اقتدار عالی حکومت نقش تشکیلاتی و ملت نقش اجتماعی دارد و همه عناصر با هم موجودیت سیاسی کشور را شکل می‌دهند.



کشور به سرزمینی گفته می‌شود که از نظر سیاسی دارای مرزهای مشخص بین المللی بوده و توسط هیأت حاکمه اداره می‌شود.
وجود سه عامل «سرزمین»، «جمعیت» و «سازمان حکومتی» برای تشکیل هر کشور لازم است.


در حقوق بین‌الملل و علوم سیاسی به‌طور معمول واژۀ etat به مفهومی به کار برده می‌شود که در فارسی معادل آن را گاه به کلمۀ کشور وگاه به کلمۀ دولت و احیاناً به کلمۀ مرکب کشور - دولت، ترجمه کرده‌اند.
برخی قدم را فراتر گذارده و مدعی شده‌اند که واژۀ etat در اصطلاح حقوقی بر همۀ معانی اصطلاحی کشور و دولت و هم ملت اطلاق شده است.
در ظاهر در کتاب‌های فارسی حقوقی و در ترجمه و واژه سازی دقت کافی نشده و به همین دلیل در ارائه تعریف دقیق و حتی تفسیر مفهومی کشور و دولت، اختلاف نظرهای زیادی دیده می‌شود.


وقتی پای حکومت نیز به میان کشیده می‌شود، اشکال مضاعف می‌گردد.

۳.۱ - دیدگاه‌های حقوقی کشور و دولت

بسیاری از حقوقدانان، کشور را مفهوم مرکب از چهار عنصر: قلمرو، مردم، حاکمیت و حکومت می‌دانند و دولت را قدرت عالیۀ سازمان‌یافته دانسته، و از آنجا که
قدرت عالیۀ سازمان‌یافته مجموعۀ دو عنصر حاکمیت و حکومت است، برخی کشور را مجموعۀ مرکبی از قلمرو، ملت و دولت دانسته‌اند.
و گاه مفهوم ملت را در درون معنا دولت گنجانیده و دولت را به قدرت عالیه نشات گرفته از تشکل سیاسی ملت تفسیر کرده‌اند و یک‌بار دیگر همین معنی را با مختصر تغییر، تعریفی برای کشور ذکر کرده‌اند: کشور، ملت سازمان‌یافته است.
بر اساس این تفسیر فرق حکومت، دولت و کشور بسیار دشوار و حداقل دقیق خواهد بود.
برخی با استناد به تفسیر کشور به ملت سازمان‌یافته، قلمروی ارضی و ناحیه و محدوده جغرافیایی را خارج از مفهوم کشور دانسته و تنها به این اکتفا کرده‌اند که لازمۀ تحقق کشور، وجود قلمروی ارضی است، زیرا بدون یک محدوده ارضی، ملت سازمان‌یافته نمی‌تواند پا به عرصۀ وجود بگذارد.
مانند انسان که به مکان احتیاج دارد، ولی مفهوم فلسفی مکان جزو عناصر تشکیل دهندۀ بدن انسان نیست.

۳.۲ - جایگاه قلمرو ارضی در تعریف کشور

بر اساس این تحلیل به‌طور روشن‌تر می‌توان مفهوم قلمروی ارضی و اقامتگاه را از معنای دولت که بیشتر قدرت سازمان‌یافته را دارد و همچنین از معنی حکومت که ناظر به تشکیلات سازماندهی قدرت دولت است، جدا کرد.
برای بررسی دقیق مسئله، ابتدا از واژه فارسی کشور آغاز می‌کنیم. لغت‌نامه دهخدا در معنای واژۀ کشور می‌گوید: کشور ترجمۀ اقلیم است که یک حصه از هفت حصه ربع مسکون می‌باشد.
چنانکه گویند کشور اول و کشور دوم یعنی اقلیم اول و اقلیم دوم. سپس آن را مترداف با موطن، مولد، وطن و زیستن جای ذکر می‌کند و در پایان اضافه می‌کند: در اصطلاح امروز ناحیتی تابع حکومت و نظامی خاص و حدودی معین و پایتخت مشخص و شهرها و قصبات و روابط سیاسی با ممالک دیگر.
در معنای میهن می‌گوید: وطن و مسکن و مقام و زادبوم و سامان.

۳.۳ - اصطلاحات بین‌المللی

در مقایسۀ دو واژه کشور و وطن آنگونه که دهخدا می‌نویسد: به این نکته می‌رسیم که واژه کشور دارای مفهوم تضایفا است، یعنی نوعی نسبت و رابطه در آن وجود دارد که بدون تصور معنی حکومت و تشکیلات سیاسی و قدرت عالیه، قابل تصور به‌طور کامل نیست، ولی معنی واژه میهن و وطن مفهومی مجرد است که هر انسانی منهای حاکمیت و حکومت و دولت در جایی و زادبومی سکنی می‌گزیند و زیستنگاه دارد و به آن وطن می‌گویند.
مترداف کشور در عربی مملکت است و مملکت به ملکی (به کسر میم) گفته می‌شود که در آن ملک (به ضم میم) باشد.
یعنی سرزمین که دولتی در آن حکم براند.
امروز به غلط به کشوری مملکت گفته می‌شود که دارای رژیم سیاسی سلطنتی باشد و به کشورهایی که امرا حکومت می‌کنند امیرنشین اطلاق می‌شود.
تعبیرات دیگری جون بلد، وطن، قطر، و نظایر آن بیانگر آن است که سرزمینی باصفت خاص موضوع اطلاق این کلمات است.
در لغت یونانی نیز که Polis گفته می‌شد معنای اصلی آن شهر بود و ملت مفهوم شهروند را داشت و پلیس به سرزمین محدودی گفته می‌شد که دارای قانون و حکومت قانونی بود.
رومیان هم کلمۀ Cirvitas را به کار می‌بردند و ماکیاولی واژۀ Stato و Republique را به تناسب نظریاتی که در زمینۀ دولت و حاکمیت داشتند برگزیدند.

۳.۳.۱ - مفاهیم نسبی و اضافی

امروز در زبان فرانسه کلمۀ Etat و در زبان انگلیسی واژۀ Stat در مورد کشور به کار می‌رود که به دلیل استعمال زیاد این دو کلمه در معنای دولت، اطلاق آن دو
در مفهوم سرزمین واجد دولت و تشکیلات سیاسی تردید شده است.
به عنوان مثال وقتی می‌گوییم پدر یا همسر حتماً باید واقعیتی رخ داده باشد که زن و مردی با یکدیگر ازدواج کرده باشند و صاحب فرزندی بشوند و یا حداقل ما این واقعه را فرض کنیم و آنگاه به عضو مرد این خانواده بگوییم، پدر، و به عضو زن بگوییم همسر یا مادر.
هرگز تصور مفهوم پدر بدون در نظر گرفتن رابطۀ آن مرد با همسر و فرزندش امکان‌پذیر نیست، چنانکه همسر بودن زن نیز بدون توجه به اصل ازدواج و صفتی که مرد در این رابطه دارد، متصور نخواهد بود.
در صورتی که ما می‌توانیم مفهوم انسان را بدون در نظر گرفتن مفهومی دیگر تصور کنیم.

۳.۳.۲ - تحلیل فلسفی مفاهیم

در اصطلاح فلسفی به معانی نوع اول مفهوم نسبی و اضافی و متضایف و حرفی و رابطی گفته می‌شود و به معانی نوع دوم مفهوم استقلالی و اسمی. در مفاهیم نسبی و اضافی و متضایف، مانند پدر، مادر و فرزند معنای مشترکی در همۀ کلمات وجود دارد که در حقیقت هرکدام از این تعبیرات نشانگر بعد خاص آن معنی مشترک است.
یک‌بار معنا در وجود مرد ملاحظه می‌شود و به او پدر گفته می‌شود، و بار دیگر در زن و به او مادر اطلاق شده و بار سوم در کودک و او فرزند نامیده می‌شود.


چنین به نظر می‌رسد که کشور و ملت و دولت و حکومت نیز از همین مقوله مفاهیم اضافی هستند، به این معنا که هرگاه در یک سرزمین و محدوده ارضی، مردم تشکل سیاسی پیدا کردند و از تشکل سیاسی آن جمعیت، حاکمیت و اقتدار عالی به وجود آمد و نظام و تشکیلات سیاسی پا به عرصۀ وجود گذاشت و اقتدار عالی توسط نهادهای اساسی تشکیلات اعمال شد، در چنین فرضی هرکدام از این عناصر مفهوم نسبی و متضایفی را پیدا می‌کند که در رابطه با کل این واقعیت و عناصر دیگر قابل تصور است.

۴.۱ - تفکیک عناصر کشور

از این رو وقتی به عنصر زمین در این مجموعه می‌نگریم، از آن به کشور تعبیر می‌کنیم، و با ملاحظه عنصر جمعیت و مردم عنوان اضافی ملت اطلاق می‌کنیم و همچنین عنصر قدرت و اقتدار عالی را که می‌نگریم، با کلمه دولت از آن یاد می‌کنیم، و به لحاظ تشکیلات کلمه حکومت را به میان می‌آوریم، ولی هیچکدام از این کلمات بی ارتباط با دیگری نیست.
یعنی کشور، هر سرزمین و وطنی نیست، بلکه به آن قلمرو ارضی و میهنی کشور گفته می‌شود که مردم آن تشکل سیاسی یافته و قدرت عالیه‌ای را به وجود آورده و تشکیلات سیاسی به راه‌انداخته باشند و دارای قوا و نهادهای حاکم باشند، و ملت نیز به هر جمعیتی گفته نمیشود، بلکه آن مردمی را ملت می‌گویند که دارای تشکل وقدرت سیاسی و حاکمیت مشترک باشند و همچنین دولت و حکومت.
به این ترتیب کلماتی مانند میهن، وطن، اقامتگاه، سرزمین و نظایر اینها، دارای مفاهیم مستقل و مجرد از معانی گذشته، یعنی تشکل سیاسی ملی، و پیدایش قدرت سیاسی حاکم و تشکیلات حکومتی هستند.
ولی کلمۀ کشور در عین اینکه در اشاره به همان وطن و سرزمین و قلمروی ارضی گفته می‌شود، اما همۀ آن معانی را در بر می‌گیرد و در رابطه با مفاهیم کلمات ملت، دولت و حکومت متصور می‌شود.

۴.۲ - رابطه سرزمین با کشور و دولت

بنابراین، رابطه و ملازمۀ کشور و دولت با سرزمین و قلمروی ارضی، به مثابۀ ملازمۀ بین انسان و مکان نیست، بلکه از مقولۀ ملازمۀ مفهومی بین پدر و مادر و فرزند است.
تصور کشور و دولت بدون سرزمین، به منزلۀ آن است که بخواهیم مفهوم پدر و فرزند را منهای زن در خانواده تصور کنیم.
به همین دلیل است که هر نوع تغییر در وضع سرزمین به صورت توسعه یا تجزیه، به همان‌اندازه در معنای خارجی ملت، کشور، حاکمیت، دولت و حکومت اثر می‌گذارد.
ممکن است در برخی موارد، سرزمین و قلمرو ارضی مانند حاکمیت ملت فعلیت کامل پیدا نکند.

۴.۳ - جایگاه سرزمین در تحقق کشور و دولت

ولی این به آن معنا نیست که تحقق نیافته است وگرنه در مورد اشغال سرزمین کشوری توسط نیروهای دشمن، می‌توان اصل حاکمیت ملی و اعمال و اقتدار دولت را به دلیل عدم فعلیت آن در محدوده ارضی مورد تردید قرار داد.
نقش مسئلۀ سرزمین در مفهوم دولت به آن معنا نیست که سرزمین در حکم موضوع به مثابه مالی که موضوع مالکیت است، منظور شود و قدرت چون مالکیت زمین در انحصار سرزمین و آثار حقوقی آن قرار گیرد.
زیرا این نظریه در عین خلط مسائل حقوق خصوصی و حقوق عمومی، اقتدارات دولت را محدود و به شخصیت حقوقی دولت لطمه وارد می‌آورد، بلکه نقش عنصر سرزمین در فعلیت و اعمال صلاحیت حاکمیت دولت و تحقق عنوان کشور است.
به تعبیر دیگر سرزمین، محدوده مادی قدرت سیاسی و حاکمیت را در درون مرزی و قلمرو مادی استقلال آن را در بیرون مرزها مشخص می‌کند، همانطوری‌که محدوده معنوی اقتدارات دولت را اراده عمومی مردم و آرای ملت تعیین می‌کند.

۴.۴ - سرزمین و عنصر معنوی کشور

در حقیقت می‌توان گفت رابطۀ سرزمین با کشور و دولت به دو گونۀ متفاوت است.
سرزمین، به نوعی موضوع کشور است، ولی عنصر مادی تعیین کنندۀ محدوده، قدرت و حاکمیت دولت است.
چنانکه حاکمیت و اقتدار عالی نیز در عین اینکه موضوع دولت است، مبین عنصر معنوی کشور است.


۱. زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۱۶۵-۱۶۶.    
۲. زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۱۶۰-۱۶۳.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۴۲۸-۴۳۱.    






جعبه ابزار