استفهام

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اِسْتِفْهام‌، اصطلاحی‌ در دستور زبان‌ عربی‌ به‌ معنای‌ پرسیدن‌، طلب‌ خبر یا ایضاح‌ کردن‌ می باشد.


طریقه استفهام

[ویرایش]

در زبان‌ عربی‌ به‌ دو طریق‌ می‌توان‌ جمله‌ را به‌صورت‌ پرسشی‌ درآورد:۱- با تغییر آهنگ‌ کلام‌ ،۲- با آوردن‌ یکی‌ از ابزارهای‌ استفهام‌ در جمله خبری‌، که‌ در این‌ حالت‌ نیز ترتیب‌ جمله‌ حفظ خواهد شد برای‌ جملات‌ پرسشی‌ در زبان‌ فارسی‌ .

موضوع استفهام

[ویرایش]

پرسش‌ ممکن‌ است‌ درباره یک‌ گزارش‌، یا یکی‌ از ارکان‌ کلام‌، یا یکی‌ از قیود جمله‌ باشد.

استفهام مجازی

[ویرایش]

با این‌حال‌ جمله‌های‌ پرسشی‌ فراوانی‌ وجود دارند که‌ هدف‌ آنها به‌راستی‌ پرسش‌ نیست‌، بلکه‌ آن‌ جمله‌ها برای‌ بیان‌ شگفتی‌، تحسین‌، یا تکیه‌ و تأکید بر منظوری‌ خاص‌ به‌کار می‌روند. این‌ موضوع‌ را دانشمندان‌ علم‌ بلاغت‌ ضمن‌ بیان‌ معانی‌ مجازی‌ جملات‌ انشایی‌ عرضه‌ داشته‌اند
[۱] خطیب‌ قزوینی‌، الایضاح‌ فی‌ علوم‌ البلاغة، ج۱، ص۳۴-۴۱.، به‌کوشش‌ عبدالمنعم‌ خفاجی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.
آنان‌ برای‌ جمله‌های‌ استفهامی‌، در غیر از پرسش‌ واقعی‌، معانی‌ بسیاری‌ یافته‌اند که‌ مهم‌ترین‌ آنها این‌ معانی‌ است‌: اثبات‌ و اقرار، نفی‌ و انکار، نهی‌، سخریه‌ یا ریشخند ، تعجب‌ ، و تحقیر . منطقیون‌ نیز از استفهام‌ مفهوم‌ دیگری‌ اراده‌ می‌کنند، و آن‌ «طلب‌ حصول‌ صورت‌ شی‌ء در ذهن‌» است‌.

کلمات‌ پرسشی‌

[ویرایش]

کلمات‌ پرسشی‌: ابزارهای‌ پرسش‌ را می‌توان‌ بدین‌ شکل‌ تقسیم‌بندی‌ کرد: الف‌ ادوات‌ ساده استفهام‌، ب‌ قیدهای‌ استفهام‌، ج‌ ضمایر استفهام‌.

ادوات‌ ساده استفهام‌

[ویرایش]

الف‌ - ادوات‌ ساده استفهام‌:

← همزه


همزه‌ أ : این‌ حرف‌ ساده‌ترین‌ و اصلی‌ترین‌ ادات‌ استفهام‌ است‌
[۲] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۹، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۳] مبرد، محمد، ج۶، ص۶۲، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
و به‌ اعتقاد برخی‌ از دستورنویسان‌، دیگر ادوات‌ استفهام‌ قدرت‌ پرسشی‌ خود را از آن‌ کسب‌ می‌کنند
[۴] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۸۷.، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
این‌ ادات‌ که‌ در آغاز جمله‌های‌ اسمی‌ و فعلی‌ می‌نشیند، در قیاس‌ با دیگر ادوات‌ استفهام‌ کاربردی‌ وسیع‌تر دارد
[۵] زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۴۹، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
و حتی‌ گاه‌ پیش‌ از حروف‌ عطف‌ قرار می‌گیرد، مثل‌ «ألست‌َ صاحبنا، أوَلست‌ أخانا؟»، یا «أفأمنوا مکرالله‌؟»، یا «أثُم‌ّ اہذا ما وقع‌ آمنتم‌ به‌»
[۶] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۸۷-۹۰، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۷] مبرد، محمد، ج۱، ص۰۷- ۰۸، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
[۸] ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۵۱-۵۲، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
[۹] ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۶.، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
همزه‌ گاه‌ با یکی‌ از دو حرف‌ نفی‌ «لا» و «ما» ترکیب‌ شده‌، ادوات‌ پرسشی‌ منفی‌ «ألا» و «أما» را می‌سازد که‌ بیشتر برای‌ تأکید و توجه‌ دادن‌ به‌ امری‌ به‌ کار می‌روند؛ مثال‌: «ألا رجلاً جزاه‌ الله‌ خیراً؟»، یا «أما والله‌ لو تعدیتها قتلتک‌»
[۱۰] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۸، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۱۱] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۳۵، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
در جمله‌های‌ پرسشی‌ که‌ با همزه استفهام‌ آغاز می‌شوند، موردسؤال‌ بلافاصله‌ پس‌ از همزه‌ قرار می‌گیرد، مثل‌ «أضربت‌ زیداً؟»، یا «أ أنت‌ ضربت‌ زیداً؟»، یا «أ زیداً ضربت‌؟».
[۱۲] خطیب‌ قزوینی‌، الایضاح‌ فی‌ علوم‌ البلاغة، ج۱، ص۲۸.، به‌کوشش‌ عبدالمنعم‌ خفاجی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.


← هل‌


هل‌: این‌ حرف‌ یکی‌ دیگر از ادوات‌ ساده استفهام‌ است‌ که‌ تا اندازه‌ای‌ به‌ همزه استفهام‌ شباهت‌ دارد، اما در قیاس‌ با آن‌، نوع‌ فعال‌تری‌ از پرسش‌ را مطرح‌ می‌کند حرف‌ «ه» در «هَل‌ْ» می‌تواند یادآور «أ» باشد و شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ «هل‌» در آغاز «أل‌» بوده‌ است‌
[۱۳] استرابادی‌، رضی‌الدین‌، ج۱، ص۴۹، شرح‌ الکافیة، به‌ کوشش‌ یوسف‌ حسن‌ عمر، ۳۹۸ق‌/۹۷۸م‌.
شایان‌ ذکر است‌ که‌ در برخی‌ گویشها «ه» و «أ» را به‌ جای‌ یکدیگر به‌کار می‌برده‌اند: هَما به‌ جای‌ أما، هذا الذی‌ به‌ جای‌ أذا الذی‌، اَلاّ به‌ جای‌ هلاّ و أل‌ به‌ جای‌ هل‌
[۱۴] ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۴، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
, سیبویه‌ معتقد است‌ که‌ «هل‌» مطلقاً به‌ معنای‌ «قَد» است‌ و پیش‌ از آن‌ یک‌ همزه استفهام‌ وجود داشته‌ که‌ در اثر کثرت‌ استعمال‌ حذف‌ شده‌ است‌.
[۱۵] عمرو، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۱۶] ابن‌ جنی‌، عثمان‌، ج۱، ص۶۷، الخصائص‌، به‌کوشش‌ محمدعلی‌ نجار، قاهره‌، ۳۷۴ق‌/۹۵۵م‌.
شاید بتوان‌ وجود همزه‌ و «هل‌» در کنار هم‌ را شاهد این‌ مدعا دانست‌؛ مثال‌: «أهَل‌ رأونا بسفح‌ القف‌ ذی‌ الا´کم‌»
[۱۷] مبرد، محمد، ج۱، ص۹۱، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
[۱۸] ابن‌ جنی‌، عثمان‌، ج۱، ص۶۳.، الخصائص‌، به‌کوشش‌ محمدعلی‌ نجار، قاهره‌، ۳۷۴ق‌/۹۵۵م‌.


← تفاوت همزه وهل


سیبویه‌ درخصوص‌ تفاوت‌ میان‌ «أ» و «هَل‌» بر آن‌ است‌ که‌ در جمله «هل‌ تضرب‌ُ زیداً؟» مقصود گوینده‌ این‌ نیست‌ که‌ عمل‌ زدن‌ زید واقعاً صورت‌ پذیرفته‌، اما در جمله «أتضرب‌ُ زیداً؟» مقصود گوینده‌ این‌ است‌ که‌ عمل‌ زدن‌ زید روی‌ داده‌ است‌.
[۱۹] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۷۵-۷۶، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
براین‌ اساس‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ «أ» برای‌ پرسش‌ با توجه‌ به‌ یک‌ واقعیت‌ است‌ و «هل‌» برای‌ پرسش‌ از یک‌ احتمال‌ بدون‌داشتن‌ هرگونه‌نظر یا عقیده‌ درباره تحقق‌آن‌؛ و از همین‌روست‌ که‌ جنبه استفهامی‌ «هل‌» قوی‌تر است‌ «هل‌» برخلاف‌ «أ» نمی‌تواند در آغاز یک‌ جمله منفی‌ قرار گیرد، اما با ادات‌ نفی‌ «لا» ترکیب‌ شده‌ هَلاّ، به‌ ابزاری‌ تبدیل‌ می‌شود که‌ برای‌ جلب‌ توجه‌ و فوریت‌ ضمنی‌ با فعل‌ مضارع‌، یا برای‌ سرزنش‌ و نکوهش‌ بر آنچه‌ مخاطب‌ انجام‌ نداده‌ است‌ با فعل‌ ماضی‌، به‌ کار می‌رود، مثل‌ «هلاّ تعدون‌ من‌الفخر الکمی‌المقنع‌؟»، یا «هلاّ أعلمتنی‌؟»
[۲۰] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۲۲، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۲۱] زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۴۷- ۴۸، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۲۲] ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۴۴، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
برای‌ آگاهی‌ از تفاوتهای‌ ساختاری‌ «أ» و «هل‌».
[۲۳] استرابادی‌، رضی‌الدین‌، ج۱، ص۴۶-۵۰.، شرح‌ الکافیة، به‌ کوشش‌ یوسف‌ حسن‌ عمر، ۳۹۸ق‌/۹۷۸م‌.


← أم‌


أم‌: این‌ حرف‌ در آغازِ جزء دوم‌ جمله پرسشی‌ می‌آید که‌ جزء اول‌ آن‌ با «أ» یا «هَل‌» آغاز شده‌ است‌. بنابراین‌، دو اسلوب‌ متمایز از یکدیگر وجود دارد: «أ... أم‌ْ» و «هَل‌... أم‌». به‌ جای‌ «أم‌» از «أو» نیز می‌توان‌ استفاده‌ کرد. در جمله پرسشی‌ «أ زید عندک‌ أم‌ عمرو؟» فرض‌ بر آن‌ است‌ که‌ یکی‌ از آنان‌، یعنی‌ زید یا عمرو نزد مخاطب‌ است‌، اما دانسته‌ نیست‌ که‌ کدام‌ یک‌؛ و از همین‌روی‌، پاسخ‌ چنین‌ پرسشی‌ را نمی‌توان‌ با «نعم‌» یا «لا» داد. اما در جمله «أ لَقیت‌َ زیداً اَو عمراً؟» پرسش‌ از این‌ است‌ که‌ آیا یکی‌ از آن‌ دو را دیده‌ای‌، یا نه‌؟ و بدیهی‌ است‌ که‌ در این‌صورت‌ می‌توان‌ با «نعم‌» یا «لا» پاسخ‌ داد
[۲۴] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۹- ۷۹.، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.


قیدهای‌ استفهام‌

[ویرایش]

ب‌ - قیدهای‌ استفهام‌: قیدهای‌ استفهام‌ کلماتی‌ پرسشی‌ هستند که‌ در ساختمان‌ جمله‌های‌ عربی‌ نقش‌ قیدی‌ حالت‌، مکان‌، یا زمان‌ دارند و عبارتند از:

← کیف‌


کیف‌ = چگونه‌؟: این‌ کلمه‌ در حقیقت‌ مصدری‌ است‌ که‌ غالباً به‌ عنوان‌ ابزار پرسش‌ به‌کار رفته‌ است‌ کیف‌ به‌ صورت‌ کوتاه‌ شده «کَی‌ْ» نیز دیده‌ شده‌ است‌.
[۲۵] ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۴.، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.


← أین‌َ


أین‌َ = کجا؟: این‌ کلمه‌ برای‌ پرسش‌ از مکان‌ است‌ و گاه‌ معنای‌ آن‌ توسط یک‌ حرف‌ جر تعیین‌ می‌شود: «مِن‌ أین‌» = از کجا؟. با این‌حال‌، در بسیاری‌ از موارد به‌جای‌ «اہلی‌ أین‌» = به‌ کجا؟ «أین‌» به‌کار می‌رود: «أین‌ تَخرج‌؟»

← أنّی‌


أنّی‌ = از کجا؟ کجا؟ چگونه‌؟ کِی‌؟ چه‌ وقت‌؟: «أنی‌» واژه‌ای‌ است‌ بسیار ادیبانه‌ که‌ همه‌جا نمی‌توان‌ آن‌ را به‌کار برد.
[۲۶] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۳۵، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۲۷] آذرنوش‌، آذرتاش‌، ج۱، ص۴۸-۴۹.، آموزش‌ زبان‌ عربی‌، تهران‌، ۳۷۳ش‌.


← متی‌


متی‌ = کِی‌؟ چه‌ وقت‌؟: برای‌ پرسش‌ از زمان‌.

← أیان‌َ


أیان‌َ، یا اہیان‌َ
[۲۸] سکاکی‌، یوسف‌، ج۱، ص۰۸، مفتاح‌ العلوم‌، به‌کوشش‌ نسیم‌ زرزور، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۲۹] سکاکی‌، یوسف‌، ج۱، ص۱۳، مفتاح‌ العلوم‌، به‌کوشش‌ نسیم‌ زرزور، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
این‌ واژه‌ مانند متی‌ است‌، با این‌ تفاوت‌ که‌ أیان‌ را در تهویل‌ و تفخیم‌ به‌کار برده‌اند. أیان‌ در اصل‌ «أی‌ّ + آن‌» بوده‌ است‌
[۳۰] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۹- ۷۹، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۳۱] خطیب‌ قزوینی‌، الایضاح‌ فی‌ علوم‌ البلاغة، ج۱، ص۳۴، به‌کوشش‌ عبدالمنعم‌ خفاجی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.


ضمایر استفهام‌

[ویرایش]

ج‌ - ضمایر استفهام‌:

← ما


ما =چه‌؟: این‌ کلمه‌ در زبان‌ کهن‌ هم‌ برای‌ اشخاص‌ و هم‌ برای‌ اشیاء به‌کار می‌رفته‌ است‌، اما رفته‌ رفته‌ به‌ اشیاء اختصاص‌ پیدا کرده‌ است‌
[۳۲] مبرد، محمد، ج۱، ص۹۶، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
مصوت‌ بلندِ «آ» در این‌ ضمیر پس‌ از حروف‌ جر به‌ صورت‌ کوتاه‌ «َ» تبدیل‌ می‌شود: بِم‌َ، لِم‌َ، فیم‌َ،...، و در هنگام‌ وقف‌ به‌ شکل‌ بِمَه‌ْ، عَمَّه‌ْ،... درمی‌آید. گروهی‌ نیز شکلهای‌ بِم‌ْ، لِم‌ْ، علام‌ْ و فیم‌ْ را به‌ کار می‌برده‌اند
[۳۳] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۴، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۳۴] زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۹، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۳۵] ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۴۴، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
[۳۶] ابن‌ انباری‌، عبدالرحمان‌، ج۱، ص۹۹، الانصاف‌ فی‌ مسائل‌ الخلاف‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۹۶۴م‌.
شکل‌ کوتاه‌ شده ما م‌َ به‌ تنهایی‌ نیز در جمله‌ به‌ کار می‌رفته‌ است‌
[۳۷] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۴، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۳۸] ابن‌ انباری‌، عبدالرحمان‌، ج۱، ص۶۴- ۶۵، الانصاف‌ فی‌ مسائل‌ الخلاف‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۹۶۴م‌.


← ماذا


گاه‌ کلمه«ذا» پس‌ از «ما» قرار می‌گیرد ماذا که‌ در این‌ حالت‌ برخی‌ آنها را یک‌ کلمه‌ و برخی‌ دو کلمه‌ دانسته‌اند و بر همین‌ اساس‌، دستورنویسان‌ برای‌ ماذا دو معنی‌ تشخیص‌ داده‌، و برای‌ پاسخ‌ آن‌ دو اعراب‌ قائل‌ شده‌اند، مثلاً در جمله «ما ذا صنعت‌َ؟» = آنچه‌ ساختی‌، چیست‌؟ «ذا» به‌ معنای‌ الذی‌ است‌؛ بنابراین‌، پاسخ‌ چنین‌ است‌: «متاع‌ٌ حسن‌ٌ»؛ اما در جمله «ماذا صنعت‌َ؟» = چه‌ ساختی‌؟ «ذا» با «ما» تشکیل‌ یک‌ کلمه‌ داده‌ است‌؛ بنابراین‌، پاسخ‌ چنین‌ خواهد بود: «متاعاً حسناً»
[۳۹] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۱۶-۱۷، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۴۰] زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۱۰، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
اما معمولاً ماذا یک‌ کلمه‌ محسوب‌ می‌گردد و افزوده‌ شدن‌ «ذا» تنها پرسش‌ را فعال‌تر می‌کند در موارد مقتضی‌ ممکن‌ است‌ معنای‌ «ما» با یک‌ حرف‌ جر تعیین‌ شود: مانند: ممّا، عمّا،.... مَن‌ که‌؟: این‌ کلمه‌ برای‌ پرسش‌ درباره شخص‌ مرد یا زن‌ به‌کار می‌رود .
[۴۱] مبرد، محمد، ج۱، ص۹۶، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
و مبنی‌ است‌، اما عربهای‌ بدوی‌ هرگاه‌ مسؤول‌ٌ عنه‌ نکره‌ می‌بود، «مَن‌» را به‌صورت‌ مذکر و مؤنث‌ در مفرد و مثنی‌ و جمع‌ صرف‌ می‌کردند
[۴۲] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۰۸-۰۹، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۴۳] مبرد، محمد، ج۱، ص۰۶- ۰۸، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
[۴۴] زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۹.، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.


← من‌ ذا


«ذا» ممکن‌ است‌ پسوند «مَن‌» قرار گیرد که‌ در این‌ حالت‌ ترکیب‌ آن‌ دو من‌ ذا پیش‌ از یک‌ موصول‌ واقع‌ می‌شود و پرسشی‌ شدیدتر را به‌وجود می‌آورد، مثل‌ «من‌ ذا الذی‌ أمر».
[۴۵] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۱، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.


← أی‌ّ


أی‌ّ: «أی‌ّ» و مؤنث‌ آن‌ «أیة» همواره‌ به‌صورت‌ مفرد، گاه‌ با یک‌ مضاف‌الیه‌ و گاه‌ به‌ تنهایی‌ به‌کار می‌روند ،درصورتی‌ که‌ «أی‌ّ» مضاف‌ نباشد، می‌توان‌ آن‌ را صرف‌ کرد
[۴۶] سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۰۷، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
[۴۷] مبرد، محمد، ج۱، ص۰۲-۰۳، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
[۴۸] ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۲، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
«ای‌ّ» گاه‌ مخفف‌ شده‌، به‌ شکل‌ «أی‌ْ» همراه‌ با یک‌ پسوند می‌آید: أیهما به‌ جای‌ أیهما، أیم‌َ به‌ جای‌ أی‌ّما و أیش‌ به‌ جای‌ اَی‌ّ شی‌ء.
[۴۹] ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۷، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
«ای‌ّ» همچنین‌ با «ما» یا «مَن‌» ترکیب‌ شده‌، ادات‌ پرسشی‌ جدیدی‌ به‌وجود می‌آورد: أیما، أیمَن‌
[۵۰] ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۲۷۰، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
شایان‌ ذکر است‌ که‌ به‌ جای‌ «أی‌ّ» با اسمی‌ که‌ در حالت‌ اضافه‌ به‌ دنبال‌ آن‌ می‌آید، می‌توان‌ أیما را نیز به‌کار برد: «أیما یا أینا احب‌ُّ الیک‌؛ هو أم‌ انا؟»
[۵۱] ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۲۷۶، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.

هنگام‌ پرسش‌ از یک‌ اسم‌ نامعین‌، «أی‌ّ» همان‌ اعرابی‌ را می‌گیرد که‌ آن‌ اسم‌ نامعین‌ در جمله‌ دارد؛ مثلاً « رأیت‌ُ رجلاً - أیاً؟»، « جاء رجل‌ٌ - أی‌ٌّ؟»، «مررت‌ برجل‌ - أی‌ًّ».
[۵۲] زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۹.، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.


← کَم‌


کَم‌: این‌ کلمه‌ برای‌ پرسش‌ از مقدار به‌ کار می‌رود و معمولاً پس‌ از آن‌ برای‌ رفع‌ ابهام‌، قیدی‌ منصوب‌ قرار می‌گیرد. نحویان‌ کوفه‌ برآنند که‌ «کَم‌» در اصل‌ «کَم‌َ» یا «کما» بوده‌ که‌ مصوت‌ کوتاه‌ِ «َ» یا مصوت‌ بلند «آ» در اثر کثرت‌ استعمال‌ حذف‌ شده‌ است‌ .
[۵۳] ابن‌ انباری‌، عبدالرحمان‌، ج۱، ص۹۸-۹۳.، الانصاف‌ فی‌ مسائل‌ الخلاف‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۹۶۴م‌.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) آذرنوش‌، آذرتاش‌، آموزش‌ زبان‌ عربی‌، تهران‌، ۳۷۳ش‌.
(۲) ابن‌ انباری‌، عبدالرحمان‌، الانصاف‌ فی‌ مسائل‌ الخلاف‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۹۶۴م‌.
(۳) ابن‌ جنی‌، عثمان‌، الخصائص‌، به‌کوشش‌ محمدعلی‌ نجار، قاهره‌، ۳۷۴ق‌/۹۵۵م‌.
(۴) ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
(۵) ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
(۶) استرابادی‌، رضی‌الدین‌، شرح‌ الکافیة، به‌ کوشش‌ یوسف‌ حسن‌ عمر، ۳۹۸ق‌/۹۷۸م‌.
(۷) خطیب‌ قزوینی‌، الایضاح‌ فی‌ علوم‌ البلاغة، به‌کوشش‌ عبدالمنعم‌ خفاجی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.
(۸) زمخشری‌، محمود، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
(۹) سکاکی‌، یوسف‌، مفتاح‌ العلوم‌، به‌کوشش‌ نسیم‌ زرزور، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
(۱۰) سیبویه‌، عمرو، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
(۱۱) مبرد، محمد، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
(۱۲) هروی‌، علی‌، الازهیة، به‌کوشش‌ عبدالمعین‌ ملوحی‌، دمشق‌، ۳۹۱ق‌/۹۷۱م‌.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. خطیب‌ قزوینی‌، الایضاح‌ فی‌ علوم‌ البلاغة، ج۱، ص۳۴-۴۱.، به‌کوشش‌ عبدالمنعم‌ خفاجی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.
۲. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۹، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۳. مبرد، محمد، ج۶، ص۶۲، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
۴. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۸۷.، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۵. زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۴۹، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۶. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۸۷-۹۰، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۷. مبرد، محمد، ج۱، ص۰۷- ۰۸، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
۸. ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۵۱-۵۲، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
۹. ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۶.، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
۱۰. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۸، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۱۱. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۳۵، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۱۲. خطیب‌ قزوینی‌، الایضاح‌ فی‌ علوم‌ البلاغة، ج۱، ص۲۸.، به‌کوشش‌ عبدالمنعم‌ خفاجی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.
۱۳. استرابادی‌، رضی‌الدین‌، ج۱، ص۴۹، شرح‌ الکافیة، به‌ کوشش‌ یوسف‌ حسن‌ عمر، ۳۹۸ق‌/۹۷۸م‌.
۱۴. ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۴، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
۱۵. عمرو، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۱۶. ابن‌ جنی‌، عثمان‌، ج۱، ص۶۷، الخصائص‌، به‌کوشش‌ محمدعلی‌ نجار، قاهره‌، ۳۷۴ق‌/۹۵۵م‌.
۱۷. مبرد، محمد، ج۱، ص۹۱، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
۱۸. ابن‌ جنی‌، عثمان‌، ج۱، ص۶۳.، الخصائص‌، به‌کوشش‌ محمدعلی‌ نجار، قاهره‌، ۳۷۴ق‌/۹۵۵م‌.
۱۹. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۷۵-۷۶، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۲۰. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۲۲، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۲۱. زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۴۷- ۴۸، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۲۲. ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۴۴، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
۲۳. استرابادی‌، رضی‌الدین‌، ج۱، ص۴۶-۵۰.، شرح‌ الکافیة، به‌ کوشش‌ یوسف‌ حسن‌ عمر، ۳۹۸ق‌/۹۷۸م‌.
۲۴. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۹- ۷۹.، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۲۵. ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۴.، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
۲۶. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۳۵، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۲۷. آذرنوش‌، آذرتاش‌، ج۱، ص۴۸-۴۹.، آموزش‌ زبان‌ عربی‌، تهران‌، ۳۷۳ش‌.
۲۸. سکاکی‌، یوسف‌، ج۱، ص۰۸، مفتاح‌ العلوم‌، به‌کوشش‌ نسیم‌ زرزور، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۲۹. سکاکی‌، یوسف‌، ج۱، ص۱۳، مفتاح‌ العلوم‌، به‌کوشش‌ نسیم‌ زرزور، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۳۰. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۹- ۷۹، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۳۱. خطیب‌ قزوینی‌، الایضاح‌ فی‌ علوم‌ البلاغة، ج۱، ص۳۴، به‌کوشش‌ عبدالمنعم‌ خفاجی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.
۳۲. مبرد، محمد، ج۱، ص۹۶، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
۳۳. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۴، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۳۴. زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۹، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۳۵. ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۴۴، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
۳۶. ابن‌ انباری‌، عبدالرحمان‌، ج۱، ص۹۹، الانصاف‌ فی‌ مسائل‌ الخلاف‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۹۶۴م‌.
۳۷. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۶۴، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۳۸. ابن‌ انباری‌، عبدالرحمان‌، ج۱، ص۶۴- ۶۵، الانصاف‌ فی‌ مسائل‌ الخلاف‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۹۶۴م‌.
۳۹. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۱۶-۱۷، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۴۰. زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۱۰، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۴۱. مبرد، محمد، ج۱، ص۹۶، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
۴۲. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۰۸-۰۹، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۴۳. مبرد، محمد، ج۱، ص۰۶- ۰۸، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
۴۴. زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۹.، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۴۵. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۱، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۴۶. سیبویه‌، عمرو، ج۱، ص۰۷، الکتاب‌، به‌کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۴۷. مبرد، محمد، ج۱، ص۰۲-۰۳، المتقضب‌، به‌کوشش‌ محمد عبدالخالق‌ عضیمه‌، بیروت‌، ۳۸۲ق‌/۹۶۳م‌.
۴۸. ابن‌ یعیش‌، یعیش‌، ج۱، ص۲، شرح‌ المفصل‌، بیروت‌، عالم‌ الکتب‌.
۴۹. ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۷، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
۵۰. ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۲۷۰، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
۵۱. ابن‌ هشام‌، عبدالله‌، ج۱، ص۲۷۶، مغنی‌ اللبیب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
۵۲. زمخشری‌، محمود، ج۱، ص۹.، المفصل‌ فی‌ النحو، به‌کوشش‌ پروشه‌، لایپزیگ‌/لندن‌، ۴۰۳ق‌/۹۸۳م‌.
۵۳. ابن‌ انباری‌، عبدالرحمان‌، ج۱، ص۹۸-۹۳.، الانصاف‌ فی‌ مسائل‌ الخلاف‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۹۶۴م‌.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «استفهام»، ج۸،ص۳۳۲۸.    



جعبه ابزار