عالم غیب

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



عالم غیب، به حوادثی که در آینده رخ خواهند داد
تفسیردانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌ قرآن‌ که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایشها و روشهای مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌
شده است. غیب" به معنای پوشیده بودن چیزی از
حواسحس/ حواس، از مفاهیم و اصطلاحات علم‌النفس است
و ادراک است. ارباب لغت گفته اند: "الغیب: کل ما غاب عنک"؛ یعنی هر آنچه از تو غایب و مخفی است، غیب نامیده می شود. لذا عرب هنگامی که
خورشیدخورشید به معنای آفتاب است
غروبغروب، یعنی پنهان شدن خورشید از افق در سمت مغرب
می کند می‌گوید: "غابت الشمس"؛ یعنی خورشید غایب شد و از دیده ها مخفی گردید.


منظور از غیب در قرآن



در اصطلاح [[قرآن]، غیب در مقابل و امری فراتر از ماده و عالم محسوسات است که با حواس عادّی و مادی قابل درک و حسّ نیست، بلکه ادراک و احساس و شهود آن محتاج ابزار و ادوات دیگری است.

← عیب از منظر علامه طباطبایی


می گوید: «غیب و دو معنای نسبی هستند ؛ یعنی یک شیء واحد ممکن است نسبت به چیزی غیب و نسبت به چیز دیگری شهادت باشد. این بدان سبب است که موجودات، خالی از حدود نیستند و از حدود خود جدا و منفک نمی‌گردند. بنابراین، هر چیزی که داخل در حدود و احاطه چیز دیگری باشد، برای او شهادت است؛ چون مشهود ادراک آن است، و اگر خارج از حدّ او باشد، برای او غیب خواهد بود؛ زیرا مشهو د ادراک او نیست».

دیدگاه علامه جوادی



آیت الله جوادی آملی در تفسیر
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
«یؤمنون بالغیب» در
سوره بقرهدومین سوره از قرآن است
، با تشریح مفهوم و اقسام غیب تاکید می‌کند که اگر کسی به اصول کلّی که غیب است،
مؤمنمؤمن کسی است که به خدا ایمان دارد و این ایمان باعث آرامش او می‌گردد
و معتقد نباشد،
کافرکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
است؛ خواه اصلاً غیبی را قبول نداشته باشد، مثل مادیین؛ یا غیبِ فی ‌الجمله را قبول دارند و نه بالجمله را، مثل مشرکین.
آیت الله جوادی آملی در ادامه تفسیر آیات ابتدایی سوره «بقره» به تشریح ویژگیهای پارسایان پرداخته و اولین خصوصیت را ایمان به غیب بیان می‌کند و می‌گوید: ... متّقین را وقتی معرّفی می‌کند، پنج صفت برای اینها ذکر می‌کند؛ می‌فرماید:
الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ
(این یک صفت) که ایمان به غیب است، وَیقِیمُونَ الصَّلاةَ که رابطه خود را با خدای خود به عنوان حفظ می‌کنند (این دو صفت)، وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ ؛ آنچه را که ما به آنها دادیم، رزقی که ما به آنها اعطا کردیم، آن را در راه رضای خدا
انفاقانفاق، یکی از فضایل اخلاقی که در اسلام به طور مکرر به آن سفارش شده است، و در قرآن نیز به آن پرداخته شده است
می‌کنند؛ چه مسائل مالی، چه مسائل علمی (این سه صفت)، وَالَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِمَا اُنْزِلَ اِلَیکَ وَمَا اُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ؛ یعنی اینها که به
نبوّت عامهنبوت عامه، يعنى مسائلى كه درباره نبوت به طور كلى بحث مى‌كنند
و به جمیع و کتب و مرسلین ایمان دارند، [به] آنچه بر شمای نازل شده است و آنچه بر انبیای پیشین ‌ (علیهم‌السّلام) نازل شده است ایمان دارند (این چهار صفت)، وَبِالآخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ ؛ اینها اهل یقین به قیامت‌اند (این پنج صفت).

مصادیق غیب



باید توجه داشت همه موجودات نسبت به
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
آشکار هستند و هیچ موجودی از او غایب نیست و تقسیم موجودات به غیب و آشکار نسبت به ما انسان ها است و هر موجودی که فراتر از حس و ادراک حسی انسان باشد، نسبت به او غیب محسوب می شود. بعضی از حقایق غیبی که در آمده و در
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
، ایمان به آنها
واجبواجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
شمرده شده است عبارتند از:
۱- خداوند؛ هر چند خداوند از هر پیدایی پیداتر است و آشکارتر از او یافت نمی‌شود و به فرمایش در
دعای عرفهبشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند که عصر روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسین علیه السلام بودیم که آن حضرت با گروهی از خاندان و شیعیان خود از خیمه بیرون آمدند و با کمال تضرع و خشوع به دامنه کوه رحمت روی آوردند و در سمت چپ کوه ایستادند و به جانب کعبه روی گردانیدند و دستها را مقابل صورت مبارک برداشتند و این دعا را خواندند
«هیچ وقت تو غایب نبوده‌ای تا نیازمند دلیلی باشی تا بر وجودت دلالت نماید»؛ ولی چون از دیدگان ظاهری پنهان است بر او غیب اطلاق می شود.
۲-
وحی«وحی به معنای اشاره سریع است و به همین جهت به کارهای سریع وحی گفته می‌شود و به سخنان رمزی و آمیخته با کنایه که با سرعت رد و بدل می‌گردد نیز این واژه اطلاق می‌گردد که گاه با اشاره و گاه با کتابت حاصل می‌شود

۳- امام عصرحضرت مهدی (عج‌الله): در روایتی از قیام حضرت امام عصر (عج‌الله) از مصادیق غیب شناسانده شده است.
۴-
ملائکهملائکه (فرشتگان‏) موجوداتی صاحب عقل و شعور هستند و وظایف گوناگونی بر عهده دارند

۵-
بهشتبهشت، به جایگاه نیكان و مؤمنان در آخرت گفته می شود، که از آن به مناسبت، در باب هاى طهارت، صلاة و حج سخن رفته است
و
جهنمجهنم جایگاه کافران و منافقان در عالم آخرت است و از آن به مناسبت در باب هایی نظیر طهارت و صلاة، سخن گفته‌اند

۶- عقاب و
ثوابپاداش بر نیکی را ثواب مي‌گويند و از آن در بابهايي نظير طهارت، صلات، خمس، صوم،جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و ارث سخن رفته است
؛ برخی از مفسرین؛ مانند و
زمخشری«زمخشری» با نام کامل محمود بن عمر بن محمد بن عمر خوارزمی از بزرگان مذهب حنفی و معتزلی به شمار می‌آید
در تفسیر آیه «الذین یخشون ربهم بالغیب»
گفته اند: یعنی این که از خدا می‌ترسند و حال آن‌که عذاب خدا را نمی بینند.
۷-اخبار و حالات پیامبران گذشته؛ خداوند در قرآن بعد از نقل جریان می فرماید:« این از اخبار غیب است که پیش از آن‌که ما به تو وحی کنیم تو و قوم تو هیچ از آن آگاه نبودی».
۸-قیامت و احوال آن: مهمترین غیبى که در موارد فراوان از آن به عنوان غیب؛ یاد شده، قیامت است. در روایتی در ذیل آیه ۳ سوره بقره ایمان به غیب را این‌گونه تفسیر می فرماید: «(مؤمنان کسانی هستند که) تصدیق می‌کنند روز حشر و نشر را و وعد و وعید را».
۹- در حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) عالم غیب به حوادثی که در آینده رخ خواهند داد و عالم شهادت به حوادثی که اتفاق افتاده اند، تفسیر شده است که در ذیل این حدیث می فرماید: حوادث آینده یکی از مصادیق بارز عالم غیب است و عالم غیب منحصر به این یک مورد نیست.
[۱۱] طباطبایی، محمد حسین، المیزان، چاپ پنجم، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۷۲ ه. ش، ج۷ ص۱۵۹.

۱۰-
رجعتدر همه ادیان به ظهور مصلح جهانی بشارت داده شده‌ است و اين مصلح جهانى است كه وارث همه علوم و معجزات انبیاء گذشته مى‌باشد و عدل و داد را برقرار می‌نماید و زمین را از لوث ستمکاران و خيانتكاران پاك مى‌كند
: در حدیثی از امام باقر (علیه‌السلام) رجعت نیز از مصادیق غیب شناسانده شده است.

← ایمان به رسول


ایمان به رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، ایمان به غیب است، چون ایمان به شخصیت رسالتی حضرت است؛ نه ایمان به شخص ظاهری او، شخص ظاهری او را که خب همه می‌دیدند؛ به رسالت او ایمان‌آوردن، ایمان به غیب است... لذا در پایان سوره «بقره» فرمود:
مؤمنین کسانی‌اند که به جمیع انبیا ایمان بیاورند. انبیا از آن جهتی که دارای رسالتهای الهی‌اند، غیب‌اند [و] ایمان به آنها ایمان به غیب است،
[البته] شخص آنها و جسم آنها مشهود است. اینکه می‌فرماید: ﴿ اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ﴾ این «مشهود» است؛ امّا ﴿ یوحَی اِلَی‌ اَنَّمَا اِلهُکُمْ اِلهٌ وَاحِدٌ ﴾، این «غیب» است. ایمان به رسول، ایمان به غیب است، چون شخصش مشهود است؛ ولی رسالتش غیب است...

ایمان پارسایان به غیب



اینکه فرمود: ﴿ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ ﴾، قرآن جهان را به دو قسمت تقسیم کرده است: عالم غیب و عالم شهادت؛ موجود، اینچنین نیست که منحصر در شهادت باشد، بلکه دو قسم است: بعضی مشهودند، بعضی غایب‌اند. آنچه را که حس درک می‌کند و قابل احساس است [که] با یکی از حواس بتوان آن را درک کرد، این می‌شود جزء عالم شهادت؛ آنچه که غایب از حس است، با حس نمی‌توان آن را درک کرد، نه با
چشمچشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است
دیده می‌شود؛ نه با گوش شنیده می‌شود و نه با سایر حواس احساس می‌شود، آن را می‌گویند «غیب».
متّقی کسی است که ایمان به «غیب» داشته باشد؛ خدا جزء غیب است، وحی و رسالت و
نبوّتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
جزء غیب است، جزء غیب‌اند، قیامت جزء غیب است و مانند آن، که به عنوان مصادیق غیب ذکر می‌شوند (متّقی کسی است که به غیب ایمان بیاورد).

عدم ایمان به غیب کفار



وقتی سخن کفّار و مشرکین و امثال ذلک را قرآن مطرح می‌کند، به همین اصل بر می‌گردد؛ آنها می‌گویند:
«ما تا چیزی را نبینیم قبول نمی‌کنیم؛ تا چیزی را احساس نکنیم نمی‌پذیریم»
نظیر آنچه
بنی ‌اسرائیلبنی اسرائیل (بنواسرائیل)، به معنای «فرزندان و قوم اسرائیل»، نام قوم بسیار قدیمی و پر اهمیت در تاریخ و اعتقادات دینی بشر می‌باشد
به موسای کلیم (علیه‌السّلام) می‌گفتند: اگر خدا موجود است، باید دیدنی باشد، ما ببینیم: ﴿ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً ﴾؛ به طور عَلَن و آشکار ما خدا را ببینیم، اگر هست باید ببینیم؛ حرفی که یک مارکسیست می‌زند، حرفی که یک ملحد و مادّی می‌زند. کلّ مرامهای الحادی، مارکسیستی، کمونیستی و مانند آن در این دور می‌زند که هر چه موجود است محسوس است، و اگر چیزی قابل حس، شهادت و ادراک حسّی نباشد، معدوم است و آن را پنداری و خرافات موهوم می‌پندارند. پس متّقی کسی است‌که به «غیب» ایمان بیاورد،
کافرکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
و
مشرکدر قرآن کریم به مناسبت‌های مختلف از مسئله «شرک» و «مشرکان» سخن به میان آمده است و در آیات متعددی از آنها سخن گفته شده است
کسی است که به غیب ایمان ندارد.

راه شناخت غیب از نظر قرآن



راه شناخت غیب را هم قرآن مشخّص کرد؛ اگر فرمود: موجود دو قسم است: بعضی مشهودند [و] بعضی غایب‌اند، راه شناخت غایب را هم مشخص کرد؛ فرمود: با حواسّتان مشهودات را می‌شناسید، با عقلتان و قلبتان غیب را می‌شناسید. برای دعوت به ایمان به غیب، مسئله تعقّل را مطرح می‌کند؛ حواس را معیار شناخت عالَم شهادت و محسوسات می‌داند.
قهراً معیار شناخت، از نظر قرآن کریم، برهان عقلی و مشاهدات قلبی خواهد بود و معیار شناخت نزد ملحدین و حامیان مکتبهای مادّی، حسّ خواهد بود؛ یا حسّ عادی یا حسّ مسلّح. مادّی می‌گوید: چیزی قابل قبول است که با یکی از حواس (چه حسّ مسلّح، چه حسّ غیرمسلّح) شناخته بشود؛ الهی می‌گوید: چیزی قابل قبول است که با برهان عقلی یا با مشاهدات قلبی قابل درک باشد؛ نظیر اینکه چیزی در عالم شهادت موجود است که با یکی از حواس درک بشود.
حواس برای محدوده عالَمِ شهادت است؛ ولی
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
و
قلباستفاده از «اصل» و «علت» موجود در یک قیاس برای اثبات حکمی مخالف حکم اصل را قلب گویند
برای محدوده شناخت مافوق عالم طبیعت [است] که عالم غیب است. پس متّقی یعنی انسانِ عاقلی که معیار شناختش عقل و قلب است و نه حسّ و تجربه؛ زیرا با عقل و قلب می‌توان غیب را شناخت و به غیب ایمان آورد...

ویژگی پارسایان



در این جمله مبارکه الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ عنایت فرمودید [که] اوّلین صفتی که خدای سبحان برای اهل تقوا ذکر می‌کند، ایمان به غیب است. ایمان در برابر شکّ و ریب است چه اینکه غیب در برابر شهادت است. کافر و
منافقبحث نفاق یکی از مباحثی است که در قرآن بسیار به آن پرداخته شده است تا جایی که سوره‌ای به نام «سوره منافقون» بر پیامبر ص نازل شده است
که در مقابل متقین‌اند، آنها گرفتار ریب و شکّ‌اند: فَهُمْ فِی رَیبِهِمْ یتَرَدَّدُونَ ؛ امّا مؤمن در امان است؛ یعنی عقیده‌ای که دارد مصون از ریب و شکّ است.
اگر عقیده در امان نباشد، انسان یا کافر است یا منافق، زیرا شک، ریب و مانند آن، آفت اعتقاد است؛ ولی اگر یک اعتقادی در امان بود؛ یعنی تزلزل و شک به آن راه پیدا نکرد، این عقیده به حالت ایمان درمی آید، می‌شود «ایمان» [و] صاحب آن عقیده را می‌گویند «مؤمن». ...... این ایمان به غیب را گرچه در آیه اولیٰ به عنوان فی الجمله و مطلق ذکر فرمود؛ ولی در آیات بعد این را به صورت مقید و بالجمله ذکر کرد... و در پایان سوره «بقره» - که خلاصه این سوره در پایانش آمده است- ایمان به کلِ آنچه غیب است مطرح شد.
در پایان سوره «بقره» - که برگشتِ پایان، به صدر این سوره است- فرمود:
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ
یعنی هم رسول، بِمَا اُنْزِلَ اِلَیهِ ایمان آورد، هم مؤمنین، ٰآمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ، اینکه تمام شد، آن‌گاه فرمود: ﴿کَلٌّ﴾- یعنی هم پیامبر، هم مؤمنین کَلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ ؛ این می‌شود (غیب). «غیب» عبارت از خدای سبحان است و رسالتهایی که از طرف حضرت باری تعالی نصیب مرسلین می‌شود، او، کتابهای او و قیامت او؛ چون یکی از برجسته‌ترین ﴿ اُنْزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ ﴾، همان مسئله قیامت است؛ ...

مفهوم و اقسام غیب



درباره ایمان [به] غیب عنایت فرمودید که هر‌چه از حواس بیرون باشد و قابل احساس نباشد، «غیب» است، در برابر شهادت [که] هر‌چه محسوس است و قابل ادراک حسّی است، جزء عالم شهادت است. و غیب هم به دو قسم تقسیم شده بود: یک «غیب مطلق» و یک «غیب نسبی و قیاسی»؛ «غیبِ مطلق» آن بود که برای همگان غیب است و در همه مقاطعِ وجودی غیب است؛ مثل ذات اقدس الهی که نسبت به همه غیب است و در همه مقاطع وجودی غیب است؛ یعنی چه در دنیا، چه در
برزخاز ديدگاه قرآن و روايات، برزخ و قبر يک چيز است که گاهي از آن به عالم قبر و گاهي از آن به عالم برزخ ياد مي شود
، چه در قیامت؛ بعضی از امور «غیب نسبی» است؛ مثل جریان قیامت که اگر برای عدّه‌ای در دنیا غیب است، برای همین عدّه بعد از موت شهادت است؛ چه اینکه برای اوحدی از انسانها هم، هم‌اکنون شهادت است.
و متّقی کسی است که به غیبِ بالجمله، ایمان بیاورد؛ نه غیبِ فی‌الجمله. غیب بالجمله را در پایان همین سوره «بقره» مشخّص کرد که فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا اُنْزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ. ..
اگر کسی به این اصول کلّی دین که غیب است، مؤمن [و] معتقد نباشد، کافر است؛ خواه اصلاً غیبی را قبول نداشته باشد، مثل مادّیین؛ یا غیبِ فی ‌الجمله را قبول دارند و نه بالجمله را، مثل مشرکین. بیان‌ذلک این است که مشرکین اصل غیب را که «خدایی در عالم هست» قبول داشتند و اینکه خدای سبحان، خالق سماوات و ارض است [را] قبول داشتند؛ در توحیدِ خالقی مشرک نبودند [ولی] در توحید ربوبی و بعد هم در توحید عبادی
شرکدر دین اسلام، شرک در برابر توحید قرار دارد یعنی اعتقاد داشتن به چندین خدا و از گناهان کبیره محسوب می‌شود که نابخشودنی است
می‌ورزیدند و درباره قیامت هم منکر بودند، نسبت به وحی و رسالت هم انکار می‌ورزیدند، نسبت به فرشتگان هم معتقد نبودند. اینها اصل اینکه عالَم، خدایی دارد و نظام فعلی را خدا آفرید، قبول داشتند که لَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالاَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ
اصل غیب را فی‌الجمله قبول داشتند که خدایی در عالم هست و آفریدگار این نظام است؛ امّا غیبِ بالجمله را نمی‌پذیرفتند؛ مسئله
معاد\'\'\'معاد\'\'\' واژهٔ عربی برگرفته از «عود» است و به‌معنای «بازگشتن»، «رستاخیز» یا «دوباره‌برخاستن» (پس از مرگ) است
را که از اصول مهمّه دین بود نمی‌پذیرفتند؛ وحی و رسالت را هم نمی‌پذیرفتند؛
توحید ربوبیتوحید ربوبیت به معنای یکتایی مدبّر بوده و بیش از وحدت آفریننده، در قرآن مطرح شده است
را هم نمی‌پذیرفتند؛ توحید عبادی را هم نمی‌پذیرفتند و مانند آن.

انکار غیب توسط مادی‌گرایان



امّا مادّیین در برابر مشرکین، اصلاً غیب را منکرند؛ نه غیب فی ‌الجمله را [قبول دارند]، نه غیب بالجمله را؛ به هیچ چیزی از غیب معتقد نیستند. اینها کسانی‌اند که [معیار] شناخت آنها حسّ و تجربه است؛ می‌گویند: هر موجودی محسوس است و هر چه قابل حسّ نیست افسانه است و موجود نیست، چرا؟ چون معیار شناخت آنها حسّ و تجربه است، می‌گویند: انسان به چیزی معتقد می‌شود که آن‌را بشناسد و چیزی قابل شناخت است که قابل احساس باشد، زیرا معیار شناخت حسّ و تجربه است و اگر چیزی از محدوده حسّ و تجربه بیرون بود، معیار شناخت ندارد [و] چون معیار شناخت ندارد [پس] وجود ندارد...

قابل اکتناه نبودن خدا



انسان به هر مرحله‌ای که برسد، نسبت به ذات اقدس الهی باز اکتناه ندارد که به کنه ذات برسد؛ نه‌تنها ﴿ لا تُدْرِکُهُ الاَبْصَارُ ﴾، «لا تحیط به القلوب و العقول»؛ عقل و قلب هم توان احاطه به خدای سبحان را ندارند؛ نه از راه بحثهای حصولی و نه از راه مجاهدتهای حضوری، زیرا اگر خدای سبحان مانند دیگر امور، قابل اکتناه و احاطه به کنه بود، مِثلی می‌داشت؛ در حالی‌که ﴿ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ ﴾. این ﴿ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ ﴾، از محکم‌ترین آیات محکمه حق است که به هیچ وجه قابل توجیه و تاویل نیست و نکره در سیاق نفی، مفیدِ عموم است؛ یعنی هیچ چیزی؛ نه در عالم طبیعت، نه در عالم مِثال، نه در مجرّدات عقلی همانند خدای سبحان نیست: ﴿لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ﴾، بنابراین؛ نه می‌توان با برهانهای حصولی به ذات اقدس الهی احاطه علمی پیدا کرد و نه با مجاهدتهای شهودی.

پانویس


 
۱. بقره/سوره۲، آیه۳.    
۲. بقره/سوره۲، آیه۳.    
۳. بقره/سوره۲، آیه۳.    
۴. بقره/سوره۲، آیه۴.    
۵. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۲۲۶.    
۶. طباطبایی، محمد حسین، المیزان،، چاپ پنجم، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۷۲ ه. ش، ج۱ ص۴۶.    
۷. ۲۱، آیه۴۹.    
۸. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن،، چاپ ۱۲، دار الکتب الاسلامیة، تهران،، ۱۳۷۶ه.ش، ج۵، ص۱۳۴.    
۹. / هود/سوره۱۱، آیه ۴۹.    
۱۰. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۶۵، ص۲۷۳.    
۱۱. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، چاپ پنجم، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۷۲ ه. ش، ج۷ ص۱۵۹.
۱۲. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار،ج۲۴، ص۳۵۲.    
۱۳. کهف/سوره۱۸، آیه۱۱۰.    
۱۴. بقره/سوره۲، آیه۴.    
۱۵. بقره/سوره۲، آیه۵۵.    
۱۶. بقره/سوره۲، آیه۴.    
۱۷. توبه/سوره۹، آیه۴۵.    
۱۸. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    
۱۹. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    
۲۰. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    
۲۱. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    
۲۲. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    
۲۳. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    
۲۴. لقمان/سوره۳۱، آیه۲۵.    


منبع



پایگاه اسلام کوئیست    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «عالم غیب چیست/ منکران و معتقدان عالم غیب کیستند»، تازیخ بازیابی ۹۵/۱۱/۲۶.    



جعبه ابزار