قیم (فقه)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



قیّم در لغت به کسی گفته می‌شود که امر یا امور دیگری قائم به وجود او باشد، چنان‌که امور محجورین هم قائم به قیّم می‌باشد.
مبنای نصب قیّم در فقه اسلامی، ولایت قاضی است، اگر محجور، ولیّ خاص نداشته باشد، سرپرستی و اداره‌ی امور او با قاضی است. حاکم شرع می‌تواند خودش آن‌را اعمال نماید یا شخصی را به‌عنوان نماینده خود برای سرپرستی محجور تعیین نماید که در فقه با تعبیر قیّم از آن یاد می‌شود.


معنای لغوی قیّم

[ویرایش]

قیّم (با فتح قاف و کسر یا) به معنی راست و مستقیم، سرپرست
[۲] کراع نمل، علی بن حسن، المنجد، ج۲، ص۱۶۷۱.
، سیّد و کسی که متولّی شخص محجور
[۳] عمید، حسن، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۵۹۲.
[۴] انوری، حسین، فرهنگ بزرگ سخن، ج۶، ص۵۶۲۹.
است، می‌باشد. به عبارت جامع، قیّم در لغت به کسی گفته می‌شود که امر یا امور دیگری قائم به وجود او باشد، چنان‌که امور محجورین هم قائم به قیّم می‌باشد.
[۵] جعفری لنگرودی، محمد‌جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، ص۲۹۷۳.


سمت قیّم

[ویرایش]

سِمت قیّم را قیمومت (ظاهراً این کلمه در فارسی ساخته شده است و در عربی استعمال نمی‌شود.
[۶] عمید، حسن، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۵۹۷.
) می‌نامند، خواه در حقوق خصوصی باشد، مانند قیمومت محجورین و خواه در حقوق عمومی، مانند قیمومت بین‌المللی که سرزمینی را تحت‌نظر کشوری قرار دهند تا به‌طور موقت امور آن‌جا را اداره کند و به مرحله درک مفهوم استقلال و خودکفایی برساند.
[۷] جعفری لنگرودی، محمد‌جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، ص۲۹۷۶.


مبنای نصب قیّم

[ویرایش]

مبنای نصب قیّم در فقه اسلامی، ولایت قاضی است، اگر محجور، ولیّ خاص نداشته باشد، سرپرستی و اداره‌ی امور او با قاضی است که از آن به ولایت حاکم تعبیر می‌شود. این نوع ولایت مورد تایید همه فقیهان اعم از شیعه و اهل‌سنّت می‌باشد. حاکم شرع می‌تواند خودش آن‌را اعمال نماید یا شخصی را به‌عنوان نماینده خود برای سرپرستی محجور تعیین نماید که در فقه با تعبیرات قیّم
[۹] شهیدی، فتاح بن محمدعلی، هدایة الطالب، ص۳۲۷.
، وصیّ یا وکیل حاکم (قاضی) و یا به عبارت جامع، امین الحاکم از آن یاد می‌شود.

علامه حلّی در این‌باره می‌نویسد: «ولایت بر مال مجنون و طفل، برای پدر و جدّ پدری است، هر چند بالا رود (اجداد) و در صورت نبودن آن دو، وصیّ آن‌ها دارای ولایت است و اگر وصیّ نباشد، ولایت برای حاکم است که خود آن‌را اعمال می‌نماید یا شخص امینی برای انجام این مسئولیّت برمی‌گزیند». هم‌چنین، شیخ ضیاء‌الدین عراقی می‌گوید: «از جمله مسئولیّت‌های قضات و حکّام، نصب قیّم بر اوقاف عامّه و ایتام می‌باشد».
[۱۴] شیخ انصاری، مرتضی، کتاب القضاء، ص۱۸.
[۱۵] شیخ انصاری، مرتضی، کتاب القضاء، ص۲۴۰.
[۱۶] مرتضوی لنگرودی، محمدحسن، الدرّ النّضید، ج۲، ص۳۳۲.


کوتاه سخن این‌که، اشخاص مذکور بر طبق مبانی فقهی، نماینده حاکم و قاضی به‌شمار می‌آیند و اختیارات آن‌ها به وسیله قاضی مشخص می‌شود و زیر نظر آن‌ها انجام وظیفه می‌نمایند و در هر زمان، قاضی می‌تواند آن‌ها را بر کنار و دیگری را منصوب کند، یا خود اداره امور را به‌عهده بگیرد.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۲، ص۵۰۳.    
۲. کراع نمل، علی بن حسن، المنجد، ج۲، ص۱۶۷۱.
۳. عمید، حسن، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۵۹۲.
۴. انوری، حسین، فرهنگ بزرگ سخن، ج۶، ص۵۶۲۹.
۵. جعفری لنگرودی، محمد‌جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، ص۲۹۷۳.
۶. عمید، حسن، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۵۹۷.
۷. جعفری لنگرودی، محمد‌جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، ص۲۹۷۶.
۸. کاشف الغطاء، علی، النور الساطع فی الفقه النافع، ج۱، ص۳۶۱.    
۹. شهیدی، فتاح بن محمدعلی، هدایة الطالب، ص۳۲۷.
۱۰. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۳، ص۴۴۳، مساله ۱۸.    
۱۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۳، ص۱۹۹.    
۱۲. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۱۰، ص۳۲۶.    
۱۳. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقها، ج۱۴، ص۲۴۳، مساله ۴۴۱.    
۱۴. شیخ انصاری، مرتضی، کتاب القضاء، ص۱۸.
۱۵. شیخ انصاری، مرتضی، کتاب القضاء، ص۲۴۰.
۱۶. مرتضوی لنگرودی، محمدحسن، الدرّ النّضید، ج۲، ص۳۳۲.


منبع

[ویرایش]

انصاری، قدرت‌الله، احکام و حقوق کودکان در اسلام، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷، برگرفته از بخش «ولایت و اختیارات قیّم در فقه و حقوق»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۸/۷/۱۰.    






جعبه ابزار