• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اعتزال و سیره سیاسی پیامبر (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




اعتزال و سیره سیاسی پیامبر، به رویکرد دیپلماتیک پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در قبال قبایل و دولت‌های همسایه در عربستان و مناطق مجاور اشاره دارد.
این رویکرد شامل انعقاد پیمان‌های بی‌طرفی با قبایلی چون بنی ضمره و عدم تعرض به قبایلی مانند بنی غنم در جنگ موته است.
صلح‌نامه حدیبیه نیز اصل «اعتزال» و عدم مداخله را ضمنی تأیید می‌کند.
در مورد حبشه، به دلیل حمایت‌های پیشین و روابط دوستانه، سیاست عدم تعرض اتخاذ شد که مبنای مفهوم «دار الحیاد» گردید.
حدیث نبوی «تارکوا الحبشه ما ترکوکم» نیز بر این سیاست تأکید دارد و با اصل تنقیح مناط، قابلیت تعمیم به سایر موارد مشابه را دارا است.
این رویکرد منعطف، نشان‌دهنده درک عمیق از مقتضیات سیاسی و اولویت حفظ صلح و ثبات بوده است.



در تاريخ روابط سياسى پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با قبائل جزیرة العرب و دولت‌هاى مجاور آن، مواردى از اعمال شيوه‌هاى بى‌طرفى ديده مى‌شود كه ما به نمونه‌هایى از آن در اين‌جا اشاره مى‌كنيم:

۱.۱ - پیمان بی‌طرفی با بنی‌ضمره

پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در سال دوم هجرت در شرايطى كه مسأله كاروان‌هاى تجارتى بين مکه و شام از اهميت ويژه اقتصادى و نظامى برخوردار بود و تنها راه ضربه زدن به قدرت مالى و نظامى دشمن متجاوز و مهاجم محسوب مى‌شد، با قبایلى كه در اين مسير زندگى مى‌كردند مانند بنو ضمره، پيمان بى‌طرفى منعقد نمود كه در آن چنين آمده بود:
محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر بنو ضمره حمله نخواهد كرد و آنان نيز وى را مورد تعرض قرار نخواهد داد و به سربازان مهاجم نيز يارى نداده، از تقويت و يارى دشمنان وى خوددارى خواهند كرد.
«على ان لا يفزو بنى ضمره و لا يفزوه و لا يكثروا عليه جمعاً و لا يعينوا عدواً و كتب بينه و بينهم كتاباً»

۱.۲ - اعلام بی‌طرفی بنی‌غنم در جنگ موته

در جنگ موته على‌رغم تشكل خصمانه برخى از قبایل مرزنشين روم قبیله بنو غنم اعلام بى‌طرفى نمود و مورد اعتراض پيامبر قرار نگرفت. ۲

۱.۳ - تأیید ضمنی بی‌طرفی در صلح حدیبیه

۳. در متن صلح‌نامه حديبيّه به طور ضمنى سياست بى‌طرفى مورد تأييد قرار گرفته است:
جمله: «على انه لا اسلال و لا انحلال»
كه به معنى تعهد برخوردارى از يارى رساندن مخفيانه به دشمن و عدم خيانت به يكديگر است، نشانگر قبول سياست بى‌طرفى از جانب پيامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مى‌باشد و بدين گونه اصل اعتزال هم براى ملتى غيرمسلمان پذيرفته شده و هم از طرف دولت اسلامی مشروع شمرده شده است.

۱.۴ - جایگاه ویژه حبشه در سیاست عدم تعرض

۴. سيره‌نويسان از سرزمين حبشه به عنوان كشورى كه در برابر نيروهاى اسلام دست نخورده باقى ماند ياد كرده‌اند و اين وضعيت استثنایى بدان جهت بوده است كه دولت و ملت حبشه از ابتداء بعنوان حامى نيرومند پيامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و مسلمانان در برابر حملات قریش در موضع مطلوبى قرار داشت و از سوى ديگر رفتار دولت حبشه با مسلمانان مهاجر و پاسخ نجاشى فرمانرواى حبشه به نامه پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آن‌چنان محبت‌آميز و صلح طلبانه بوده است.

۱.۴.۱ - واکنش برخی نویسندگان مسیحی

بسيارى از نويسندگان مسيحى را در رابطه با عكس‌العمل نجاشى و اطرافيانش به ترديد و تعجب واداشته و احاديث مربوط به حبشه را مشكوک و مجعول شمرده‌اند.
[۳] خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۲و ۳۸۴.

مترجم انگليسى نامه پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به نجاشی مى‌نويسد:
«وقتى كه اخلاق خشن و تعصب مسیحیت حبشه را در نظر آوريم تعجب‌آور خواهد بود كه «ارماح» و كشيش‌هاى او قبول اسلام كرده باشند.»
[۴] خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۲-۳۸۴.


۱.۴.۲ - اسلام نجاشی و نفوذ سیاسی حبشه

با اسلام آوردن نجاشى آن‌طور كه از نامه وى به پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آشكار مى‌شود
[۵] خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۲-۳۸۴.
، حبشه مى‌بايست در قلمرو دارالاسلام قرار مى‌گرفت، ولى وضعيت خاص اين كشور براى الحاق به دارالاسلام از شرايط كافى برخوردار نبود، زيرا فقط رئيس دولت و برخى از اطرافيانش ايمان آورده بودند و احکام اسلام در آن سرزمین اجرا نمى‌شد و از سوى ديگر نه تنها در عصر پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حبشه مورد تعرض مسلمين قرار نگرفت.

۱.۴.۳ - حدیث عدم تعرض به حبشه

بلكه بعدها نيز بنابه روايتى از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) كه فرموده بود:
«مادام كه حبشی‌ها متعرض شما نشده‌اند آن‌ها را به حال خود واگذاريد.»
خلفا از حمله به حبشه خوددارى ورزيدند. [۵]    

۱.۴.۴ - دیدگاه‌های فقهی درباره جایگاه حبشه

بنابر آن‌چه گذشت مى‌توان در مورد حبشه يكى از نقطه‌نظرهاى زير را پذيرفت:
الف - حبشه جزیى از قلمرو دارالاسلام بوده و نهى پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و عمل مسلمين مبنى بر عدم تعرض نسبت به آن به همين لحاظ بوده است.
ب - حبشه جزیى از دارالعهد و دارالذمه بوده است كه به لحاظ مسلمان بودن فرمانرواى آن و مسيحى بودن مردم آن سرزمين، كار حبشه به فرمانروايش واگذار شده است.
ج - جزیى از دارالكفر و دارالحرب بوده كه به طور استثنایى بنابه روايت نبوى و عمل خلفا مصون از تعرض باقى مانده است.
د - به لحاظ عكس‌العمل مطلوبى كه در برابر اسلام داشته حكم اعتزال بر آن صدق نموده و دارالحیاد نام گرفته است.
با مقايسه نقطه نظرهاى فوق مى‌توان به روشنى دريافت كه جز احتمال چهارم ديگر احتمالات، سست و فاقد دليل و غيرقابل‌ قبول است.

۱.۴.۵ - نظریه دارالحیاد

اصولاً طرح عنوان دارالحياد بر اساس وضعيت خاص حبشه و نظایر آن بوده كه سيره‌نويسان و فقها حكم اعتزال را درباره آن صادق دانسته‌اند.

۱.۴.۶ - الگوی نجاشی در سیاست خارجی

موقعيت خاص حبشه موجب شد كه خلفا شيوه مشابه آن در مورد نوبه و قبرس و ترک‌ها معمول داشتند و نسبت به آن‌ها سياست بى‌طرفى را پذيرفتند.
[۸] خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۷-۴۰۱


۱.۵ - حدیث نبوی درباره عدم تعرض به حبشه

۵. حدیث نبوی در مورد كشور حبشه كه به صورت زير نقل شده است:
«تاركوا الحبشه ما تركوكم.» يا «ذروا الحبشه ما وذرتكم.» (حبشه را متعرض نشويد مادام كه حبشه متعرض شما نيست.)
مفاد اين حدیث گرچه در مورد حبشه صادق است، ولى با توجه به اصل تنقيح مناط در فقه و احراز عدم خصوصيت مورد حديث كه حبشه است، تعميم آن در مورد همه كشورها و دولت‌هایى كه متعرض مسلمين نيستند و سياست بى‌طرفى را اتخاذ نموده‌اند، ممكن خواهد بود.
ولى ترديد در صحت اين حديث امكان استناد به آن را تضعيف كرده است.
از امام مذهب مالکی در مورد اين حديث سؤال شد، وى در پاسخ به آن گواهى نداد و آن را به رسميت نشناخت، لكن به طور ضمنى مفاد آن را مورد تأييد قرار داد و گفت:
«لم يزل الناس يتحامون غزوهم.»
(مردم همچنان از جنگ با حبشيان خوددارى مى‌كرده‌اند.)


۱. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸.    
۲. احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول(ص)، ج۳، ص۷۷.    
۳. خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۲و ۳۸۴.
۴. خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۲-۳۸۴.
۵. خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۲-۳۸۴.
۶. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۴۲.    
۷. ابوداود، سلیمان‌ بن‌ اشعث، سنن ابو داود، ج۴، ص۱۱۴.    
۸. خدوری، ماجد، جنگ و صلح در اسلام، ص۳۸۷-۴۰۱
۹. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۴۲.    
۱۰. ابن رشد، محمد بن احمد، بدایة المجتهد و نهایه المقتصد، ص۳۰۶.    
۱۱. ابن رشد، محمد بن احمد، بدایة المجتهد و نهایه المقتصد، ص۳۰۶.    

۲ ابن هشام، عبد الملک بن هشام، سيره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴.


عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۰۷-۳۱۰.    






جعبه ابزار