اندیشه سازش به جای ستیز
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
اندیشه سازش به جای ستیز در گفتمان سیاسی
جهان اسلام ناظر به رویکردی است که حل تعارض با جهان استکباری را نه در تقابل خشونتآمیز، بلکه در راهبردهای مسالمتآمیز جستوجو میکند. این نگرش با تکیه بر
سیره سیاسی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، تجربه تاریخی و ملاحظات واقعگرایانه، ابزارهایی چون
مذاکره، جلب
حمایت، اعطای
امتیاز،
قرارداد و
معامله را برای مدیریت روابط میان جهان اسلام و
غرب مطرح میسازد و در پی کاهش هزینههای ستیزهجویی و تأمین
امنیت و منافع جهان اسلام است.
در این چارچوب، مذاکره بهعنوان شیوهای مؤثر در حل اختلافها، قراردادهای سیاسی و اقتصادی بهمنزله ابزار تنظیم منافع متقابل، و سیاستهای انعطافپذیر مانند کجدار و مریز،
تقیه و
گفتوگو و
مناظره میان تمدنها مورد توجه قرار میگیرد. با این حال، کارآمدی این رویکرد وابسته به تشخیص شرایط، توازن قدرت و میزان صداقت طرف مقابل است و در نهایت بهعنوان راهبردی نسبی برای مدیریت مناسبات جهان اسلام با غرب و کاهش تنشهای سیاسی ارزیابی میشود.
در گوشهوکنار جهان اسلام متفکران مسلمانی هستند که به مسئلهٔ رابطهٔ سیاسی جهان اسلام و جهان استکباری بهگونهای دیگر مینگرند. اینان حتی در مسائل حادی چون معضل
فلسطین، ستیزهگری را راهحل نتیجهبخش نمیدانند و از باب
«ردّوا الحجر من حیث جاء» راهحل سیاسی را مناسبترین راه برای حل معضلات جهان اسلام میانگارند. هرچند طرفداران این اندیشه از منطق یکسان و همگونی برخوردار نیستند و برخی بر اساس پیروی از رفتار نرمخویی نبوی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، بعضی به دلیل جلب حمایت
دشمن و از باب
مؤلفة قلوبهم، عدهای به خاطر
صلحطلبی در اسلام، جمعی از روی
معامله و قراردادیکردن روابط و گروهی هم به دلیل فریب دشمن از طریق راهحلهای سیاسی و مقابلهبهمثل، و بالاخره جمعی نیز به دلیل بینتیجه بودن راههای خشن و تنها راه ممکن بودن مسالمت، اندیشهٔ
سازش را توجیه میکنند. لکن علیرغم اختلاف نظر در مبنای مشروعیت سیاست سازش، همگی در اصل کنار گذاردن ستیزهجویی و پیش گرفتن راه مسالمت با غرب استکباری همنوا هستند و تجربهٔ تاریخی را مستند قابل اطمینانی در انتخاب این راه میدانند.
حامیان اندیشهٔ رفتار مسالمتآمیز جهان اسلام با غرب را نباید با دگراندیشان غربزده و کسانی که چون
سید احمدخان هندی و
تقیزاده و
مصطفی کمال ترک، که
تعالی و
پیشرفت جهان اسلام را در تبعیت از
فرهنگ و
تمدن غرب میپنداشتند، اشتباه گرفت؛ چه بسیارند از جماعت حامیان اندیشهٔ سازش که سخت بر حراست از
هویت اسلامی و حفظ استقلال فرهنگی و سیاسی
جهان اسلام پایبندند و به خاطر حفظ موجودیت جهان اسلام معتقد به راه سازش شدهاند.
در هر حال، اندیشهٔ سازش بهجای ستیز با غرب، نه تنها در مبنا و عامل مشروعیت بهگونهٔ یکسان تفسیر نمیشود، راهکارها و شیوههای عملی و اجرایی آن نیز به گونههای مختلف ارائه میگردد. از آنجا که در مباحث گذشته به مبنای قرآنی این اندیشه اشاره شده، در اینجا به بررسی شیوهها و راهکارهای اندیشهٔ سازش اکتفا میکنیم:
در
سیرهٔ سیاسی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)،
مذاکره با دشمن بهعنوان یک شیوه در جذب مخالفان و دشمنان، در موارد مختلف دیده شده است و تاریخ صدر اسلام شاهد نمونههای بارزی از این نوع رفتار در زندگی سیاسی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میباشد. بزرگترین معضلات سیاسی عصر نبوی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مانند مشکل
مکه و معضل
قریش هرگز از طریق پیکار و خصومت حل نگردید و این مذاکره بود که با اصرار پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و بهدنبال به مذاکره کشاندن دشمن، مهمترین مشکلات
مدینه را حل نمود و نه تنها
اسلام را از کمند خصومت دیرپای قریش رهایی بخشید و به جنگها خاتمه داد، بلکه
امنیت مطلوب پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را برای آغاز
دعوت جهانی اسلام فراهم کرد.
موفقیتهای پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در آغاز دعوت، تمهیدات اولیهٔ
هجرت، تشکیل جامعهٔ مدینه و ایجاد
وحدت سیاسی، همه و همه مرهون اصل مذاکره بوده است. اصولاً مذاکره پیش از شروع
جهاد، از وظایف اجتنابناپذیر و خود از آداب جهاد محسوب میشود. در جهان امروز نیز نقش مذاکره در حل مسالمتآمیز اختلافها، نه تنها در تئوری بلکه در عمل نیز به اثبات رسیده است و تجربیات تاریخیِ انکارناپذیر، حقانیت این روش را تأیید کرده است.
نکتهای که در این میان همچنان مبهم مانده، آن است که جراحی و دارو هر دو طریق درماناند؛ لکن آیا دارو میتواند همیشه بهجای جراحی به کار آید؟ پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و نیز
تاریخ، هر دو رفتارِ
جنگ و
صلح یا ستیز و مسالمت را داشتهاند؛ اما هیچیک از این دو شیوه مطلق نیستند. مهم، تشخیص کاربرد هرکدام از این دو شیوه در فرضِ مسئله، بهعنوان راهحل معضل است؛ امری که باید با دقّت بررسی گردد تا مناسبترین و بهترین انتخاب شود.
استفاده از دشمن خود نوعی برداشتن دشمن از سر راه محسوب میشود. فلسفه سیاسی «
مولفة قلوبهم» که
نص قرآنی نیز هست، این نوع راه مسالمت را در روابط فیمابین جهان اسلام و جهان استکباری گشوده است. این نوع راهحل نه تنها خصومت دشمن را کاهش میدهد بلکه از دشمن به عنوان پلی برای رسیدن به مقاصد اسلامی بویژه در رویارویی با مشکلات دیگر و احیاناً در درگیریهای اجتنابناپذیر با دیگر دشمنان یاری میدهد.
سیره عملی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در جلب حمایت یهودیان مدینه برای اقتدار بیشتر در مقابله با
مشرکان مکه شاهد آشکاری بر
مشروعیت این راهحل محسوب میشود.
سیره سیاسی عقلایی در تاریخ گذشته و حال هم چنین بوده است. حامیان اندیشه سازش با چنین استدلالی، ترجیح روش جلب حمایت دشمن را نسبت به شیوه ستیزهجویی با دشمن استنتاج نمودهاند که خالی از تأمل و مناقشه نیست.
جنگ و ستیز بدون تحمل خسارت امکانپذیر نیست. بیگمان اعطای چند
امتیاز میتواند از خسارتهای به مراتب سنگینتر جلوگیری نماید. چنانکه در رفتار سیاسی
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به هنگام
مذاکره با
قریش در جریان
صلح حدیبیه اعمال چنین روش خرمندانهای مشهور بوده است و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با اعطای چند امتیاز مورد علاقه قریش و از آن جمله عدم
استرداد مسلمانان فراری از مدینه و لزوم استرداد افرادی که از مکه به مدینه فرار میکنند؛ توانست مهمترین امتیاز حیاتی اسلام را که تضمین امنیت برای دعوت اسلام بود به دست آورد.
در دنیای معاصر در رابطه جهان اسلام با جهان غرب امتیازهایی وجود دارد که برخی از آنها برای غرب و بخشی برای جهان اسلام حائز اهمیتند و میتوان با اعطای چند امتیاز به
خصم امتیازهای مهمتر و با ارزشتری را به دست آورد. در حالی که ستیزهجویی با خصم نه تنها خسارتهایی را برای جهان اسلام در بردارد، در مواردی دشمن را به کسب امتیازهایی هم موفق مینماید. سوء استفاده جهان استکباری از حربههایی مانند
حقوق بشر و
تروریسم بر علیه اسلام راستین که با استکبار در حال ستیز است میتواند مثال مناسبی برای ناکامی سیاست غربستیزی باشد.
حامیان اندیشه سازش با چنین استدلالی از یک نکته چشم پوشیدهاند که اعطای امتیاز از سر تسلیم از دست دادن امتیاز و تحمل خسارت از سر استقلال و مقابله با دشمن بسی متفاوت میباشد.
اندیشهگران مسالمت به جای ستیز، در روابط
جهان اسلام و جهان استکباری بر این باورند که محور
خصومت دشمنان اسلام، منافع مادی است که در جریان
معامله و
قرارداد دو جانبه قابل حل و به طور متقابل قابل برخورد میباشد. با اندکی درایت و تجربه میتوان در لابهلای قراردادهای مختلف اهداف سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی دشمن را بازشناسی و مقابله به مثل نمود.
معامله و
قرارداد هیچگاه یک طرفه نیست لکن ممکن است عادلانه و برابر تنظیم نشده باشند. اگر چنین حالتی به نفع دشمن باشد بیشک از خسارتهای ناشی از سیاست ستیزهجویی بیشتر نخواهد بود و در جمعبندی نهایی و مقایسه دو شیوه سرانجام به ترجیح روش معامله خواهد انجامید.
این
استدلال هرچند خوشبینانه و احیاناً سادهانگارانه تلقی میشود لکن در
سیره سیاسی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و تجربیات پیشرفته بشری سابقهای ریشهدار دارد. در رفتار سیاسی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دهها نوع از این قراردادها و معاملههای سیاسی و اقتصادی را میتوان مشاهده کرد و تجربه تاریخ سیاسی گذشته و حال نیز، آن را صد در صد تأیید میکند.
لکن نکتهای که نباید از آن غفلت ورزید این است که هدف این استدلال رسیدن به یک نتیجه مطلق است، یا منظور به دست آوردن یک نتیجه نسبی است؟ استدلال فوق برای نتیجهگیری نسبی قابل قبول است لکن مقبولیت و مشروعیت نسبی این روش نمیتواند به معنی جایگزینی آن و نفی
سیاست غربستیزی باشد.
آنها که سیاست مسالمت و سازش را بهطور نسبی منطقی میانگارند، بر این باورند که میتوان از هر دو شیوهٔ جنگ و گریز و سیاست کجدار و مریز به تناسب شرایط زمان و قدرت و حدّت دشمن استفاده نمود و گاه ستیز و گاه سازش را برگزید!
این روش در حقیقت همان سیاست انعطافپذیری و
تقیه در اسلام است که در عرصهٔ
تنازع بقا برای حفظ حیات، جنگ و گریز را اجتنابناپذیر میسازد. صرفنظر از ارزیابی مبنا و منطق دینی و تجربی آن، اصولاً نتیجهٔ مطلوب حامیان سیاست سازش را به دست نمیدهد و اجتنابناپذیری غربستیزی و استکبارزدایی را نفی نمینماید.
با مطرح شدن
نظریهٔ برخورد تمدنها راهحل جدیدی در روابط
جهان اسلام با جهان استکباری گشوده شد و جمعی بر آن شدند که معضلات این روابط پیچیده را با استفاده از نظریهٔ برخورد تمدنها از طریق گفتگو، بحث و مناظره بین دو بلوک حلوفصل نمایند.
از شرایط گذشته (
جنگهای صلیبی) و حال (
استعمار جدید) دیوار بلند بیاعتمادی بین جهان اسلام و غرب بهوجود آمده که با گفتگو و بحث و مناظره میتوان آن را از میان برد و یا حداقل کاهش داد و گفتگوی متکی بر منطق یعنی بحث و
مناظره مناسبترین روش انسانی در برخورد انسانهای معقول و متفکر است.
اسلام مدعی
عقلانیت و طرفدار منطق است و غرب نیز از دیرزمان به
عقلانیت و منطق روی آورده است؛ پس چرا این دو نتوانند مسائلشان را با روش مشترکی که هر دو بر آن پایبندند حلوفصل نمایند؟
گفتگوی بین تمدنها راه انتخاب احسن را نیز باز میکند و نه تنها اختلاف را کاهش میدهد، احتمالاً طرفین را به وحدت نظر در انتخاب احسن نیز میرساند. در این گفتگوها و
جدال منطقی تمدنهاست که خواستههای غرب و ایدهآل اسلام با منطق ترسیم میشود و چهبسا که بهجای تلاقی خطوط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، راه امکان تداوم موازی این خطوط شناخته شده و ستیزهگری جای خود را به همکاری دو جانبه تفویض نماید.
بیگمان اندیشهٔ گفتگو و جدال منطقی، ریشه در
سیرهٔ سیاسی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در برخورد با مخالفان دارد و به همین دلیل مورخان و سیرهنویسان سال هشتم و نهم (ه.ق) را «
عام الوفود» نامیدهاند و بهویژه در سال نهم، بیشترین اوقات
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به استقبال هیأتهای نمایندگی دولتها و ملتهایی که از دور و نزدیک برای مباحثه و مناظره به
مدینه میآمدند سپری گردید، چنانکه تجربهٔ تاریخی در این زمینه نیز حکایت از کارساز بودن گفتگو و جدال منطقی در حل مسالمتآمیز اختلافها دارد. لکن مشکل عمده در
صداقت غرب در رویکرد به
گفتگو و
مناظره است.
گرایش
اروپا به گفتگو با
جمهوری اسلامی ایران بهعنوان سیاستی مستقل در برابر روش ستیزهجویانهٔ آمریکا بر علیه
ایران اسلامی، نشان داد که غرب در حوزهٔ منافع خود تا چه حد پایبند به منطق و گفتگو است.
تفاوت دو سیاست آمریکا و اروپا در برخورد با جمهوری اسلامی ایران در این بود که آمریکا با قلدری و کینهتوزی و بستن راهها بهروی ایران اسلامی و منزوی نمودن آن، میخواست به اهداف مادی و تجاوزکارانهٔ خود برسد و اروپا با همان اهداف قصد داشت با گفتگو و از راهی هموار به منافع خود برسد.
این در واقع مشکلِ تئوریِ گفتگو برای پیدا کردن راهحل نیست بلکه معضلِ غرب در اهداف نهایی و درازمدت بهمنظور تأمین منافع خود از طریق به یغما بردن منافع جهان اسلام و استیلاطلبی در برخورد با مسلمانان جهان میباشد.
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۲۵۲-۲۴۷.