• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

انواع تولد جامعه سیاسی جدید (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف






انواع تولد جامعه سیاسی جدید، تولد دولت‌ها در نظام بین‌الملل از مسیرهای گوناگونی مانند رهایی از استعمار، تجزیه کشورها، تقسیم سرزمین‌ها در پی‌ جنگ‌ها و اتحاد چند دولت شکل می‌گیرد.
در بسیاری از موارد، استقلال ملت‌های تحت سلطه موجب پیدایش دولت‌های جدید می‌شود، اما شناسایی این دولت‌ها اغلب تحت تأثیر منافع و ملاحظات سیاسی قدرت‌های موجود قرار دارد.
پدیده‌هایی مانند تجزیه سرزمینی، اتحاد دولت‌ها یا تصمیم‌های بین‌المللی نیز می‌توانند به ایجاد واحدهای سیاسی تازه منجر شوند و مسئله شناسایی را در عرصه روابط بین‌الملل مطرح سازند.
شناسایی دولت‌ها در عمل نه‌ تنها جنبه حقوقی، بلکه ماهیتی سیاسی دارد و معمولاً بر اساس ثبات سیاسی و حاکمیت مؤثر دولت جدید، در قالب شناسایی موقت «دو فاکتو» یا شناسایی کامل «دو ژوره» انجام می‌شود.



تولد دولت‌ها و كشورها به دنبال يک سلسله عوامل مختلف رخ مى‌دهد و همه جا به يک شكل و به روال واحد نيست.
معمولاً دولت‌هاى جديد به صورت يكى از اشكال زير به وجود مى‌آيد:

۱.۱ - پیدایش دولت‌های مستقل

هنگامى كه ملت‌هاى دربند از اسارت رهایى مى‌يابند و با حركتى ضداستعمارى كشور يا كشورهاى سلطه‌گر را ناگزير به قبول واقعيت‌ها و تجديدنظر در موقعيت خود مى‌كنند و به دنبال مبارزه‌اى بى‌امان مقررات و سرنوشت خود را به دست مى‌گيرند و به استقلال مى‌رسند، جامعه سیاسی جديدى متولد و دولتى شكل مى‌گيرد.
اكنون اگر پيش فرض‌هاى تعريف شناسایى دولت‌ها را در رابطه با چنين دولت‌ نو بنياد جديد مورد مطالعه قرار دهيم، سؤالات طرح شده، بعد تازه‌اى پيدا مى‌كند.

۱.۱.۱ - تعارض با قدرت‌های استعمارگر

زيرا جريان تولد چنين دولت نوبنيادى معمولاً برخلاف اراده و منافع دولت‌هاى سلطه‌گر قديمى و عوامل و متحدين آن‌ها مى‌باشد و عملاً هم همين قدرت‌هاى استكبارى بزرگ هستند كه مايه اصلى استعمار و هم اساس تشكيلاتى عناصر ياد شده مى‌باشند.
بديهى است كه در چنين شرايطى، مسئله شناسایى دولت جديد با مشكلاتى مواجه مى‌گردد كه عمدتاً مربوط به همان عناصرى است كه در تعريف به عنوان پيش فرض منظور شده است.

۱.۱.۲ - اعطای استقلال توسط استعمارگران

گرچه در موارد متعدد ديده شده كه يک دولت استعمارى به دليل مصالح خاص سياسى و چرخش‌ها و جهش‌هاى سياسى يا اقتصادى و يا تبليغى ناگزير به اعطاى استقلال به مستعمرات خود گشته‌اند.
اما چنين پديده‌اى بايد در رابطه با علل و عوامل خاص خود مورد مطالعه قرار گيرد، زيرا مسأله شناسایى نيز دقيقاً به همان شرايط و دلایل خاص مرتبط مى‌گردد.

۱.۱.۳ - نمونه‌هایی از کشورهای آفریقایی مستقل

اين‌گونه جريان‌هاى پيچيده سياسى در رابطه با برخى از كشورهاى آفریقایی تازه به استقلال رسيده قابل مطالعه است، زيرا اين شرايط و دلایل، بى‌شک در اعطاى استقلال به الجزائر و گینه، كه هر دو توسط فرانسه انجام پذيرفته، فرق دارد.
همين تفاوت است كه مسأله شناسایى را تبيين مى‌كند و ابعاد مختلف سياسى يک جريان حقوقى را روشن مى‌سازد و بدين گونه مسأله شناسایى به يک حربه سياسى تبديل مى‌شود و در سركوب دولت‌هاى جديد الولادة انقلابى و يا اعطاى مشروعیت ضمنى به دولت‌هاى پوشالى به كار مى‌رود.

۱.۲ - تجزیه‌طلبی و پیدایش دولت‌های جدید

پديده تجزيه‌طلبى كه معمولاً بر اثر فشار عوامل خارجى و استعمارى و ضعف حاكميت سياسى داخلى و مسائل اقتصادى و نارسایی‌هاى مختلف ديگر، گريبان‌گير كشورهاى ضعيف مى‌گردد.
در شرايطى خاص به تولد جامعه سياسى جديد و ايجاد كشورى نوبنياد منتهى مى‌گردد كه طرح مسئله شناسایى به دنبال اين پديده را نمى‌توان بدون لحاظ عوامل مؤثر در موضوع شناسایى ناديده گرفت.
در رابطه با اين نوع ولادت دولت جديد نيز هر كدام از عناصر يادشده تعريف، قابل بررسى و مناقشه است.
نمونه اين‌گونه تولد دولت جديد را مى‌توان در مورد تجزيه هند و تولد پاکستان و سپس تجزيه پاكستان و تولد بنگلادش مطالعه نمود.
بديهى است در هر دو مورد، كشور تجزيه، استقلال و موجوديت خود را حفظ كرد و دولت جديدى پس از تجزيه پا به وجود نهاد.

۱.۳ - تقسیم کشورها در نتیجه جنگ‌ها

در تاریخ سياسى جهان گاه تحولات ناشى از تقسيم غنائم جنگى و شرايط ناشى از آن، موجب تقسيم يک كشور و انحلال حاکمیت موجود و تشكيل دو دولت مستقل جديد گرديده است و بر اثر اين تحول، استقلال و حاكميت كشور تجزيه شده از ميان رفته و دو دولت جديد جايگزين كشور واحد و مستقل قبلى شده است.
مانند آلمان كه پس از جنگ بین‌المللی دوم و کره بعد از جنگ و ویتنام قبل از شكست آمریکا در اين كشور، هر كدام به دو كشور تبديل شدند.
در رابطه با اين نوع تولد جامعه سیاسی جديد نيز مسأله شناسایى و اركان و عناصر ياد شده در تعريف شناسایى، قابل مطالعه و بررسى است.
به ويژه از نقطه‌نظر مشروعیت عوامل شناسایى و بهایى كه براى ملت‌ها داده مى‌شود بسى جاى مناقشه است.

۱.۴ - اتحاد چند دولت و تشکیل دولت واحد

اتحاد دو يا چند دولت و تشكيل دولت واحد جديد كه گاه بر اساس خواسته ملت‌ها و گاه به دليل فشارهاى خارجى و عوامل استكبارى انجام مى‌گيرد و شرايط جديدى را در جامعه بين‌المللى به وجود مى‌آورد كه موجب طرح مسأله شناسایى از طرف دولت‌هاى قديم نسبت به دولت جديد مى‌گردد.
از قبيل آن‌چه در ويتنام گذشت و اتحاد دو كشور ويتنام شمالى و ويتنام جنوبى به دنبال يک سلسله جنگ‌هاى طولانى ناخواسته كه سال‌ها بر ملت ستمديده ويتنام تحميل شد و به دنبال آن ويتنام تجزيه شده و دوباره به صورت كشور واحد پا به وجود گذارد.

۱.۵ - ایجاد دولت اسرائیل در فلسطین

تأسيس دولت غاصب صهيونيستى اسرائیل در فلسطین اشغالى، نوع ديگرى از تولد جامعه جديد سياسى است كه بر اساس تصميم‌گيرى و رأى سازمان ملل متحد به وجود آمد و مسائل بغرنج و مشكلات پيچيده‌اى را در سياست بين‌المللى به دنبال آورد.
ملتى از سرزمين خود آواره شد و استقلال و حاكميتش سلب گرديد و دولت فلسطين از جغرافياى جهان محو شد و مهاجرين يهود از كشورهاى مختلف رو به سرزمین ملت ديگر آورد و در سرزمينى كه متعلق به ملت ديگر است، دولت تشكيل داد.
سازمان ملل متحد بر خلاف هدف و فلسفه وجوديش زمينه را فراهم كرد تا دولت جديد غاصب در سرزمين فلسطين پا بگيرد و سپس به عنوان موجوديتى كه نمى‌توان آن را انكار كرد.
ابتداء توسط قدرت‌هاى بزرگ استكبارى كه منافعشان با موجوديت اين دولت جديد گره خورده بود، مورد شناسایى قرار گرفت و ناظران سياسى جريان را به صورت يک امر طبيعى تلقى كردند.
دولت‌هاى معترض نيز به تدريج به وضعيت تحميلى خو گرفتند و سرانجام پس از يک چنين تمهيدات و در چنين شرايطى، تأسيس دولت اسرائيل توسط سازمان ملل متحد اعلام مى‌گردد.


در بسيارى از موارد نيز، با وجود اين‌كه تغيير قدرت در كشورى به طور مردمى و قانونى و مشروع به وجود مى‌آيد و بر اثر يک انقلاب ريشه‌اى و مردمى، دولت جديدى پا به عرصه وجود مى‌گذارد، دولت‌هاى قديمى به لحاظ منافع خود از شناسایى چنين دولت انقلابى و مردمى خوددارى مى‌كنند.
(در (۱۹۰۷ م)، ۵ كشور آمريكاى مركزى قراردادى بين خود منعقد نمودند كه بر اساس آن موظف بودند هيچ‌كدام از حكومت‌هایى را كه بر اثر انقلاب و تغيير قانون اساسی روى كار مى‌آمدند، مورد شناسایى قرار ندهند.
ايالات متحده آمريكا سال‌ها بر اين رويه عمل مى‌كرد، ولى در عين حال كندى حكومت جديد السالوادور را به مجرد تشكيل، به رسميت شناخت و از شناسایى کوبا و پرو سرباز زد.)
در روند عمل شناسایى، گاه ثبات سياسى دولت جديد نيز به عنوان يک ملاک، در عمل شناسایى مورد استناد قرار نمى‌گيرد و عملاً شناسایى دولت جديد، تابع سياست‌هاى روزمره دولت‌ها و بر اساس منافع و مصالح، مورد ارزيابى قرار مى‌گيرد.


سياسى كردن عمل شناسایى از اين نظر قابل‌قبول است كه اظهارنظر در مورد مشروعیت دولت‌ها، خارج از قلمرو اراده دولت‌هاى قديمى بوده و امرى صددرصد مربوط به وضعيت داخلى مردم دولت جديد و مغاير با اصل حاکمیت دولت‌ها است.
بى‌شک شناسایى به معنى اعلام موجوديت و صرف مفروض‌الوجود گرفتن، يک عمل صددرصد سياسى است كه تابع مصالح و منافع دولت‌هاى قديمى است.
در صورتى كه اگر بر اساس ماده يک منشور سازمان ملل متحد، اصل گسترش روابط دوستانه را به عنوان يک قاعده حقوقى مبنا قرار دهيم، شناسایى را در مورد دولت جديدى كه واجد عناصر مشروعيت است، بايد الزامى و يک امر حقوقى بدانيم و شناسایى دولت جديدى را كه شرايط لازم براى مشروعيت را فاقد است، عملى غيرقانونى و مردود بشماريم.


با اين حال، دكترين حاكم و روند شناسایى دولت‌ها، نظريه شناسایى بر اساس ثبات سياسى و مسلط شدن بر اوضاع و تحقق حاكميت است و به همين دليل است كه معمولاً شناسایى را به دو صورت «دو فاكتور» به معنى موقت و محدود و «دو ژوره» به معنى شناسایى كامل تقسيم كرده‌اند.
حالت «دو فاكتور» هنگامى است كه دولت‌هاى قديمى ترديدى در مورد اثبات سياسى دولت جديد داشته باشند و در چنين موردى شناسایى به صورت موقت و محدود و موكول به بررسى و تصميم‌گيرى نهایى خواهد بود.
در حالى كه شناسایى «دو ژوره» نوعى شناسایى كامل و قطعى است.

۴.۱ - نمونه تاریخی شناسایی اسرائیل

دولت آمریکا و انگلستان در (۱۹۴۸ م) دولت اسرائیل را نخست به طور «دو فاكتور» به رسميت شناختند و سپس آن را تبديل به شناسایى «دو ژوره» كردند.

۴.۲ - تفسیرهای نظری از انواع شناسایی

برخى شناسایى «دوژوره» را نوعى شناسایى ايجادى و «دو فاكتور» را اعلامى، تفسير كرده‌اند.


عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۳۴۵-۳۴۹.    






جعبه ابزار