برائت از مشرکان از دیدگاه اهل سنت (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
برائت از مشرکان از دیدگاه اهل سنت، از مباحث تحلیلی در
فقه سیاسی است که به بررسی تفسیرهای سنتی از حادثه اعلان برائت میپردازد.
این دیدگاه با استناد به روایاتی از
ابن عباس، مفهوم برائت را در چارچوب لغو یکجانبه قراردادهای نقضشده و تعلیق
تعهدات سیاسی تبیین میکند.
برخی مفسران
اهل سنت را محدود به امور اجرایی دانسته و شمول آن بر
احکام شرعی را انکار کردهاند.
آنها انتصاب
امام علی (علیهالسّلام) را تبعیت از سنت جاهلی در نقض
عهد و جهت حفظ مقام
ابوبکر در امارت
حج توجیه نمودهاند.
این رویکرد با
نص صریح
آیات قرآن در مورد پیمانهای محفوظ و اطلاق
احکام سیاسی سوره برائت در تعارض ارزیابی میشود.
نقد این تفسیرها نشاندهنده آن است که تکیه بر مباحث کلامی، منجر به خلط مفاهیم تفسیری و
تفسیر به رای در فقه سیاسی شده است.
در بسیاری از روایات زمان نزول آیات اول
سوره برائت در مورد مشرکان،
سال نهم هجری و به هنگام بازگشت
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از
غزوه تبوک بیان شده است؛
زیرا پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پس از
فتح مکه،
مشرکان را از انجام مراسم حج باز نداشت، ولی آنان بر شیوههای غلط و بیحرمتی نسبت به
بیتاللّه همچنان ادامه دادند و مردان و زنان به حال برهنه به طواف پرداختاند و عفو عمومی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به معنی ادامه راه
جاهلیت در بیحرمتی حرم تصور نمودند؛ بر این اساس بود که به هنگام اعلان برائت توسط علی (علیهالسّلام) امام خطبهای ایراد نمود و در حالی که شمشیر از نیام کشیده بود فرمود: «از امروز دیگر کسی برهنه طواف نخواهد کرد و مشرکی پا به
حرم نخواهد گذاشت. هر کس پیمانی با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دارد تا پایان از مزایای آن برخوردار خواهد بود و آنان که پیمانی ندارند (و یا پیمانشان را شکستهاند) چهار ماه مهلت دارند تا تکلیفشان را روشن نمایند.»
در روایتی از
امام صادق (علیهالسّلام) این سخنان در روز
دهم ذیحجه به سال نهم هجری قمری در منی ایراد شد و حج آن روز،
حج اکبر بود.
در برخی از روایات آیات برائت به معنی پایان دادن به قراردادهای نقض شده از جانب مشرکان تفسیر شده است.
در روایتی از ابن عباس چنین آمده است:
«فقام علی فنادی ذمة الله و ذمة رسوله برئیه من اکل مشرک فسیحوا فی الارض الاربعه اشهر...» در سال نهم هجری قمری در
منی علی (علیهالسّلام) به نیابت از جانب پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بهپا خواست و گفت:
«خداوند و رسولش هیج تعهدی در برابر هیچ مشرکی ندارند چهار ماه به حال خود باشید و دیگر از آن پس مشرکی نباید در حج شرکت کند و...»
این تفسیر از برائت اصولاً بدان معنی است که برائت هیچگونه عنوان مستقلی نداشته و صرفاً جنبه اعلان لغو قراردادها و کان لم یکن تلقی کردن تعهدات نقض شده دارد.
ولی از آنجا که این روایت و مشابه آن با نص صریح قرآن منافات دارد نمیتواند در
تفسیر آیات اول سوره برائت قابل استناد باشد؛ زیرا صریح این روایت آن است که کلیه قراردادها در مورد مشرکین در جریان برائت سال نهم هجری یک جانبه از طرف پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) لغو گردیده است.
در حالی که به صراحت آیات چهارم و پنجم سوره برائت (حکم اعلان برائت) به مشرکانی مربوط میشود که قبلاً پیمانهای خود را نقض نمودهاند، اما در مورد مشرکانی که هنوز در تعهداتشان پابرجا هستند
«حکم فَاَتِمُّوا اِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ» اعمال میگردد.
جای تعجب است مفسرانی چون ابن کثیر در توجیه این جمله پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)
«لا یودی عنی الا انا اورجل منی» «باید پیام من یا توسط خودم ابلاغ شود یا به وسیله کسی که منسوب به من و از خاندان من است» که در بسیاری از روایات برائت نقل شده است مینویسد:
این جمله اختصاص به مواردی چون لغو نمودن پیمان و برائت از تعهدات دارد و شامل ابلاغ احکام نمیگردد و اگر علی (علیهالسّلام) برای اعلان برائت انتخاب شد بدان جهت بود که در عرف عرب جاهلی، عادت بر آن بود که نقض عهد میبایست یا توسط خود عامد و متعهد انجام گیرد و یا به وسیله کسی که از خاندان او باشد و مراعات این
سنت جاهلی باعث شد که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) علی (علیهالسّلام) را برای این ماموریت انتخاب نماید.
ابنکثیر و دیگران این توجیه را از آن جهت مطرح کردهاند که معاف شدن ابوبکر از انجام ماموریت اعلان برائت که توسط پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) انجام گرفت، موجب تنزّل مقام برای وی تلقی نگردد و این تصور پیش نیاید که تفویض ماموریت اعلان برائت به علی (علیهالسّلام) به معنی عزل ابوبکر از امارت حج بوده است.
در صورتی که چنین توجیهی برای این چنین مقصد و مقصودی در واقع خلط کردن مباعث کلامی یا مسائل تفسیری است که به هیچوجه قابل قبول نمیتواند باشد.
در ماجرای حج سال نهم هجری قمری ابوبکر از طرف پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) امیرالحاج بود و مسؤلیت تبلیغ برائت بر عهده علی (علیهالسّلام) گذارده شد حال بررسی این نکته که کدامیک از این دو مسؤلیت افضل بوده و این افضلیت بر چه نوع اولویتی دلالت دارد بحثی است خارج از قلمرو مسائل تفسیری و روایی و چنین توجیهات کلامی در تفسیر قرآن و تحلیل روایی نه تنها با معیارهای علمی و فنی تفسیر و حدیث ناسازگار است؛ اصولاً موجب تفسیر به رای و
تحریف معنوی آیات و روایات نیز میگردد.
از سوی دیگر به استناد چه مدرک معتبر و دلیل قانع کنندهای ظهور آیات برائت که حکمی از
احکام سیاسی و جهادی را بیان میکند به معنی یک امر اجرایی و جزئی خاص به پیمانهای مشرکان زمان رسول خدا و لغو یک جانبه این قراردادها تفسیر میشود، در حالی که اطلاق آیات برائت از نخستین آیه سوره برائت تا آیه ۱۶ بهطور متوالی نشانگر احکام مربوط به مشرکان میباشد.
بهعلاوه در اکثر روایات برائت به نقل از
جبرئیل آمده است که:
«انه لا یؤدی عنک الا انت اورجل منک» در برخی از روایات به جای: رجل منی جمله رجل من اهل بیتی آمده است. «پیام تو را جز تو و یا کسی که از تو است نمیرساند» و ظاهر این روایات آن است که مفاد این جمله از طریق جبرئیل به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) القا شده، چگونه به جاهلیت نسبت داده شده و ابن کثیر عین این جمله را از
عرب جاهلی نقل کرده است.
اختصاص داده میشود و احکام را شامل نمیگردد، در حالی که اطلاق آن موضوع شامل موضوعات و احکام میگردد، بلکه شمولش به احکام که شأن شارع است نسبت به شمولش به موضوعات که بیان آنها اختصاص به
شارع مقدس ندارد، اولی میباشد.
آخرین ایراد بر سخن ابن کثیر و نظایر وی آن است که علی (علیهالسّلام) همانطور که برائت را در منی ابلاغ نمود، تعدادی از
احکام را نیز بر شمرد که در گذشته به برخی از موارد آن اشاره شد.
عمل علی (علیهالسّلام) نشان دهنده این حقیقت است که ماموریت وی شامل ابلاغ احکام نیز بوده است، احکامی که در واقع عبارت از معنی و مفهوم شرعی و قرآنی برائت میباشد.
برخی از مفسران در دنباله بحثهای کلامی در زمینه آیات برائت به این نکته اشاره کردهاند که اگر کلام
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) «لا یودی عنی الا انا اورجل منی» به مفهوم مطلق تفسیر شود معنی آن، چنین خواهد بود که امر
تبلیغ دین منحصر به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و خاندان او میباشد در حالی که این مطلب خلاف ضروریات اسلام است و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خود بارها فرمود:
«فلیبلغ الشاهد الغائب» «آنچه را که شنیدید به غایبان ابلاغ نمایید.»
در صورتی که کلام رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در این مورد مانند گفتارش در
حدیث غدیرخم و
ثقلین و نظایر آن مربوط به بحث
امامت،
حجت و مستند نهایی
احکام شریعت است نه تبلیغ عمومی که پس از روشن شدن منبع و حجت و مستند احکام و تعالیم الهی بر همگان فرض کفایی میباشد؛ به این معنی که مبلغان باید بر اموری که به عنوان شریعت و
دین تبلیغ میکنند مستندی از قرآن و احادیث نبوی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و یا احادیث اهل بیت (علیهمالسّلام) داشته باشند تا تبلیغ اسلام محسوب گردد.
به تعبیر دیگر کلام رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) که فرمود:
«لا یؤدی عنی الا انا اورجل منی» بیانگر معنی ولایت و حاکمیت در
دولت اسلامی است و برائت و جهاد از شئون ولایی و حکومتی است و حدیث فوق صریحاً ولایت و حاکمیت را مخصوص به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و یا کسی میداند که منسوب به آن حضرت باشند.
در هر حال بحث کلامی در مورد حادثه تفویض ماموریت اعلان برائت به علی (علیهالسّلام) موجب گردیده که آیات برائت به درستی و با دید خالص قرآنی و بر اساس روشهای صحیح اضافه بر اين نكات، بايد گفت اين جمله از جبرئيل و نقل آن از پيامبر (ص) كه توسط محدثان و مفسران فريقين نقل شده، چگونه به مسائلى چون نقض عهد و ساير موضوعات
اضافه بر این نکات، باید گفت این جمله از
جبرئیل و نقل آن از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) که توسط محدثان و مفسران فریقین نقل شده، چگونه به مسائلی چون نقض عهد و سایر موضوعات تفسیری مورد تجزیه و تحلیل قرار نگیرد و بعضی ناگزیر شدهاند برای رفع شبهات کلامی دست به تفسیر به رای و تحریف معنوی این آیات بزنند.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۸۹-۹۳.