| باز، این دل، این دل طوفانیم • • • • • میبرد تا بیسر و سامانیم | | |
| انتظاری تازه دارد چشم من • • • • • میشکوفد خوشههای خشم من | | |
| چشم من چندی است قحطی خورده است • • • • • در عزای اشکهای مرده است | | |
| خستهام من، خستهام، درماندهام • • • • • از گروه عاشقان جا ماندهام | | |
| در عزای آل شبنم، سوختم • • • • • آه! ایاندوه مبهم، سوختم! | | |
| سوختم، آتش گرفتم، وای من • • • • • میتراود کربلا از نای من | | |
| میشکوفد خونِ دل با یاد او • • • • • من خرابم از جنون آباد او | | |
| ساقی امشب بادهام افزون بده • • • • • بادهای با ساغر مجنون بده | | |
| ساقی امشب بیقرارم، آتشم • • • • • دردهای بیپناهی میکشم | | |
| آتشم من آتشی افروخته • • • • • سینهای دارم عزااندوخته | | |
| سینهام جای عزای آدم است • • • • • «سینه مالامال درد» و ماتم است | | |
| آهای من، ای من گمگشتهام • • • • • ای من غرق توهّم گشتهام | | |
| سالها در انتظارت، سوختم • • • • • ز اشتیاقت شعلهها اندوختم | | |
| العطشای ابر رحمانی ببار • • • • • سوختم در شعلههای انتظار | | |
| راهی دشت رهایی گشتهام • • • • • باز امشب کربلایی گشتهام | | |
| کربلا در سینهی دل خستههاست • • • • • کربلا از باقی مردم جداست | | |
| زینب اینجا بس غریب افتادهست • • • • • خطبههایش، بینصیب افتادهست | | |
| خطبه یعنی: اعتراضی آتشین • • • • • خطبه یعنی: درد زین العابدین | | |
| خطبه یعنی: همچو زینب استوار • • • • • با تبسّم ایستادن پای دار | | |
| خطبه تجدید حسینی دیگر است • • • • • امتثالی از علیّ اکبر است | | |
| خطبه زخم خونی احساس بود • • • • • خشم آتش پرور عباس بود | | |
| خطبه یعنی: تشنگی آموختن • • • • • در کنار آب، لب را دوختن | | |
| خطبه یعنی: زن حریم پاکی است • • • • • جلوهیی از حجب و از بیباکی است | | |
| خطبه یعنی ذو الجناح بیسوار • • • • • برگریزان خزان در نوبهار | | |
| گریهی مشک است بر صحرای خشک • • • • • بوسهی فیروزه بر لبهای خشک | | |
| شعلهای در کوچه باغ ارغوان • • • • • آتشی بر نای سرباز جوان | | |
| خطبه یعنی خیمههای شعلهور • • • • • عقدهها از مردمان بیخبر | | |
| رقص شلاق است بر جانهای پاک • • • • • پیکر عشق است بر دیبای خاک | | |
| خطبه یعنی با علی افروختن • • • • • با مصیبتهای زهرا سوختن | | |
| با علی در نیمه شبهای غریب • • • • • رهم نوا با نالههای (اَمَّنْ یُجِیبُ) | | |
| دیده از «اُمِّ اَبیها» کندن است • • • • • وز نوایش سینه را آکندن است | | |
| آن که مست از بادهی تلخ شب است • • • • • آشنا کی با نوای زینب است | | |
| این چه شوری است که اینگونه بلا خیز شده • • • • • نیزه زاری به قدوم قدمش تیز شده | | |
| چه بهاری است که گل زخمِ تن صاعقهها • • • • • چلچراغ شب تنهایی پائیز شده | | |
| زورق عشق که طوفان بلا ساحل اوست • • • • • محو دیدار طلوعی شررانگیز شده | | |
| محو دیدار طلوعی که خدا در نگهش • • • • • آخرین نوحهی مرغان شباویز شده | | |
| این چه شوری است که چون صبح قیامت آفاق • • • • • آسمان نگهش صاعقهآمیز شده | | |
| مگر از کام عطشناک وفا شرم نکرد • • • • • دست پیمان شکنان کاین همه خون ریز شده | | |
| نه فقط نای فلک بقچه به دوش غم اوست • • • • • دیدهی عرش خداوند چنین، نیز شده | | |
| در هم آوایی موزون عطش پیمایان • • • • • رمضان تا به ابد پردهی پرهیز شده | | |
| جوهر عشق! که شعرت سَیَلانت جاری است • • • • • دیدهی قافیه از داغ تو لبریز شده | | |
| | |