تجربه و تحلیل مفهوم بنیادگرایی (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
تجربه و تحلیل مفهوم بنیادگرایی در گستره
اندیشه اسلامی نشان میدهد که این واژه، برخلاف تلقی رایج در
جنگ سرد رسانهای، ماهیتی چندوجهی دارد و از پایبندی عقلانی و شرعی به اصول، تمایز میان مصلحتگرایی مشروع و ماکیاولی، مبارزه با
تعصب کورکورانه، نفی
خشونت بیضابطه و پرهیز از
مداهنه با
دشمن سخن میگوید. بنیادگرایی در این معنا نه
واپسگرایی، بلکه روشمندی در التزام به
شریعت،
عقلانیت دینی،
تبری در برابر
خصومت سازمانیافته و ایستادگی در برابر
غربستیزی تحمیلی است که
قرآن و
سنت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بر آن تأکید دارند.
در برابر این قرائت،
تکثرگراییِ مبتنی بر بیتفاوتی نسبت به
حق و
باطل، تقلیدپذیری، تسلیم در برابر فشار دشمن و پذیرش روایت تحقیرآمیز خشکسری و
عقبماندگی قرار میگیرد. واکاوی تحلیلهای قرآنی درباره روانشناسی دشمن و نمونههای تاریخی چون
غزوه بدر نشان میدهد که شناخت
خصم، پرهیز از
نفوذ، اتکا به
عزت ایمانی و مقابله با
استعمار فکری، عناصر اصلی این رویکرد بنیادیناند و پایبندی به آنها ضرورتی عقلانی برای حفظ
هویت،
استقلال و
قدرت امت اسلامی بهشمار میآید.
همه کسانی که از عنوان بنیادگرایی بر علیه مسلمانان هوشیار و آشنا به طرفندهای استعماری غرب استفاده میکنند بویژه در قلمرو جنگ سرد و تبلیغات گسترده بر علیه اسلام، مبارز به طور یکسان، معنی و احدی را از آن منظور نمیدارند و هرکدام به تناسب نوع هدفی که در این جنگ سرد دنبال میکنند مفهوم خاصی را در نظر میگیرند. شاید ارائه معانی مختلفی که احتمالاً از این واژه منظور میشود در اینجا خالی از فایده نباشد.
توجیه وسیله توسط هدف نوعی مصلحتاندیشی است که با پایبندی به اصول در عمل ناسازگار میباشد. به این ترتیب کلیه کسانی که به خاطر پایبندی به اصول و ارزشهایی که از تعقل و تدین به آن رسیدهاند هدف را توجیهگر وسیله نمیدانند، بنیادگرا شناخته میشوند.
بیشک بنیادگرایی به این معنی بر کلیه کسانی که به اصولی عقلانی، علمی و مذهبی معتقدند خود را متعهد به رعایت آنها میدانند صادق میباشد و نه تنها حالتی منفی محسوب نمیشود اصولاً برخواسته از باورها و لازم و ملزوم اعتقاد به اصول است.
با وجود این، نوعی مصلحتاندیشی نیز وجود دارد که خود از اهداف اصول عقلانی و شرعی است و به حکم عقل و شرع باید در بسیاری از موارد که هرکدام از عقل و شرع قانونمندی آن را بیان میکند رعایت گردد. مانند موارد
تقیه،
احکام ثانویه و
احکام ولایی مادام المصلحه که دینداران ناگزیر از رعایت این نوع
مصلحت و تحکیم آن بر تکالیفی است که از نظر اهمیت در درجه اصول مصلحتی نامبرده نیستند.
درجهبندی اصول و طبقهبندی مسؤولیتها و وظائف براساس چنین مصلحت قانونمندی خود از اصول بنیادین اسلام و
شریعت آن میباشد.
اصول گرایی و یا بنیادگرایی بدان معنی که شخص علیرغم مصلحتهای حاکم بر اصول، خود را در چارچوب اصول محصور نماید و از آن خارج نگردد و اصول برتر مصلحتی، را فدای اصول عادی نماید نه معقول است و نه مقبول شرع.
بدین ترتیب مفهوم بنیادگرایی از نظر مصلحتاندیشی میتواند مفهوم معقول و مردود داشته باشد و از آنجا که بانیان و حامیان جنگ سرد بر علیه اسلام معنی اول را منظور میدارند در پاسخ آنها باید صریحاً گفت که مصلحت به مفهوم
سیاست ماکیاولی، از ساحت اسلام به دور و هر مسلمانی بنیادگراست.
آنها که از واژه بنیادگرایی مفهوم ناخوشایند آن را برای تحقیر مسلمانان مبارزه و متعهد استفاده میکنند گاه از این واژه معنی
تقلید کورکورانه و تعصب چشم بسته را، منظور میدارند.
بنیادگرایی به این معنی هرچند حتی از منطق
قرآن نیز محکوم میباشد لکن متاسفانه این واژه در عمل در مورد کسانی بکار گرفته میشود که اهل منطق و استدلال بوده و از تقلید و تعصب به دور میباشند.
با توجه به این نکته که عدم علاقه غرب به
خشونت، نتیجه تجربه تاریخی این بزرگ سیاستمداران است که نتایج حاصل از
صلح بجای
جنگ را بیشتر و سهلتر و بیدردسرتر طالبند، میتوان گفت که غرب بارها این حقیقت را به اثبات رسانده که هرگاه نتایج مطلوب خود را از مسالمت و صلح به دست نیاورده، از سهمگینترین وجه خشونت نیز استفاده کرده است.
صلحگرایی به عنوان یک وسیله سهل و بیدردسر مطلوب میباشد نه به عنوان یک اصل حاکم و لذا در اعمال خشونت برای رسیدن به هدف از هیچ چیز فروگذار نیستند.
مانند: رفتار دولت آمریکا با سیاهان و برخورد غرب با مساله
نسلکشی در بوسنی و انگلستان با ایرلندیها و اسپانیا با مخالفان.
خشونت یا «غلظه» که در چند مورد در قرآن بر آن تاکید شده، اختصاص به دشمنان بیرحمی دارد که جز نیستی اسلام و نابودی مسلمانان را نمیخواهند. مانند
(وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً)(یٰا اَیُّهَا اَلنَّبِیُّ جٰاهِدِ اَلْکُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اُغْلُظْ عَلَیْهِمْ)و چنین دستوری شامل حال مخالفانی که قصد خصومتورزی و توطئه بر علیه اسلام و مسلمانان را ندارند نمیگردد مانند
(لاٰ یَنْهٰاکُمُ اَللّٰهُ عَنِ اَلَّذِینَ...)مداهنه به معنی برخورد دوگانه با دشمن و سازش با آن بدان جهت در نصوص اسلامی منع گردیده که در نهایت معنی آن چیزی جز پذیرش آسیبرسانی دشمن به اسلام و عافیتاندیشی مسلمانان مداهن نیست.
«و لعمری ما علیّ من قتال من خالف الحق... من ادهان»قرآن مداهنه با دشمن را سیاستی بینتیجه و عملی به دور از عقل میشمارد. زیرا مداهنه با دشمن راه را برای عمل متقابل دشمن باز میکند و سازش همواره عملی به نفع دشمن محسوب میگردد
(وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ)احترام به آراء مخالف (صرفنظر از حق و باطل بودن آنها) که بر
تقلید و
تعصب و زور متکی نباشد خود از اصول اسلامی است و این نوع احترام به اندیشه و
انسان تا آنجا مورد تأکید است که موجب لزوم شنیدن و دانستن آن آراء نیز میگردد
(فَبَشِّرْ عِبٰادِ • اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ)لکن این احترام و استماع به معنی قبول آراء متخالف نیست. بنابراین اگر منظور از
تکثرگرایی مفهوم اول باشد بیگمان بنیادگرایی بدان معنی سیاستی معقول از دیدگاه
اسلام بهشمار میآید، لکن اگر معنی دوم از آن منظور شود و تکثرگرایی به مفهوم بیتفاوتی نسبت به حق و باطل و یکسان تلقی نمودن همه آراء و نظریات تفسیر گردد، بیشک نه معقول است و نه مشروع.
تفکر صلح کلی سابقه طولانی در اندیشه
تصوف دارد و بسیاری از عرفا با توجیه عرفانی عقلانیت مختلف و متخالف سعی مینمودند که آراء بشری را بهنوعی جلوهای از حقیقت بدانند که بهظاهر متخالف هستند ولی هرکدام بهنحوی نشان از حقیقت دارند؛ مانند مثال
مولوی در
مثنوی در مورد اختلاف بر چگونگی اندام فیل در تاریکی که تمثیلی نیکو از این اندیشه عرفانی میباشد. لکن اگر در مقام تحقیق بهجای نگاه به مشترکات آراء، بهمرزها و فارقها بنگریم نمیتوانیم همه آراء را صواب و مقبول بهشمار آوریم.
تکثرگرایی معنی علمی دیگری نیز در فقه و اصول فقه دارد که در نزاع بین تصویب و تخطئه مطرح میگردد و طرفداران نظریه اول یا مصوبه بر آن هستند که همه آراء دینی و مستنبطات شرعی سهمی از حقیقت دارد و هر صاحب نظری در نظر خود مصیب است و تکلیف واقعی وی براساس استنباط خود او مشخص میگردد.
مخطئه معتقدند که واقعیت یک امر بیش نیست و از میان آراء مختلف در یک مسأله فقط یک رأی میتواند صواب باشد و دیگر آراء باطلاند و بهدور از حقیقت. بدین ترتیب میتوان نظریه مصوبه را نوعی تکثرگرایی تلقی کرد که از نظر علمی در
فقه و
اصول فقه در تعداد اندک و در استدلال ضعیف میباشند.
هر نوع کار علمی الزاماً باید روشمند باشد و هر علمی روش خاص خود را میطلبد. زندگی اجتماعی نیز بر این اساس قانونمند است و هر نوع التزام
به قانون نوعی رفتار علمی بهشمار میرود.
هرگاه قانون و
عقیده تطابق داشته باشد و انسان و جامعه براساس اعتقادات خود قوانین اجتماعی را ترسیم نموده باشد، ناگزیر چنین جامعهای بنیادگرا و روشمند و در عمل ملتزم به مبانی اعتقادی است و چنین روشی نهتنها نمیتواند منفی و قابل نقد باشد بلکه ضرورتی عقلانی و غیرقابل اجتناب میباشد.
حتی آنها که از بنیادگرایی به عنوان اندیشه قرون وسطایی و یا واپسگرا یاد میکنند، خود در عمل به نحوی روشمند و ملتزم به یک سلسله مبانی هستند. آنها هرچند سعی میکنند بین بنیادگرایی و آزاداندیشی رابطه تقابل ایجاد نمایند، لکن در عمل خود به اصل آزادی و آزاداندیشی به عنوان یک اصل و بنیاد فکری سخت پایبندند و در حقیقت با نوعی بنیادگرایی به جنگ نوع دیگری از آن میپردازند.
تفاوت در واقع در اصلگرایی و التزام به مبانی نیست، بلکه اختلاف در نوع اصول و مبانی بنیادین است که موجب مقابله و درگیری میگردد و اگر به مبانی فکری یکدیگر احترام قائل شوند، بنیادگرایی هیچگونه مسألهای منفی ایجاد نخواهد کرد، بلکه خود وجه تشابه و نقطه مشترک همه آراء متخالف محسوب خواهد شد.
شاید این سخن به نوعی تکرار مطالب گذشته باشد که هرگونه تعهد و التزام علمی یا اعتقادی به یک اصل به معنی ردّ خلاف آن میباشد. اما این نوع رد یا
تبری همواره به معنی
خشونت و ناهمگرایی محسوب نمیشود. چنانکه در ابتدای همین بحث اشاره شد، آیات مربوط به خشونت و تبری در
قرآن مربوط به دشمنانی است که با هیچ روش منطقی دست از
خصومت و
دشمنی برنمیدارند. قرآن در مورد مخالفانی که خصومت نمیورزند راه همگرایی و همکاری را نشان داده است
(لاٰ یَنْهٰاکُمُ اَللّٰهُ عَنِ اَلَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ)در عرصه
مطبوعات بویژه آنها که به
جنگ سرد بر علیه اسلام دامن میزنند گاه از این واژه مفهوم تحقیرآمیز خشکسری و جمود فکری را به مخاطبین خود القا میکنند و بدین ترتیب با تعمیم آن نسبت به مسلمانان متعهد و وفادار به اسلام، آنها را به
جمود و
عقبماندگی متهم میسازند.
بیگمان در میان هر گروه سیاسی یا مذهبی و حتی طرفداران نظریات علمی میتوان چهره چنین افرادی را مشاهده کرد که با خشکسری و جمود و
جهالت از شنیدن هر نوع منطقی جز آنچه که خود میگویند و یا باور دارند خودداری میوزرند.
امام راحل همواره از این گروه به عنوان متحجّر و خشک مقدس یاد مینمود و قرآن نیز این روش را جاهلانه خوانده و همه دینداران را به استماع منطق مخالف و حق انتخاب عقلی دعوت نموده است
(فَبَشِّرْ عِبٰادِ • اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ)مسلمانان انقلابی و مبارز که همواره هدف آماج این نوع اتهامات در جنگ سرد بر علیه اسلام هستند، خود از
تحجر و قشریگری و
واپسگرایی بیزارند و همواره در صدد رهایی مخاطبان خود از اسارت این کمند خطرناکند و از این قشر به عنوان پایگاه نفوذ دشمن و عرصه توطئههای خصم مکّار یاد میکنند.
سنتگرایی تابعی از وفاداری به اصول و مبانی فرهنگی و اعتقادی است. و نوگرایی به معنی دورانداختن هر نوعاندیشهای که گرد تاریخ و زمان بر روی آن نشسته، نه منطقی است و نه روشی مصلحت آمیز است. انسان و جامعه به حکم
عقل باید این دو روش، یعنی التزام به اصول علمی، اخلاقی و اعتقادی از یک سو و نواندیشی و نوسازی از سوی دیگر راه صحیحی را در پیش گیرد و چنین راه حلی همواره در مورد بسیاری از اصول امکانپذیر است و میتوان بجای اصول در مورد مصادیق و راههای اجرایی آن نواندیشی را بکار گرفت و تحولات نوگرایانهای را بوجود آورد، بدون آنکه اصول علمی، اخلاقی و اعتقادی دچار خدشه ناصواب گردد. در بحثاندیشه
مدرنیزم در این زمینه به حد کافی بررسی لازم به عمل آمد.
بسیاری از ژورنالیستها و نویسندگانی که از واژه بنیادگرایی در مورد مسلمانان پایبند به اصول استفاده میکنند، بر آناند که تلویحاً این فکر را بر مخاطبین خود القا نمایند که پایبندی به اصول اخلاقی و ایدئولوژیک موجب عقبماندگی مزمن
جهان اسلام بوده است و عامل پیشرفت دنیای
غرب در جدایی از
ایدئولوژی و
دین در عرصههای علمی، سیاسی و اجتماعی میباشد، و راه پیوستن به کاروان
تمدن و نیل به پیشرفتهای علمی، صنعتی و اجتماعی جز این نیست که زندگی اجتماعی و ابزارهای نوین آن را از قید و بند
ایدئولوژی رها سازیم و پایبندی به اصول مذهبی را به کنج مسائل فردی روانه کنیم و به جای
ایدئولوژی واقعیتهای عینی و علمی زمان را مبنای زندگی قرار دهیم.
پرواضح است که منادیان و حامیان این اندیشه در حقیقت دین را مایه عقبماندگی میدانند و به
سکولاریزم به عنوان تنها راهحل مشکل عقبماندگی ادعایی مینگرند.
سخن آخر این جماعت آن است که دین نه تنها از عرصه
سیاست، بلکه از قلمرو زندگی اجتماعی باید به دور رانده شود. زیرا این اسلام راستین است که مسلمانان را در غربستیزی متحد و بسیج مینماید و برخلاف دیگر عوامل سیاسی اثرگذارنده در سیاست غربستیزی جهان اسلام، قابل سازش و
معامله نیست.
دور کردن اسلام از صحنه سیاسی و اجتماعی کشورهای اسلامی به غرب فرصت خواهد داد که از طریق فریب، سازش و معامله، زمینه را برای روابط دلخواه خود با
جهان اسلام فراهم نمایند و روند استعماری گذشته را به شیوههای نوین ادامه دهند.
بیگمان بنیادگرایی و غربستیزی دو مقوله به ظاهر جدا و متمایز از یکدیگرند که اولی به ادعای رسانهها و تبلیغات غرب و دومی به واقع در جهان اسلام مشهود میباشد. لکن در عمل بین این دو مقوله رابطه
علت و معلولی وجود دارد و غربستیزی جهان اسلام از بنیادگرایی آن نشات میگیرد. بنیادگرایی به هر معنی تفسیر شود لازمهاش غربستیزی است. زیرا در حال خصومت با اسلام و در انتظار فرصت به یغما بردن منافع جهان اسلام میباشد.
امروز جهان غرب علیرغم ظاهر انسان دوستانه و مسالمت جویانه و دیالوگهای منطقی و ژست متمدنانهای که دارد از اینکه جهان اسلام به اسلام پایبند و وفادار است، خمشگین و حداقل ناراضی است و هدف جنگ سردی که بر علیه اسلام سامان دادهاند، تضعیف
ایمان ملتهای مسلمان و بیتفاوت کردن آنها نسبت به اصول، ارزشها و مبانی اعتقادی آنهاست. عناوینی چون بنیادگرایی و
حقوق بشر در واقع جاده صافکن مقاصد نهایی
غرب میباشد.
روانشناسی
دشمن و جامعهشناسی
خصم بویژه اگر دشمن برای مقاصد خصمانه خود دراندیشهای سامانیافته و برای عملیات اجرایی آن سازمان از پیش طراحی شده در نظر گرفته باشد نکته سیاسی بسیار مهمی است که قرآن نسبت به درک آن به مسلمانان هشدار داده است.
قرآن آرزو و قصد نهایی دشمن را چنین به تصویر میکشد:
تا شما را دشمن به دست کشیدن از ایمانتان وادار نکند شما را به حال خود رها نخواهد کرد.
(وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ اَهْلِ اَلْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ اِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً)دشمن همواره بر آن است که سیاست همگون سازی را درباره شما اجرا نماید و برای پیشبرد اهدافش شما را چون خود سازد.
(وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً)دشمن بنابر خصلت خصومتی که دارد همواره در کمین است و منتظر فرصت برای غافلگیری و به غفلت کشاندن شما است.
(وَدَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ)در این رابطه او همواره گمراهی شما را میطلبد.
(وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ اَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ)از این رو نباید به دشمن اعتماد نمود و از آنان فرد یا گروهی مشاور و سردار و آشنا به اسرار و رموز پنهانی برگزید.
(لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ…)بدگویی دشمن از شما، خود طرفندی برای اثرگذاری روی شما و برگرداندن شما از راه اسلامتان است. هدف از تهمتها و نسبتهای ناروایشان آن است که شما را نسبت به دینتان بدگمان سازند و شما را به سازش بکشانند.
(وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ)و از تمایلات سازشکارانه شما، راهی برای نفوذ پیدا کنند و گام نخستین این شکست در برابر دشمن در کمین نشسته، روی خوش نشان دادن و اطاعت کورکورانه از آنان است
(فَلاٰ تُطِعِ اَلْمُکَذِّبِینَ • وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ)قدرتمندی و عظمت و شکوهمندی شما برای دشمن آزار دهنده است و هیچ گاه دشمن چنین حالتی را برای شما نمیپسندد، او میخواهد همواره شما ضعیف و فاقد شکوه و عظمت باشید و ثروت با ذلت را به سرفرازی با نیاز مادی ترجیح دهید و در برخورد با مسائل همواره به اهداف مادی کوتاه مدت بیندیشید.
(وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْکٰافِرِینَ)دشمن میخواهد که شما بیم به دل راه دهید.
(وَ تَوَدُّونَ اَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ اَلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ)این آیه در مورد جریان بدر و مقابله با کاروان تجاری دشمن (عیر) و یا نیروهای رزمی دشمن (نفیر) نازل شده است.
قسمتی از آیات
سوره انفال که در رابطه با
غزوه بدر آمده به خوبی راههای مقابله با دشمن را بررسی میکند و صریحاً خطمشی نهایی
امت را در این مقابله روشن میسازد.
هدف مسلمانان باید متوجه مرکز
قدرت و شکوهمندی دشمن باشد و از ضعف خود در برابر حجم سهمگین قدرت دشمن، بیمی به دل راه ندهند.
هنگامی که بین یاران پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مقابله با
دشمن در بدر اختلاف رخ داد و گروهی از آنان به بهانه اینکه کاروان تجارتی دشمن از راه دیگر، جان سالم به سوی
مکه برده و هدف از خروج از
مدینه، تعرض به کاروان تجاری بوده و نه
جنگ با نیروهای رزمی دشمن که اینک به حمایت از کاروان تجاری خود به سوی آنان آمده از پیکار با دشمن سرباز زدند و
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برای جلب نظر و حمایت
انصار مساله درگیری با دشمن را به مشاوره نهاد،
مقداد از جای برخاست و خطاب به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چنین اظهار نمود: تو در راهی که ماموریت یافتهای پیش برو،
سوگند به خدا اگر به ما فرمان حرکت به دورترین نقاط را بدهی از تو فرمانبرداری میکنیم ما چون
بنیاسرائیل نیستیم که به
موسی گفتند:
(اذهب انت و ربک فقاتلا اِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ)ما میگوییم: «
اذهب انت و ربک فقاتلا انا معکما مقاتلون».
مفهوم سخن مقداد این بود که اگر دشمن در کار ساماندهی ضربه زدن به قدرت، شوکت و عظمت اسلام و مسلمانان است، چرا امت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پیشدستی نکند و علیرغم عدم موازنه
قدرت در بدر به پیروزی نرسند.
از جمله نکاتی که قرآن در زمینه ضرورت شناخت دشمن گوشزد میکند نارضایتی و بیم دشمن از بهرهجویی درست و مصلحت آمیز از دین است. هرنوع برداشت و بهرهوری از مفاهیم و نصوص دین که به نفع اسلام و مسلمانان باشد دشمن را بیمناک میسازد و در نتیجه آنان همواره سعی دارند از هر نوع سودمندیِ دین، راههای بهرهوری از دین را به روی مسلمانان ببندند.
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۲۳۰-۲۲۴.