• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

جلوه جدید غرب‌ستیزی و اسلام انقلابی (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



جلوه جدید غرب‌ستیزی و اسلام انقلابی با برجسته‌سازی مفاهیمی چون تهاجم فرهنگی، جنگ‌های صلیبی جدید، استعمار نوین و مقابله‌به‌مثل قرآنی، بازتاب دگرگونی رابطه غرب و جهان اسلام است. تحول ماهیت تقابل، از دفاع فرهنگی تا مواجهه فعال، در پی گسترش نقش رسانه‌ها، نظریه جنگ تمدن‌ها و حمایت نظامی غرب از منازعات منطقه‌ای شکل گرفت و زمینه طرح نسل جدیدی از اسلام‌گرایی واکنشی را پدید آورد.
در برابر این روند، جریان‌های همسو با تساهل، مردم‌سالاری دینی و گفت‌وگوی تمدن‌ها کوشیدند تصویری غیرخصمانه از اسلام ارائه دهند، اما چالش‌هایی چون برچسب‌گذاری اسلام انقلابی به تروریسم، نقش سیاست‌های غرب در بحران‌های اسلامی، و ظهور عرصه‌های تازه‌ای از مقاومت فناورانه، چهره تحول‌یافته‌ای از اسلام انقلابی را شکل داد.



این تفکر که تهاجم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب که در قرون اخیر سابقه و نشانه‌های بسیار داشته، بارزترین صفت رابطه غرب با جهان اسلام است؛ در حقیقت تفسیری بر حالت استعمار نوین و استثمار هوشمندی است که جای استعمار گذشته غرب در آفریقا و آسیا را پر کرده است.
ما در مباحث گذشته از غرب‌ستیزی در جهان اسلام به عنوان یک عکس‌العمل اجتناب‌ناپذیر در برابر تهاجم غرب سخن گفتیم اما این بار، تحول غرب‌ستیزی را به علت تحول علت آن مورد بررسی قرار می‌دهیم.
بسیاری از متفکران و روشنفکران مسلمان معتقدند که تهاجم فرهنگی غرب رفته‌رفته به یک جنگ صلیبی جدید بر علیه اسلام تبدیل شده است و در نتیجه غرب‌ستیزی نیز به مبارزه علیه جنگ‌های صلیبی جدید تغییر ماهیت داده است.
به عبارت شفاف‌تر هنگامی که شکل برخورد جهان اسلام با غرب در قالب مبارزه با تهاجم فرهنگی بود، بیشتر جنبه دفاعی داشت و مسلمانان و متفکران جهان اسلام تحت این عنوان (غرب‌ستیزی) سعی بر آن داشتند که راه‌های نفوذ غرب را شناسایی نموده و این راه‌ها را مسدود و یا خنثی سازند. لیکن امروز وقتی سخن از مبارزه با جنگ‌های صلیبی غرب به میان می‌آید منطق مقابله‌به‌مثل مطرح می‌شود و جهان اسلام حداقل از نظر تئوریسین‌های مبارزه علیه جنگ‌های صلیبی غرب بر آنند که هر ضربه‌ای را تا آنجا که می‌توانند با ضربه مشابهی پاسخ گویند.
این نوع روش مقابله با خصم ریشه قرآنی دارد و جهاد دفاعی با تمام آیات بیّناتی که بر آن صراحت دارند بخشی از اعتقاد هر مسلمان است. تبدیل مبارزه منفی فرهنگی به مبارزه فعال جنگی تنها در لفظ و تعبیر با یکدیگر اختلاف ندارند بلکه اختلاف محتوایی این دو، بسیاری از چارچوب‌های سنتی روابط شرق و غرب را دگرگون می‌سازد و معیارهای جدیدی را که عمدتاً خصمانه است به وجود می‌آورد.
به نظر می‌رسد در شکل‌گیری این دیدگاه جدید که به سرعت به صحنه وسیع خصومت‌ها انجامید متفکران غرب نیز به نوبه خود مؤثر بودند. نظریه جنگ تمدن‌ها هرچند خود بازتاب نظریه مبارزه و مقابله با جنگ‌های صلیبی غرب بود لیکن خود در توسعه آن در‌اندیشه متفکران مسلمان نقش مؤثری ایفا نمود.
چنان‌که در عمل نیز حمایت غرب از تجاوزات رژیم صهیونیستی و جنایت‌هایی که بر ملت مظلوم فلسطین روا می‌دارد مستند دیگری بر نظریه جنگ‌های صلیبی غرب محسوب می‌شود.
قراین و شواهدی چون دست داشتن غرب در مخاصمات داخلی جهان اسلام و جنگ‌های منطقه‌ای بین دولت‌هایی که بخشی از جهان اسلام محسوب می‌شوند بر تقویت این نظریه افزوده است.
غارت منابع زیرزمینی بویژه نفت خاورمیانه توسط غرب و مسائل مختلفی که از این رهگذر بر جهان اسلام تحمیل می‌گردد، از توطئه‌های براندازی دولت‌های ملی گرفته تا حمایت از شورش‌های مسلحانه داخلی کشورهای اسلامی و روی کار آوردن رژیم‌های وابسته همه و همه هرچند به ظاهر به عنوان عملیات سیاسی تلقی می‌گردد لیکن ریشه در روح خصمانه در تداوم جنگ‌های صلیبی غرب دارد.
مهم این نکته است که متفکران مسلمان، جهان اسلام را در این جنگ یک‌طرفه شکست‌خورده و همه‌چیز‌باخته می‌بینند و ناجوانمردانه بودن این جنگ و عدم توازن قوا و حتی عدم رعایت اصول جنگ، آنان را بیشتر به خشم و نفرت وامی‌دارد.
نسل جدیدی از مسلمانان غرب که هوشمندانه به اسلام گرویده‌اند از آنجا که از درون جامعه غربی هستند خود به این جنگ فرسایشی تمام‌عیار اعتراف می‌کنند و برخلاف وابستگی و احساسات ملی، تحت تاثیر عقیده اسلامی به موج مسلمانان خشمگین می‌پیوندند.
هرچند متقابلاً کسانی از نوع مسلمانان غربی دیده می‌شوند که مانند حمزه یوسف خطیب و نویسنده معروف آمریکایی که در سنین جوانی به اسلام گرویده و سال‌هایی را در مدارس دینی الجزایر، موریتانی و مراکش سپری نموده و اینک به عنوان یک روحانی مسلمان روشنفکر متنفذ در جامعه مسلمان آمریکا این‌اندیشه را ترویج می‌کند که همه تقصیرهای عقب‌ماندگی جهان اسلام به گردن غرب نیست و اسلام می‌تواند با غرب تعامل مثبت داشته باشد. وی در ملاقاتی که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر با رئیس‌جمهور آمریکا داشت در کنار یک جلد قرآن مجید که به بوش هدیه کرد یک جلد کتاب آیین جنگ نوشته یک تائوئیست چینی که تالیف آن به سال‌های اولیه میلادی برمی‌گردد را نیز به او تقدیم نمود تا بر این نکته تاکید بیشتری داشته باشد که اسلام، خواهان خشونت با غرب نیست و آمریکا هم حق دارد به خاطر خشونت ۱۱ سپتامبر، افغانستان را طبق فنون جنگی با خاک یکسان کند.
البته وقتی هم‌کیشان او به وی یادآوری کردند که او در سخنرانی نهم سپتامبر خود، صریحاً به آمریکا هشدار داده بود که آمریکا مستحق عذاب و مکافات عظیمی است که به زودی دامنگیر آن خواهد شد، تنها به اظهار تاسف بسنده کرد.
این طیف از روشنفکران مسلمان عمدتاً غربی که در کشورهای اسلامی هم پیروانی پیدا کرده‌اند تلاش دارند با پاک کردن صورت مساله، آن را حل نمایند. یعنی سعی دارند شعله‌های نفرت را در میان مسلمانان خاموش کنند تا از این طریق خشونت پایان یابد و در مقابل انتقادهای شدیدی که مخالفان مطرح می‌کنند که با چنین طرحی تهاجم غرب چه می‌شود؟ فقط به این جمله اکتفا کنند که غرب نیز باید رفتار خود را اصلاح نماید. اما این که با چه برنامه‌ای باید برخورد غرب با جهان اسلام اصلاح گردد، سخنی به میان نمی‌آید.
این طیف از روشنفکران مسلمان که تعدادشان در غرب و شرق کم نیست هرچند به ظاهر سعی در تطهیر غرب و رفع اتهام از آن دارند اما هنگامی که به ادامه تحلیل‌هایشان گوش فرا می‌دهیم، سخن از گناهکار بودن جهان اسلام را می‌شنویم که جهان اسلام آشفته و درهم‌ریخته است و مسؤولیت این هرج‌ومرج بر عهده خود مسلمانان است و در این میان نقش عمده با رژیم‌های فاسدی است که این آشفتگی را تداوم می‌بخشند.
در حالی که اینان خود می‌دانند عامل یا عواملی که این رژیم‌ها را روی کار می‌آورند و از آنها حمایت می‌کنند کیانند؟ زیرا دولت‌های استعماری غرب بارها پس از گذشت مدتی از این ماجرا به دست داشتن در کودتاهای خونین و حمایت‌های بی‌دریغ از رژیم‌های فاسد در کشورهای اسلامی اعتراف کرده‌اند.
بسیاری معتقدند که تحمیل دموکراسی به اسلام و اشاعه نظریه دموکراسی اسلامی و یا مردم‌سالاری دینی که در فصول گذشته از آنها یاد کردیم صرفاً برای ارائه یک‌اندیشه سیاسی نیست بلکه هدف معماران و شارحان آن بیشتر جنبه راهبردی دارد تا از این رهگذر به نفرت و خشونت از طرف مسلمانان پایان داده شود.
غرب به رغم جنگ پایان‌ناپذیری که آغاز کرده نه‌تنها به نفرت و خشم روی نیاورده بلکه تساهل و تسامح را به صورت یک نظریه راهبردی پذیرفته است. از قدیم گفته‌اند «سر بریدن با پنبه». بنابراین غرب از اشاعه هرچه بیشتر دموکراسی اسلامی و تساهل و تسامح دینی هرگز آسیب نمی‌بیند و مانعی بر سر راه جنگ فرسایشی آن به وجود نمی‌آید. تنها اثر این نظریه راهبردی، خاموش کردن شعله‌های نفرت و خشم است که گوسفند زیر دست قصاب کمتر دست‌وپا بزند و مزاحمت کمتر ایجاد نماید.
تز گفت‌وگوی تمدن‌ها نیز به‌رغم ابهاماتی که در تفسیر آن وجود دارد در راستای سیاست‌های آشتی‌جویانه بین غرب مهاجم و قربانی آن است. گفتگو هرچند منطقی و مستدل باشد فقط شنیدنی است و قدرت برتر تهاجم هم وقت کافی برای شنیدن استدلال‌ها و حتی دلایل تفوق تمدن گذشته اسلامی بر تمدن غرب و سهم عظیمی که در شکل‌گیری تمدن جدید داشته را دارد لیکن هم‌زمان که بخش آکادمیک غرب سرگرم شنیدن این دلایل است بخش مهاجم غرب به کار خود یعنی جنگ صلیبی ادامه می‌دهد.
از نظر غرب، گفت‌وگوی تمدن‌ها می‌تواند ضمن ارضای وجدان طرف بازدارنده، نفرت و خشم قربانی را حداقل برای مدتی فرو بنشاند. حتی او را سرگرم نماید تا کارها بهتر و بدون مانع پیش رود.
در ادامه سیاست تطهیر غرب، جمعی نیز در داخل و خارج جهان اسلام تلاش می‌کنند تحت لوای مبارزه با تصویر خصمانه از اسلام، عملیات رام کردن قربانی در دست سلاخ را انجام دهند. به این دلیل که چنین تصویری از اسلام موجب فرار مغزها و لکه‌دار شدن چهره اسلام نزد غربیان می‌گردد و این درست برخلاف روشی است که اسلام بر آن تاکید دارد: (اُدْعُ اِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ.) جهان اسلام موظف به دعوت غرب به اسلام است و روش‌های دعوت در قرآن مشخص گردیده که از سه شیوه استدلال، موعظه و گفت‌وگوی منطقی خارج نیست.
از آنجا که با نفرت و خشونت نمی‌توان هیچ کدام از این سه روش قرآنی را عملی ساخت باید به این حالت مزاحم دعوت اسلام خاتمه داد. زیرا نفرت، غرب را از اسلام دور می‌سازد و نفرت، نفرت می‌آفریند و در چنین شرایطی فریضه دعوت به تعطیل کشانده می‌شود. بنابراین باید در جوی به دور از نفرت و خشونت، دعوت را برای مسلمان کردن غرب آغاز نمود و در این راه مشقت‌های پُراجر، ناشی از تحمل غرب را در راه اشاعه و اعتلای اسلام به جان خرید.
اتفاقاً غربِ طالب منافع بی‌حد و حصر که برای کسب آن سال‌هاست جنگ صلیبی را پنهان و آشکار به راه‌انداخته از خدمتی که حامیان «تز دعوت غرب به اسلام» به آنان می‌نمایند خرسند و سپاسگزار هم هست. زیرا اشتغال به دعوت هم که به نفی نفرت بینجامد راه آنها را در رساندن به هدف مطلوب صاف‌تر و آسان‌تر خواهد نمود.
بی‌گمان تز دعوت غرب به اسلام در رام کردن قربانی مؤثرتر از «تز گفت‌وگوی تمدن‌ها» ست. زیرا دعوت‌کنندگان در خود احساس آرامش وجدان و انجام فریضه و عبادت می‌کنند. بالاخره جنگ، جنگ است حتی اگر این دعوت‌ها به مسلمان شدن چند تن غربی بیانجامد؛ بالاخره هر جنگی تلفاتی دارد و این بهتر از آن است که منافع غرب به مخاطره افتد.
اما مساله این‌قدر هم سهل و آسان نیست؛ خصم مهاجم حتی در دادن قربانی نیز از خود حساسیت نشان می‌دهد و به‌راحتی تن به ریسک بزرگ نمی‌دهد.
پس از ۱۱ سپتامبر برخی از روشنفکران مسلمان در آمریکا بر آن شدند در مقابل موج حملات مطبوعات و رسانه‌ها در آمریکا بر علیه اسلام، کتابی را در معرفی اسلام - از همان نوعی که چهره اسلام را خصمانه نشان نمی‌دهد - تدوین و مطالعه آن را به دانشجویان سال اول دانشگاه کارولینای شمالی توصیه نمایند و مقامات دانشگاه نیز آن را مفید دانسته و دانشجویان را به مطالعه آن کتاب تشویق نمودند.
پس از یک جنجال مذهبی-تبلیغاتی سرانجام مجلس قانون‌گذاری ایالتی رسماً اعلام کرد که تعلیم در مورد اسلام و احکام آن وحدت ملی ما را سست می‌کند آن هم در شرایطی که ایالات متحده در جنگ با تروریسم اسلامی است.
یکی از نمایندگان این مجلس اظهار نمود که ما این همه هزینه برای امنیت خودمان را متحمل می‌شویم و این همه خسارت را دیده‌ایم و خود به ترویج دینی می‌پردازیم که همه این خسارت‌ها و هزینه‌ها ناشی از آن است.
برخی از اساتید روشنفکر دانشگاه‌های آمریکا‌ اندکی ملایم‌تر ولی با بیان جدی‌تر مساله را چنین ارزیابی می‌کنند که اگر تعلیم اسلام در دانشگاه به آن معنی باشد که اسلام چه می‌گوید همان‌گونه که ما در دانشگاه‌ها «اعلامیه استقلال آمریکا» و «مانیفست» کمونیست‌ها را تدریس می‌کنیم بدون آنکه رد اعلامیه و یا قبول مارکسیسم مطرح باشد، می‌توان تدریس اسلام را هم مطابق با قانون اساسی آمریکا دانست. به این ترتیب فریضه دعوت به بهای از دست دادن انگیزه مقابله با تهاجم غرب به این سرنوشت ختم می‌شود که بشنوند ولی قبول نکنند.


پایان قرن بیستم مسیحی را باید اوج اسلام انقلابی دانست که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و ظهور جمهوری اسلامی ایران، اسلام در قالب یک دکترین انقلابی مطرح گردید و به‌سرعت توجه‌ اندیشمندان مسلمان را در سراسر جهان اسلام و نیز توجه تحلیلگران بین‌المللی را به خود معطوف نمود. اما حوادث قرن بیست‌ویکم که نه در جهان اسلام بلکه در قلب سمبل غرب یعنی آمریکا رخ داد زمینه تحول‌اندیشه‌ها را حداقل در زمینه اسلام انقلابی فراهم نمود.
امروز واژه اسلام تروریست جای اسلام انقلابی را گرفته و دنیای غرب بویژه آمریکا سعی دارند تصریحاً و تلویحاً اسلام انقلابی را که راه نجات جهان اسلام از تهاجم استعماری غرب است تروریسم بنامند و کانون‌های اسلام انقلابی را محورهای تروریستی معرفی نمایند.
در این راستا مساله رابطه دین و سیاست نقش کلیدی را بازی می‌کند و هر نوع رابطه تفسیری از اسلام که این رابطه را مثبت تلقی نماید عامل تروریسم و پایگاه تروریست‌ها محسوب می‌شود.
امروز در مطبوعات و رسانه‌ها هنگامی که این سؤال از سوی غربیان مطرح می‌شود که چرا اینان (مسلمانان) از ما نفرت دارند؟ در پاسخ سعی می‌شود انگشت اشاره به سمت اسلام نشانه رود یعنی به خاطر اسلام.
حتی مقامات رسمی در کشورهای غربی بویژه آمریکا سعی می‌کنند این فکر را در اذهان القا کنند که این ماهیت تعالیم اسلام است که تروریسم را پرورش می‌دهد و عامل همه حوادث تروریستی ریشه در درون اسلام دارد.
این در حالی است که پیشتاز حوادث ۱۱ سپتامبر - بنا به گفته آمریکایی‌ها - اسامه بن لادن بوده که خود دست‌پرورده تشکیلات امنیتی جهان غرب بوده است و آمریکا بود که سپاه اسامه بن لادن یعنی طالبان را خلق و صاحب آرایش جنگی نمود.
در اینکه ظلم‌ستیزی از تعالیم قرآن است و تن به ظلم‌دادن به همان‌اندازه گناه است که ظلم‌نمودن گناه محسوب می‌شود نباید تردید نمود اما دفاع مشروع که اساس اسلام انقلابی است را نباید با تروریسم مترادف گرفت.
این خود از عجایب قرن بیست‌ویکم است که تروریسم دولتی در پشت نقاب ضدتروریسم، عملیات تجاوزگرانه و تروریستی خود را نه‌تنها در فلسطین اشغالی بلکه در سایر بلاد اسلامی ادامه می‌دهد و عاملان تروریسم بین‌المللی دفاع مخالفان و قربانیان خود را تروریسم می‌نامند.
بی‌گمان اسلام انقلابی پس از سرکوب ناجوانمردانه توسط قدرت‌های بزرگ راه دیگری را برای بقای خود یافته است اما این راه تروریسم نیست و در حقیقت راهی جز مقابله‌به‌مثل نمی‌باشد. قاعده کلی: (جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا) به آغازگران ستم، تجاوز و جنایت هشدار می‌دهد که از مشابه آنچه که عمل می‌کنند در امان نیستند و این نوع مقابله‌به‌مثل اگر تروریسم نامیده شود بی‌شک آغازگران نیز خود نخستین تروریست‌ها هستند.
گزارشاتی که در جراید و رسانه‌ها در زمینه فعالیت‌های الکترونیکی تخریبی ارائه می‌شود نمونه این تحول اسلام انقلابی در عمل است. یک نشریه روسی از این راز پرده برداشت و از جنگ رایانه‌ای گزارش مفصلی نوشت و از قول کارشناس رسمی پنتاگون گزارش داد که توجه به رایانه و فناوری رایانه‌ای به حدی رشد یافته که احتمال دارد مشت رایانه‌ای خود را بر سر ما فرود آورند و دشمنان در کندوکاو و کشف نقاط ضعف ما در فضای اطلاع‌رسانی به‌مراتب بیشتر از گذشته وقت صرف کرده‌اند. اینک مساله بودن یا نبودن حمله رایانه‌ای در میان نیست بلکه اینجا فقط مساله زمان مطرح است یعنی این حمله چه زمانی رخ خواهد داد.
سنای آمریکا نیز در زمینه فناوری و بسیج فوق‌العاده، قوانین متعددی را به تصویب رسانده. جریان «امدادها» در پس حادثه ۱۱ سپتامبر نشان داد که اگر اختلالی در خطوط ارتباطات و اطلاع‌رسانی دولتی به وجود آید چه وضعیت وخیم و فاجعه بزرگ‌تر از اصل حادثه به وجود خواهد آمد. اطلاع‌رسانی درباره شمارش تعداد قربانیان حادثه بیش از یک هفته به طول انجامید.
لایحه نامبرده اگر تصویب شود بسیاری از آزادی‌ها را در حوزه رایانه‌ای محدود کرده و استفاده عموم از اینترنت را دچار مشکل خواهد کرد. یکی از خطرناک‌ترین ضربات رایانه از جانب «هکرها» ست که نوعی القاعده جدید می‌باشند.
تحقیقاتی که با مشارکت پنتاگون و مرکز تحقیقات ملی معروف «لیورمور» انجام گرفت شعاع جست‌وجو را در سه کشور عربستان سعودی،‌ اندونزی و پاکستان، محدود کرد بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که با پی‌گیری غریبی سعی می‌شود از طریق سرورهای مشخص واقع در خاک این کشورها به شبکه‌های رایانه‌ای آمریکا رخنه شود تا چگونگی کار سیستم هشداردهنده به هنگام بروز وضعیت فوق‌العاده و چگونگی کار توزیع انرژی برق‌رسانی و آب‌رسانی مخازن اصلی و نیز گازرسانی خانه‌ها و مؤسسات صنعتی و هدایت نیروگاه‌های اتمی کشف شود.
چنان‌که یک حادثه کوچک در جریان جنگ افغانستان، آمریکایی‌ها را سخت به وحشت‌انداخت. آنها در جست‌وجوهای نظامی خود به مرکزی برخوردند که رایانه‌هایی دارای اطلاعات وسیع در زمینه واحدهای با اهمیت حیاتی آمریکا بودند و گردانندگان این رایانه‌ها سعی داشتند کنترل این مراکز را از طریق اینترنت به دست گیرند و حتی خطر این رایانه‌ها بیشتر از خطر هکرهای سنتی بوده است.
تصور نتایج فاجعه‌بار این نوع جنگ فناورانه جنایت ۱۱ سپتامبر را از یادها می‌برد. تصور کنیم القاعده جدید با استفاده از ابزار فناوری بتواند اختلالاتی را در چند مورد زیر به نحو برنامه‌ریزی‌شده انجام دهد، چه فاجعه بزرگی به وقوع می‌پیوندد؟
الف – سیستم‌های هدایت پروازها را از تنظیمات خود خارج سازد.
ب – سیستم‌های ارتباط اضطراری را از کار بیندازد.
ج – سیستم‌های هشداردهنده و اعلام خطر را خنثی نماید.
د – کنترل باز شدن دریچه‌های سدها را مختل سازد.
هـ – سیستم‌های برق، آب، گازرسانی را از کنترل خارج نماید.
و – کنترل سلاح‌های هسته‌ای و نیتروژنی را دچار اختلال نماید.
مگر نمونه کوچک این حمله فناورانه توسط شخصی به نام «وینک بودن» در استرالیا در رابطه با سیستم‌های تصفیه یکی از شرکت‌ها اتفاق نیفتاد که متهم در حال کار با رایانه در اتومبیل خود دستگیر گردید. وی توانست با استفاده از راهنماهای برنامه‌نویسی متداول، «تلمبه‌خانه شماره ۴» شرکت را در دست بگیرد و سیستم هشداردهنده را از کار بیندازد و هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد.
این نکته را نیز باید توجه داشت که کارشکنی‌ها و اعمال تخریبی رایانه‌ای، هزینه زیادی دربر ندارد و از نظر امنیت بسی آسان‌تر از جنگ‌های نظامی است. به عنوان مثال می‌توان انفجار یک سد را از دو راه استفاده از یک تن مواد منفجره که رساندن آن به محل و کار گذاشتن آن جای خود دارد با منفجر کردن رایانه‌ای سد مقایسه کرد. گزارش عمل یک هکر ۱۲ساله آمریکایی که توانسته بود تا نزدیک‌ترین مرحله باز کردن دریچه سد روزولت در ایالت «آریزونا» پیش برود توسط معاون وزیر دادگستری ایالات متحده آمریکا در سال (۱۹۹۸) منتشر گردید که اگر وی موفق می‌شد حداقل شهر یک‌میلیون‌نفری را زیر آب می‌برد.
طبیعی است که در آمریکا، اقدامات مؤثری در این زمینه‌ها برای پیشگیری خطرات احتمالی در حال انجام است اما باید به گزارش مدیر دایره دفاع ساختاری زیربنایی در مرکز اف‌بی‌آی نیز گوش فرا داد که می‌گوید: «اغلب شب‌ها فکر این که کار سازمان مقابله با حریق و پزشکی دچار اختلال شود و بیمارستان‌ها و سایر واحدهای امدادی بدون برق بمانند مرا دچار بی‌خوابی می‌کند».
با توجه به آسانی خشونت از طریق فناوری احتمال شکل‌گیری آن در قالب انقلاب نوین در شرایطی که عملیات جنگ‌طلبانه آمریکا دنیا را به ستوه آورده و قوانین و مقررات بین‌المللی را زیر پا گذاشته و جهان را به دوره تیره‌ای از هرج‌ومرج و قانون جنگل سوق داده به دور از انتظار نیست.
رئیس‌جمهور قبلی آمریکا بصراحت از رهبری جهان توسط آمریکا سخن گفت و با تشکیل دادگاه جنایی بین‌المللی مخالفت ورزید و بارها حقوق بشر را در خاک خود و دیگر کشورها نقض نمود و سربازان آمریکا اشخاص را بدون محاکمه اعدام نمودند و خودکامه هر نوع شکنجه‌ای را در مورد مخالفان اعمال نمودند و بدون آنکه کشور آمریکا مورد حمله نظامی قرار گیرد، جنگ یک‌جانبه‌ای را آغاز نمود و حمایت از جنایت‌های اسرائیل را بدانجا رسانید که گویی بناست جهان فدای امنیت و منافع اسرائیل گردد.


۱. نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۵.    
۲. شوری/سوره۴۲، آیه۴۰.    



عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۴۰۸-۳۹۹.    



جعبه ابزار