دارالامان (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
دارالامان نظریه دارالامان در
فقه اسلامی بر پایه
مشروعیت نوعی قرارداد بینالمللی به نام «
عقد امان» یا «
استیمان» شکل گرفته است.
در این قرارداد،
مسلمانان با
کافران متارکه
جنگ میکنند و به درخواست آنان برای برخورداری از مهلت و
امنیت پاسخ مثبت میدهند.
مشروعیت
عقد امان بر
آیات قرآن درباره پناه دادن به مشرکان، سیره پیامبر
اسلام در
صلح حدیبیه و
احادیث نبوی درباره اعتبار امان حتی از سوی پایینترین فرد مسلمان استوار دانسته شده است.
فقها همچنین با استناد به این منابع و اجماع فقهی، سطوح مختلف اعطای امان را از سوی امام مسلمانان، نمایندگان حکومت و افراد عادی مسلمان تبیین کردهاند.
تئورى دارالامان بر اساس مشروعيت نوعى قرارداد بينالمللى است كه فقها آن را استيمان يا عقد امان ناميدهاند.
علامه حلی قرارداد امان را چنين تعريف كرده است:
قرارداد امان، متاركه جنگ با كفار به منظور پذيرفتن درخواست آنها مبنى بر مهلت دادن است.
فقها مشروعيت قرارداد امان را با دلایل زير اثبات كردهاند:
(وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ اِسْتَجٰارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّٰى يَسْمَعَ كَلاٰمَ الله ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ.) (هرگاه يكى از مشركان از تو پناه خواست او را پناه ده تا سخن
خدا را بشنود و آنگاه او را به جاى امنى كه مىخواهد برسان.)
مفاد اين آيه آن است كه مهلت دادن به كفار حتى به صورت يک قرارداد، جزئى از مسئوليتهاى
دولت اسلامی است كه به اين طريق مىتواند به آنها كه تقاضاى پناهندگى دارند فرصت بازشناسى حقانيت اسلام را اعطا كند.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با كفار
مکه در سال
حدیبیه (هشتم هجرى) قرارداد امان بست و بدان وسيله به آنان مهلت داد تا ۱۰ سال با مسلمين در شرايط امان به سر ببرند.
شیخ طوسی از اين جريان نتيجه مىگيرد كه امان در سه مرحله قابل اجرا است:
• الف - امام مسلمين كه صلاحديد وى در همه مصالح مسلمين نافذ مىباشد مىتواند با همه ملتها و دولتهاى جهان قرارداد امان منعقد نمايد.
• ب - نماينده امام نسبت به همسايگان قلمرو حكومتش مىتواند از قرارداد امان استفاده كند، ولى به اهالى يک كشور نمىتواند امان بدهد.
• ج - فرد فرد مسلمين مىتوانند يک يا چند نفر از كفار را امان بدهند، ولى اهالى يک شهر را نمىتوانند امان بدهند.
«المسلمون تتكافؤ دمائهم و هم يد على من سواهم و يسعى ذمتهم ادناهم.» (مسلمانان خونشان يكسان و برابر است و يک دست در برابر دشمن ايستادگى مىكنند و از امانى كه كمترينشان مىدهد همگى حمايت مىكنند.)
در تفسير اين
حدیث از
امام صادق (علیهالسلام) نقل شده كه:
هرگاه سپاهى از مسلمين گروهى از كفار را محاصره نمودند و يكى از آنها درخواست امان كرد و كمترين و پستترين فرد مسلمان از نظر مقام به وى امان داد، بر بالاترين مقام دولت اسلامى واجب است كه به امان وفادار باشد.
(منظور از كلمه ادنى ممكن است نزدیکترين مسلمان به مستأمن و يا فاسقترين مسلمان باشد.)
اجماع فقهاى اسلام بر مشروعيت قرارداد امان است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۲۸۳-۲۸۵.