• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

سید اکبر میر جعفری (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





سید اکبر میرجعفری، متولد ۱۳۴۸ و دارای کارشناسی ارشد ادبیات فارسی، از سال ۱۳۷۱ به‌عنوان شاعر فعالیت می‌کند.
مجموعه شعر او در «گزیده ادبیات معاصر ۶۱» منتشر شده و کتاب نثری «حرفی از جنس زمان» را نوشته است.
وی در تالیف کتاب‌های درسی همکاری داشته و بیشتر غزل و مثنوی می‌سراید.
اکنون کارشناس دفتر تالیف کتاب‌های درسی است.



سیداکبر میرجعفری فرزند ولی‌اللّه در سال ۱۳۴۸ ه‌. ش در زواره اردستان دیده به جهان گشود.
وی در شهر مقدس قم نشو و نما یافت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر به پایان برد، و ادامه‌ی تحصیلات را تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران پی گرفت و فارغ التحصیل شد.


میرجعفری از سال ۱۳۷۱ شمسی با چاپ اشعارش در مطبوعات کشور رسما به جرگه‌ی شاعران پیوست.
مجموعه‌ی اشعار ایشان در کتاب «گزیده ادبیات معاصر شماره ۶۱» به چاپ رسیده است.


کتاب نثری با عنوان «حرفی از جنس زمان» که تحلیل شعر بعد از انقلاب اسلامی است، را نیز در کارنامه خود دارد وی هم چنین در تالیف کتب ادبیات فارسی دوره دبیرستان به عنوان کمک مؤلف همکاری نموده است.


میرجعفری در شعر بیشتر تمایل به کار در شعر کلاسیک و در قالب غزل و مثنوی دارد.
ایشان هم اکنون به عنوان کارشناس دفتر تالیف و برنامه‌ریزی کتابهای درسی به کار اشتغال دارد.


در ادامه، نمونه‌هایی از سروده‌های او آمده است.
از زخم مشک آب:
این را نسیم گفت شامی که می‌وزید • • • • • طوفان شکست خورد‌ای شاخه‌های بید!
پیچیده در غبار، آورد بی‌سوار • • • • • پیغام خویش را اسبی که می‌ورزید
آخر خدای عشق از خون خود گذشت • • • • • او را شهید خواست او را شهید دید!
ساقی رقیه را با چشم خویش دید • • • • • کز زخم مشک آب بر خاک می‌چکید
لب تشنه کشته‌اید مهمان خویش را • • • • • ‌ای قوم با یزید الطافتان مزید!
اینک نماز و خون آغشته درهم‌اند • • • • • قاضی شریح‌ها! فتوا نمی‌دهید؟!
حق السّکوت قوم، یک لقمه قوت قوم • • • • • کم‌کم زیاد شد از جانب یزید
این را نسیم گفت صبحی که می‌وزید • • • • • ‌ای شاخه‌های بید طوفان به پا کنید

وزش فرات:
تا آفتاب از حرکات تو می‌وزد • • • • • از سمت سیب عطر صفات تو می‌وزد
دل می‌دهیم، پنجره را باز می‌کنیم • • • • • باران گرفته یا کلمات تو می‌وزد
دل می‌شویم، محض تپیدن به پای تو • • • • • بر خاک کوچه‌ای که حیات تو می‌وزد
اینک چقدر بوی شهادت، چه قدر صبح • • • • • اینک چقدر از نفحات تو می‌وزد
امشب بهار می‌دمد از خون روشنت • • • • • فردا بهشت از برکات تو می‌وزد
من ایستاده‌ام به تماشای زیستن • • • • • جایی که موج‌موج فرات تو می‌وزد
با هر اذان به یاد همان ظهر چاک‌چاک • • • • • گیسوی خونچکان صلات تو می‌وزد
کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست • • • • • آن جا که بادبان نجات تو می‌وزد






محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۶۶۰.    






جعبه ابزار