• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

شناخت صحیح از انسان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





اصل شناخت صحیح از انسان، در فقه سیاسی، مبنای انسان‌شناختی رهبری در نظام توحیدی و معیار تبیین ویژگی‌ها و کارکردهای آن است.
در این چارچوب، انسان موجودی کریم، مختار، مسئول، برخوردار از فطرت الهی، عقل، وجدان و دارای استعداد خلافت و کمال‌جویی معرفی می‌شود که با وجود تفاوت‌های طبیعی، از هویت مشترک و معیار تقوا در ارزش‌گذاری بهره‌مند است.
بر این اساس، مشروعیت و کارآمدی رهبری اسلامی در گرو درک جامع ابعاد وجودی انسان و تنظیم مناسبات سیاسی بر پایه کرامت، آزادی، مسئولیت و هدایت الهی است.




رهبرى در نظام توحيدى مبتنى بر يك سلسله اصول كلى است كه توجه به اين اصول ضرورى است.
این اصول عبارتند از: اصل حکمت الگوئی از نظام آفرینش، اصل عدالت و قسط، اصل برابری و نفی تبعیض، اصل قطبیت و مرکزیت، اصل رهبری و هدایت، اصل شورا، اصل احترام به افکار و آزادی‌ها، اصل قاطعیت، اصل اخوت اسلامی، اصالت و حاکمیت ارزش‌های اسلامی، اصل نفی تحمیل و اکراه، اصل ذوب در مکتب و تشکیلات، اصل عطوفت و مهرورزی به مردم، اصل مسئولیت خواستن، اصل مراعات معیارهای گزینش، اصل اسوه بودن، اصل شناخت صحیح از انسان.
در این مقاله به بررسی اصل شناخت صحیح از انسان می‌پردازیم.


فلسفه رهبر در اسلام از شناخت انسان سرچشمه مى‌گيرد و تمامى خصائص آن نيز در رابطه با همين شناخت به دست مى‌آيد.
ويژگى يك رهبر اسلامى آن است كه انسان‌شناس بوده و با همه خصائص او آشنا است و شيوه رهبرى هم متناسب با همين خصائص شكل مى‌گيرد.
ما در اينجا براى تبيين اين رابطه به تعدادى از خصائص انسان كه مرتبط با مسئله رهبرى است اشاره مى‌كنيم و توضيح آن را به جاى ديگر موكول مى‌نمائيم:

۲.۱ - کرامت و خاستگاه مشترک انسان

انسان موجودى است داراى شرافت و كرامت و شخصيت ارزشمند: (وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَني آدَمَ)
انسان‌ها همه از يك پدر و مادر آفريده شده‌اند: (إِنّا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثىٰ‌)

۲.۲ - ساختار وجودی و سیر تکاملی

انسان به مثابه بذر و نهال است (نه ماده خام و خالى): (يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقيهِ‌)
گرچه بخشى از شخصيت انسان اکتسابی است ولى سرمايه ذاتى مشترك الهى نيز دارد: (وَنَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي)
انسان موجودى دو بعدى است؛ ماده‌اى جسمانى از عنصر خاك و جوهرى روحى از ملكوت جهان: (ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ)
تفاوت بينش‌ها و اختلاف عقيده‌ها در ميان انسان‌ها فاصله ايجاد مى‌كند، ولى اين فاصله هرگز عنصر وحدت انسانى و هويت مشترك بشرى را از ميان نمى‌برد: (مٰا كٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا)
اختلاف شكلى و صورى در رنگ، نژاد، زبان و ديگر عناصر مادى، ريشه در نظام آفرینش دارد كه معرفت‌زاست: (وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوٰانِكُمْ‌)


۲.۳ - آزادی و مسئولیت و معیار ارزش

انسان موجودى است آزاد و با اختيار كه سرنوشت خود را خود مى‌سازد: (فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ)
انسان حامل بار امانت الهى و مسئوليت بزرگ از جانب خدا است و با شرائط خاصى (مانند: بلوغ، عقل، آگاهى، قدرت و اختیار) اين بار مسئوليت را به دوش مى‌كشد: (إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَى اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ‌)
همه انسان‌ها در برابر خدا يكسان مسئوليت دارند و نسبت به جامعه خويش نيز مسئولند: (وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ)؛ «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»
هيچ‌گونه تفاوتى نمى‌تواند معيار تبعیض باشد، مگر با علم، فضيلت و تقوى: (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقٰاكُمْ‌)
ارزش هر انسان به ميزان عمل او بستگى دارد: (كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ رَهينَةٌ‌)
اگر از شخصيت تقوائى انسان صرف‌نظر شود همه انسان‌ها يكسانند: «اصل المرء دينه و حسبه خلقه و كرمه تقواه و ان الناس من آدم شرع سواء»

۲.۴ - عقلانیت و خودآگاهی و برگزیدگی

انسان موجودى است عاقل، متفكر و بر اساس آن تقدیر و تدبیر مى‌كند: (إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ)؛
(قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُكُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنىٰ وَ فُرٰادىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا)
انسان موجودى است خودآگاه و طالب بصیرت: (بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ‌) هو اعلم بما يطيق.
خودفراموشى براى او به معنى از دست‌دادن موقعيت و شخصيت انسانى اوست: (وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا الله فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ‌)
انسان موجود برگزيده (و اصطفا) شده است: (شٰاكِراً لِأَنْعُمِهِ اِجْتَبٰاهُ‌، وَ هَدٰاهُ‌)
او بر ديگر موجودات برترى دارد: (وَ فَضَّلْناهُمْ عَلىٰ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضيلاً)

۲.۵ - خلافت و عمران و ابتلاء

انسان خليفه خدا و كدخداى زمين است: (إِنّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَليفَةً‌)
حركت انسان در جهت آبادسازى زمين است: (هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَكُمْ فيهٰا)
انسان در برخى آزمايش‌ها و ابتلائات الهی قرار دارد و اين روند حركت به منظور سرعت بخشيدن به رشد اوست: (وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرينَ‌)

۲.۶ - غایت‌مندی و فطرت و ظرفیت علمی

در كنار استعدادهاى شگرف، در وجود انسان خواسته‌ها، طلب‌ها، شوق‌ها و جذبه‌هاى وسيعى وجود دارد كه دامنه آن در حد معينى متوقف نمى‌گردد و حركت مداومى را ايجاب مى‌كند: (يٰا أَيُّها اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقيهِ‌) که جز با رسيدن به لقاءالله سكون و آرامش نمى‌پذيرد: (أَلاٰ بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ‌)
ظرفيت علمى انسان بيشترين ظرفيت ممكن است: (وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْمٰاءَ كُلَّهٰا)
انسان فطرتى خدا آشنا دارد و به خداى خود در عمق وجدان خويش آگاهى دارد: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ الله اَلَّتي فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَيْهٰا لاٰ تَبْديلَ لِخَلْقِ الله‌)
انسان به جز عقل و تفكر، از وجدانى آگاه و آگاهی‌بخش و كنترل‌كننده برخوردار است كه در درك و سلوك، او را يارى مى‌دهد: (وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا)؛ (وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّٰامَةِ‌)

۲.۷ - تسخیر طبیعت و هدف عبادت

انسان حق بهره‌بردارى از جهان را دارد و آفرينش در اختيار اوست: (و سَخَّرَ لَكُمْ مٰا في اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا في اَلْأَرْضِ جَميعاً)
هدف آفرينش انسان پرستش خدا، رشد و تعالى او در مسير بی‌نهايت الى‌الله است: (وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ‌)

۲.۸ - خودشناسی و رفع حجاب

خدافراموشى، خودفراموشى مى‌آورد و خودشناسی، خداشناسی مى‌آفريند: (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا الله فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ‌)
انسان در حجاب تن و ماده محجوب است و چون اين حجاب را برافكند حقايق جهان بر او ظاهر گردد: (فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَديدٌ)
انسان تا سرحد مسجود ملائک پيش مى‌رود: (وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا)

۲.۹ - هدایت و ولایت و بقاء

انسان با هدايت الهى آراسته گرديده و در اين هدايت نه تنها از درون (الهام، فطرت، عقل، وجدان) روشنى يافته، بلكه از بيرون وجودش نيز توسط وحى و بعثت انبیاء با بينش برتر مجهز گرديده است: (وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا)
انسان از جانب خدا حامل بار امانت ولایت تکوینی و تشریعی است: (وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّهُ كٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً)
انسان فناناپذير است و مرگ او انتقال از مرحله‌اى به مرحله وسيع‌تر و كامل‌تر زندگى است: (ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‌)؛
هم او در جهان جاودان و مخلد است: (خٰالِدينَ فيهٰا أَبَداً وَعْدَ الله حَقًّا)
انسان يكى از نشانه‌هاى بزرگ آفرينش و براى خود جهانى است وسيع و بيكران است: (سَنُريهِمْ آيٰاتِنٰا فِي اَلْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ‌)
انسان از مرگ گريزى ندارد و او سرانجام از اين جهان مادى رخت برخواهد بست: (أَيْنَمٰا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ اَلْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ‌)

۲.۱۰ - رؤیا و حالات نفسانی و حیات اجتماعی

انسان از حالتى به نام رؤیا برخوردار است كه گاه عكس‌العمل اميال و افعال شيطانى و نفس اماره اوست (اضغاث احكام) و گاه به صورت القاء و الهامى خدائى و اتصال به غيب جهان كه نشان‌دهنده واقعيت‌ها است: (يٰا أَيُّها اَلْمَلَأُ أَفْتُوني فِي رُءْيٰايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيٰا تَعْبُرُونَ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتَأْويلِ اَلْأَحْلاٰمِ بِعٰالِمينَ‌)
(نَبِّئْنٰا بِتَأْويلِهِ إِنّا نَرٰاكَ مِنَ اَلْمُحْسِنينَ‌)
غم و شادى بازتاب دو حالت آگاهى، اعتبار و يادآورى موطن اصلى و نيز غفلت و مشغول‌شدن به تاريكی‌هاى زندگى و آثار حيات دنيوى است.
انسان آگاه هرگز براى دنيا حزين نمى‌شود و به آن حسرت و افسوس نمى‌خورد: (لِكَيْلاٰ تَحْزَنُوا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَكُمْ‌)
همواره خود را برتر از رويدادهاى زودگذر مى‌بيند: (وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ‌)
انسان داراى حالات متفاوتى مانند خشم، بردباری، رضا، سخط، انشراح و ضیق صدر است كه بايد مورد هر كدام را بشناسد و از اين انگيزه‌ها به موقع استفاده نمايد.
[۴۵] رجوع شود به مبحث مراقبت در كتب اخلاقى و عرفانى.

انسان موجودى جامعه‌گراست و اين ضعف از حال توانائى او بر استخدام، ناشى مى‌گردد و از آن ناگزير است: (إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ‌)
در نخست هم، اين چنين بوده است: (وَ مٰا كٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً‌)


بدون شناخت صحيح انسان و بدون توجه به اين واقعيت‌ها كه در هويت انسانى نقش اساسى را بر عهده دارد و صرف‌نظر از آنچه گفته شد که انسان بودن انسان را مشخص مى‌كند و اصول ياد شده بر روابط وى حاكم است، رهبرى انسان‌ها، اصول و ضوابط آن قابل تبيين نبوده و رهبرى، خصلت اسلامى نخواهد داشت.


۱. اسراء، سوره۱۷، آیه۷۰.    
۲. حجرات، سوره۴۹، آیه۱۳.    
۳. انشقاق، سوره۸۴، آیه۶.    
۴. ص، سوره۳۸، آیه۷۲.    
۵. مؤمنون، سوره۲۳، آیه۱۴.    
۶. یونس، سوره۱۰، آیه۱۹.    
۷. روم، سوره۳۰، آیه۲۲.    
۸. کهف، سوره۱۸، آیه۲۹.    
۹. احزاب، سوره۳۳، آیه۷۲.    
۱۰. صافات، سوره۳۷، آیه۲۴.    
۱۱. ابی‌فراس، ورّام، مجموعه ورام، ج۱، ص۶.    
۱۲. حجرات، سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۳. مدثر، سوره۷۴، آیه۳۸.    
۱۴. قمی، عباس، سفینة البحار، ج۷، ص۳۶.    
۱۵. مدثر، سوره۷۴، آیه۱۸.    
۱۶. سبأ، سوره۳۴، آیه۴۶.    
۱۷. قیامت، سوره۷۵، آیه۱۴.    
۱۸. حشر، سوره۵۹، آیه۱۹.    
۱۹. نحل، سوره۱۶، آیه۱۲۱.    
۲۰. اسراء، سوره۱۷، آیه۷۰.    
۲۱. بقره، سوره۲، آیه۱۹.    
۲۲. هود، سوره۱۱، آیه۶۱.    
۲۳. بقره، سوره۲، آیه۱۵۵.    
۲۴. انشقاق، سوره۸۴، آیه۶.    
۲۵. رعد، سوره۱۳، آیه۲۸.    
۲۶. بقره، سوره۲، آیه۳۱.    
۲۷. روم، سوره۳۰، آیه۳۰.    
۲۸. شمس، سوره۹۱، آیه۸-۹.    
۲۹. قیامت، سوره۷۵، آیه۲.    
۳۰. جاثیه، سوره۴۵، آیه۱۳.    
۳۱. ذاریات، سوره۵۱، آیه۵۶.    
۳۲. حشر، سوره۵۹، آیه۱۹.    
۳۳. ق، سوره۵۰، آیه۲۲.    
۳۴. بقره، سوره۲، آیه۳۴.    
۳۵. سجده، سوره۳۲، آیه۲۴.    
۳۶. احزاب، سوره۳۳، آیه۷۲.    
۳۷. بقره، سوره۲، آیه۲۸.    
۳۸. نساء، سوره۴، آیه۱۲۲.    
۳۹. فضیلت، سوره۴۱، آیه۵۳.    
۴۰. نساء، سوره۴، آیه۷۸.    
۴۱. یوسف، سوره۱۲، آیه۴۳-۴۴.    
۴۲. یوسف، سوره۱۲، آیه۳۶.    
۴۳. آل‌عمران، سوره۳، آیه۱۵۳.    
۴۴. آل‌عمران، سوره۳، آیه۱۳۹.    
۴۵. رجوع شود به مبحث مراقبت در كتب اخلاقى و عرفانى.
۴۶. انبیاء، سوره۲۱، آیه۹۲.    
۴۷. یونس، سوره۱۰، آیه۱۹.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۲، ص۲۸۷-۲۹۱.    






جعبه ابزار