• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

محمد بن طاهر بن عبدالله

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



با مرگ طاهر بن عبدالله، خیال اطرافیان خلیفه که از غلامان ترک بودند، آرام گشته و قصد داشتند تا به بهانه حکومت بر خراسان، محمد بن عبدالله را نیز از بغداد و عراق بیرون رانده تا این نیروی مهم و تاثیر گذار مزاحمتی برایشان ایجاد نکند، زیرا ترکان همواره از ایرانیان کینه به دل داشتند.
[۱] یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۲۶، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، ۱۳۷۱ش.
به هیمن دلیل بود که مستعین را وادار کردند که به محمد دستور سفر به خراسان را بدهد؛ ولی محمد بن عبدالله با درک شرایط پاسخ داد که برادرم پسرش را جانشین خویش کرده و بیم آن دارم با رفتنم در خراسان آشوب به پا شود و مستعین را راضی کرد که تولیت خراسان را به نام محمد بن عبدالله بن طاهر صادر نماید.
[۲] یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۲۶.




مستعین علاوه بر تولیت دادن طاهر بن عبدالله بر خراسان تقریبا تمامی افراد خاندان طاهری را به حکومت نواحی مختلف فرستاد. ابن خلدون این چنین گزارش می‌دهد: «مستعین در روز بیعت، مردم را که بیعت می‌کردند، عطا می‌داد. پس برای بیعت، محمد بن عبدالله بن طاهر را بخواند. او نیز و همه مردم بغداد با او بیعت نمودند. خبر وفات طاهر بن عبدالله بن طاهر به او رسید. او در خراسان مرده بود. همچنین عم او حسین بن طاهر نیز در مرو، بدرود حیات گفته بود. مستعین، محمد بن طاهر را به جای پدر امارت خراسان داد، و محمد بن عبدالله بن طاهر را امارت عراق این واقعه در سال ۲۴۸ق بود. عم او طلحه را امارت نیشابور داد، و پسرش منصور بن طلحه را امارت مرو و سرخس و خوارزم و عم او حسین بن عبدالله را امارت هرات و اعمال آن، و عم او سلیمان بن عبدالله را امارت طبرستان و پسر عمش را امارت جوزجان و طالقان
[۳] ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۳۹، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، موسسه مطالعات فرهنگی، چ اول، ۱۳۶۳ش.



یعقوب لیث صفاری که ابتدا با خوارج می‌جنگید چون نیرومند گشته و شهرهایی را تحت نفوذ خود درآورده بود، تصمیم گرفت تا محمد بن طاهر را نیز تحت تسلط خویش در آورد به همین دلیل پناهنده شدن عبدالله سگزی را که گریخته بود و به محمد بن عبدالله روی آورده بود، بهانه کرد. یعقوب از محمد بن عبدالله خواست تا او را تحویل دهد، چون محمد از تحویل وی ممانعت ورزید یعقوب راهی نیشابور گشت. البته ضعف و ناتوانی محمد بن عبدالله که در آن زمان به شدت ضعیف گشته بود، شاید انگیزه اصلی یعقوب و یارانش برای مقابله با محمد بن عبدالله بوده است.
یعقوب با تسلط بر محمد بن طاهر او را با طناب بست
[۴] بلعمی، ابوعلی، تاریخنامه طبری، ج۴، ص۱۲۸۸، تحقیق محمد روشن، تهران، جلد ۱و۲ سروش، چ دوم، ۱۳۷۸ش، جلد ۳، ۴، ۵ البرز، چ ۳، ۱۳۷۳ش.
و به همراه یکصد و شصت تن دیگر از یارانش به سیستان منتقل کرده و آنها را در مسجد جامع زندانی نمود.
[۵] تاریخ سیستان، ص۲۲۰، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، چ دوم، ۱۳۶۶ش.
محمد همچنان در سیستان زندانی بود تا اینکه یعقوب لیث آهنگ فارس نموده و محمد بن طاهر را نیز با خود دست بسته برد تا با خلیفه بجنگد و قصدش از همراه بردن محمد بن طاهر این بود تا مردم از سرنوشت وی عبرت آموزند.

۲.۱ - علت درگیری

سبب حمله یعقوب به نیشابور آن بود که، عبدالله سجزی در سجستان با یعقوب درگیری داشت. چون یعقوب نیرومند شد، او گریخت و به نیشابور رفت و به محمد بن طاهر پناه برد. به همین دلیل یعقوب، محمد بن طاهر را در نیشابور محاصره کرد. محمد بن طاهر فقها را شفیع قرار داد تا میان آن دو صلح اتفاق افتاد. حتی محمد بن طاهر امارت طبسین و قهستان را به یعقوب داد. اما بار دیگر یعقوب، عبدالله سجزی را او طلب کرد، ولی محمد بن طاهر که او را پناه داده بود به یعقوب پاسخ مثبتی نداد و یعقوب به نیشابور لشکر کشید. محمد بن طاهر را نیروی رویارویی با یعقوب نبود. یعقوب بیرون شهر فرود آمده، محمد بن طاهر بزرگان ملک و خاندان خود را نزد او فرستاد، تا با او دیدار کند. چون دیدار انجام شد، یعقوب او را سخت توبیخ و سرزنش نمود، که چرا در کار امارت تفریط کرده است. آنگاه او و همه افراد خاندانش را اسیر نموده و به زندان افکند، و به نیشابور داخل شد، و از جانب خود کسی را در آنجا به امارت گماشته و کسی را نزد خلیفه فرستاد که محمد بن طاهر کار ملک را مهمل گذاشته بود، مردم خراسان او را (یعقوب را) فرا خواندند تا زمام کار آن دیار را بر دست گیرد.
[۶] ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۷۹.
یعقوب به هرات و پوشنج و بادغیس، حکامی گمارد و خود به سجستان بازگشت.
[۷] ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۷۹.



یعقوب چون با خلیفه جنگید و شکست خورد و با تلفات زیادی متواری گشت، محمد بن طاهر آزاد گشته و وارد بغداد و خانه عمویش محمد بن عبدالله گردید. در بغداد استقبال خوبی از وی به عمل آورده و حتی حکومت خراسان دوباره به وی داده شد و پانصد هزار درهم نیز جایزه دریافت نمود. اما وی به سبب اینکه به آن وضعیت به اسارت یعقوب در آمده بود، دیگر رویی برای برگشتن به خراسان نداشت و به همین دلیل در بغداد باقی ماند. خلیفه او را رئیس شهربانی بغداد نموده و به این قرار بود که وی همزمان حکومت خراسان و شهربانی بغداد را به طور همزمان بر عهده داشت. تا اینکه در سال ۲۹۷ق. در بغداد وفات یافت و در کنار قبر عمویش محمد بن عبدالله به خاک سپرده شد.


محمد بن طاهر همواره در صدد بهبود روابط با خلیفه بر می‌آمد و در همین باب از دادن هدیه‌های بسیار و هنگفت دریغ نمی‌ورزید به گونه‌ای که یک بار دو فیل و عطرهای بسیار که از کابل برایش رسیده بود را برای خلیفه مستعین به بغداد ارسال نمود.
امارت طاهر بن عبدالله در خراسان با ضعف و تزلزل طاهریان همراه بود. بنا بر روایات تاریخی سقوط دولت طاهری در زمان وی اتفاق افتاده است و این بر می‌گردد به شخصیت وی که برخلاف اجداد خویش بیشتر به دنبال خوشگذرانی بود تا اداره حکومت. در تاریخ گردیزی در مورد وی چنین آمده است: «محمد بن طاهر غافل و بی عاقبت بود، سر فرو برد به شراب خوردن، و به طرب و شادی مشغول گشت».
[۱۱] گردیزی، ضحاک بن محمود، تاریخ گردیزی، ص۳۰۳، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
اخلاقیات و روحیات وی سبب شده بود تا اطرافیان وی برای یعقوب لیث نامه نوشته و ضمن باخبر کردن وی از وضعیت متزلزل طاهر بن عبدالله از یعقوب برای تسلط بر نیشابور دعوت به عمل آورند.


عامل طبرستان در این ایام، سلیمان بن عبدالله بن طاهر بن عبدالله بن طاهر خلیفه محمد بن طاهر بن عبدالله بن طاهر بود. محمد بن اوس بلخی، زمام کارهای سلیمان را بر دست گرفته بود، و فرزندان خود را به شهرهای طبرستان و دیلم فرستاده بود و آنان به مردم ستم می‌کردند، و رفتاری ناپسند داشتند. چون مردم علیه محمد بن اوس و پسرانش ناخشنودی نمودند، محمد ابن اوس وارد دیلم شد و با آنکه با آنان پیمان صلح بسته بود، جمعی را به اسارت گرفت. و این امر مردم آن دیار را بیشتر برانگیخت. چون نایب محمد بن عبدالله بن طاهر، برای ضبط آن اقطاع‌ها آمد، و خواست که آن مراتع و نیزارها و بیشه‌ها را نیز، که راه کسب معیشت مردم بود، در تصرف آورد، محمد و جعفر، پسران رستم او را از آن کار بازداشتند و مردم را به قیام فرا خواندند. مردم آن ناحیه نیز به یاری‌شان برخاستند. آن نایب از آن دو بترسید و نزد سلیمان، عامل طبرستان، رفت. پسران رستم، به دیلم کسی را فرستاده و مردم را به جنگ سلیمان فرا خواندند. همچنین نزد محمد بن ابراهیم، از علویان ساکن طبرستان فرستادند، و او را ترغیب کردند که قیام کند. او نپذیرفت؛ ولی آنان را به بزرگ علویان، که در ری بود، یعنی حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی، راهنمایی کرد. آنان نیز نزد او رفتند و خواستند که به طبرستان بیاید. او نیز به طبرستان آمد، مردم کلار و چالوس، به سرداری پسران رستم و مردم رویان. و همه دیلم، به یاری‌اش دست بیعت دادند، و همه عمال سلیمان و ابن اوس را از سرزمین خود بیرون کردند. آنگاه مردم جبال طبرستان نیز به آنان پیوستند، و حسن یارانش را به شهر آمل راند.
شورش و عصیان مردم بر علیه دولت طاهریان، در حقیقت مخالفت با خلیفه بغداد نیز به حساب می‌آمد، به همین علت مردم منطقه رو به سوی علویان که از یک طرف مهمترین مخالفین حکومت بودند و از سویی دیگر در زهد و پارسایی مشهور و صاحب آوازه بودند، آوردند. به گونه‌ای که مردم حسن بن زید علوی را که بعدها به نام «داعی کبیر» شهره گشت، آوردند. وی که در ری مستقر بود، به زعامت و رهبری خود انتخاب نمودند. ورود حسن بن زید در رمضان سال ۲۵۰ق. صورت گرفت که با استقبال زیاد و گسترده مردم منطقه همراه شد.
[۱۳] ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ص۲۲۹، تهران، کلاله خاور، ۱۳۶۶.
وی که از یک سو با حمایت اسپهبدان جبال مواجه شده بود، از سوی دیگر مردم منطقه به شدت از عمال طاهری خشمگین و متنفر گشته بودند، وی را یاری نمودند با این اوصاف به سرعت کارگزاران طاهریان و از جمله سلیمان به سرعت از تمام شهرها و ولایات طبرستان بیرون رانده شدند.


در شب چهاردهم ذی الحجه ماه دچار خسوف شد که تماما ناپدید گردید و در پایان خسوف محمد بن عبدالله بن طاهر حسین درگذشت.
علت مرگ او بروز زخم‌ها در حلق و سر بود، چون بیماری او شدت یافت به تمام نمایندگان و مباشرین و حکام و عمال خود نوشت که کارهای خود را به برادرش عبیدالله (بن عبدالله) بن طاهر واگذار کنند.
پس از مرگ او فرزندش طاهر با برادرش عبیدالله سر نماز بر نعش او اختلاف و ستیز نمودند و بالاخره طاهر غلبه کرد و بر او نماز خواند. اتباع طاهر با اتباع عبیدالله هم به ستیز مبادرت کردند و شمشیرها را آختند و بر یک دیگر سنگ انداختند و مردم به طرف طاهر متمایل شدند. عبیدالله هم از رود (دجله) گذشت و به خانه خود در جانب غربی رفت. فرماندهان و سران سپاه هم به او ملحق شدند، زیرا محمد وصیت کرده بود که کار آنها با برادرش خواهد بود. معتز هم برای عبیدالله خلعت فرستاد و پنجاه هزار درهم به حامل خلعت داد.
[۱۵] ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۱۸، ص۴۸، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، موسسه مطبوعات علمی.



۱. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۲۶، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، ۱۳۷۱ش.
۲. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۲۶.
۳. ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۳۹، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، موسسه مطالعات فرهنگی، چ اول، ۱۳۶۳ش.
۴. بلعمی، ابوعلی، تاریخنامه طبری، ج۴، ص۱۲۸۸، تحقیق محمد روشن، تهران، جلد ۱و۲ سروش، چ دوم، ۱۳۷۸ش، جلد ۳، ۴، ۵ البرز، چ ۳، ۱۳۷۳ش.
۵. تاریخ سیستان، ص۲۲۰، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، چ دوم، ۱۳۶۶ش.
۶. ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۷۹.
۷. ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۷۹.
۸. شابشتی، علی بن محمد، الدیارات، ص۱۶۴، بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۶ق.    
۹. ابن جوزی، ابو الفرج عبد الرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۱۳، ص۱۰۳، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.    
۱۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ امم و الملوک، ج۹، ص۲۵۸، بیروت، دارالتراث، ترجمه، ۱۳۸۷ق.    
۱۱. گردیزی، ضحاک بن محمود، تاریخ گردیزی، ص۳۰۳، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
۱۲. ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۵، ص۴۱۹.    
۱۳. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ص۲۲۹، تهران، کلاله خاور، ۱۳۶۶.
۱۴. ابن فقیه، احمد بن محمد بن اسحاق همدانی، البلدان، ص۵۷۶، بیروت، عالم الکتب، چ اول، ۱۴۱۶ ق.    
۱۵. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۱۸، ص۴۸، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، موسسه مطبوعات علمی.



سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «محمد بن طاهر بن عبدالله»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۲/۰۸.    



جعبه ابزار