• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

محمود خان ملک الشعراء (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





محمودخان ملک‌الشعراء، از خاندان نامدار صبای کاشانی، شاعری قصیده‌پرداز و هنرمندی چندبعدی در دستگاه ناصرالدین‌شاه بود که ذوق لطیفش در شعر، خوشنویسی و هنرهای تجسمی جلوه‌ای ویژه داشت. او با پیروی از سبک فرخی و منوچهری، جایگاه خانوادگی ملک‌الشعرایی را تداوم بخشید و نامش را در ادب دوره قاجار ماندگار کرد.



محمود خان ملك الشعراء فرزند محمد حسين خان عندليب و نواده‌ى فتحعلى خان صباى كاشانى از شاعران قصيده‌سراى قرن سیزدهم هجری، در سال ۱۲۲۸ق. در تهران تولد يافت.
نياكان او كه از طايفه دنبلى آذربایجان بودند، در دوران سلطنت زندیان از آن ديار مهاجرت كرده و در عراق متوطّن گرديدند. فتحعلى خان، جدّ محمود خان كه يكى از گويندگان بنام زمان فتحعلی شاه و سمت ملك الشعرايى داشت، در کاشان متولد شد و در جوانى از مجلس درس صباحى بيدگلى شاعر مشهور بهره يافت و راه و روش سخنورى را فرا گرفت.
پس از درگذشت صبا پسر بزرگش متخلّص به عندليب كه شاعرى شيرين سخن بود با همان سمت ملك الشعرايى جاى پدر را گرفت و تا اوايل سلطنت ناصر الدّین شاه مورد اكرام و احترام بود.
پس از مرگ عندليب، محمود خان به جاى پدر مستقر گرديد.


محمود خان در دستگاه ناصر الدّين شاه صاحب عنوان گرديد و چون داراى طبعى لطيف و ذوقى سرشار بود در شعر و شاعرى شهرتى به سزا يافت و در فنون ديگر از قبيل حسن خطّ و نقّاشی و منبّت‌کاری و مجسمه‌سازی، هنرنمايى بسيار كرد. در قصيده پيرو سبك فرخى و منوچهرى و عنصرى بود.


ديوان محمود خان نزديك به ۲۶۰۰ بيت مى‌باشد كه گويا شاعر خود آن ابيات را برگزيده و بقيه را نابود كرده است. وى تركيب‌بندى در رثاء شهید کربلا دارد.


محمود خان در سال ۱۳۱۱ق، دو سال قبل از قتل ناصر الدّين شاه بدرود حيات گفت.


تركيب‌بند
باز از افق هلال محرّم شد آشكار • • • • • وز غم نشست بر دل پير و جوان غبار
باز آتشى ز روى زمين گشت شعله‌ور • • • • • كافتاد از آن به خرمن هفت آسمان شرار
برخاست از ززمين و زمان شور رستخیز • • • • • وز هر طرف علامت محشر شد آشكار
گفتى رسيده وقت كه زير و زبر شود • • • • • يكسر بناى محكم اين نيلگون حصار
چون كشتى شكسته به درياى موج زن • • • • • روى زمین ز غلغله شد باز بى‌قرار
كردند خاكيان همه از آهِ آتشين • • • • • تيرى كه كرد از جگر نه فلك گذار
از حربگاه، اسب شهنشاه دين مگر • • • • • برگشت سوى خيمه دگر باره بى‌سوار
پيرايه بخش چهره‌ى صبر و رضا حسین • • • • • سرمايه‌ى شفاعت روز جزا حسين

•••
روزى كه دست خويش قضا بر قلم نهاد • • • • • بر آل مصطفی به شهادت رقم نهاد
بر عترت رسول پس از رحلت رسول • • • • • كرد آنچه كرد، آن كه بناى ستم نهاد
بنياد بارگاه سلیمان به باد داد • • • • • ديو پليد، پاى چو بر تخت جم نهاد
پس آسمان ز واقعه‌ى سبط مصطفى • • • • • بر هردلى كه بود، دو صد داغ غم نهاد
بر قبه‌ى فلک غم و اندوه زد عَلَم • • • • • روزى كه او به دست برادر عَلَم نهاد
آتش ز سوز اهل حرم در جهان گرفت • • • • • چون رخ گه وداع به سوى حرم نهاد
رفت از هجوم غم قدم آسمان ز جاى • • • • • تنها چو او به عرصه‌ى ميدان قدم نهاد
اى كاش دل شدى ز غم او چو بحر خون • • • • • وز ديده قطره‌قطره به حسرت شدى برون

•••
در کربلا چو وقت جهاد و غزا رسيد • • • • • دور طرب سر آمد و روز عزا رسيد
از کوفه خيل فتنه گروه از پس گروه • • • • • بر قصد كينه‌ى خلف مرتضى رسيد
لبريز كرد ساقى دوران پياله را • • • • • چون دور غم به خامس آل عبا رسيد
از عاشقان نگفت كسى درگه الست • • • • • چون او بلى چو وقت قبول بلا رسيد
در خيمه‌ى حرم ز جفا آتشى زدند • • • • • كز صحن ارض دود به سقف سما رسيد
فرياد «الغياث» حريمش ز خیمه‌گاه • • • • • تا پيش پرده‌ى حرم كبريا رسيد
از غم رسيد ناله‌ى یثرب به كربلا • • • • • چون سوى يثرب اين خبر از كربلا رسيد
آه از دمى كه با غم دل شهريار دین • • • • • گفتا به خواهر از ره مهر و وفا چنين:

•••
«اى خواهر از برت چو به فردا جدا شوم • • • • • در خون خويش غرقه به دشت بلا شوم
چون گل مكن ز دورى من چاك پيرهن • • • • • چون از برت روانه چو باد صبا شوم
مخراش روى خويش و مكن موى خود كه من • • • • • شرمنده پيش بارگه کبریا شوم
روشن شود دو چشم [[پیغمبر|پيمبر) به روز حشر • • • • • گر زير سمّ اسب عدو توتيا شوم
ترسم ز سوى عرش رسد آيت بدا • • • • • بگذار تا به كام دل خود فدا شوم
بردار كودكان مرا نزد خود چو من • • • • • فردا ز زين اسب به ميدان جدا شوم
رفتند مادر و پدر و جدّ من ز پيش • • • • • من هم پى زيارتشان از قفا شوم»
زینب چو اين شنيد به سر برفشاند خاک • • • • • زد دست و كرد بر تن خود جامه چاك‌چاك

•••
چون شاه دین به عزم شهادت سوار شد • • • • • چشم ملک به عرش برين اشكبار شد
خورشيد همچو طشت پر از خون گريست • • • • • هول قیامت از همه سو آشكار شد
ابر بلا برآمد و بر خاك خون گريست • • • • • باد فنا وزيد و هوا پرغبار شد
حورا چو گل به خلد برين جامه بردريد • • • • • رضوان دلش چو لاله ز غم داغدار شد
از دود آه پردگيان چرخ شد سياه • • • • • وز خون زمين ماريه چون لاله‌زار شد
گريان ز پرده دختر زهرا برون دويد • • • • • زهرا به خلد از غم دل بى‌قرار شد
اسبى كه بود سبط پيمبر بر او سوار • • • • • ناگاه سوى خيمه روان بى‌سوار شد
آمد به سوى خيمه چو با زين واژگون • • • • • از ديده‌ى سپهر ز اندُه چكيد خون

•••
چون شاه دین به خاك درآمد ز پشت زين • • • • • بنهاد روى خويش به شكرانه بر زمين
ابرى نديد بر سر آن دشت، غير تيغ • • • • • قصدى نيافت در دل آن قوم، غير كين
هرجا فكنده ديد گلى ياسمين عذار • • • • • هر سو فتاده يافت مهى مشترى جبين
بر صبر او ز جمله‌ى كروبيّان قدس • • • • • برخاست در صوامع افلاك آفرين
خاكى كه غرقه گشت به خون گلوى او • • • • • بردند بهر غاليه موى حور عین
از داس كوفيان جفا پيشه شد تهى • • • • • باغ نبى ز لاله و شمشاد و ياسمين
بگريست وحش و طير بر آن جسم كزو ربود • • • • • ديو پليد شوم هم انگشت و هم نگين
گفتى رسيده وقت كه عالم شود خراب • • • • • وز باد قهر كشته شود شمع آفتاب

•••
چون اهل کوفه دامن كين بر ميان زدند • • • • • دامن بر آتش غم خلق جهان زدند
چون هاله گرد ماه به يكباره اهل بیت • • • • • صف حلقه‌وار گرد امام زمان زدند
از كوفيان چو آب طلب كرد، در جواب • • • • • تير سه شعبه‌اش ز جفا بر دهان زدند
كردند حلق كودك او را نشان تير تير • • • • • جفا چگونه ببين بر نشان زدند
خستند بوسه‌گاه حضرت محمد را به تيغ تيز • • • • • وز كين سر مبارك او بر سنان زدند
در خيمه‌اش به كينه زدند آتشى چنان • • • • • كز او شرر به خرمن هفت آسمان زدند
آواز «الفراق» برآمد ز كشتگان • • • • • چون بانگ «الرحيل» بر آن كاروان زدند
بود از نفاق چونكه سرشت و نهادشان • • • • • گفتى كه نيست نام پيمبر به يادشان

•••
بگذشت سوى معركه چون خواهر حسین • • • • • در بركشيد غرقه به خون پيكر حسين
زد نعره‌اى كز او جگر آسمان شكافت • • • • • از مهر لب نهاد چو بر حنجر حسين
پس گفت: كاى گروه چه گوييد در جواب • • • • • خواهد چو دادِ ما ز شما داور حسين‌؟
جنبان شود زمين قیامت ز اضطراب • • • • • گيرد چو ساق عرشِ علا مادر حسين
گريان شود جن و [[مَلَک|ملك) چون به روز حشر • • • • • گيرد به گريه دامن جد، دختر حسين
اجر نبى مودّت قُربى مگر نبود • • • • • گرديد پس جدا ز چه از تن سر حسين
داغى نباشد اينكه رود سوز او برون • • • • • تا روز حشر از جگر خواهر حسين
بگذشت آنچه بر دل زینب ز درد و غم • • • • • بگذشتى ار به كوه فرو ريختى ز هم

•••
در دشت كين سکینه چو بر شاه دين گريست • • • • • برخاست شورشى كه زمان و زمين گريست
گريان شدند يكسره كروبيّان قدس • • • • • کرسی به لرزه آمد و عرش برين گريست
ابلیس شد ز كرده پشيمان و شرمناك • • • • • جبریل ناله كرد و رسول امین گريست
بر آسمان فرشته ز غم جامه چاك كرد • • • • • وز سوز دل به خلد برين حور عین گريست
اسبان به زير زين و ستوران به زير بار • • • • • از درد هر كه بود در آن دشت كين گريست
از تاب خشم، آتش دوزخ زبانه زد • • • • • بر خود جهان ز بيم جهان آفرين گريست
چون لاله رنگ روى زمين چون گه وداع • • • • • از سوز دل بر آن تن چون ياسمين گريست
پس گفت: «اى پدر ز چه بر خاك خفته‌اى • • • • • بى‌سر به خاك با تن صد چاك خفته‌اى‌؟»

•••
آن تن كه بود دامن زهراش جاى خواب • • • • • عريان فتاده بود سه روز اندر آفتاب
زان لعل لب كه آب حيات رسول بود • • • • • كردند كوفيان جفا پيشه منع آب
چون آب بهر كودك بى‌شير خويش خواست • • • • • از كينه جز به تير ندادش كسى جواب
روزى كه خلق جمله برآرند سر ز خاك • • • • • بر دستها گرفته ز اعمال خود كتاب
سيماب وار لرزه به عرش برين فتد • • • • • چون از پس سرادق عزّت رسد خطاب
افكنده انبیا همه از بيم سر به زير • • • • • در كوه و دشت لرزه از هيبت عتاب
با نامه‌ى سيه چه بود عذر آن گروه • • • • • آيند سرافكنده چو در موقف حساب
ترسم كه دست خويش چو زهرا بر سر زند • • • • • دوزخ به خشم آيد و بر خشك و تر زند

•••
چون سوى شام قافله‌ى کربلا شدند • • • • • گفتى ز شهر غم به ديار بلا شدند
فرياد «الوداع» برآمد ز اهل بیت • • • • • در قتلگاه از شهدا چون جدا شدند
سرها ز تن شدند به فرسنگها جدا • • • • • بر عزم ره روانه چو قوم دغا شدند
سرها، مسافر سفر عسقلان و شام • • • • • تن‌ها، مجاور حرم کربلا شدند
سرها ز پيش و پرده‌نشيان احمدى • • • • • بر ناقه‌ى برهنه روان از قفا شدند
طفلان كه نازشان پدر از مهر مى‌كشيد • • • • • لرزان ز تازيانه‌ى اهل جفا شدند
در كوچه‌هاى شام اسيران بسته دست • • • • • خونين جگر ز طعنه‌ى هر ناسزا شدند
از جور شام خرمن ايمان به باد رفت • • • • • يكباره دين احمد مرسل ز ياد رفت

•••
چون زد سَموم كين به گلستان مصطفی • • • • • بر خاك ريخت لاله و ريحان مصطفى
تاريك ماند محفل ایمان چو كشته شد • • • • • از باد كينه شمع شبستان مصطفى
زینب دريد جامه چو گل چون به چوب كين • • • • • كردند خسته غنچه‌ى خندان مصطفى
دادند اجر و مزد نبى را به تيغ و تير • • • • • كردند خوش تلافى احسان مصطفى
داس عناد و تيشه‌ى بيداد ناكسان • • • • • نگذاشت سرو و گل به گلستان مصطفى
كردند اين معامله با عترت از چه روى • • • • • با امت اين نبود چو پيمان مصطفى
ترسم كه دست خلق به يكباره زين گناه • • • • • گردد جدا ز گوشه‌ى دامان مصطفى
تا بوده اين جهان به جهان اين بلا نبود • • • • • درد و غمى چو درد و غم کربلا نبود

•••
در موقف حساب چو وقت جزا شود • • • • • در پيشگاه عدل ندانم چه‌ها شود
آه از دمى كه پيش ترازوى عدل و داد • • • • • روز نشور عرضِ صواب و خطا شود
دوزخ شود ز آتش غیرت چو حمله‌ور • • • • • ترسم عنانش از كف مالك رها شود
زهرا چو دادخواه شود تا به پاى عرش • • • • • روى زمين چو لُجّه‌ى خون از بُكا شود
خيزد ز خاك با تن بى‌سر چو شاه دین • • • • • بر پا دوباره واقعه‌ى كربلا شود
ترسم كه روز حشر (قرآن) به يكباره زين گناه • • • • • دست جهان ز دامن رحمت جدا شود
محشر به هم برآيد و از هيبت عتاب • • • • • جبریل بهر چاره سوى مصطفی شود
آيا جواب چيست در آن روز پربلا • • • • • پرسند چون ز خون شهيدان كربلا؟

•••
گر در زمانه واقعه‌ى كربلا نبود • • • • • معلوم، قدر صبر و عيار رضا نبود
سبطى چنين براى فدا گر نبى نداشت • • • • • آسان بر او شفاعت روز جزا نبود
بر صابران چو عرض بلا شد به غير او • • • • • كس را قبول واقعه‌ى كربلا نبود
غير از درون قبه‌ى او جايى از شرف • • • • • مخصوص از براى قبول دعا نبود
زینب نمى‌كشيد اگر ناله از جگر • • • • • در گنبد سپهر برين اين صدا نبود
حقّا كه اين معامله با عترت رسول • • • • • از اين و آن ز بعد پيمبر روا نبود
كى بر فلك درخت شقاوت كشيد سر • • • • • گر زير خاك تخم جفا ز ابتدا نبود
آيد كجا ز عهده‌ى اين درد و غم برون • • • • • چشم زمانه بارد اگر تا به حشر خون
[۱] مجله‌ى ارمغان، ضميمه‌ى سال ۲۳، ص ۸۱۵-۸۲۰ به نقل از ملك الشعراء، محمود خان، ديوان محمود خان ملك الشعراى صبا.

معانی کلمات:
بدا (بداء): ظاهر شدن، پيدا شدن رأى ديگرى در امرى، ايجاد رأيى براى خالق به جز آنچه كه قبلاً اراده‌ى وى بر آن تعلّق گرفته بود. (آيت بدا) اشاره است به آیه‌ ۳۹ سوره رعد (يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتٰابِ‌) «خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى‌كند و امّ الكتاب نزد اوست».
غاليه: بوى خوشى است مركب از مشك و عنبر و جز آن به رنگ سياه كه موى را بدان خضاب كنند.
عسقلان: شهرى در شامات كه به آن «عروس الشام» نيز مى‌گفته‌اند.
سموم: باد گرم، باد زهرآگين.
لجّه: ميان دريا، عميق‌ترين نقطه‌ى دريا.
بكا: بكاء: گريه، گريه كردن.


۱. مجله‌ى ارمغان، ضميمه‌ى سال ۲۳، ص ۸۱۵-۸۲۰ به نقل از ملك الشعراء، محمود خان، ديوان محمود خان ملك الشعراى صبا.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۹۵۰-۹۴۵.    






جعبه ابزار