• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مهاجرت نوعی گریز از درگیری بی‌فایده (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





مهاجرت در فقه سیاسی، از مفاهیم کلیدی در فقه سیاسی است که به جابجایی مسلمانان برای حفظ دین اشاره دارد.
این تکلیف زمانی واجب می‌شود که مسلمان در محل اقامت خود قادر به اقامه شعائر و واجبات اسلامی نباشد.
فقها مانند صاحب جواهر با استناد به آیات قرآن و اجماع، بر وجوب هجرت از دارالکفر تأکید کرده‌اند.
احکام هجرت بر اساس توانایی انجام فرایض و شرایط جسمانی فرد به سه دسته واجب، مستحب و غیرلازم تقسیم می‌شود.
همچنین در فقه، هجرت از سرزمین اهل سنت به سرزمین شیعه مشروط به حضور امام و ضرورت تقیه بررسی شده است.



منظور از مهاجرت آن است که چنانچه هر مسلمانی در محل زندگانی خویش قادر به اظهار و شعائر اسلامی نبوده، نتواند فرایض و واجبات خود را اقامه نماید.
بر او واجب است به سرزمینی مهاجرت نماید که به او اجازه و امکان انجام فرایض و اقامه شعائر را بدهد؛ البته وجوب هجرت در صورتی است که امکان‌پذیر باشد.


صاحب جواهر در این مورد ادعای اجماع کرده و به آیات ۹۹، ۱۰۰ و ۱۰۱ سوره نساء و ۵۶ سوره عنکبوت استناد نموده است.
روایات متعددی هم در این زمینه وجود دارد، از جمله این روایت نبوی است: «من فرّ بدینه من ارضه الی الارض» کسی‌که به خاطر دینش از سرزمینی به سرزمین دیگر فرار کند. ولو به‌ اندازه یک وجب باشد، به خاطر آن مستحق بهشت خواهد شد.
[۱] البته از این حدیث وجوب عمل، افاده نمی‌شود، ولی از آیات مذکور می‌توان به وجوب هجرت استناد کرد.



صاحب جواهر در رابطه با هجرت، سه گروه را مورد توجه قرار می‌دهد:
۱. کسانی که در دارالحرب (سرزمین کفر و شرک) قبول شده و مسلمان شده‌اند و در میان کفار استضعاف نیافته‌اند و نمی‌توانند فرایض اسلامی را به عمل آورند.
۲. کسانی که در سرزمین‌های شرک و کفر مسلمان شده ولیکن در همان مناطق هم، قادر به انجام فرایض و اقامه شعائر اسلامی هستند.
۳. آنهایی که قدرت و امکان انجام فرایض را در این سرزمین‌ها نداشته، امّا به دلیل بیماری یا مسائل دیگر قادر به مهاجرت نیستند.

صاحب جواهر معتقد است که هجرت برای دسته اول واجب، برای دسته دوم مستحب و در مورد دسته سوم نه واجب و نه مستحب است.
جمعی از فقها گفته‌اند: وجوب هجرت در زمان حضرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود، ولی اکنون دیگر هجرت واجب نمی‌باشد؛ آنان به این حدیث نبوی که می‌فرمود:«لاهجرت بعد الفتح (مکه)» استناد می‌کنند، ولی ظاهراً این روایت به آن جهت موضوع هجرت با (فتح مکه) از بین‌رفته وارد شده، نه آنکه خود هجرت مورد نظر باشد.


شهید اول در بحث هجرت از دارالکفر به دارالاسلام، مساله دارالایمان (سرزمینی که در اختیار شیعیان است) و دارالاسلام (سرزمینی که در اختیار اهل سنت است) را مورد توجه قرارداده است، و سؤال می‌کند که آیا مهاجرت از دارالاسلام به دارالایمان واجب است یا نه‌؟ صاحب جواهر معتقد است این امر مشروط به حضور امام است، ولی اگر تقیه لازم بود، باید به تقیه عمل نمایند.


صاحب جواهر در توضیح و تبیین شرط هجرت (عدم امکان اقامه شعائر) می‌فرماید:
ظاهراً منظور آن است که مسلمان در تعرض، اذیت و آزار باشد، به‌طوری که در انجام و ادای واجبات و مستحبات دچار اشکال گردد؛ ولی معتقد است اگر مسلمانی حتی به صورت مخفیانه قادر به انجام فرایض خود باشد، باز هجرت از دارالکفر بر او واجب است.


۱. البته از این حدیث وجوب عمل، افاده نمی‌شود، ولی از آیات مذکور می‌توان به وجوب هجرت استناد کرد.



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۵، ص۱۸۶-۱۸۷.    


رده‌های این صفحه : فقه سیاسی | هجرت




جعبه ابزار