آینده نظامهای سیاسی در کشورهای اسلامی (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
آینده نظامهای سیاسی در کشورهای اسلامی، در
فقه سیاسی با تکیه بر
بیداری اسلامی، بازگشت به هویت دینی و تقویت الگوهای بومی، چشمانداز تحول نظامهای سیاسی را بررسی میکند.
در این دیدگاه، همگرایی
مذاهب اسلامی،
توسعه نهادهای مشترک و
استقلال از الگوهای غربی از مهمترین عوامل تحقق نظام سیاسی کارآمد در
جهان اسلام دانسته شده است.
با وجود موانعی چون وابستگی، استبداد و اختلافات داخلی، آینده اندیشه سیاسی اسلام در مجموع امیدوارکننده و رو به بهبود ارزیابی میشود.
با توجه به بحران
دموکراسی در غرب و بحران دموكراسى اسلامى در
جهان اسلام، اين سؤال قابل طرح است كه آينده نظامهاى سياسى در جهان اسلام چگونه است؟
بالاخره در قرن بيست و يكم با تمام تجربيات و ميراثى كه جهان اسلام از قرن بيستم با خود همراه خواهد داشت چه تحولاتى قابل پيشبينى است؟
عوامل بيرونى ساختار
قدرت و ماهيت
نظامهای سیاسی در جهان اسلام و از آن جمله شرايط بينالمللى و سياستهاى نوين غرب در برابر جهان اسلام نه قابل پيشبينى و نه قابل بحث در اين مجال، كه به حوزه انديشه سياسى اختصاص دارد، مىباشد.
عوامل درونى تا آنجا كه به حوزه انديشه سياسى در جهان اسلام مرتبط مىباشد به ميزان قابل توجهى به بيدارى و بازگشت به هويت اسلامى
ملل مسلمان بستگى دارد.
اگر توسعه سياسى و بالا رفتن جنبش جمعى در رابطه با مسائل سياسى با جنبشى در جهت بازگشت به هويت اسلامى همراه باشد مىتوان اميدوار بود كه جهان اسلام حداقل در سطح ملى و مردمى به مدلهاى اسلامى روآورند و در انديشه
اهل سنت مسئله خلافت به شكل مدرن و متناسب با آرمانها و نيازهاى معاصر مطرح گردد بدانگونه كه احياى
امامت در
عصر غیبت با الگوهاى بسيار مدرن در انديشه شيعى شكل گرفته است.
تحول نسبتاً عميق كه در جريان بازنگرى در
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به سال (۱۳۶۸) رخ داد نشان از امكان تحولات بيشتر را در آينده داشت؛ به ويژه آنكه اصل تجديدنظر در قانون اساسى در آخرين اصل به آن افزوده گرديد.
هرچند موفقيت
ایران اسلامی در الگوسازى سياسى بستگى به موفقيتهاى اقتصادى اين كشور و تثبيت موقعيت ويژه ضد استكبارى خود در صحنه بينالمللى دارد لكن در هر حال توسعه و تكامل نظام سياسى ايران اسلامى با ماهيت انقلابى كه دارد مىتواند الگوى مناسبى براى احياى
خلافت از ديدگاه اهل سنت باشد.
امروز متفكران مسلمانى كه در سراسر جهان اسلام چشم به انتظار موفقيت بيشتر نظام اسلامى ايران هستند اندك نيستند و براى بسيارى از آنان امكان تفكيك عنصر
تشیع از ماهيت انديشه سياسى برخواسته از
انقلاب اسلامی و
نظام جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و حركتها و جنبشهاى نظرى و عملى كه در اين راستا اتفاق افتاده و يا در شرف رخدادن است نشان از گسترش انديشه سياسى جديدى در جهان است كه با حفظ ماهيت اصلى خود مىتواند در دو قالب سنى و شيعى متجلى گردد.
تعارض دو جبهه مقتدر در جهان اسلام يعنى تسنن و تشيع بمثابه گذشتههاى تلخ و اندوهبار نيست و جبهه جديدى كه مناديان
وحدت در سراسر جهان اسلام باز كردهاند قادر به پوشش حركتهاى منفى مناديان تعارض دو جبهه مىباشد.
بنابراين مىتوان حدس زد كه در شرايط آكنده از
اعتماد و
حسن نیت اهل حل و عقد در سراسر جهان اسلام امكان رسيدن به توافق ضمنى براى طراحى يك انديشه سياسى قابل تطبيق با خلافت و امامت وجود دارد و اختلافات مذهبى به ويژه بين دو جبهه اصلى يعنى تسنن و تشيع قادر به خنثىكردن و متوقفنمودن اين حركت ميمون نمىباشد.
دو اصل مهم و اساسى در انديشه سياسى اسلام يعنى انطباق قوانين مصوب نمايندگان مردم با اصول
شریعت اسلامی و رعايت شرايط اسلامى در انتخاب حاكمان نقطهعطف و مشترك بين تمامى متفكران
مسلمان از هر
مذهب و
مسلک مىباشد.
با تبيين روشنتر و تئوريزهنمودن اصول مشترك مىتوان در انتخاب قالبهاى متناسب با
عقیده و
فرهنگ هر كشورى از مدلهاى جديد و يا سنتى استفاده نمود.
شايد مهمترين نكته در آينده انديشه سياسى جهان اسلام يافتن تكنيك مناسب براى جمع بين مركزيت به مفهوم خلافت، امامت،
توسعه سیاسی و آزادیها به مفهوم معاصر است كه در تبيين آن نه از انديشه غرب بلكه از مبانى انديشه سياسى اسلام سود برد.
الگويى كه در بازنگرى قانون اساسى در ايران از آن استفاده شد و جمع بين
ولایت مطلقه فقیه و توسعه سياسى به مفهوم باز آن امكانپذير گرديد مبتنى بر اصل مصلحتانديشى در حفظ نظام مىباشد كه خوشبختانه اين اصل هرچند در
فقه شیعه به عنوان دليل حكمساز تلقى نشده لكن در اكثر مذاهب اهل سنت كاربردى فراتر از
استنباط حكم موقت بر آن متصور شده است.
با وجود يك نهاد براى تشخيص
مصلحت مىتوان در تجديد يا توسعه اقتدار
دولت نيز نوسانات توسعه سياسى و آزادیها به نحو مطلوب سامان بخشيد.
اگر غرب بخواهد بحران اقتصادى احتمالى خود را در قرن بيست و يكم از طريق معادلات پيچيده مرتبط به جهان اسلام حل و فصل نمايد، موج جديدى از خشونت و استبداد فضاى سياسى كشورهاى اسلامى را مسموم خواهد كرد ولى در برابر آن احتمال ديگرى نيز وجود دارد كه يكپارچگى و همدلى ملل مسلمان زمينههاى توطئه جدى را منتفى سازد و ملتها ابتكار عمل را در اين كشورها به دست گيرند و تهاجمهاى سازمان يافته را خنثى سازند.
با توجه به حاصل سياستهاى توسعه اقتصادى با مدلهاى غربى در كشورهاى اسلامى در حال توسعه مانند
مالزی و
اندونزی كه چيزى جز يك بحران حاد اقتصادى نبوده است؛ مىتوان به رمز و راز آينده جهان اسلام پى برد.
اگر الگوهاى غربى چه در حوزه انديشه سياسى و چه در حوزه توسعه اقتصادى نتايج نامطلوبى در كشورهاى اسلامى به وجود آورده است چه دليلى بر تداوم آن را در قرن بيست و يكم ايجاب مىنمايد؟
تشكلهاى بينالمللى مانند
سازمان کنفرانس اسلامی، فرصت مناسبى براى يافتن الگوهاى ويژه اسلامى مىباشد.
ارگانها و نهادهاى در حال پيشرفت و توسعه سازمان كنفرانس اسلامى امكان همفكرى و همدردى بين صاحبنظران و كارشناسان مسلمان را فراهم آورده است و اگر اين همكاریها اندكى فراتر از نيازهاى روزمره و برنامههاى فورى و كوتاه مدت انجام گيرد بىگمان قادر خواهد بود كه نقش مؤثرى در استقلال واقعى سياسى و اقتصادى كشورهاى اسلامى ايفا نمايد.
البته نمىتوان سادهلوحانه موانع بزرگ و حاجبهاى اساسى كه بر سر راه همكاریهاى جدى بين دولتها در كشورهاى اسلامى وجود دارد را ناديده گرفت.
هنوز موانعى چون وابستگى به غرب، بريدهشدن از ملتها، اشكال مختلف استبداد، اختلافات مرزى، قومى و دهها نظاير اين حاجبها ديوارهاى بلندى بين مرزهاى جغرافيايى به هم پيوسته كشورهاى اسلامى ايجاد كرده است كه فروريزى اين حاجبها شرايط خاص و فداكاریهاى بسيارى را طلب مىكند.
شايد ام الفساد در ميان اينهمه موانع، وابستگى به غرب باشد كه اگر روزى اين پيوند ناميمون و ذلتبار بين جهان اسلام و غرب به طور كامل گسسته شود فائقآمدن بر ديگر موانع حتى استبداد برخى از دولتها در حوزه جهان اسلام ميسر به نظر مىرسد. زيرا در چنين شرايطى نخستين اصل در انديشه سياسى اسلام يعنى استقلال جهان اسلام تحقق خواهد يافت و عوامل مثبتى چون احساس همدردى، خودآگاهى،
تعاون در بخشهاى مختلف و وجود منافع مشترك در ميان كشورهاى اسلامى در خنثىسازى تأثير عوامل منفى مؤثر خواهد بود و به تدريج عوامل بر موانع پيروز خواهند شد.
==!==
نگاه خوشبينانه يا بدبينانه به آينده انديشه سياسى در جهان اسلام در گرو حوادث بسيارى است كه برخى از آنها غافلگير كننده است.
هنوز نمىتوان پيشبينى كرد كه تعارض منافع
اروپا و
امریکا در قرن بيست و يكم چه نتايجى را به بار خواهد آورد و يا جنگ تمدنها و برخورد فرهنگها اگر واقعيت داشته باشد به كجا خواهد انجاميد؟
ولى با تمامى اين ابهامات و پيچيدگىهاى مسئله، مىتوان به جرأت گفت كه آينده اسلام بهتر از گذشته يعنى قرن بيستم خواهد بود. هرچند ميزان بهتر بودن را نمىتوان تعيين و به دقت نمودار آن را ترسيم نمود.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۸۵-۱۸۹.