جراحت

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



زخمهای ایجاد شده در
بدنبدن به معنای اندام و تن انسان یا حیوان می باشد که در باب هاى طهارت، صلاة، حج، تجارت، نکاح، صید و ذباحه و حدود از آن سخن رفته است
بوسیله آلات جرح و مانند آن را جراحت می گویند که عمده
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
جراحتها در باب
قصاص قصاص در لغت، به معنی هر نوع دنباله روی و پی جویی نمودن- کین کشی به مثل کشنده را کشتن- مجازات- عقاب- سزا- جبران- تلافی آمده است
و
دیاتدیات اموال ثابت بر ذمه انسان به سبب جنایت بر انسان آزاد می‌باشد
مطرح شده، لیکن در بابهاى ،
جهادجهاد بذل جان و مال در راه خدا در جنگ با دشمن اسلام و مسلمانان است
و نیز از آن سخن رفته است.


جراحت در لغت



زخم پدید آمده در بدن با آلات جرح و مانند آن را جراحت می گویند.

توضیح جراحات



جنایتجِنایت، اصطلاحی‌ در فقه‌ و حقوق‌ ، به‌ معنای‌ وارد کردن‌ هرگونه‌ صدمه‌ به‌ تمامیت‌ جسمانی‌ افراد، که‌ کیفری‌ شرعی‌، مانند قصاص‌ یا دیه‌ ، دارد
بر غیر
جانجان به معنای نَفْس (روح) هر موجود جاندار می باشد و از آن در بابهایى نظیر حج، جهاد، اطعمه و اشربه، حدود و قصاص سخن گفته‌اند
آدمى بر سه قسم است: ایراد جراحت، جنایت بر اعضا، و جنایت بر منافع بدن، مانند
دیدندریافتن چیزی با چشم را دیدن (رؤیت؛ مشاهده) گویند
و
شنیدندرک کردن صدا به وسیله حس شنوایی که بدون قصد صدایی به گوش برسد را شنیدن (سماع‏) گویند
.در
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
از جراحتهاى پدید آمده در
سرسَر(به فتح سین و سکون راء)، به بخش فوقانی بدن گفته می‌شود
و
صورتصورت، چهره شکل و هیئت پدیده‌ها است
«شِجاج» و در غیر سر و صورت «جرح» تعبیر مى‌گردد.

جراحتهای بر سر و صورت یا شجاج



شجاجشِجاج جراحتهای هشت گانه پدید آمده‏ در سر و صورت هست؛ که اسامی این هشت مرحله با تعریف و حدود هر یک به شرح زیر است
از منظر مشهور بر هشت قسم است.
۱.
حارصه حارصه‏ یکی از مسایلی است که دربحث دیات وقصاص مطرح می شود ==تعریف حارصه== حارصه بهخراشیدگی پوست بدون جريان خونمی گویند
(خارصه)؛ خراشیدگى
پوستلایۀ رویین تن آدمی، حیوان و گیاه را پوست گویند
، بدون جریان
خونخون‏ از نجاسات است که در قلب و رگها جریان دارد
.
۲.
دامیهدامیه به جراحت نافذ در گوشت به مقدار اندک و موجب جریان خون اطلاق می شود ==تعریف اصطلاحی دامیه==دامیه، که برخى آن را «دامعه» نیز نامیده‏‌اند [http://lib
؛ زخمى که کمى در گوشت نفوذ کرده و خون جارى شده است.
۳. (
باضعهباضعه‏ به معنی جراحت موجب شکافتگى گوشت است که از آن به متلاحمه نیز تعبیر میشود
)؛ جراحتى که نفوذش در گوشت عمیق است؛ لیکن به پوشش نازک روى
استخواناستخوان: از اجزاء معروف بدن است
(
سمحاقسِمْحاق جراحتى است که به پوشش نازک استخوان می‌رسد
) نرسیده است.
۴. سِمْحاق؛ زخمى که در گوشت نفوذ کرده و به پوشش استخوان رسیده است.
۵. موضحه؛ جراحتى که سمحاق را پاره کرده و سفیدى استخوان (وضح) را آشکار ساخته است.
۶. هاشمه؛ آنچه موجب شکستگی استخوان گردد، هرچند با جراهت همراه نباشد.
۷. منقله؛ آنچه سبب جابه جایى استخوان گردد.
۸. مأمومه؛ جراحتى که به پرده مغز (ام الدماغ) رسیده است .

بیان انواع جراحات



دامغهدامغه از جراحات سر می‌باشد
به جراحتى گفته مى‌شود که پرده مغز را شکافته و به مغز رسیده است و از آنجا که با گرفتار شدن شخص به جنایت دامغه ماندن وى بعید مى‌نماید، فقها آن را از اقسام «شجاج» نشمرده‌اند.
برخى، دامیه و حارصه را یکى دانسته و میان متلاحمه و باضعه تفاوت قائل شده و گفته‌اند: اگر نفوذ جراحت در گوشت کم باشد به آن باضعه و اگر زیاد باشد متلاحمه گفته مى‌شود.
[۵] اصباح الشیعة، ص۵۰۸-۵۰۹ .

برخى نیز لازمه یکى بودن دامیه با حارصه را تغایر باضعه و متلاحمه، و لازمه تغایر آن دو را یکى بودن باضعه و متلاحمه ذکر کرده‌اند.
هرچند برخى به این تلازم اشکال کرده‌اند .

جراحتهای غیر از سر و صورت



جراحتهاى غیر
سرسَر(به فتح سین و سکون راء)، به بخش فوقانی بدن گفته می‌شود
و
صورتصورت، چهره شکل و هیئت پدیده‌ها است
دو نوع است: جائفه (جراحتى که آلت جرح به اعضاى میان تهى بدن همچون
شکمشكم به بخشى از بدن بين سینه و لگن گفته مي شود
،
پهلوپهلو به دو طرف سینه و شکم گفته می شود
و قفسه سینه نفوذ کند) و غیر جائفه.

قصاص و جراحت



در جراحتها- همچون جنایت
نفس"ن ف س" در اصل لغت برخروج نسیم دلالت می‌کند و تنفس نیز به همین معنا می‌باشد
(قتل)- نیز در صورت
عمدعمد، انجام دادن یا ترک عملی از روی اختیار و قصد ، و در مقابل سهو می‌باشد
ى بودن جنایت،
قصاص قصاص در لغت، به معنی هر نوع دنباله روی و پی جویی نمودن- کین کشی به مثل کشنده را کشتن- مجازات- عقاب- سزا- جبران- تلافی آمده است
ثابتثابِت، اصطلاحی است در کلام معتزله که بحث‌های مختلفی را در فلسفه و کلام به همراه داشته، و در شکل‌گیری نظریات عرفانی مؤثر بوده است
است. بنابر مشهور در قصاص رعایت تساوى در گستره دو جراحت تنها از جهت طول و عرض لازم است و از جهت عمق لازم نیست؛ بلکه صدق عنوان جراحت وارد شده (مثلا موضحه) در تحقق قصاص کافى است. بر این قول ادعاى
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
شده است.
قول مقابل مشهور، عبارت است از اعتبار تساوى جراحتها از جهت عمق نیز در حدّ امکان.
[۱۲] مهذّب الاحکام، ج۲۹، ص۱۰.


شرط ثبوت قصاص در جراحت



شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
ثبوت قصاص در جراحت این است که اجراى آن، خطر از بین رفتن قصاص شونده یا از کار افتادن
عضوعضو به جزئی از بدن انسان گفته می شود
او را در پى نداشته باشد و نیز مستلزم وارد ساختن جراحتى بیشتر از جراحتى که جنایتکار وارد کرده نگردد. از این رو، بنابر مشهور در زخمهاى هاشمه، منقّله، مأمومه و جائفه قصاص ثابت نیست و تنها دیه ثابت است.
در اینکه آسیب دیده (مجنىّ علیه) مى‌تواند به قصاصِ جراحت کمتر از مورد جنایت رضایت دهد و نسبت به باقى مانده
دیهدیه دارای دو معنی لغوی_ به معنای راندن و رد کردن _و اصطلاحی_ به معنای مالی که در صورت وقوع جنایت باید ادا شود_ است و از آن در معنی اصطلاحی به خون بها و دیه مقدَّر نیز تعبیر می شود
دریافت کند یا نه،
اختلافاختلاف ضد اتفاق است
است.

قصاص ها در جراحات



هرگاه زنى، مردى را مجروح کند، مرد مى‌تواند او را قصاص نماید. در صورت عکس نیز
زنزن مقابل مرد است
مى‌تواند مرد را قصاص کند؛ لیکن در صورتى که دیه جراحت زن به اندازه یک سوم دیه کامل مرد یا بیشتر از آن باشد، به جهت کم شدن دیه زن از دیه مرد باید ما به التفاوت را به مرد بپردازد. برخى قدما در این صورت قصاص مرد را براى زن ندانسته‌اند.
قصاص در جراحت پیش از بهبود زخم بنابر مشهور جایز است.

جراحت و دیات



در جراحت غیر عمدى یا از روى
خطاخطا در دو معنا استعمال شده است
که منجر به فوت گردد دیه نفس ثابت است که در
شبه عمدشبه عمد از جمله الفاظی است که در فقه بکار رفته است
بر عهده جانی و در خطاى محض بر عهده عاقله جانى است . امّا اگر مجنىّ علیه زنده بماند، دیه جراحت در صورتى که جنایت شبه عمد باشد، بر عهده جانى است. و در صورتى که خطاى محض باشد دیه جنایت موضحه به بالا بر عهده عاقله خواهد بود. در اینکه دیه جنایت خطایىِ‌ پایین‌تر از موضحه نیز بر عهده عاقله است یا نه، اختلاف است. مشهور قول دوم است.

دیه انواع جراحات شجاج و غیر سر و صورت




← دیه حارصه


دیه حارصه، یک
شترشتر حیوانی معروف است و از آن در ابواب مختلف فقهی، مانند طهارت، صلات، زکات، حج، جهاد، تجارت، اطعمه و اشربه و دیات نام برده‏اند
بنا بر قول مشهور؛ دامیه، دوشتر؛ متلاحمه، سه شتر؛ سِمحاق، چهار شتر؛ موضحه، پنج شتر؛ هاشمه، ده شتر؛ منقّله، پانزده شتر و مأمومه، یک سوم دیه کامل.
ذکر شتر براى بیان نسبت خاصى از دیه نفس است و گرنه خصوصیتى ندارد؛ بنابر این، مراد از یک شتر یک صدم دیه کامل است.

← دیه دامغه


در دیه دامغه- در فرض زنده ماندن - اختلاف است که آیا همانند دیه مأمومه (یک سوم دیۀ نفس) است
یا جانى علاوه بر آن مابه التفاوت
خسارتخسارت‏ همان زیان است
وارد شده (
ارشارش مال پرداختی برای جبران خسارت مالی يا بدنی را گویند
) را باید بپردازد؟

← دیات در جراحات غیر از سر و صورت


در جرح (جراحتهاى غیر سر و صورت) اگر جراحت، مشابه زخمهاى سر و صورت باشد و عضو مجروح دیه معینى نداشته باشد، بنابر مشهور ارش ثابت است؛ امّا اگر دیه داشته باشد، نسبت آن با دیه عضو محاسبه و دیه جراحت به میزان همان نسبت از جراحت مشابه
شجاجشِجاج جراحتهای هشت گانه پدید آمده‏ در سر و صورت هست؛ که اسامی این هشت مرحله با تعریف و حدود هر یک به شرح زیر است
مقرّر مى‌گردد؛ به عنوان مثال، دیه جراحت
حارصه حارصه‏ یکی از مسایلی است که دربحث دیات وقصاص مطرح می شود ==تعریف حارصه== حارصه بهخراشیدگی پوست بدون جريان خونمی گویند
در دست- با توجّه به اینکه دیه از کار افتادن یک دست نصف دیه کامل (پانصد
دیناردینار: سکه ی طلا، مقابل درهم است
) است- نصف دیه حارصه سر و صورت (نصف شتر یا پنج دینار) تعیین مى‌گردد.

← دیه جائفه


دیه جائفه، یک سوم دیه کامل است. اگر آلت نوک تیزِ فرورفته در بدن از طرف دیگر خارج شود آیا این جراحت، دو
جائفهجراحت ناشى از نفوذ آلت جرح به درون بدن را جائفه می گویند که از این عنوان در باب قصاص و دیات سخن گفته‌اند
به شمار مى‌رود و در نتیجه دو دیه دارد یا یک جائفه و یک دیه اختلاف است.

دیه زن و مرد



در جراحتها همچون دیگر جنایتهاى پایین‌تر از قتل، دیه مرد و زن یکسان است، مگر آنکه معادل یک سوم دیه کامل مرد یا بیشتر از آن باشد که در این صورت دیه زن نصف دیه مرد خواهد بود.
برخى قدما گفته‌اند: نصف بودن دیه زن نسبت به مرد تنها در فرض افزون بودن دیه او بر یک سوم است (نه در فرض معادل یک سوم بودن آن)؛ لیکن مشهور، قول اوّل است.

وضو و غسل و جراحت



کسى که در اعضاى
وضو وضو عملی است مستحب که در اسلام به آن توجه ویژه ای شده که در بعضی موارد واجب می شود
و
غسلغسل از مطهرات است
او جراحت وجود دارد و رساندن آب به آن امکان ندارد، وظیفه‌اش
جبیره‌به آنچه بدان استخوانِ شکسته، زخم و جراحت را مى‌بندند و نيز دوايى که بر موضع جراحت و زخم مى‌نهند جَبيره گفته می شود و از آن در باب طهارت و صلات سخن گفته‌اند
اى است .

نماز و جراحت



خونخون‏ از نجاسات است که در قلب و رگها جریان دارد
زخم در بدن یا لباس نمازگزار تا قبل از بهبود زخم، معفوّ است و براى
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
زیان ندارد هرچند زیاد باشد؛ لیکن در اینکه مطلقا معفوّ است یا تنها در فرض جریان داشتن خون به گونه‌اى که در تمام وقت نماز جارى باشد و متوقّف نگردد و
ازالهزدودن و برطرف کردن را ازاله گویند
آن نیز مشقّت داشته باشد، اختلاف است.

نجاست و جراحت



زردابهآب زرد رنگی که بعد از زخم شدن جایی از بدن در اطراف زخم دیده می شود را زدابه می گویند
زخم پاک است، مگر آنکه
آلودهآلوده یا کثیف به شیئ پلیدى گرفته اطلاق می شود
به
خونخون‏ از نجاسات است که در قلب و رگها جریان دارد
باشد.

جراحت در نهی از منکر



اگر جلوگیرى از متوقّف بر کشتن یا مجروح کردن
فاعلکلمه‌ی "فاعل"، اسم فاعل از ماده‌ی "فعل" و در لغت به معنای عامل و انجام دهنده است
آن باشد، بنابر مشهور تنها با
اذناذن، رخصت در تصرف از سوی مالک يا شخص به منزله مالک را گویند
امامامام به معنی پیشوا است و از این عنوان در باب‌های بسیاری همچون طهارت، صلات، زکات، خمس، انفال، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نکاح، اطعمه و اشربه، احیاء موات، ارث، قضاء، حدود، قصاص و دیات، از جهات مختلف سخن رفته است
علیه السّلام یا نایب او است.

شهادت و جراحت



از شرایط
شاهددر لغت به معنی حاضر باشد
، است؛ از این رو،
کودکدر این مقاله واژه «کودک» از جهت لغوی و فقهی و حقوقی مورد بررسی قرار گرفته است
پذیرفته نیست؛ لیکن شهادت پسر بچه ده ساله یا بیشتر در جراحت پذیرفته است.
بر این مطلب ادعاى
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
شده است.
[۴۲] التنقیح الرائح، ج۴، ص۲۸۵-۲۸۶ .


پانویس


 
۱. جامع المدارک، ج۶، ص۲۶۳.    
۲. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۱۷.    
۳. تحریر الاحکام، ج۵، ص ۶۱۴- ۶۱۵.    
۴. الخلاف، ج۵، ص۱۹۱.    
۵. اصباح الشیعة، ص۵۰۸-۵۰۹ .
۶. شرائع الاسلام، ج۴، ص۱۰۴۱.    
۷. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۲۵.    
۸. جواهر الکلام، ج۴۲، ص۳۵۵.    
۹. مسالک الافهام، ج۱۵،ص۲۷۲.    
۱۰. مجمع الفائدة، ج۱۴، ص۱۱۶.    
۱۱. جواهر الکلام، ج۴۲، ص۳۵۴.    
۱۲. مهذّب الاحکام، ج۲۹، ص۱۰.
۱۳. جواهر الکلام، ج۴۲، ص۳۵۵.    
۱۴. ریاض المسائل، ج۱۴، ص۱۵۷.    
۱۵. مبانی تکملة المنهاج، ج۲، ص۱۵۷.    
۱۶. جواهر الکلام، ج۴۲، ص۳۵۵ و ج۴۳، ص۳۳۷.    
۱۷. مبانی تکملة المنهاج، ج۲، ص۱۵۸.    
۱۸. جواهر الکلام، ج۴۲، ص۳۴۴.    
۱۹. المقنعة، ج۱، ص۷۶۴.    
۲۰. مبانی تکملة المنهاج، ج۲، ص۱۵۹.    
۲۱. جواهر الکلام، ج۴۲، ص۲۷.    
۲۲. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۴۲۵-۴۲۶.    
۲۳. جواهر الکلام، ج۴۳، ص ۳۲۰-۳۳۶.    
۲۴. السرائر، ج۳، ص۴۰۷.    
۲۵. الجامع للشرائع، ص۶۰۰.    
۲۶. تحریر الاحکام، ج۵، ص۶۱۵.    
۲۷. الروضة البهیة، ج۱۰، ص۲۷۴.    
۲۸. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۳۶.    
۲۹. الروضة البهیة، ج۱۰، ص۲۸۰-۲۸۱.    
۳۰. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۵۰.    
۳۱. تحریر الوسیلة، ج۲، ص۵۹۶.    
۳۲. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۳۸-۳۳۹.    
۳۳. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۴۳-۳۴۴.    
۳۴. الروضة البهیة، ج۱۰، ص۴۱.    
۳۵. ریاض المسائل، ج۱۴، ص۶۰.    
۳۶. جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۵۲-۳۵۳.    
۳۷. احکام النساء، ج۱، ص۵۲.    
۳۸. النهایة، ج۱، ص۷۴۸.    
۳۹. جواهر الکلام، ج۶، ص۱۰۰-۱۰۷.    
۴۰. العروة الوثقی، ج۱، ص۱۴۰.    
۴۱. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۸۳.    
۴۲. التنقیح الرائح، ج۴، ص۲۸۵-۲۸۶ .
۴۳. جواهر الکلام، ج۴۱، ص۱۱-۱۵.    


منبع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد۳، صفحه۶۴-۶۸.    



جعبه ابزار