• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ابعاد گسترده جهاد از دیدگاه نهج‌البلاغه (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: جهاد.

ابعاد گسترده جهاد از دیدگاه نهج‌البلاغه، جهاد از مباحث مطرح در نهج‌البلاغه است که در فقه سیاسی نیز کاربرد دارد.
امام علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه، مفهوم جهاد را در ابعاد گسترده‌ای از جمله:
جهاد مسلحانه؛
• جهاد زن در خانواده؛
• جهاد زبان و جان؛
• جهاد معنوی به خوبی تبیین کرده‌اند.
جهاد در این منبع، نه تنها محدود به نبرد فیزیکی است، بلکه شامل امر به معروف و نهی از منکر، صداقت در مواضع و مقاومت در برابر فساد نیز می‌شود.
امام (علیه‌السلام) با تاکید بر انسجام قلبی، وحدت ایدئولوژیک و هوشیاری در برابر دشمن، راهکارهایی برای پیروزی در مسیر جهاد ارائه می‌دهند.
خطبه‌ها و نامه‌های ایشان، چه در زمینه‌های نظامی و چه اخلاقی، نشان‌دهنده درایت، عدالت و هوشمندی سیاسی امام (علیه‌السلام) هستند.
همچنین، مفهوم استدراج، تلاش و سرعت عمل و ترس از حاکم عادل نیز در این مجموعه به‌ خوبی مورد بحث قرار گرفته است.

فهرست مندرجات

۱ - جهاد در نهج‌البلاغه
۲ - حج؛ جهاد مستضعفان
۳ - مناسک حج و آمرزش گناهان
۴ - ابعاد مفهوم جهاد
       ۴.۱ - مقصود از ضعیف در حج
              ۴.۱.۱ - حج به عنوان تاکتیک مبارزاتی
              ۴.۱.۲ - اهداف جهاد در مناسک حج
۵ - جهاد زن
       ۵.۱ - دلایل جایگزینی جهاد مسلحانه زنان
              ۵.۱.۱ - شرایط فیزیکی و روحی زنان
              ۵.۱.۲ - فلسفه ازدواج در اسلام
              ۵.۱.۳ - حضانت و تربیت کودکان
۶ - سفارش به جهاد
       ۶.۱ - ابعاد سه‌گانه جهاد
       ۶.۲ - انسجام و پیوستگی در جهاد
       ۶.۳ - امر به معروف و نهی از منکر
۷ - ارکان چهارگانه ایمان
       ۷.۱ - ارکان ایمان در برابر محتوای جهاد
       ۷.۲ - تحقق و رشد ایمان
       ۷.۳ - جهاد؛ فراتر از نبرد نظامی
       ۷.۴ - نثار نفرت و خشم به بدكاران
       ۷.۵ - افشاگری به جای ناسزاگویی
۸ - درس‌های ماندگار در باب نبرد، ایمان و آمادگی
       ۸.۱ - راهنمای نبرد در خطبه ۶۶ نهج‌البلاغه
       ۸.۲ - مبانی معنوی و روانی نبرد
       ۸.۳ - تاکتیک‌ها و فنون نظامی
       ۸.۴ - اصول اخلاقی و معنویات در نبرد
۹ - تدبیر در آمادگی جنگی (خطبه ۴۳ نهج‌البلاغه)
       ۹.۱ - دیپلماسی و اتمام حجت با معاویه
       ۹.۲ - فرماندهی نظامی و بسیج نیرو (خطبه ۴۸)
       ۹.۳ - مناسبت تاريخى
       ۹.۴ - تفسير و تحليل
۱۰ - درس‌های امام علی (ع) در مواجهه با ناگشودگان: از منطق تا شمشیر
       ۱۰.۱ - منطق و زور: دو روی سکه مواجهه با اسلام
       ۱۰.۲ - غرور کاذب دشمنان: سرآغاز نابودی
       ۱۰.۳ - استواری در یقین: سپری در برابر تهدیدها
۱۱ - راز پیروزی امام علی (ع) بر رقیبان: قدرت درون، ضعف دشمن
       ۱۱.۱ - هیمنه شخصیت و روحیه دشمن: کلید پیروزی
       ۱۱.۲ - تقابل حق و باطل: خودافشاگرى جبهه باطل
۱۲ - دیده‌بانی و هوشیاری در نبرد: درس‌های تاکتیکی امام علی (ع)
       ۱۲.۱ - گستره دستورات نظامی امام
       ۱۲.۲ - حساسیت و اولویت دیده‌بانی در جنگ
       ۱۲.۳ - وحدت، نظم و هوشیاری در شب: درس‌های عملی امام علی (ع) به فرماندهان
              ۱۲.۳.۱ - وحدت و هماهنگی؛ شالوده پیروزی
              ۱۲.۳.۲ - هوشیاری در شب؛ سنگر دفاعی در برابر دشمن
۱۳ - انتقاد از تهاجم بی‌دلیل و غفلت از دفاع: درس‌های امام علی (ع) به کمیل بن زیاد
       ۱۳.۱ - انحراف از وظیفه اصلی: تهاجم به جای دفاع
       ۱۳.۲ - ممنوعیت مقابله به مثل غیرعادلانه
       ۱۳.۳ - فریب دشمن و بهانه به دست دشمن دادن
۱۴ - نظم و انضباط در ارتش: بخشنامه‌ای از امام علی (ع) برای حفظ حقوق مردم
       ۱۴.۱ - تأکید بر رعایت حقوق مردم و سفارشات قبلی
       ۱۴.۲ - اعلام بیزاری از ستم و حمایت از مردم
       ۱۴.۳ - دستورات اجرایی برای مقابله با تخلفات
۱۵ - قدرت بازدارنده مصلحت: امام علی (ع) با معاویه وارد نبرد تمام‌عیار نشدند
       ۱۵.۱ - نفی انفعال و اثبات ابتکار عمل
       ۱۵.۲ - مصلحت حفظ اصول دین و یاران
       ۱۵.۳ - قدرت پنهان و مظلومیت امام
۱۶ - وحدت قلب‌ها، کلید پیروزی: درس‌هایی از خطبه ۱۱۹ نهج‌البلاغه
       ۱۶.۱ - انسجام معنوی: ستون فقرات پیروزی
       ۱۶.۲ - ریشه وحدت: ایدئولوژی مشترک
       ۱۶.۳ - استقامت: شرط رسیدن به سعادت
۱۷ - خشم الهی: قدرت ایمان در برابر سردمداران باطل
       ۱۷.۱ - مؤمن قاطع: ریشه در ایمان و قرآن
       ۱۷.۲ - تفسير و تحليل
۱۸ - بهانه‌جویی در برابر وظیفه: درس عبرت از خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه
       ۱۸.۱ - بهانه‌جویی: پوششی برای آسایش‌طلبی
       ۱۸.۲ - چرخه بی‌پایان بهانه‌ها
       ۱۸.۳ - پیامدهای تلخ بهانه‌جویی
۱۹ - اضطراب قضاوت‌ها: تقوای امام علی (ع) در مواجهه با حق و باطل
       ۱۹.۱ - تفسير و تحليل
۲۰ - تحلیل خطبه ۹۷ نهج البلاغه: انتقاد از دوگانگی اعتقاد و عمل
       ۲۰.۱ - مفهوم حضور، تبعیت از خدا و آسیب نفاق
              ۲۰.۱.۱ - مفهوم حضور
              ۲۰.۱.۲ - تبعیتی الهی
              ۲۰.۱.۳ - تبادل انسان به انسان
              ۲۰.۱.۴ - پیامدهای نفاق
۲۱ - تحلیل خطبه ۹۷ نهج البلاغه: فرصت ستمکاران و کندی حق‌گرایان
       ۲۱.۱ - مهلت دادن به ستمکاران؛ استدراج نه لطف
       ۲۱.۲ - نقش تلاش و سرعت عمل در پیروزی، حتی برای اهل باطل
       ۲۱.۳ - ترس مردم از حاکمان، برخلاف ترس حاکم عادل از مردم
       ۲۱.۴ - خطر همیشگی باطل در کمین خدا
       ۲۱.۵ - عدالت پیشگی؛ عامل هراس مردم از زمامدار
۲۲ - تحلیل بخش دوم خطبه ۱۱۹ نهج البلاغه: شایستگی رهبری و تقسیم مسئولیت‌ها
       ۲۲.۱ - دلایل درخواست همراهی امام توسط مردم کوفه
       ۲۲.۲ - معیارهای انتخاب مسئولیت‌ها
       ۲۲.۳ - نقد پیشنهاد مردم کوفه
۲۳ - تحلیل خطبه ۱۸۰ نهج البلاغه: انزوا، بی‌تفاوتی و سوءاستفاده از رهبری
       ۲۳.۱ - پیامد انزوا و بی‌تفاوتی: مرگ یا ذلت
       ۲۳.۲ - اوج درد رهبری؛ انقطاع از ملت
       ۲۳.۳ - ضرورت ایدئولوژی و حمیت ملی برای بقای جامعه
       ۲۳.۴ - سوءاستفاده از خیرخواهی رهبری و خطر استبداد
۲۴ - خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه: دعوتی به اصلاح و هدایت به جای ناسزاگویی
       ۲۴.۱ - جایگزینی ناسزا با دعا
       ۲۴.۲ - هدف والا در مبارزه
       ۲۴.۳ - نقش خداوند در هدایت
       ۲۴.۴ - شرایط توسل به جنگ
۲۵ - خطبه ۱۲۵ نهج البلاغه: امید به اصلاح امت در پرتو آتش‌بس
       ۲۵.۱ - تفسير و تحليل
۲۶ - نامه ۱۵ نهج البلاغه: شکوه به درگاه الهی در مصاف با دشمن
       ۲۶.۱ - خط‌مشی تاریخی و آموزشی
       ۲۶.۲ - ریشه دشمنی و فرصت‌طلبی دشمن
       ۲۶.۳ - وحدت، کلید پیروزی
۲۷ - پانویس
۲۸ - منبع


نهج‌البلاغه گزيده سخنان امام (علیه‌السلام) در زمينه‌هاى مختلف تعاليم اجتماعى و سياسى اسلام است.
این کتاب سرشار از معارف گران‌قدر در مسائل عمومى امت اسلام به ويژه در زمينه مسائل جهاد مى‌باشد.
در اين مبحث به برخى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم:
«الصَّلاَهُ قُرْبَانُ کُلِّ تَقِیٍّ وَ الْحَجُّ جِهَادُ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ لِکُلِّ شَیْءٍ زَکَاهٌ وَ زَکَاهُ الْبَدَنِ الصِّیَامُ وَ جِهَادُ الْمَرْأَهِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.»
«نماز آن هدفى است كه هر متقى از نزديک‌ شدن به خدا طالب آن است. حج، جهاد هر آن مستضعفى است كه نتوانسته در صحنه پيكار شركت كند.
براى هر چيزى پاكسازى و تطهيرى لازم است تا رشد بيشترى يابد و پاكسازى بدن روزه است. جهاد زن نيكو زندگى كردن با شوهر و پذيرفتن آن است.»


مناسبت تاريخى: رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلم) مى‌فرمايد: حج يكى از دو نوع جهاد است.
در بيان ديگر: از سخنان حضرت امام حسین (علیه‌السلام): حج جهاد ضعفا است.
وقتى از جهاد محرومند و ناتوان از شركت در جبهه‌هاى مبارزه بر عليه دشمنان مناسک حج به‌ جا مى‌آوردند.


ابوحمزه ثمالی مى‌گويد مردى معترضانه به امام سجاد (علیه‌السلام) گفت: جهاد و سختی‌هاى آن را ترک كرده‌اى و حج و راستى و نرمى آن را گرفته‌اى.
امام (علیه‌السلام) وقتى اين سخن را شنيد تكانى خورد و چون تكيه داده بود به حالت جدى نشست و فرمود:
«واى بر تو مگر سخن پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در حجة‌الوداع نشنيده‌اى در آن هنگام كه در عرفات بود.
لحظاتى كه خورشيد مى‌رفت در پشت كوه‌ها از چشم‌ها ناپديد گردد به بلال دستور داد كه مردم را به سكوت و شنيدن سخنانش فراخواند.
آن‌گاه فرمود شما در چنين روزى بر شما بخشش و لطف فراوان فرمود، نيكانتان را آفريد و آن‌ها را براى بدكارانتان شفيع قرار داد.
به راه افتيد كه آمرزيده شديد، مگر آن‌ها كه حقوق مردم بر گردن دارند كه خداوند عادل است و حق ضعيف را از قوى مى‌گيرد.»


در ابعاد جهاد می‌توان به چند نکته اشاره کرد که عبارتند از:

۴.۱ - مقصود از ضعیف در حج

مقصود از ضعيفى كه به‌ جاى جهاد، حج به جا مى‌آورد آن ناتوانى نيست كه خود را از پا انداخته باشد، در انجام فريضه جهاد كوتاهى كرده باشد و به خاطر راحت‌طلبى و عافيت‌جویى خوشی‌هاى سفر حج را بر مصائب، تلخی‌ها و خطرهاى جهاد ترجيح داده باشد.
زيرا چنين كسى مقصر و گنهكار است نه ضعيف.
امام صادق (علیه‌السلام) به دنبال بيان اين حقيقت، «الحج جهاد الضعيف» دست خود را بر سينه مى‌گذارد و با اشاره به خود مى‌گويد:
«نحن الضعفاء و نحن الضعفاء»
امام سجاد (علیه‌السلام) از توجيه نادرست معترض كه تاكتيک را با فرار از ناتوانى از مسؤوليت به اشتباه گرفته بود عكس‌العملى آن‌چنان نشان مى‌دهد.

۴.۱.۱ - حج به عنوان تاکتیک مبارزاتی

حج تاكتيک جنگى و مبارزاتى آن دسته از ضعيفان است كه علی‌رغم خواست و تلاششان به ناتوانى و استضعاف كشانده شده‌اند يا همچنان در ناتوانى از نظر فكر و آرمان و قدرت نگهداشته شده‌اند.
طبيعى است وقتى گفته مى‌شود حج به جاى جهاد (در مورد مستضعفين) ناگزير بايد حج جبران كننده كمبود جهاد و تأمين‌كننده بخشى از اهداف جهاد و حداقل براى آماده نگهداشتن در مسير جهاد باشد كه حج به حق چنين است.

۴.۱.۲ - اهداف جهاد در مناسک حج

بخشى از اهداف جهاد؛
• خودسازى، تأمين امنيت و رهايى از سلطه‌هاى غيرخدايى؛
• مبارزه با شياطين؛
• مسلح شدن و زمينه‌سازى براى ريشه‌كن كردن تجاوزها؛
• رها شدن توده‌ها از بند اسارت‌ها به سوى خدا؛
• نمايش عزت خدا، آيين خدايى و در يک مسير قرار گرفتن توده‌ها در جهت خدا مى‌باشد.
مى‌توان در لابه‌لاى مناسک حج در احرام، تقيدات محرم، شكوه طواف، سعى بين صفا و مروه، وقوف عرفات و در مشعر كه سنگ‌ريزه‌ها را شبانه جمع مى‌كند و روز به سوى شيطان بزرگ و كوچک و متوسط پرتاب مى‌كند.
در قربانى كردن، سرتراشيدن و... به وضوح دريافت و ديد كه چگونه حج جهاد سمبليک است و يک نوع تاكتيكى در شرايط خفقان، استضعاف و دوره‌ای است جهت آماده شدن براى مبارزه مسلحانه در راه خدا است.


ديگر از ابعاد جهاد تلاش مداومى است كه زن در ايفاى رسالت ويژه‌اش مأمور به آن مى‌باشد.
اين نوع جهاد در كلام امام تحت عنوان اداره كردن شوهر، بهتر زندگى كردن با شوهر و به تعبير متداول شوهردارى ياد شده است.

۵.۱ - دلایل جایگزینی جهاد مسلحانه زنان

اسلام اين نوع جهاد را براساس سه عامل عمده جايگزين جهاد مسلحانه زنان در جبهه جنگ نموده است:

۵.۱.۱ - شرایط فیزیکی و روحی زنان

به علت شرايط خاص فيزيكى و طبيعى زن و وضع كاملاً متفاوتى كه زنان از نظر روحى و عاطفى دارند.

۵.۱.۲ - فلسفه ازدواج در اسلام

به جهت ديد و فلسفه مشخصى كه اسلام در مورد ازدواج دارد كه در دو اصل خلاصه مى‌شود:
• هر كدام از زن و مرد، كمبودهايى دارند كه با ازدواج هركدام كمبودهاى ديگرى را جبران و در حقيقت مكمل وجود يكديگر مى‌شوند.
ازدواج بايد زمينه‌ساز چنين فعل و انفعال و تكاملى در زندگى زوجين باشد و انسانيت كامل را در يک قالب وجودى مركب از يک زن و يک مرد تحقق بخشد؛
(هُنَّ لِبٰاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ)
• هدف نهايى از چنين زمينه‌سازى در يک كانون، توليد نسل بهتر است كه تمام خصايص شايسته يک انسان كامل كه در سايه ازدواج تحقق يافته در وجود نسل جديد تجلى كند و از انتقال خصايص ناپسند ممانعت گردد.
به تعبير ديگر ازدواج از ديدگاه اسلام كار فيلترى را انجام مى‌دهد كه از عبور و انتقال كمبودها و خصايص منفى جلوگيرى مى‌كند و محصول ازدواج هر نسل عبارت از نسلى است كه صالح‌تر و كامل‌تر از نسل پدر و مادر مى‌باشد.
اسلام براى تأمين اين منظور براى ازدواج از همان لحظه آغاز بلوغ پسر و دختر برنامه ارائه داده است.

۵.۱.۳ - حضانت و تربیت کودکان

عامل سوم، حضانت و پرورش و تربيت كودكان است كه بى‌شک در شرايط جنگ به عهده مادران خواهد بود.
بالاخص با آن ويژگى‌ها كه اسلام براى مادر تأمين و زمينه‌سازى نموده است.
ولى اين سه عامل موجب آن نشده كه زنان از جهاد به كلى معاف شوند بلكه موجب آن گرديده است كه از آن‌گونه و بعد از جهاد محروم و به گونه‌اى و بعدى ديگر از آن جهاد كه شايسته آن هستند فراخوانده شوند.


«وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لاَ تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ یُسْتَجَابُ لَکُمْ.»
«خدا را خدا را در نظر بگيريد (شما را به خدا سوگند - از خدا پروا كنيد) در مورد جهاد با اموالتان و جان‌هايتان و زبان‌هايتان در راه خدا و بر شما باد كه با يكديگر روابط نزديک و همكارى و پيوستگى داشته باشيد و از كمک و بخشش نسبت به يكديگر فروگذار نباشيد.
مبادا پشت به‌هم كنيد و پراكنده شويد و از يكديگر ببريد. هرگز امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نكنيد كه بدكاران و فرومايگان بر گرده شما سوار مى‌شوند آن‌گاه دعاهايتان نيز مستجاب نمى‌شود.»
اين كلام قسمتى از وصيت‌نامه امام (علیه‌السلام) به فرزندانش مى‌باشد كه در بستر شهادت خطاب به همه كسانى كه اين پيام به آن‌ها مى‌رسد، سفارشى اكيد درباره يک سلسله مسائل كلى و حياتى فرموده و با لحنى عطوفت‌بار از همه نسل‌ها خواسته كه به خاطر خدا در انجام آن تمام توان خويش را به كار گيرند.

۶.۱ - ابعاد سه‌گانه جهاد

مهم‌ترين، كارسازترين و اصولى‌ترين موضوع در جهاد، تاكتيک و روش كار در نبرد با دشمن است.
مسأله اساسى در تاكتيک نيز چگونگى بهره‌گيرى از همه امكانات و توان‌هاى بالقوه و بالفعل با ايجاد هماهنگى در كليه زمينه‌ها و عمليات خلاصه مى‌شود.
امام (علیه‌السلام) تأمين امكانات و ابزار كار لازم را در سه بخش اساسى كليه امكانات مالى و بسيج همه نيروهاى فعال انسانى و بسيج مغزها و فكرها و دانش‌ها را، كه معمولاً از كانال زبان تراوش مى‌كند.
در مسير اهداف مقدس جهاد ضرورى مى‌شمارد و تضمين هماهنگى كامل در بهره‌گيرى از اين نيروها و امكانات را در دو قيد «فى سبيل الله» مى‌داند.
زيرا وقتى هدف خدا بود شيوه‌ها و به كارگيرى نيروها همه و همه در يک مسير، متحد و منسجم و هماهنگ مى‌گردد.

۶.۲ - انسجام و پیوستگی در جهاد

تراكم و وفور امكانات و نيروها براى نيل به پيروزى در جهاد به تنهايى كافى نيست، بلكه انسجام و پيوستگى عواملى كه از اين امكانات و نيروها استفاده مى‌كنند نيز در اين ميان نقشى تعيين كننده دارد.
چنان‌كه پراكندگى، گسيختگى و اختلاف در جهت‌گيری‌ها مى‌تواند تلاش‌ها را در بهره‌گيرى از آن همه امكانات مالى و نيروهاى انسانى و قدرت‌هاى معنوى و فكرى و عملى و تبليغى خنثى نمايد.

۶.۳ - امر به معروف و نهی از منکر

سيستم امر به معروف و نهى از منكر، بسيج فكرى و عملى جامعه است، در جهت هرچه بيشتر و كامل‌تر پياده كردن مسؤوليت‌ها و عملكردهاى شايسته و پاكسازى جامعه از قانون شكنى‌ها و زشتكاری‌ها و آن‌چه كه براى يک جامعه در حال تكامل مضر و ناپسند است.
اين سيستم در حقيقت زمينه‌ساز جهاد «فى سبيل الله»، تضمين كننده پيروزى آن و عامل اساسى تحقق اهداف مقدس جهاد پس از پيروزى مى‌باشد.


«وَ سُئِلَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَی الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ....الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الفَاسِقِینَ: فَمَن أَمَرَ بِالمَعرُوفِ شَدّ ظُهُورَ المُؤمِنِینَ وَ مَن نَهَی عَنِ المُنکَرِ أَرغَمَ أُنُوفَ الکَافِرِینَ وَ مَن صَدَقَ فِی المَوَاطِنِ قَضَی مَا عَلَیهِ وَ مَن شَنِئَ الفَاسِقِینَ وَ غَضِبَ لِلّهِ غَضِبَ اللّهُ لَهُ وَ أَرضَاهُ یَومَ القِیَامَهِ.»
«از امام سؤال شد كه حقيقت ایمان را تعيين كند، در پاسخ فرمود: ايمان بر چهار پايه و اساس استوار است: بر صبر، یقین، عدالت و جهاد.
آن‌گاه پس از توضيح سه اصل اولى در مورد جهاد فرمود. از آن جمله جهاد بر چهار بخش جداگانه تقسيم مى‌شود: امر به معروف، نهى از منكر، صداقت و درستى در جبهه‌ها و نفرت و خشم در برابر گنهكاران.
كسى كه مردم و جامعه‌اش را به معروف (مسؤوليت‌ها و اعمال صالح) فرا خواند به مؤمنين نيرو داد و پشت جبهه آنان را محكم‌تر و مقاوم‌تر و نيرومندتر نمود.
كسى كه از منكر (گناه و خلاف و عملكردهاى ناپسند) بازداشت، دماغ كافران را بر خاک ماليد و با بستن راه نفوذى كافران و از بين بردن پايگاه‌هاى داخلى آن‌ها، همه نقشه‌ها و توطئه‌هاى آنان را نقش برآب نمود.
كسى كه در جبهه‌هاى مبارزه پايدارى و درستى نشان داد هرچه بر عهده داشت انجام داد و كسى كه در برابر فاسقان (گنهكاران، قانون‌شكنان و تجاوزكاران) با نفرت و خشم مواجه شد و براى خدا خشم خويش ابراز نمود، خدا خشم خود را براى او به كار اندازد و روز قیامت خشنودش گرداند.»
پاسخى است به يک سؤال، ترسيم و تصوير جالبى از اصول و محتواى ایمان كه مشابه آن را حتى به صورت تقليدى هم كمتر در متون مى‌يابيم.
اين كلام امام (علیه‌السلام) در طول قرن‌ها نقشى آگاه‌كننده، سازنده و حركت بخش داشته است.
مى‌تواند بهترين معيار آزمون در طبقه‌بندى مسؤولين براى واگذارى مسؤوليت‌هاى مختلف از نظر تقوى و درجات ايمان در جامعه اسلامی باشد.

۷.۱ - ارکان ایمان در برابر محتوای جهاد

تعبير دقيق امام نشان دهنده اين حقيقت است كه چهار اصل: صبر و يقين و عدالت و جهاد پايه‌هاى ايمان‌اند نه محتوا و مفهوم آن.
ايمان حقيقتى است كه بدون اين اصول بقا و تداومى نخواهد داشت و با رشد و تكامل اين اصول، ايمان استحكام و رشد بيشترى مى‌يابد.
در صورتى كه بخش‌هاى چهارگانه جهاد اصول تشكيل‌دهنده مفهوم و محتواى جهادند و بدون آن چهار بخش، جهاد تحقق خارجى نخواهد داشت.

۷.۲ - تحقق و رشد ایمان

تحقق و رشد بقاى ايمان تنها در رابطه با مسائل فكرى، اعتقادى، استدلال و بينش‌هاى عملى نيست.
ميدان عمل در چهار اصل مزبور تجلى‌گاه ايمان و عامل رشد آن است.

۷.۳ - جهاد؛ فراتر از نبرد نظامی

جهاد در اين تصوير تنها در مبارزه با دشمن خلاصه نمى‌شود، بلكه مبارزه با پايگاه‌هاى داخلى دشمن و بستن راه نفوذ آن را نيز شامل مى‌گردد.
انجام و پياده كردن مسؤوليت‌ها، عملكردهاى صالح و پاكسازى جامعه از فساد و تباهى همان قدر در پيروزى بر دشمن مؤثر است كه مبارزه بى‌امان در جبهه‌هاى جنگ كارساز است.
همچنين ايجاد جو سالم در جامعه كه خدمت‌گزاران مؤمن تشويق، تجاوزكاران و بدكاران مورد نفرت و خشم باشند آن اندازه ضرورى است كه پيروزى براى جهاد رهايى‌بخش حياتى مى‌باشد.

۷.۴ - نثار نفرت و خشم به بدكاران

نثار نفرت، خشم به بدكاران و بدخواهان موجب آن مى‌شود كه در مقابله با دشمنان، خشم خدا دشمنان را به نابودى بكشاند و ما را به پيروزى برساند.
«إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ.»
«من دوست ندارم شما فحاش باشيد و لكن هرگاه خواستيد ماهيت دشمن را افشا كنيد كافی است كه عملكرد زشت آن‌ها را توصيف كنيد و حال و موقعيت و چهره آن‌ها را يادآور شويد و اين شيوه در گفتار، هنجار و درست و براى قطع هر نوع بهانه‌اى رساتر است.»

۷.۵ - افشاگری به جای ناسزاگویی

در جريان جنگ صفین به امام (علیه‌السلام) گزارش رسيد كه گروهى از يارانش مردم شام و سران آن‌ها را ناسزا مى‌گويند.
از آن‌جا كه ناسزاگويى نمى‌تواند شيوه صحيح مبارزه باشد و با اصول اسلامى نيز سازگار نيست و اصولاً اسلام فحش را عملى محكوم و ناپسند بيان فرمود و در ضمن راه اصولى و صحيح مبارزه با باطل را يادآور شد.
• الف - تلاش امام در پيكار با سردمداران باطل براى از ميان بردن هدایت، نيز به منظور اعلاى كلمه حق، نجات مردم شام از گمراهى و طرز تفكر غلطى كه بر آن‌ها تحميل شده مى‌باشد.
در اين ميان فحش و ناسزا به خاطر ماهيت جاهلانه، فاقد منطق و نيز به علت جريحه‌دار كردن عواطف دشمن، نه تنها هدف‌هاى مزبور را صعب‌الوصول و احياناً غيرممكن مى‌سازد بلكه دشمن را به سرسختى، موضع‌گيرى احساسى و نه عقلانى وادار مى‌كند.
به همين دليل براى امام و آن‌ها كه علاقمند به حل منطقى درگيری‌ها، انتخاب آسانترين و نزديک‌ترين راه براى پيروزى در اين پيكار هستند ناسزاگويى شيوه‌اى غيرقابل‌قبول مى‌باشد.
• ب - نتيجه‌اى كه جبهه حق از طريق افشاگرى صحيح چهره دشمن، توصيف درست عملكردش، يادآورى موقعيت و چهره او به‌ دست مى‌آورد.
صرف‌نظر از خصلت منطقى اين شيوه اصولاً بارها بيشتر و بهتر و كوبنده‌تر از روش جاهلانه فحاشى و ناسزاگويى است كه ويژه بى‌منطق‌ها است.

«مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِینَ: اسْتَشْعِرُوا الْخَشْیَهَ وَ تَجَلْبَبُوا السَّکِینَهَ وَ عَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ فَإِنَّهُ أَنْبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ أَکْمِلُوا اللَّأْمَهَ وَ قَلْقِلُوا السُّیُوفَ فِی أَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا وَ الْحَظُوا الْخَزْرَ وَ اطْعُنُوا الشَّزْرَ وَ نَافِحُوا بِالظُّبَا وَ صِلُوا السُّیُوفَ بِالْخُطَا وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ بِعَیْنِ اللَّهِ وَ مَعَ ابْنِ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ فَعَاوِدُوا الْکَرَّ وَ اسْتَحْیُوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الْأَعْقَابِ وَ نَارٌ یَوْمَ الْحِسَابِ.»
«اى مردم موضع ناچيز خود را در برابر عظمت خدا نيک بشناسيد (خشيت خدا را شعار خود سازيد) و آرامش و وقار را چون پوششى بر تن كنيد. دندان‌ها را بر هم بفشاريد.زيرا اين حالت موجب آن مى‌شود كه شمشيرهاى دشمن به سرها اصابت نكند.
وسايل دفاعى و ابزار جنگى را تكميل نماييد و قبل از آن‌كه اسلحه خود را به روى دشمن بكشيد ابتدا آن را در دست بفشاريد و تكان دهيد و آزمايش كنيد.دشمن را مراقبت كنيد و از گوشه چشم زير نظر بگيرى.
ضربه‌ها را از چپ و راست وارد كنيد و با تيزى شمشير و همه قدرت سلاحتان برزميد.شمشيرها را با گام‌هايتان هماهنگ كنيد (شمشيرها را پشت سر دشمن و به دنبال گام‌هاى دشمن قرار دهيد) و بدانيد كه شما جلو ديدگاه خداييد و در كنار پسر عموى رسول خدا است.
بازگشت به سوى دشمن را تكرار كنيد و از فرار شرم داريد. زيرا كه فرار كردن از جنگ دشمن، پايانى جز عار براى بازماندگان و آتش رد روز حساب ندارد.»

۸.۱ - راهنمای نبرد در خطبه ۶۶ نهج‌البلاغه

اين دستورات جنگى را امام در جنگ صفين خطاب به سپاهيان خود فرمود، يا در رابطه با آغاز درگيری‌ها و يا در يكى از مقاطع حساس جنگ صفين كه مى‌رفت سپاه اسلام پس از ماه‌ها جنگ به پيروزى نهايى نائل گردد.
اين مقاطع حساس در جنگ صفين به نام لیلة‌ الهریر معروف است كه سپاه حق در سه جبهه:
• جبهه راست به فرماندهى مالک اشتر؛
• جبهه چپ به فرماندهى ابن عباس؛
• جبهه مركزى به فرماندهى خود امام، دست به يک حمله همه جانبه زدند.
اين حمله يک شبانه‌روز يكسره ادامه يافت، آثار شكست در سپاه شام پديد آمد و مقاومتشان درهم شكست.
معاویه در آستانه اين شكست فضاحت‌ بار به حيله تازه متوسل شد و قرآن‌ها بر نيزه كرد و خواهان حکمیت شد.

۸.۲ - مبانی معنوی و روانی نبرد

۱. وقتى انسان خود را مستقل مى‌بيند و نه خدا بلكه فقط خويشتن را مى‌نگرد، به خود بهايى كاذب مى‌دهد و از مسؤولى و خطرهايى كه در راه انجام وظايف وجود دارد، هراسان مى‌گريزد.
ولى آن‌گاه كه خود را و موضع خويش را در برابر خدا و عظمتش با تمام ابعاد آن مى‌سنجد - گرچه خود را ناچيز مى‌بيند - ولى براى خود بهايى عظيم و دست قائل مى‌شود.
زيرا كه مسؤوليتش را پر ارج و بهاى آن را تكامل و بالا رفتن بقرب‌ الله مى‌داند.
به ويژه در حال جنگ و جهاد در راه خدا اين حالت بى‌شک توان و كارآيى بيشترى به انسان مى‌دهد و امكان مى‌دهد كه از تمام نيروهايش بهره بگيرد و در يک مسير متمركز هماهنگ سازد.
۲. براى انجام كار در كوتاه مدت شايد توفندگى خشم و سيل خروشان ناشى از احساسات، عواطف مفيد و مؤثر باشد.
ولى سراسيمگى و از دست دادن كنترل ناشى از اين حالات، سرانجام مانع از آن مى‌شود كه شخص بتواند از نيروها و امكانات خود استفاده كند و در مقصد خويش كامياب گردد.
براى موفقيت در كارهاى مداوم، احتياج به آن چنان آرامش و وقارى است كه بتوان در سايه آن از هدر رفتن نيروها جلوگيرى كرد و از همه نيروها و امكانات سود جست.
سكينه و آرامش مى‌تواند اين امكان را به رزمنده در صحنه پيكار بدهد.

۸.۳ - تاکتیک‌ها و فنون نظامی

۱. دندان‌ها را به‌ هم فشردن، به خاطر پيدا كردن يک نوع حالت تسلط بر اعصاب و فشردگى عضلات مى‌تواند بهترين حالت دفاعى نسبت به قسمت سر محسوب گردد و در گرداندن سر و دور كردن آن از سلاح دشمن مؤثر باشد.
امكان دارد اين تعبير در كلام امام (علیه‌السلام) كنايه و اشاره‌اى باشد از حالت دفاعى به خود گرفتن، كليه ژست‌ها و تاكتيک‌ها كه به ويژه در جنگ تن به تن و تمرين‌هاى رزمى مرسوم مى‌باشد.
۲. در سنگر و جبهه جنگ، قسمت عمده شانس زنده ماندن و موفقيت رزمنده در جهت هدف‌هايش، در رابطه با وسايل و ابزار جنگى است كه در اختيار دارد.
بى‌شک ایمان، شجاعت، مهارت و تجربيان جنگى عمده‌ترين عامل موفقيت يک سرباز جبهه حق است ولى نقش وسايل دفاعى و ابزار جنگى را در اين ميان نمى‌توان ناديده گرفت.
او بايد از تمام امكانات اكتسابى و طبيعى در جهت فراهم كردن وسايل دفاعى و ابزار جنگى استفاده و آن‌ها را تكميل نمايد.
۳. اسلحه و مهمات جنگى را قبل از به كار بردن بايد كنترل و آزمايش كرد. چه بسا كه شمشيرى در رودرويى با دشمن در غلافش و يا فشنگ در اسلحه گير كند و فرصتى براى دفاع نماند.
۴. فرم نگاه در جبهه بايد آن‌چنان باشد كه تمام اراده، تصميم، نيرو و خشم در شعاع چشم متمركز گشته و همه ديد چشم نيز در گوشه‌اى از آن تمركز بايد به آن‌سان كه هنگام هدف‌گيرى چشم حالتى خاص به خود گيرد.
نيز نگاه رزمنده مجاهد در عين عميق بودن بايد تيزبينى به يک‌سو مى‌نگرد جوانب ديگر، صحنه‌ها و جهت‌هاى ديگر را از نظر دور ندارد.
۵. ضربات را از راست و چپ زدن به رزمنده حالتى تهاجمى مى‌دهد و موجب مى‌شود كه از نيروهاى خود، به‌طور مساوى و با موازنه كامل استفاده كند و از خسته شدن قبل از پايان يافتن نبرد جلوگيرى نمايد.
۶. رزمنده نبايد كوچک‌ترين وقت و فرصت خود را با به كار نگرفتن اسلحه‌اش به هدر بدهد تنها ابزار كارش در نبرد، تيزى و كارآيى سلاح او بايد باشد.
در كليه حركات و عكس‌العمل‌ها از برنده‌ترين و كارى‌ترين قسمت اسلحه استفاده كند و تا چنين فرصتى دارد، از به كار گرفتن قسمت‌هاى ديگر اسلحه و يا اسلحه‌هاى سبک‌تر و نامطمئن خوددارى نمايد.
۷. ضربات اسلحه را با گام‌ها پيوسته و هماهنگ كند. چه با گام‌هاى خود كه همچنانكه پيش مى‌رود، ضربات را بر دشمن بدون وقفه وارد سازد و چه با گام‌هاى دشمن آن‌گاه كه پيش مى‌آيد و يا عقب‌نشينى مى‌كند.
دشمن بايد در هر گامى خود را در برابر ضربات رزمنده جبهه حق بنگرد و هرگز خود را از سايه اسلحه او به دور نبيند.

۸.۴ - اصول اخلاقی و معنویات در نبرد

۱. رزمنده مجاهد در همه حال و شرايط، چه آن موقع كه خسته مى‌شود و مى‌رود كه از پاى درآيد و چه موقعى كه پيروز مى‌شود.
بايد همواره خود را در برابر ديدگاه خدا بداند كه زواياى انديشه او و كليه عمليات آشكار و پنهان او را مى‌بيند و چيزى از او بر خدا پوشيده نيست.
۲. سرباز اسلام در جبهه جنگ نبايد موضع ايدئولوژيک خود را فراموش كند. رهبر، پيشوا و امامش را كه نيک شناخته و به موضع حق او ايمان آورده از نظر دور دارد.
بايد متوجه باشد كه بر محور چه مركزى حركت مى‌كند و به فرمان چه كسى مى‌رزمد و از رهگذر وجود و موضع پيشوا و امامش رابطه خود را با اسلام و پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بسنجد و هدف و نتيجه تلاشش را فراموش ننمايد.
۳. هرگاه بنابر ضرورت‌هاى تاكتيكى دست به عقب‌نشينى موقت مى‌زند، در نخستين فرصت به سوى دشمن بشتابد و حمله را از سر گيرد و اين جملات را تا آن‌جا ادامه دهد كه پيروز گردد.
۴. از پشت كردن به دشمن و فرار از مقابله و رودررويى با دشمن، شرمش آيد و آن را رسوايى براى خود و نسل‌هاى آينده‌اش به شمارد كه سرانجام آتش روز حساب را به دنبال دارد.
چنان‌كه قرآن مى‌گويد: (وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلىٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِيرُ.)
«و هركس در روز جنگ، براى فرار، پشت به دشمن كرد، به درستى كه روى به غضب خداوند آورده است، مگر كسى‌كه آمادگى بيشتر براى جنگ كند و يا از جهنمى به جهت ديگر براى كمک برود.»
۵. بيشتر اين دستورات جنگى و تاكتيک‌هاى نظامى، گرچه در حالت جنگ تن به تن صدق مى‌كند، ولى در جنگ‌هاى تاكتيكى، سلاح سنگين و در شرايط استفاده از وسايل، تجهيزات مدرن و پيچيده نظامى در زمينه‌هاى هوايى و دريايى و زمينى نيز مى‌تواند براى كارشناسان نظامى، دستوراتى مفيد و تحرک بخش باشد.


«أن استعدادى لحرب أهل الشام و جرير عندهم، اغلاق للشام و صرف لاهله عن خير ان ارادوه و لكن قد وقت لجرير وقتاً لا يقيم بعده الا مخدوعاً او عاصياً و الراى عندى مع الاناة فارودوا و لا أكره لكم الاعداد»
«اعلان آمادگى به جنگ با مردم شام از طرف من - در حالی‌ كه جریر بن عبدالله بجلی پيام‌رسان ما در ميان آن‌ها به سر مى‌برد - خواه‌ناخواه كار را بر شام يک‌سره مى‌كند و درهاى شام را بروى ما مى‌بندد و آن‌ها را از اين‌كه احياناً تصميم بر اطاعت و فرمان‌بردارى بگيرند باز مى‌دارد.
و لكن به شما كه نسبت به جنگ از خود عجله به خرج مى‌دهيد خبر دهم كه من براى سفيرم در مأموريت جديد وقتى معين كرده‌ام كه بايد بازگردد تا تصميم نهايى خود را بر اساس خبرى كه او مى‌آورد بگيريم.
او بيش از آن مدت معين در شام توقف نمى‌كند، مگر آن‌كه فريب خورده يا از فرمان سرپيچى كرده باشد.
رأى من در اين زمينه اين است كه به انتظار خبر بنشينم و اعلام موضع را تا آن زمان به تأخير بياندازم.
پس شما ياران به راه بيافتيد اما با آرامى و مدارا.
من شما را از آماده شدن باز نمى‌دارم و آمادگى پنهان شما را مكروه نمى‌شمارم.»

۹.۱ - دیپلماسی و اتمام حجت با معاویه

در روزهاى نخستين خلافت امام، تمامى شواهد و شرايط نشان مى‌داد كه معاویه هرگز با تسليم در برابر خلافت امام آن همه قدرت و شخصيت كاذبى كه در شام براى خود ساخته بود به مخاطره نخواهد افكند.
به همين علت ياران امام اصرار مى‌ورزيدند كه هرچه زودتر امام با اعلان جنگ با معاويه آن‌ها را براى جنگ با قاسطین بسيج نمايد.
ولى از آن‌جا كه امام روش‌هاى سياسيش اختصاص به مقطع تاريخى او نداشت و به عنوان يک ضابطه سياسى در تعيين خط مشى‌هاى آينده مورد استفاده قرار مى‌گرفت.
لازم ديد كه براى آخرين بار با فرستادن پيامى موضع معاويه را علی‌رغم فريبكارى‌هاى او براى همگان مشخص كند و با اين اتمام حجت عذر خود را در عكس‌العملى كه در برابر پاسخ معاويه بايد نشان بدهد بر مردم و نسل‌هاى آينده تفهيم نمايد.
امام (علیه‌السلام)، جرير بجلى را كه در زمان حكومت عثمان فرماندار اطراف همدان بود و اين‌كه براى ابراز وفادارى به امام به کوفه آمده بود.
با پيشنهاد خود جرير براى رسانيدن پيام به معاويه انتخاب و به شمام فرستاد و تأكيد فرمود كه اين نكته را به معاويه تفهيم كند كه او در شرايطى نيست كه مردم او را به عنوان خليفه و يا امام او را به عنوان استاندار شام بپذيرند.
انتخاب جرير، با وجود مخالفت شخصيت‌هايى چون مالک اشتر، بدان جهت بود كه معاويه پيام امام را از دست كسى دريافت مى‌كرد كه موقعيتى مشابه خود او داشت.
جرير مى‌توانست موضع خود و اعلام وفاداريش به امام و علل آن را به معاويه تفهيم كند.
به‌ علاوه با حالت انعطافى كه داشت، مى‌توانست مذاكرات را بيشتر ادامه دهد و بهتر اداره كند.
جرير در درگيری‌هاى بعدى كه به وجود آمد موضع بى‌طرفى اتخاذ كرد و به نفع هيچ‌كدام از طرفين جنگ فعاليتى انجام نداد و نشان داد كه عنصرى از جنگ گريزان است.
مى‌بينيم كه امام حتى در انتخاب پيام‌رسان نيز از كوشش لازم در جهت از بين بردن زمينه جنگ فروگذارى نكرد.

۹.۲ - فرماندهی نظامی و بسیج نیرو (خطبه ۴۸)

«ما بعد، فقد بعث مقدمتى، و مرتهم بلزوم هذا الملطاط، حتى ياتيهم أمرى، و قد رايت ان أقطع هذه النطفة الى شرذمة منكم، موطنين اكناف دجلة، فانهضهم معكم الى عدوكم، و أجعلهم من أمداد القوة لكم.»
«اما بعد، پس برانگيختم و گسيل داشتم ستون مقدم و پيشگام سپاهم را و آن‌ها را دستور دادم كه از سواحل فرات دور نشوند تا فرمان من به آن‌ها برسد.
چنين به نظرم رسيد كه از اين آب بگذرم به سوى گروهى از شما كه در اطراف دجله سكونت اختيار كرده‌اند تا آن‌ها را بسيج كنم و به همراه شما حركت دهم به سوى دشمنان و آن‌ها را نيروى پشت جبهه براى كمک به شما قرار دهم.»

۹.۳ - مناسبت تاريخى

اين سخنان امام به مناسبت بسيج نيروهايى كه در نخيله بيرون كوفه گرد هم آمده بودند، تا به فرمان امام عازم جبهه صفین شوند، خطاب به نيروهاى اعزامى بيان شده است.
اين جريان در تاريخ (۵ شوال سال ۳۷ هـ.ق) يعنى پس از آغاز خلافت امام اتفاق افتاد.
ستون اعزامى به فرماندهى زياد بن‌نصر و شريح بن‌هانى با دوازده هزار سرباز سواره حركت نمود.
امام به آن‌ها وعده داد كه نيروهاى مستقر در مدائن را نيز به كمكشان خواهد فرستاد و چنين هم كرد.
نخست سيصد نفر به فرماندهى عدی بن حاتم و سپس چهارصد نفر به همراه زيد فرزند عدى به سپاه امام ملحق شدند.
در اين ميان امام شخصاً سواحل دجله را از جمله مدائن را مورد بازديد قرار داده و از كاخ و ايوان كسرى بازديد فرمود.
در اين بازديد يكى از مطلعين كه از سوابق اين كاخ و ايوان آگاهى داشت امام را همراهى مى‌كرد.
امام ضمن بازديد، خصوصيات بخش‌هاى مختلف كاخ را براى حاضرات تشريح مى‌نمود و توضيح مى‌داد كه كسرى در اين‌جا چنين مى‌كرد و در آن‌جا چنان كارى داشت.
به همين ترتيب همه جايگاه‌ها و قسمت‌هاى كاخ را براى حاضران توضيح دادگويى امام خود اين جايگاه‌ها را ساخته و براى افراد و كارها اختصاص داده است.

۹.۴ - تفسير و تحليل

۱. امام در سرآغاز خلافتش به جاى پرداختن به ترميم خرابی‌هاى گذشته و آماده كردن جامعه براى يک حركت هماهنگ در قسمت‌هاى مختلف (اعم از علمى و فرهنگى و دينى و كشاورزى و اقتصادى سالم و رشد دادن استعدادها) ناگزير مى‌شود.
كه شخصاً براى جمع‌آورى نيروى لازم و بسيج نيروها، در جهت جنگ با قاسطین به سركردگى معاويه، راهى به طول كوفه تا مدائن را طى كند و از انجام رسالت اصيلش باز بماند.
۲. امام با اعزام ستون‌هاى پيشگام، هم دشمن را از تحرک بازمى‌دارد و همه به همه نيروهاى فعال در جامعه امكان مى‌دهد كه با اميدوارى در جبهه شركت كنند.
اين تاكتيک‌ها نه تنها در مسائل نظامى قابل توجه است اصولاً در همه كارها هرگاه دعوت به همكارى پس از آغاز و انجام مرحله‌اى از آن كار باشد، نيروهاى بيشترى با اميدوارى جذب مى‌شوند.
۳. از سوى ديگر براى روحيه بخشيدن به ستون‌هاى مقدم جبهه، آماده كردن نيروهاى ذخيره و پشت جبهه نقشى فوق‌العاده دارد كه مى‌توانند با قدرت معنوى بيشتر به پيش بتازند.
۴. همه نيروها را يک‌جا در جبهه قرار ندادن و از نيروها به‌ طور تدريجى استفاده كردن، نشاط و تحرک و آمادگى رزم را در كل ارتش محفوظ مى‌دارد و از گسيختگى و فرسودگى بازمى‌دارد.
اين كارى است كه در همه جنگ‌هاى تاكتيكى، چريكى و نامنظم، مراعات آن را ضرورت مى‌دانند.
۵. نكته جالب ديگر در بسيج امام (علیه‌السلام) اينست كه ضمن تأمين آزادی‌ها و اختيارى بودن اعزام به جبهه، امام تنها با تكيه به آگاهى دادن به توده‌ها و تبيين مسائل و مشكلات و راه چاره‌هاى آن به توده‌هاى مردم، توانست اكثر نيروهاى بالقوه جامعه را بالفعل نمايد و به سلاح ايمان و آگاهى مجهزشان سازد.


«فان أبوا أعطيتهم حد السيف و كفى به شافياً من‌الباطل، و ناصراً للحق! و من العجب بعثهم الى أن أبرز للطعان! و أن أصبر للجلاد! هبلتهم الهبول! لقد كنت و ما أهدد بالحرب، و لا أرهب بالضرب! و أنى لعى يقين من رب، و غير شبهة من دينى.»
«اگر امتناع كردند از انقياد و اطاعت (منظور ناكثين هستند) به آن‌ها تيزى شمشير خواهم چشانيد و بس است سلاح كه شفادهنده از بيمارى باطل شد و يارى دهنده حق.
شگفتا! آن‌ها به من پيام دادند كه با آن‌ها به جنگ تن به تن با نيزه حاضر شوم و خود را براى رودررويى با شمشير آماده كنم.
مادرانشان در سوگشان بنشينند.
من از آن چنان صولت، شجاعت و سابقه‌اى برخوردار بودم كه كسى جرأت تهديد مرا به جنگ نداشت و من هرگز به ضربه خوردن ترسانيده نشده‌ام و من بر يقين از پروردگارم استوارم و در دينم هيچ شک و ترديدى ندارم.»
اين سخن امام در شرايطى است كه حلم و شكيبايى امام و حتى پيام‌ها و مذاكراتى كه نمايندگان امام به عمل آوردند و مهلتى كه امام داد، هيچ‌كدام در تنبه ناكثين اثر نبخشيد.
آن‌ها همچنان در راه گمراهى و اغفال ساده‌لوحان اصرار ورزيدند و وقاحت و جسارت را به آن‌جا رسانيدند كه امام را به جنگ تن به تن دعوت نمودند.
مسائل زير از كلام امام استفاده و برداشت مى‌شود:

۱۰.۱ - منطق و زور: دو روی سکه مواجهه با اسلام

۱. اسلام در برابر آن‌ها كه در مسير تحقيق در مورد اسلام هستند و حتى آن را نپذيرفته‌اند، برخوردارى جز به صورت منطقى و فكرى ندارد.
هرگز زور و توسل به سلاح را جايز نمى‌شمارد و اصولاً مسائل فكرى و اعتقادى را قابل تحمل و اكراه نمى‌داند.
اما در برابر دشمنانى كه در موضع مخالف و فعاليت خصمانه در مقابل اسلام قرار گرفته‌اند و سدى در ميان پيام اسلام و مردم ايجاد كرده‌اند.
آن‌جا كه منطق و برخورد اصولى و مسالمت‌آميز بى‌ثمر مى‌ماند، توسل به اسلحه را تنها راه علاج اين مشكل مى‌شمارد.
در چنين شرايطى است كه بهترين علاج باطل و راه يارى حق توسل به اسلحه است.
امام باطل را يک بيمارى، كه شفايش گاه فقط با دارو و چاقوى جراحى اسلام ممكن است، تلقى مى‌فرمايد.

۱۰.۲ - غرور کاذب دشمنان: سرآغاز نابودی

۲. گاه دشمن حق و حاميان باطل در ارزيابى نيروى خود دچار آن چنان اشتباهى مى‌شوند كه غرور و مستى حاصل از آن موجب مرگ زودرس آن‌ها و سرنگونى سريعشان درگورى مى‌شود كه به‌دست خود كنده‌اند.
ناكثين با چنين اشتباهى در اندک مدت، خود را به نابودى كشاندند.

۱۰.۳ - استواری در یقین: سپری در برابر تهدیدها

۳. تهديد وقتى مى‌تواند مؤثر باشد و انعطافى در جهت منافع و مقاصد تهديد كننده، ايجاد كند كه تهديد شونده در يک پايگاه اعتقادى قاطع و جازم، موضع نگرفته باشد.
اما آن‌جا كه مؤمن در موضع استوار یقین به دور از هرگونه شک و ترديد قرار گرفته باشد، اگر تهديدها و ضربه‌هاى ثبات بخش كه او در موضع حق است وى از سقوط به نااميدى و تحليل رفتن نيروهايش نجات خواهد داد.


«و قيل له باى شىء غلبت الأقران‌؟ فقال (ع): ما لقيت رجلاً الا اعاننى على نفسه.»
«از امام سؤال شد: به چه وسيله بر همتايان خود پيروز شدى‌؟ فرمود: من هرگز با مردى رودررو نشدم مگر آن‌كه خود، مرا در مغلوب شدنش يارى نمود.»
شيوه برخورد امام با دشمن از همان نخستين روزهاى درگيرى اسلام با دشمنان مهاجم در بدر و نحوه عمليات تهاجمى امام در كليه صحنه‌هاى نبرد.
چه در جنگ‌هاى تن به تن و چه در تهاجم‌هاى دسته جمعى، كه همواره با پيروزى همراه بوده است اين سؤال را براى ناظران آن صحنه‌ها و آن‌ها كه با سوابق درخشان نظامى امام بر رقبا آشنا بودند مطرح كرده است كه امام چگونه در همه صحنه‌ها پيروز مى‌شد.
اين جمله پاسخ اين سؤال مى‌باشد.

۱۱.۱ - هیمنه شخصیت و روحیه دشمن: کلید پیروزی

۱. سید رضی گردآورنده نهج‌البلاغه در ذيل اين سخن امام مى‌گويد:
«پاسخ امام اشاره به نفوذ قدرت و تأثير هيبت و شخصيت امام بر دل و روحيه دشمن رقيب بود، كه موجب شكسته شدن مقاومت او و از بين رفتن روحيه‌اش مى‌گرديد.»
دقت در كلام امام كه موقعيت رقيب را زمينه‌ساز پيروزى امام و شكست او معرفى مى‌كند، نشان مى‌دهد كه نظر امام بيشتر به ضعف روحيه و موقعيت دشمن است.
تا نفوذ قدرت و شخصيت خود امام، به اين معنى كه موضع باطل و دشمن على‌رغم همه امكانات و توانايی‌هايش و نمودهايى كه از باطل بودن در عكس‌العملش ظاهر مى‌گردد.
راه شكست او را هموار مى‌كند و به جاى راه پيروزى او را به راه شكست مى‌كشاند.

۱۱.۲ - تقابل حق و باطل: خودافشاگرى جبهه باطل

۲. براى بروز اين حالت در دشمن، رودررويى حق با باطل ضرورى است و در اين مقابله و لقاء است كه جبهه باطل به‌ دست خود گور خويش را مى‌كَند.


«واجعلوا لكم رقباء فى صياصى الجبال، و مناكب الهضاب، لئلاً يأتيكم العدو من مكان مخافة او أمن.»
«در جبهه براى خود ديده‌بانى را در بلندی‌هاى كوه‌ها و قسمت‌هاى مرتفع تپه‌ها بگماريد تا دشمن از مناطقى كه در خطر و يا امنیت است نفوذ نكند.»

۱۲.۱ - گستره دستورات نظامی امام

امام (علیه‌السلام) براى بسيج باقيمانده نيروها در کوفه مانده بود و دو گردان از نيروهاى پيشتاز به فرماندهى زياد بن‌نصر و شريح بن‌هانى به سوى جبهه اعزام شده بودند.
آن‌ها طبق معمول قبل از موضع گرفتن از امام كسب تكليف نموده، و امام فرامين جالبى در زمينه تاكتيک‌هاى جنگى در رابطه با مسايل زير صادر مى‌فرمايند:
گروه‌هاى شناسايى و ويژگى‌هاى آنان، انتخاب زمان مناسب براى حركت ستون‌هاى نظامى، مواضع مناسب براى سنگرها و پادگان‌ها و اردوگاه‌ها، مشخص نمودن جبهه‌هاى درگيرى و ميدان‌هاى عمليات، گزينش شيوه‌هاى لازم براى هرچه فشرده‌تر كردن نيروها و جلوگيرى از هرگونه تشتت و تفرقه، پشتيبانى نيروهاى مهاجم با سلاح‌هاى دوربرد.
گماردن نگهبان در طول مسير ستون‌ها، استراحت و راحت‌باش به موقع سربازان، مراقبت هميشگى فرمانده و رسيدگى و نظارت كامل و دقيق او نسبت به افراد تحت فرماندهى، اجتناب از استراحت طولانى، دعوت دشمن به پذيرش حق قبل از آغاز نبرد و از آن جمله تأكيد بر مسأله حساس ديده‌بانى كه نقش مؤثر در عمليات نظامى دارد.

۱۲.۲ - حساسیت و اولویت دیده‌بانی در جنگ

۱. خطر نفوذ دشمن در جبهه‌ها همواره در جنگ يک مسأله حساس حساس و پراهميتى است كه كوچک‌ترين غفلت از آن مى‌تواند فاجعه آفرين باشد.
دشمن ممكن است با استفاده از شرايط عادى مناطق امن نفوذ كند و نيز مى‌تواند با استفاده از استتار از مناطق نيز جهت نفوذ نيروهاى خود استفاده كند.
۲. ديده‌بانى در مناطق كوهستانى بر قله كوه‌ها و در مواضع مسطح در بلندی‌هاى تپه‌ها مستقر مى‌شود.
۳. استقرار ديدبانى بايد در اولين فرصت و در نخستنى بخش عمليات نظامى از اولويت خاصى برخوردار باشد.
زيرا مى‌توان به كمک ديده‌بانان از پيشروى دشمن جلوگيرى نمود و دشمن را در مواضع مورد نظر متوقف نمود.

۱۲.۳ - وحدت، نظم و هوشیاری در شب: درس‌های عملی امام علی (ع) به فرماندهان

«و اياكم و التفرق: فاذا نزلتم فانزلوا جميعاً و اذا ارتحلتم فارتحلو جميعاً و اذا غشيكم الليل فاجعلوا الرماح كفة و لا تذوقوا النوم إلا غراراً او مضمضة.»
«مبادا دچار تفرقه شويد.
وحدت و هماهنگى خود را حفظ كنيد.
هر كجا كه فرود مى‌آييد به‌ طور دسته‌جمعى فرود آييد.
به هنگام حركت يک‌جا به راه افتيد.
هر كجا كه تاريكى شب فرارسيد، از نيزه‌ها براى حفاظت استفاده كنيد و از خواب سبک بهره بگيريد.»
اين فرمان به مناسبت اعزام اولين ستون‌ها به جبهه به عنوان شرح وظايف فرماندهان در خط مقدم جبهه فرستاده شده است كه شامل نكات زير است.

۱۲.۳.۱ - وحدت و هماهنگی؛ شالوده پیروزی

۱. هماهنگى و نظم و ارتباط دائمى و استوار افراد در پيشبرد و موفقيت عمليات نظامى حائز اهميت حياتى است.
هر سرباز و گردانى و ستونى كه ارتباطش را از مركز فرماندهى و ارتباطات جبهه قطع كند در حكم انتحار و موجب خسارت‌هاى جبران‌ناپذيرى خواهد بود.
۲. اين هماهنگى و نظم و ارتباط كامل بويژه به هنگام توقف و استراحت و نيز به موقع آماده باش و حركت نيروها بايد دقيقاً مراعات شود.

۱۲.۳.۲ - هوشیاری در شب؛ سنگر دفاعی در برابر دشمن

۳. در مواقعى كه نيروها در راحت‌باش به سر مى‌برند و يا شبانگاه در موضعى اردو زده‌اند و يا به خاطر شب دست از عمليات كشيده‌اند، بايد گرداگرد مواضع نيروها در برابر نفوذ و يا تهاجم احتمالى دشمن از دژ و وسيله بازدارنده‌اى برخوردار باشد.
حتى از نيزه‌ها و سلاح‌هاى بلند مى‌توانند در به وجود آوردن چنين دژى استفاده نمايند.
۴. خواب طولانى و استراحت كامل سربازان در جبهه‌ها و سنگرها مى‌تواند هم براى خودشان و هم براى مواضع همرزمانشان فاجعه آفرين باشد.
خواب‌ها كوتاه و مضمضه گونه بايد انجام گيرد.


«و ان تعاطيك الغارة على أهل قرقيسيا. و تعطيلك مسالحك التى و ليناك - ليس بها من يمنعها، و لايرد الجيش عنها لرأى شعاع. فقد صرت جسراً لمن أراد الغارة من أعدائك على أوليائك، غير شديد المنكب، و لا مهيب الجانب، و لا ساد ثغرة، و لا كاسر لعدو شوكة، و لا مغن عن أهل مصره، و لا مجز عن اميره.»
«و راستى دست اندازى تو براى حمله و تهاجم به مردم شهرستان قرقيسيا و بى‌سرپرست گذاردن و رها نمودن سنگرها و پاسگاه‌هايى كه ما به تو واگذار نموده‌ايم.
در شرايطى كه در آن‌جا نيروى مدافع وجود نداشته بى‌شک نظريه‌اى بى‌بنياد است.
تو با چنين عملى گويى پلى شده‌اى براى هركدام از دشمنانت كه بخواهد بر دوستانت هجوم برد.
نه بازوى نيرومندى براى دفع دشمن‌دارى و نه شوكت دشمن را مى‌شكنى.
نه از مردم شهر دفاع مى‌كنى و نه از فرماندهى و پيشوايى خود مردم را كفايت و بى‌نياز مى‌نمايى.»

۱۳.۱ - انحراف از وظیفه اصلی: تهاجم به جای دفاع

اين فراز قسمتى از نامه‌ای است كه امام (علیه‌السلام) به كميل بن زياد به هنگامى كه از طرف امام فرماندار شهر هيبت بوده نوشته و شيوه دفاعى وى را در برابر تهاجم نيروهاى دشمن مورد انتقاد قرار داده است.
انتقاد از اين كه به جاى دفاع در برابر تهاجم دشمن به شهر و پاسدارى از سنگرها و پاسگاه‌هاى نظامى شهر، دست به تهاجم متقابل زده و شهر قرقيسيا و قسمتى از سواحل مرز آبى فرات را كه در دست عمال معاویه بوده است، مورد هجوم و تعرض قرار داده و با ظلم از ظالم انتقام گرفته است.
مردم قرقيسيا مانند مردم شهر انبار و هيت كه مورد هجوم عناصر مزدور معاويه قرار گرفته‌اند، بخشى از ملت مسلمان و يا تبعه کشور اسلامی بوده و سلطه غاصبانه معاويه بر اين مناطق دليل سلب حقوق آن‌ها نمى‌باشد و هجوم و چپاولگرى عمال معاويه مجوزى بر عملكرد متقابل نخواهد بود.

۱۳.۲ - ممنوعیت مقابله به مثل غیرعادلانه

۱. نفى صريح شيوه‌هاى مقابله به‌ مثل در برابر دشمن كه در قرآن از آن به صراحت نهى شده است.
(وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ.)
«دشمنى گروهى از افرا نبايد شما را در مسير بى‌عدالتى قرار دهد.
عدالت پيشه كنيد، زيرا كه عدالت به راه تقوى نزديک‌تر است.»
شيوه‌هاى ناپسند دشمن شما را به عمل متقابل مشابه آن وادار نكند شما كوشش كنيد عدالت را مستقر سازيد.
زيرا كه عدالت به تقوى كه شعار شماست نزديک‌تر است.
دست يازيدن دشمن به حمله به شهرها و تهاجم به مردم و چپاول اموال آن‌ها و تعرض به حقوق آن‌ها نبايد بهانه عمل مشابه باشد.
زيرا طرف اين نوع مجازات، مردم بى‌دفاع هستند.
لذا اين عمل چه از جانب جبهه حق و چه از جانب جبهه باطل محكوم مى‌باشد.

۱۳.۳ - فریب دشمن و بهانه به دست دشمن دادن

۲. گاه دشمن با چنين عمليات تجاوزكارانه، ابتكار عمل را به‌ دست مى‌گيرد و جبهه حق را به اتخاذ شيوه‌هاى انحرافى وادار مى‌كند و از اين رهگذر بهانه و مجوزى براى اعمال انسانى خود به‌ دست مى‌آورد و حداقل از نظر تبليغات، واقعيات را وارونه و جبهه حق را متجاوز و مهاجم قلمداد مى‌نمايد.
۳. چه بسيار كه دشمن حيله‌گر با كشاندن نيروهاى مدافع و به درگيری‌هاى موضعى و انحرافى، نقاط حساس و مورد نظر خود را از نيروى دفاعى خالى و فرصت كافى براى حمله و وارد كردن ضربات مهلک فراهم مى‌آورد.
آن‌چنان كه وقتى سربازان كميل به هجوم به شهر قرقيسيا سرگرم مى‌شوند، شهر و پاسگاه‌هاى تحت فرماندهى كميل، فاقد دفاع فعال مى‌شود و طعمه سهل‌الوصولى براى دشمن مهاجم مى‌گردد.


«و قد اوصيتهم بما يجب لله عليهم من كفا الأذى و صرف الشّذى. و انا ابرأُ اليكم و الى ذمتكم من معرة الجيش، الا من جوعة المضطر، لا يجد عنها مذهبا الى شبحه. فنكلوا من تناول منهم شيئاً ظلماً عن ظلمهم. و كفوا أيدى سفهائكم عن مضارتهم و التعرض لهم فيما استثنيناه منهم. و أنا بين أظهر الجيش، فادفعوا الى مظالمكم، و ما عراكم مما يغلبكم من أمرهم، و لا تطيقون دفعه الا بالله و بى، فانا أغيره بمعونة الله، ان شاء الله.»
«بر سپاهى كه بر شما گذر خواهند نمود توصيه كرده‌ام به چيزى كه خدا بر آن‌ها واجب كرده است، كه از آزار مردم و رنج دادن به آن‌ها خوددارى نمايند.
من شما و همه آن‌ها را كه در پناه شمايند گواه مى‌گيرم كه نسبت به زيان‌ها و آزارهاى افراد ارتش بيزارم.
مگر گرسنه‌اى كه از روى ناچارى براى رفع گرسنگى اضطرارى از مال كسى استفاده كند و راه ديگرى جز اين براى سير كردن شكم خود نداشته باشد.
شما خود هركس را كه ديديد از مال كسى به ستم چيزى گرفت از ستم بازداريد و به سزايش برسانيد.
دست‌هاى تجاوزگر ابل‌هان و نادانان را از زيان رساندن و تعرض به مردم بازداريد، مگر آن‌چه كه از روى اضطرار مستثنى نموديم.
من خود به همراه لشگر و پشت سر آن‌ها هستم بنابراين در مورد ستمى كه بر شما روا مى‌شود نسبت به هر آن‌چه كه به‌دست مى‌آورند.
از چيزهايى كه بر آن چيره مى‌شوند و شما قادر به رفع آن نيستيد مگر آن‌كه به خدا و به من پناه بريد، شخصاً به خود من مراجعه كنيد و بدانيد كه به يارى خدا آن را چاره نموده و به حالت اول بازخواهم گرداند.»
نامه شصتم كه فراز بالا بخشى از آن مى‌باشد، در حقيقت بخشنامه‌ای است كه امام آن را به منظور تأمين امنيت و حفظ نظم در شهرهايى كه بر سر راه ستون‌هاى نظامى قرار گرفته بودند و نيز براى مراقبت شديد و انضباط كامل لشگريان صادر نموده است.
خطاب در اين نامه به كليه مأمورين و كاركنان شهرهايى است كه ارتش از قلمرو كار و حوزه مأموريت آن‌ها عبور مى‌كند.

۱۴.۱ - تأکید بر رعایت حقوق مردم و سفارشات قبلی

۱. نامه، نشانگر سفارشات اكيد قبلى امام (علیه‌السلام) به تمام سربازان و فرماندهان ارتش در مورد حفظ حقوق مردم و خوددارى از تجاوز و اذيت و آزار كردن مردم و توقعات نابجا از مأمورين و كاركنان حكومتى مى‌باشد.
اين شيوه‌اى بود كه همواره به هنگام اعزام ستون‌هاى نظامى مراعات مى‌شد.
در زمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و حكومت امام، مسائلى از قبيل آغاز به دعوت قبل از دست يازيدن به درگيرى، هدف جهاد و شيوه‌هاى اسلامى آن، مسايل مربوط به مجروحين و اسرا و غنايم، مراعات كليه اصول و موازين اسلامى و انسانى در صحنه‌هاى پيكار و نحوه برخورد با افراد خودى (مسلمان) و دشمن قبلاً به اطلاع كليه لشگريان مى‌رسد و آگاهی‌هاى لازم در اين گونه زمينه‌ها به سپاهيان داده مى‌شد.

۱۴.۲ - اعلام بیزاری از ستم و حمایت از مردم

۲. امام به اين‌گونه سفارشات اكتفا نكرده از پيش، خود را از ستم‌ها و تجاوزهاى احتمالى افراد سپاه، تبرئه و از مرتكبين برائت مى‌جويد و همه را بر آن گواه مى‌گيرد تا دشمنان نگويند كه امام در ستم آن‌ها شريک بوده است.

۱۴.۳ - دستورات اجرایی برای مقابله با تخلفات

۳. از آن‌جا كه سفارش و برائت در عرصه عمل نمى‌تواند عامل بازدارنده قاطع و تضمين شده باشد، امام سه دستور اجرايى در مورد تخلفات صادر مى‌كند:
الف - مأمورين و كاركنان با همكارى ساير مردم و با استفاده از امكانات موجود بايد شيوه‌هايى اتخاذ نمايند كه سپاهيان نتوانند ستمى و آزارى به كسى روا دارند و چنين امكانى را از آن‌ها بگيرند.
«و كفوا ايدى سفهائكم.»
ب - متخلفين را در دادگاه‌هاى ويژه مجازات و تنبيه نمايند.
ج - در مواردى كه از اعمال دو روش فوق ناتوان مى‌مانند شخصاً به امام گزارش دهند تا امام خود اقدام لازم را معمول دارد.


«و اقسم بالله انه لولا بعض الاستبقاء، لو صلت اليك منى قوارع، تقرع العظم، و تهلس اللحم!»
«سوگند به خدا اگر به خاطر پاسدارى از ديگر مسائل اساسى اسلام نبود (اگر براى حفظ جان باقيمانده عترت و صالحان نبود) آن‌چنان ضربه‌هاى من بر سرت فرود مى‌آمد كه استخوان‌هايت را خرد و گوشت تنت را جدا مى‌نمود.»
معاویه با ارسال نامه‌هاى متعدد از يک‌سو بر آن بود كه از پاسخ‌هاى امام به خيال واهى خود نقطه ضعف‌هايى در رابطه با افكار عمومى پيدا نموده و براى امام پرونده سازى كند و افكار مخالفان را بر عليه امام بشوراند و از سوى ديگر از اين رهگذر ماه‌ها دفع‌الوقت نموده و تا مى‌تواند جنگ را به تأخير بياندازد و به نيرنگى، خود را نجات دهد.

۱۵.۱ - نفی انفعال و اثبات ابتکار عمل

امام با آگاهى و توجه به همه مقاصد شوم معاويه در اين نامه موضع انفعالى را از خود نفى مى‌كند و روشن مى‌كند كه اين ابتكار مزورانه معاويه نيست كه امام را به قبول حالت متاركه مقطعى و موضعى جنگ وا مى‌دارد، بلكه اين حالت علت ديگرى دارد.
۱. دست كشيدن امام از جنگ در مناسبت‌هاى مختلف به خاطر سپردن ابتكار به‌ دست دشمن و در لاک انفعالى فرو رفتن نبوده است.
زيرا اين حالت از كسى پندار مى‌رود كه از دسايس و مقاصد دشمن آگاه نباشد و يا قادر به‌ دست گرفتن ابتكار عمل نباشد و اين هر دو در مورد امام قابل تصور نيست.

۱۵.۲ - مصلحت حفظ اصول دین و یاران

۲. آن عامل بازدارنده‌اى كه دست امام را در زدن ضربه نهايى و نابود كننده بسته است، مصلحت حفظ بقيه اصول اسلامى و نگهدارى از باقيمانده پاسداران دین و صالحان امت مى‌باشد.
زيرا تن دادن به نبرد تمام‌عيار ممكن است تداوم اصول دين و بقاى حافظان مكتب را به خطر اندازد.

۱۵.۳ - قدرت پنهان و مظلومیت امام

۳. امام در اين نامه سخن از قدرت ويژه‌اى به ميان مى‌آورد كه جز در چند مورد آن هم جزیى نه مطلق، از آن استفاده ننموده است و اين حقيقت تلخ نمايانگر مظلوميت دردآور امام در مواجهه با دشمنان ناتوان و مكار زمان خويش مى‌باشد.


«انه لا غناء فى كثرة عددكم مع قلة اجتماع قلوبكم. لقد حملتكم على الطريق الواضح التى لايهلك عليها الا هالك، من استقام فالى الجنة، و من زل فالى النار!»
«فراوانى عدد نفراتتان با وجود كمى پيوستگى دل‌هايتان هرگز كارساز نيست. من شما را به راه روشنى واداشته‌ام كه در آن كسى نابود نمى‌شود.
آن كسى كه در اين راه استقامت ورزيد به سوى بهشت شتافت و هركس از آن راه لغزيد به آتش كشانده شد.»
سكوت مرگبار ياران و مردم کوفه به هنگامى كه امام آنان را به دفاع از مرزهاى كشور اسلاميشان در برابر تهاجم وحشيانه دژخيمان ددمنش معاويه به بخش‌هاى مرزى عراق و شام دعوت مى‌نمود، امام را به بيان اين سخنان وادار نمود.

۱۶.۱ - انسجام معنوی: ستون فقرات پیروزی

۱. عمده در كارسازى نيروها، انسجام معنوى و الفت دل‌ها و پيوستگى فكرى و وحدت و اتحاد آنان است كه هرگونه ضعف و نارسايى را در عمل جبران مى‌كند.
۲. دلبستگى به كثرت نفرات مى‌تواند در حد يک فريب باشد.
زيرا فراوانى سپاه منهاى انسجام معنوى و اتحاد در فكر و آرمان، جبهه حق را در برابر ضربات دشمن سودى نخواهد بخشيد و جبهه را از درک واقعيت‌ها بازخواهد داشت، چنان‌كه در جريان چنين مشاهده گرديد.

۱۶.۲ - ریشه وحدت: ایدئولوژی مشترک

۳. انسجام و اجتماع دل‌ها در سايه يک ايدئولوژى و وابستگى همگانى نسبت به آن امكان‌پذير مى‌باشد.
به همين دليل امام آن‌ها را به خاطر عدم انسجام و كمى پيوستگى دل‌هايشان با وجود اين‌كه به راه روشن، هدايتشان نموده است مورد سرزنش قرار مى‌دهد.

۱۶.۳ - استقامت: شرط رسیدن به سعادت

۴. ارائه راه روشن و حتى اجبار به پيمودن آن در راهيابى به سعادت و هدایت كافى نيست، بلكه استقامت لازم است تا نتيجه نهايى تحصيل گردد.


«من احد سنان الغضب لله قوى على قتل اشدّاء الباطل.»
«كسى كه براى خدا سرنيزه خشم خود را تيز كند بر كشتار سردمداران باطل نيرومند مى‌گردد.»

۱۷.۱ - مؤمن قاطع: ریشه در ایمان و قرآن

در اين مورد مناسبت خاصى نقل نشده ولى مى‌تواند پاسخ سؤالى باشد كه از امام باقر (علیه‌السلام) نيز پرسيده شد:
«ما بال المؤمن احد شىٍ؟»
چگونه است كه مؤمن همواره تند و قاطع است‌؟
فرمود:
«لان عز القران فى قلبه و محض الايمان فى صدره و هو لله مطيع و لرسوله مصدق»
زيرا سيادت و شكوه قرآن در قلب مؤمن موج مى‌زند و ايمان ناب در سينه‌اش آكنده است و او در برابر خدا مطيع است و نسبت به پیامبر خدا گواه و پذيرا مى‌باشد.
همين سيادت و شكوه مكتب ايدئولوژى ناب و اطاعت از خدا و پذيرش فرمان پيامبر است كه وجود مؤمن را همچون نيزه‌اى تيز در برابر حاميان باطل قرار مى‌دهد و او را براى نابود كردن آن‌ها نيرومند مى‌گرداند.

۹.۴ - تفسير و تحليل

۱. هر عملى از انسان مى‌تواند بازتاب دو گونه انگيزه باشد كه چهره و خط و هدف و نتيجه عمل توسط همين انگيزه مشخص مى‌گردد.
خشم يک موحد و مؤمن و وقتى از انگيزه خدايى برانگيخته باشد مى‌تواند از كيفيت و بازدهى خاصى برخوردار باشد كه در خشم يک انسان آلوده برانگيخته شده از مقاصد مادى هرگز ديده نمى‌شود.
۲. به همين دليل مؤمن ضعف و كمبود قدرت و سلاح و نيرو را با قدرت ایمان جبران مى‌كند.
۳. هدف پيكار مؤمن، سردمداران باطل و ائمه كفر است كه با نابودى آن‌ها ريشه باطل، كفر و فساد خواهد خشكيد.


«و اذا امرتكم بالسير اليهم فى الشتاء قلتم: هذه صبارة القر، أمهلنا يسبخ عنا البرد، كل هذا فراراً من الحر و القر، فاذا كنتم من الحر و القر تفرون، فانتم و الله من السيف أفر!»
«هنگامى كه در تابستان شما را براى حركت به سوى دشمن دستور دادم، گفتيد اكنون شدت گرما است.
به ما مهلت بده تا گرماى هوا رو به كاهش گذارد و زمانى كه به شما فرمان حركت به سوى دشمن را در زمستان صادر كردم.
گفتيد اكنون سرماى شديد زمستان است، به ما مهلت بده تا سرما بگذرد.
تمام اين‌ها براى گريز از سرما و گرما است.
پس شما كه از سرما و گرما فرار مى‌كنيد، به خدا سوگند از شمشير گريزان‌تريد.»

۱۸.۱ - بهانه‌جویی: پوششی برای آسایش‌طلبی

۱. مشكلات و شرايط دشوار را بهانه كردن براى شانه خالى نمودن از بار سنگين وظايف، منطق كسانى است كه مرفه و آسوده زيستن را بر تعهدات مكتبى ترجيح مى‌دهند.
اين نوع بهانه‌گيرى گاه عملى نقاق گونه است براى استتار عدم وابستگى متعهدانه به مكتب و گاه نيز نشانه ضعف اين وابستگى است.
۲. بهانه‌ها تمام ناشدنى است، زيرا از هر نوع ضعف و نارسايى و مشكلات و دشواری‌هاى موجود مى‌توان براى اين منظور بهانه گرفت.
زمانى هوا سرد است و زمانى گرم زمانى در آستانه گرم شدن و زمانى هم در آستانه سرد شدن.
زمانى كشت مى‌شود و زمانى نگهدارى زراعت و زمانى هم برداشت و زمانى ديگر فروش تا زمان كشت فرا رسد و همچنين... فرمان جهاد را در هر زمان باشد بهانه‌اى مى‌توان تراشيد.

۱۸.۲ - چرخه بی‌پایان بهانه‌ها

۳. امام بهانه‌گيرى مردم كوفه را به نوع بهتر آن حمل مى‌كند كه گويى نسبت به انجام اصل وظيفه جهاد متعهد ولى در شرايط سرما و گرماى شديد خود را ناتوان مى‌بيند.
ولى با تذكر اين‌كه سرما و گرما اگر طاقت‌فرسا باشد، جنگ و برخورد بر سلاح طاقت‌فرساتر است، اين نوع بهانه‌گيرى را هم محكوم مى‌شمارد.

۱۸.۳ - پیامدهای تلخ بهانه‌جویی

۴. كم‌ترين زيان و خسارت جبران‌ناپذير اين بهانه‌گيری‌ها و مهلت‌جويی‌ها، شكست قاطعانه رهبرى و امروز و فردا كردن در انجام فرماندهى است كه موجب تضعيف رهبرى و فرماندهى و بروز هرج و مرج مى‌گردد.
۵. دقت در منطق بهانه‌جويى ما را به اين نكته جالب متوجه مى‌سازد كه بهانه‌جويان با پيشنهاد حق به جانب، تأخير انجام وظيفه به فرصت مناسب‌تر و درخواست مهلت، زمينه را براى هر نوع اقدام جدى منتفى مى‌كنند و در نتيجه وظيفه قبلى، جاى خود را به مسؤوليت جديدى مى‌دهد.
كه در برابر آن نيز متوسل به بهانه جديدى مى‌شوند كه با پيشنهاد درخواست مهلت مى‌توان زمينه انجام آن را نيز منتفى نموده و خود را در برابر مسؤوليت جديد و بهانه جديدتر آماده كرد.
۶. بهانه مهلت خواستن، به عافيت‌طلبان اين امكان را مى‌دهد كه عملكرد خود را درهم صورت انجام گرفتن مسؤوليت و وظيفه مورد نظر و هم در صورت عدم موفقيت توجيه نمايند.


«فان اقل يقولوا: حرص على الملك، و ان أسكت يقولوا: جزع من الموت! هيهات بعد اللتيا و التى! و الله لابن أبى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى أمه، بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشية فى الطوى البعيدة!»
«اگر لب به سخن بگشايم مى‌گويند بر حكومت حرص مى‌ورزد. اگر ساكت شوم مى‌گويند از مرگ هراسيد. چه دور است اين سخنان از من، بعد از اين تجربه و سابقه طولانى من.
سوگند به خدا پسر ابوطالب به مرگ مأنوس‌تر است از كودک به پستان مادر. بلكه من به عمق علم پنهانى رسيده و در درون اسرار قرار گرفته‌ام كه اگر آن‌ها را آشكار كنم.
چون ريسمانى كه در چاهى عميق به اين سو و آن سو در اضطراب است، به تشويش خاطر و دگرگونى و لرزه مى‌افتيد.»
اكثر شارحين نهج البلاغه اين كلام امام را در رابطه با جريان انحرافى پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دانسته‌اند كه منجر به خارج شدن خلافت از دست امام گرديد.
امام در آن شرايط مى‌دانست كه اقدام براى گرفتن حق مسلمش خطرات فراوانى را براى اسلام به بار مى‌آورد.
اين خطرات عبارت بودند از:
ايجاد جنگ در مدینه مركز اسلام و ايجاد دو دستگى بين دو گروه از مسلمانان و در نهايت نابودى و از بين رفتن اسلام است.
به همين دليل حضرت از اين حق مسلم چشم پوشيد ولى اين سخنان و قضاوت‌هاى ابلهانه مردمى كه از دو طرف وى را مورد انتقاد قرار مى‌دادند حضرتش را مى‌آزرد.
وقتى امام سخن از حقانيتش مى‌فرمود مى‌گفتند به زمامدارى حرص مى‌ورزد و وقتى سكوت اختيار مى‌كرد مى‌گفتند از ترس است.
در چنين شرايطى امام اين سخنان را فرمود.

۹.۴ - تفسير و تحليل

۱. سخن و قضاوت‌هاى ناآگاهانه مردم هيچ‌گاه نمى‌تواند معيار و مبناى عمل انسان متعهد باشد.
همچنان‌ كه امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
«هيچ‌گاه نمى‌توان خشنودى مردم را به‌ دست آورد و زبان‌هايشان را بست.»
مگر نبود كه پيامبر را در پايان جنگ بدر متهم كردند كه از غنايم، چيزى براى خود برداشته است كه آيه آمد:
(مٰا كٰانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمٰا غَلَّ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰى كُلُّ نَفْسٍ مٰا كَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ‌.)
۲. امام تحمل كناره‌گيرى از خلافت را هرگز ندارد.
آيا اين علم همان آگاهى بر پى‌آمدهايى است كه مى‌فرمود:
«لولا مخافة بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا غيرما كنا لهم عليه»
يا آن اسرارى است كه همسران پيامبر بازگو كرده‌اند كه پيامبر چه ساعت‌هايى از شبهاى زياد و طولانى با على (علیه‌السلام) خلوت مى‌كرد و رازهاى فراوان بين آن دو رد و بدل مى‌شد.
يا علم مكنونى است كه در رابطه با آن‌چه كه فرمود شما از قضا و قدر مى‌ترسيد و ما از بدا مى‌هراسيم.


«أيها القوم الشاهدة أبدانهم، الغائبة عنهم عقولهم، المختلفة أهواوهم، المبتلى بهم أمراوهم. صاحبكم يطيع الله و أنتم تعصونه، و صاحب أهله الشام يعصى الله و هم يطيعونه. لوددت و الله أن معاوية صارفنى بكم صرف الدينار بالدرهم، فاخذ منى عشرة منكم و أعطانى رجلاً منهم! يا أهل الكوفة، منيت منكم بثلاث و اثنتين: صم ذوو أسماع، بكم ذوو كلام، و عمى ذوو أبصار، لا أحرار صدق عند اللقاء، و لا اخوان ثقة عند البلاء! تربت أيديكم! يا اشباه الابل غاب عنها رعاتها! كلما جمعت من جانب تفرقت من آخر، و الله لكانى بكم فيما اخالكم: ان لو حمس الوغى، و حمى الضراب، قد انفرجتم عن ابن ابى طالب انفراج المرأة عن قبلها. و انى لعلى بينة من ربى، و منهاج من نبيى، و انى لعلى الطريق الواضح القطه لقطاً»
«اى مردمانى كه بدن‌هايتان شاهدند و عقلتان از صحنه غايب و خواسته‌ها و هواهاى مختلف از خود نشان مى‌دهيد. فرماندهان به اين روش ناپسندتان مبتلا شده‌اند.
يار و پيشواى شما خدا را اطاعت مى‌كند و شما او را نافرمانى مى‌كنيد. پيشواى مردم شام، خدا را نافرمانى مى‌كند و مردمش او را پيروى مى‌نمايند.
دوست داشتم كه معاویه با من چون مبادله درهم و دينار، ده تن از شما را مى‌پذيرفت و يک تن از مردان شام را به من مى‌داد.
اى مردم کوفه! من در مورد شما به سه و دو خصلت ناپسند مبتلا شده‌ام، كرانى داراى گوش و لالانى زباندار و نابينايانى چشمدار.
نه آزاد مردانى صداقت پيشه‌ايد (در صحنه رودررويى با دشمن) و نه برادران قابل اطمينانى به هنگام گرفتارى. دست‌هايتان به خاک آغشته باد.
اى مردم شتر گونه كه وقتى ساربانشان ناپديد مى‌گردد از هر سويى جمعشان كنى از سوى ديگر پراكنده مى‌گردند. سوگند به خدا شما را چنان مى‌بينم كه اگر جنگ اوج بگيرد و آتش و حرارت پيكار زبانه بكشد.
از گرد فرزند ابوطالب گشوده و پراكنده مى‌شويد آن‌گونه كه زنان موقع فارغ شدن از جلو باز مى‌شوند.
من البته كه برپايه بيّنات و دلايل محكم كه از خدايم دارم و بر راه مستقيم و هموارى از جانب پروردگارم استوارم و به حقيقت من بر خطى روشن و آشكارم كه همواره براى توضيح و تبيين آن آماده‌ام و آن‌چنان توضيح مى‌دهم كه بر كسى مبهم و ناشناخته نماند.»

۲۰.۱ - مفهوم حضور، تبعیت از خدا و آسیب نفاق

دنباله خطبه ۹۷ است كه در زمينه ضرورت اطاعت از زمامدار و رهبر آمده است.

۲۰.۱.۱ - مفهوم حضور

۱. حضور در صحنه‌ها كه معمولاً مبدأ حركت‌ها و انسجام‌ها و همكاری‌ها و بالاخره تشكل نيروهاى فعال بالنده است، هرگز به مفهوم حضور بدنى و جسمانى نيست.
اين نتايج را وقتى از حضور در صحنه مى‌توان انتظار داشت كه بينش‌ها و دل‌ها و عقل‌ها و آرمان‌ها نيز با بدن‌ها شهودى در صحنه داشته باشند.
اما آن‌گاه كه دل‌ها و بينش‌ها و در نتيجه آرمان‌ها و هدف‌ها پراكنده شدند و در اجتماع و صحنه تجلّى وحدت فقط مشتى استخوان و گوشت و پوست در اندام انسان‌هاى گرد هم آمده ديده شوند، انتظار حركت و انسجام و هماهنگى و وحدت شايسته، به دور از واقعيت خواهد بود.
هر تشكل و وحدت و انسجام و فعاليت مشترک تنها در صورت حضور عينى دل‌ها و آرمان‌هاى متحد امكان‌پذير مى‌باشد و زيربناى امت واحده و وحدت ملى و هر نوع سازماندهى، حضور انسان‌ها در تجلى‌گاه وحدت ايده، انديشه، نظام و بالاخره رهبرى خواهد بود.

۲۰.۱.۲ - تبعیتی الهی

۲. اطاعت خدا عالی‌ترين رمز و شاهد و انگيزه خدمت صادقانه و فعال به مردم است.
رهبرى كه شيوه و عملكردش بر مبناى اطاعت خدا تلاش مى‌كند تا فرمان خدا را در زمينه استقرار امنیت، عدالت، قسط و رفاه اجرا كند و از اين رهگذر جامعه را به اطاعت خدا فراخواند و زمينه رشد و شكوفايى استعدادهاى جامعه را فراهم آورد و انسان‌ها را در جهت حركت به سوى كمال مطلق (الله) رهبرى نمايد.
اما پيشوايى كه خدا را نافرمانى مى‌كند و دستور خدا را در تأمين امنيت و عدالت و رفاه مردم و بازگرداندن راه رشد انسان‌ها و در جهت انحطاط و ستم و فساد خواهد داشت.
جاى شگفتى نيست كه مردم با نافرمانى از رهبر خداترس و فرمان‌بردار خدا و با اطاعت از پيشواى تبهكار و عصيان كرده بر خدا، راه تأمين خواسته‌هاى مشروع و انسانى خود را ببندند.
به‌ دست خويش، خود را به اسارت دشمنان ددمنش درآورند و جاى تعجب نيست كه مردم كوفه از رهبرى امام (علیه‌السلام)، سرباز زنند و مردم شام در فرمان‌بردارى از معاویه آن‌چنان از خود تلاش مرگبار نشان دهند.

۲۰.۱.۳ - تبادل انسان به انسان

۳. مبادله انسان به انسان - به گونه مبادله درهم به دينار - نشانگر اين واقعيت تلخ است كه وقتى عقائد و بينش‌ها در عمل تجلى نكند و دوگانگى اعتقاد و عمل در انسان پديد آيد.
چنين انسان منافقى در كارآيى كمتر از آن انسانى خواهد بود كه از اعتقاد و بينش تهى است ولى به فرمان گوش مى‌دهد و اطاعت مى‌كند.
چنين انسان‌هاى فعال تنها عيبشان در اينست كه در خدمت معاويه‌ها مى‌باشند، اما اگر در خدمت رهبرى صحيح و در خط خدا باشند مى‌توان از آن‌ها انسان‌هايى چون عمار و مالک اشتر ساخت.

۲۰.۱.۴ - پیامدهای نفاق

۴. نفاق كه از دو گانگى اعتقاد و عمل پديد مى‌آيد خود پى‌آمدهايى به دنبال دارد كه پنج خصلت (در متن آمده) از اهم مظاهر آن مى‌باشد.
گوش داشتن ولى در عمل كر بودن، چشم داشتن ولى از ديدن ستم‌ها كور ماندن، زبان داشتن و در برابر تبهكاران و ستمكاران لال شدند.
در مبارزات شركت كردن ولى آزاد مردان نايستادن و داعيه برادر بودن ولى در گرفتارى تنها گذاشتن، خصلت‌هايى است كه از دو گانگى عقيده و عمل ناشى مى‌گردد.
۵. چنين مردمى با دگرگونى شرايط و بهانه‌هاى سست و ناچيز چون شتران پراكنده مى‌شوند و رهبرشان را تنها مى‌گذارند.


«و لئن امهل الظالم فلن يفوت أخذه، و هو له بالمرصاد على مجاز طريقه، و بموضع الشجا من مساغ ريقه. أما و الذى نفسى بيده، ليظهرن هؤلاء القوم عليكم، ليس لانهم اولى بالحق منكم، و لكن لاسراعهم الى باطل طاحبهم، و ابطائكم عن حقى. و لقد أصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها، و أصبحت أخاف ظلم رعيتى.»
«اگر خدا ستمكار را مهلت دهد هرگز از حوزه قدرت و چنگ خدا بيرون نمى‌رود و او در كمين‌گاه او است آن‌جا كه گذرگاه ستمكار است و چون تيغى در زير ريزشگاه بزاق گلويش است.
آگاه باشيد سوگند به كسى كه جان من در دست او است اين گروه بر شما پيروز خواهند شد نه بدان جهت كه به حقيقت نزديكتر و از شما شايسته‌ترند، بلكه به خاطر سرعت كارشان در پيشروى به سوى باطل و كندى شما در مورد حق من است.
درست است كه امت‌ها برمى‌خيزند در حالى كه از ستم فرمانروايانشان در هراسند و لكن من وقتى به حال خويش مى‌نگرم از ستم ملت‌ها در بيم هستم.»
پس از جريان صفين و خدعه حكميت، مردم کوفه شور انقلابى خود را از دست دادند و همواره از اعلان آمادگى در برابر دعوت امام مبنى بر بسيج نيروها طفره مى‌رفتند و بهانه‌جويى مى‌نمودند.
در حالى كه معاويه هر روز در فكر توطئه جديد بر عليه امام و ياران جان بر كف امام بود.
اين سخنان در چنين شرايطى خطاب به مردم كوفه بيان شده است.

۲۱.۱ - مهلت دادن به ستمکاران؛ استدراج نه لطف

۱. فرصت‌ها و مهلت‌هايى كه هرچند طولانى در اختيار كافران و ستمكاران قرار مى‌گيرد به خاطر اين نيست كه عملكردشان از حقانيت و آثار مثبت و مظاهر لطف خدا برخوردار بوده.
بلكه براى اين است كه با پيشروى در ظلم و فساد وخيم‌تر و دردناک‌ترى را براى خويش آماده نمايند و خداوند در تمام مراحلى كه پيش مى‌روند در كمين‌گاه آن‌ها است كه ناگهان از تلاش مى‌مانند و گلويشان فشرده مى‌شود و دست انتقام به روز سياهشان مى‌نشاند.
(وَ لاٰ يَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِينٌ‌)
«كافران چنين مى‌پندارند كه اين مهلتى كه به آنان داده‌ايم برايشان خير است بلكه اين مهلت براى اين است كه گناهانشان افزوده گردد و براى آنان عذابى فراگير خواهد بود.»
قرآن اين نوع فرصت و امكانات دادن را استدراج مى‌نامد:
(وَ اَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَعْلَمُونَ‌.)

۲۱.۲ - نقش تلاش و سرعت عمل در پیروزی، حتی برای اهل باطل

۲. در موضع حق بودن جبهه و يا فرد و گروهى نمى‌تواند به تنهايى عامل پيروزى آن باشد چنان‌كه جبهه باطل نيز گاه به علل و عوامل ديگر پيروز مى‌گردد.
تلاش‌ها و فعاليت‌ها و سرعت عمل و بهره‌گيرى از امكانات از شرايط ديگر پيروزى است كه خدا تلاش كسى را ضايع و بى‌نتيجه نمى‌گذارد:
(أَنِّي لاٰ أُضِيعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْكُمْ))
امام بر اساس اين سنت الهى ضمن اخطار از آينده‌اى خبر مى‌دهد كه مردم شام و ياران معاويه علی‌رغم موضع باطلشان و علی‌رغم ستم و بستن راه خدا به خاطر تلاش و عملكرد فعالانه و پشتكارشان بر مردم كوفه عليرغم موضع حقشان و هوادارى از امام و خليفه پيامبرشان و سابقه جهاد در راه خدا پيروز خواهند شد.
آن‌چنان كه خدا در قرآن در مورد يهود فرمود:
(ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ اَلذِّلَّةُ أَيْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ الله وَ حَبْلٍ مِنَ اَلنّٰاسِ.)

۲۱.۳ - ترس مردم از حاکمان، برخلاف ترس حاکم عادل از مردم

۳. موفقيت و پيروزى هرگز نمى‌تواند به عنوان دليل و سند حقانيت مورد استناد قرار گيرد و اين امكان هميشه وجود دارد كه موفقيت و پيروزى معلول علت‌هايى بجز حقانيت باشد.
همچنين شكست و ناكامى هميشه دليل بر باطل بودن نيست و ممكن است به خاطر علل ديگرى باشد كه در رابطه با حق و باطل بودن نباشد.

۲۱.۴ - خطر همیشگی باطل در کمین خدا

۴. باطل علی‌رغم تمام تلاش‌ها و فعاليت‌ها و سرعت عمل و تيزبينى و ريزه‌كارى هواداران هر لحظه در معرض خطر است.
زيرا كه خدا در كمين‌گاه رهروان اين گذرگاه است و هر لحظه ممكن است خداوند توان‌ها و امكاناتشان را بستاند و عملكردشان را عقيم و همه رشته‌هايشان را واتابد، آن‌گونه كه از تلاششان جز زيان بهره نبرند.
(اَلَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ الله أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ‌)

۲۱.۵ - عدالت پیشگی؛ عامل هراس مردم از زمامدار

۵. معمول بر اين است كه ملت‌ها از زمامدارانشان در بيم‌اند چه دولت‌مردان و حاكمان جبار و ستمكارى كه ظلم، پيشه و سياستشان است و چه فرمانروايانى كه شيوه عدالت در پيش گرفته‌اند و هر لحظه بيم آن مى‌رود كه از شيوه خود منحرف شوند.
ولى آن‌گاه كه شيوه زمامدارى آن‌چنان عادلانه و اصولى و مكتبى باشد كه مردم بيم ظلم و انحراف از چنين شيوه‌اى را به دل راه ندهند و در هر شرايطى حق خود را تضمين شده و از هر گونه ستمى خود را در امان ببينند.
چه بسا كه كار به‌ عكس مى‌شود و به جاى آن‌كه مردم از زمامدارانشان بترسند، اين زمامدار عادل است كه بايد هر لحظه بيم آن داشته باشد كه مردمش نافرمانى كنند و بر حق او تجاوز نمايند و نسبت به امامشان ظلم كنند.
۶. در دنباله كلام امام مى‌بينيم كه چنين هم مى‌شود و امام از اين‌گونه ظلمى كه مردمش درباره او روا داشته‌اند سخن مى‌گويد و از آن شكوه مى‌كند و ستم پيشگان امت را مورد نكوهش قرار مى‌دهد.


«أفى مثل هذا ينبغى لى أن أخرج‌؟ و انما يخرج فى مثل هذا رجل ممن أرضاه من شجعانكم و ذوى بأسكم.»
«آيا در چنين شرايطى شايسته است كه من همراه سپاه از مركز خارج شوم‌؟
در اين شرايط كافى است كه يكى از فرماندهان از ميان دليران و رزمندگان نيرومندتان براى اين‌كار انتخاب شود تا فرماندهى سپاه را به عهده گيرد.»
پاسخى است به بهانه جويان كه مى‌گفتند ما براى دفاع در برابر حملات وحشيانه مزدوران معاويه به بخش‌هاى مرزى، وقتى حاضر مى‌شويم كه شما (امام) هم همراه ما در اين جنگ شركت كنى و اين در شرايطى بود كه مركز كشور اسلامى (كوفه) سخت به وجود امام نيازمند بود.

۲۲.۱ - دلایل درخواست همراهی امام توسط مردم کوفه

۱. پيشنهاد مردم كوفه در مورد همراهى سپاه توسط امام مى‌تواند به چند علت زير باشد:
الف - براى اطمينان بيشتر يافتن به پيروزى و جبران ضعف و ترس خود را با حضور امام در جبهه؛
ب - تقاضاى برابرى كه اگر امام شخصاً در اين بسيج شركت نمى‌كند، آن‌ها هم از آن معاف باشند؛
ج - منوط كردن امتثال دستور امام به چيزى كه مى‌دانند عملى نيست تا بتوانند به اين بهانه شانه از زير بار جهاد خالى كنند.
هيچ‌كدام از اين توجيه‌ها نمى‌تواند تفسير منطقى بر پيشنهاد آن‌ها مبنى بر شركت امام در انجام فريضه دفاع باشد.

۲۲.۲ - معیارهای انتخاب مسئولیت‌ها

۲. انسان مسؤول در انتخاب مسؤوليت‌ها به انجام آن مسؤوليتى مى‌پردازد كه از ديگرى ساخته نيست و يا ديگرى براى انجام آن اقدام ننموده و درخور صلاحيت او است.
اما مراعات اولويت‌ها ايجاب مى‌كند كه مسؤوليت‌ها و وظايفى كه از هر كسى و يا از اشخاص و گروه معينى برآورده مى‌شود به آن‌ها محول گردد.

۲۲.۳ - نقد پیشنهاد مردم کوفه

۳. مسؤوليت اين نيست كه انسان انجام همه كارها و مشاغل و وظايف را به خود اختصاص دهد و در انحصار خويش گيرد.
بلكه تقسيم مسؤوليت‌ها بر اساس صلاحيت‌ها، خود از مسؤوليت‌هاى رهبرى است.
مگر آن گونه اختيارات و مسؤوليت‌هايى كه جز از رهبر و امام، شايسته و برآورده نيست.


«ما تنتظرون بنصركم و الجهاد على حقكم‌؟ الموت أو الذل لكم‌؟ فو الله لئن جاء يومى - و ليأتينى - ليفرقن بينى و بينكم و أنا لصحبتكم قال، و بكم غير كثير. لله انتم! أما دين يجمعكم! و لا حمية تشحذكم! أوليس عجباً أن معاوية يدعو الجفاة الطغام فيتبعونه على غير معونة و لا عطاء، و أنا أدعوكم - و انتم تريكة الاسلام، و بقية الناس - الى المعونة أو طائفة من العطاء فتفرقون عنى و تختلفون على‌؟»
«شما پايان پيروزى و جهاد در راه حقتان، چه انتظارى داريد؟ انتظار مرگ يا خارى‌؟ سوگند به خدا اگر روز مرگ من برسد - كه خواهد رسيد - ميان من و شما جدايى خواهد افكند، در حالى كه من نسبت به مصاحبت با شما خشمگين و متنفرم و از شما عزت و فزونى نيافته‌ام.
شما را به خدا آيا دينى نداريد كه شما را وحدت ببخشد و غيرت و تعصبى نداريد كه شما را به قاطعيت وادارد؟ آيا شگفت‌آور نيست كه معاويه تجاوزكاران فرومايه را فراخواند كه او را بدون جيره و مواجب پيروى مى‌كنند؟
و من شما را كه باقيمانده اسلام و وارث گذشتگان هستيد دعوت مى‌كنم كه كمک دريافت كنيد و مواجب بگيريد و شما از دور من متفرق مى‌شويد و روى نظرات من اختلاف روا مى‌داريد؟»
پس از پايان صفین و جريان حکمیت مردم كوفه به حالت انزوا گونه‌اى گرايش پيدا كردند و حالتى بى‌تفاوت و غيرمتعهدانه به خود گرفتند و عليرغم دستورهاى اكيد امامشان به زندگى عادى روزمره پرداختند؛ تا آن‌جا كه امام آن‌ها را بلاى خويش خواند.
اين فراز قسمتى از خطبه‌ای است كه امام به اين مناسبت در توضيح مردم كوفه بيان فرموده است.

۲۳.۱ - پیامد انزوا و بی‌تفاوتی: مرگ یا ذلت

۱. تعبير به: «چه انتظارى داريد با چنين يارى كردن حق و در راه آن جهاد كردن.»
- با توجه به شيوه مردم كوفه - كنايه‌ای است از عدم انجام وظيفه و يارى نكردن و به جهاد قيام ننمودن مردم كوفه و نتيجه آن چيزى جز مرگ و نابودى و يا زنده ماندن با خوارى نيست و اين يک نفرين نيست، بلكه بازتاب طبيعى و معلول عملكردى است كه مردم كوفه خود انتخاب كرده‌اند.

۲۳.۲ - اوج درد رهبری؛ انقطاع از ملت

۲. اين نهايت درددمندى امام و رهبر است كه نه علاقه‌اى به مصاحبت ملتش دارد و نه از وجود آن‌ها بهره‌اى داشته باشد و مردم، رهبر را نه در اعلاى كلمه حق و نه در انجام طرح‌هايى به نفع مردم و زندگى دنيويشان، كمک نمى‌كنند.

۲۳.۳ - ضرورت ایدئولوژی و حمیت ملی برای بقای جامعه

۳. هر ملتى بايد از يک ايدئولوژى مشخص پيروى كند و يا از حميّت و تعصّب و آرمان خاصى برخوردار باشد.
بدون آن دو هرگز نمى‌تواند به حيات ملى و اجتماعى خود ادامه دهد.

۲۳.۴ - سوءاستفاده از خیرخواهی رهبری و خطر استبداد

۴. ميزان سوءاستفاده ملتى از خيرخواهى و حق‌طلبى رهبرش به مقايسه‌اى كه امام بين ياران خود و ياران معاويه مطرح مى‌كند روشن مى‌گردد و اگر رهبرى از تقوى فوق‌العاده برخوردار نباشد، سرانجام به خاطر اين سوءاستفاده به استبداد و قدرت طلبى كشانده مى‌شود.


«و قلتم مكان سبكم اياهم: اللهم احقن دماءنا و دماءهم، و اصلح ذات بيننا و بينهم، و اهدهم من ضلالتهم، حتى يعرف الحق من جهله و يرعوى عن الغى و العدوان من لهج به.»
«شما به جاى ناسزا آرزوى قلبى خود را بر ملا كنيد و بگوييد:
بارخدايا خون ما و خون افرادى را كه با ما به پيكار ايستاده‌اند حفظ كن و ميان ما و آن‌ها را اصلاح نما، آن‌ها را از گمراهيشان بازگردان تا آن كس كه حق را نشناخته است به درستى بشناسد و آن كس كه به تجاوز و ستم تهييج مى‌كند و به دنبال آن تلاش مى‌كند از آن بازگردد.»

۲۴.۱ - جایگزینی ناسزا با دعا

دنباله كلام گذشته امام در مورد نكوهش ناسزاگويى يارانش كه به جاى ناسزا، سخن منطقى با دشمن بگويند و سخنى هم با خدا كه رشته همه امور در دست تواناى او است.

۲۴.۲ - هدف والا در مبارزه

۱. اين دعا در حقيقت بازگويى آرمان مؤمن در پيكار با جبهه باطل و ظلم و فساد است، زيرا مقصد آن‌ها كه براى اعلاى كلمه حق مى‌جنگند خونريزى و قدرت‌طلبى و انتقام و صرفاً نابودى دشمن نيست.
بلكه آن‌ها در درجه اول هدايت دشمن را مى‌طلبند و اگر راه بهترى براى آن پيدا كنند از خونريزى و نابود كردن دشمن صرف نظر مى‌كنند و راه سهل‌تر و مسالمت‌آميزتر را انتخاب مى‌نمايند.

۲۴.۳ - نقش خداوند در هدایت

۲. هوادار حق و مؤمن و پيكارگر با جبهه باطل، با وجود استفاده از همه وسايل و شيوه‌هاى مسالمت‌آميز و منطقى كه به هدايت دشمن مى‌انجامد، معتقد است.
كه خدا دلگردان و مهيمن بر قلوب مى‌باشد و به همين دليل است كه از دعا غفلت نمى‌ورزد و از خدا مى‌خواهد كه دل‌هاى دشمنان را به سوى خير و حق و صلاح و دورى از تجاوز و ستم بگرداند.

۲۴.۴ - شرایط توسل به جنگ

۳. اين‌گونه شيوه‌هاى مسالمت در شرايطى است كه جبهه حق از حاميان باطل نااميد نشده باشند و در صورت ياس مطلق آن‌گونه كه قرآن جنگ را تنها چاره مى‌بيند از آن چاره‌اى نخواهد بود.


«و لعل الله أن يصلح فى هذه الهدنة أمر هذه الامة، و لا تؤخذ بأكظامها، فتعجل عن تبين الحق، و تنقاد لاول الغى.»
«شايد خداوند در اين فرصت آتش‌بس، كار اين امت را اصلاح نمايد و راه تنفس بر او گرفته نشود كه مبادا در روشن شدن حق شتاب زده شوند و به نخستين گمراهى گردن نهند.»
قسمتى از پاسخى است كه امام در برابر ايرادها و انتقادهاى سختى كه خوارج نسبت به امام ابراز مى‌كردند فرمود و آن‌ها را به ماهيت حكميت و بازتاب‌ها و نتايج و نيز مقدمات آن توجه داد.
از جمله ايرادهاى خوارج اين بود كه چرا امام براى حكميت مدت تعيين نمود و به معاويه و دار و دسته‌اش فرصت داد كه از آن سوء استفاده نمايند.
اين فراز از كلام امام پاسخ اين ايراد مى‌باشد.

۹.۴ - تفسير و تحليل

۱. اين فرصت براى آن‌ها كه حق را نمى‌شناختند وسيله‌اى بود كه چهره حق را به خوبى بشناسد و براى آن‌ها كه با حق آشنا بودند راهى بود جهت اطمينان يافتن و استقامت بيشتر و اين فرصت علی‌رغم سوءاستفاده‌هاى احتمالى دشمن بايد در اختيار همگان قرار گيرد تا حجت تمام گردد.
۲. از آن‌جا كه از نظر نظامى و هدف‌هاى مقدسى كه در اين جنگ دنبال مى‌شود خونريزى مقصد نهايى نيست و هدایت اصل و پايه است، اميد آن مى‌رود كه در اين فرصت راهى به جز خونريزى براى حل مشكل پيدا شود و راه اصلاحى پديد آيد.
۳. شتابزدگى و ندادن فرصت تفكر به دشمن، راه تنفس و نجات را بر او مى‌بندد و او را در تنگنا قرار مى‌دهد كه چنين حالتى هرگز با هدف نهايى هدايت دشمن سازگار نيست.
۴. در چنين شرايطى دشمن نيز شتابزده از رفتن به دنبال حق و روشنايى حقيقت بازمى‌ماند.
۵. دشمن به خاطر تنگنايى كه از اين شتابزدگى به وجود آمده خود را به اولين كشش گمراهى مى‌سپارد و همه تلاش‌ها خنثى مى‌گردد.


«اللهم قد صرح مكنون الشنآن، و جاشت مراجل الاضغان، اللهم انا نشكو اليك غيبة نبينا، و كثرة عدونا، و تشتت اهوائناً ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق، و أنت خير الفاتحينً‌.»
«بار خدايا دشمنی‌ها و زشتكاری‌هاى دشمن آشكار گرديده و دل‌هاى پركينه‌شان چون ديگ به جوش آمده است.
خدايا در چنين شرايطى به تو شكوه مى‌بريم كه پيامبران در ميان ما نيست و دشمنانمان بسيارند و خواسته‌هاى دوستان پراكنده و انديشه‌ها مختلف گشته است.
پروردگارا تو خود راه حقى بين ما و دشمنانمان بازنما و تو بهترين گشايشگرانى.»
سيره امام آن‌چنان بود كه هرگاه به جنگى عازم مى‌شد و پا در ركاب سفر جهاد مى‌نهاد، از دل با خدا مى‌گفت.
از جمله دعاهاى امام اين فراز پرمغز بود كه در صفين و جمل و موارد ديگر نقل شده است و محتمل است كه به صورت مكتوب براى تذكر و تعليم فرماندهان و كارگزاران حكومت نيز نوشته و ارسال فرموده باشد.

۲۶.۱ - خط‌مشی تاریخی و آموزشی

۱. در نخستين لحظات تصميم‌گيرى براى رودررويى با دشمن، با خدا سخن گفتن، هم نشانگر هدف است و هم نشانه خالص كردن نيت هم استمداد از نيروى لايزال خدايى همچنين ارائه خط است در تاريخ و بالاخره بازگو كردن درد دل‌ها است با خدا است.

۲۶.۲ - ریشه دشمنی و فرصت‌طلبی دشمن

۲. در شرايطى كه زشتكاری‌هاى ديرينه دشمن رو شده و كينه‌هاى ريشه‌دارش به جوش آمده، بياد جاى خالى پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) افتادن مى‌تواند نمايانگر اين حقيقت باشد كه دشمن منافق تا پيامبر در ميان مردم بود، نمى‌توانست چهره ناپاک خود را نشان دهد و با حق درافتد.
دشمن از اين فرصت كه پيامبر در ميان نيست براى آشكار كردن دشمنی‌ها و بيرون ريختن كينه‌هاى ديرينه سود برده است.

۲۶.۳ - وحدت، کلید پیروزی

۳. كثرت دشمن هرگز خطرى براى جبهه حق تلقى نمى‌شود، مگر آن‌جا كه انسجام و وحدتى در جبهه حق ديده نشود كه در اين صورت بايد به خدا پناه برد كه راهى براى پيروزى بگشايد.


۱. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۹۴، حکمت ۱۳۶.    
۲. هاشمی خویی، میرزا حبیب‌الله‌، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج۲۱، ص۲۱۰.    
۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، ج۵، ص۲۲.    
۴. شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۱۹۷.    
۵. شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۱۹۷.    
۶. بقره/سوره۲، آیه۱۸۷.    
۷. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۲۲، نامه ۴۷.    
۸. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۷۳، حکمت ۳۱.    
۹. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۲۳، خطبه ۲۰۶.    
۱۰. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۹۷، خطبه ۶۶.    
۱۱. انفال/سوره۸، آیه۱۶.    
۱۲. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۸۴، خطبه ۴۳.    
۱۳. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۸۷، خطبه ۴۸.    
۱۴. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۶۴، خطبه ۲۲.    
۱۵. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۵۳۱، حکمت ۳۱۸.    
۱۶. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۷۱، نامه ۱۱.    
۱۷. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۷۱، نامه ۱۱.    
۱۸. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۵۰، نامه ۶۱.    
۱۹. مائده/سوره۵، آیه۸.    
۲۰. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۵۰، نامه ۶۰.    
۲۱. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۵۰، نامه ۶۰.    
۲۲. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۴۶۳، نامه ۷۳.    
۲۳. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۷۶، خطبه ۱۱۹.    
۲۴. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۵۰۱، حکمت ۱۷۴.    
۲۵. هاشمی خویی، میرزا حبیب‌الله‌، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج۲۱، ص۲۵۱.    
۲۶. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۷۰، خطبه ۲۷.    
۲۷. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۵۲، خطبه ۵.    
۲۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۶۱.    
۲۹. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۴۲، خطبه ۹۷.    
۳۰. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۴۱، خطبه ۹۷.    
۳۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۸.    
۳۲. اعراف/سوره۷، آیه۱۸۲.    
۳۳. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹۵.    
۳۴. آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۲.    
۳۵. محمد/سوره۴۷، آیه۱.    
۳۶. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۷۵، خطبه ۱۱۹.    
۳۷. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۲۵۸، خطبه ۱۸۰.    
۳۸. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۲۳، خطبه ۲۰۶.    
۳۹. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۱۸۲، خطبه ۱۲۵.    
۴۰. صالح، صبحی، نهج البلاغه، ص۳۷۴، نامه ۱۵.    



عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۵، ص۲۸۵-۳۱۹.    






جعبه ابزار