اسلام پیشرو (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
اسلام پیشرو مدرنیسم اسلامی به دو گروه اصلی تقسیم میشود:
گروه اول،
اسلام را در چارچوب تعالیم اخلاقی و عبادات محدود میداند و به دنبال پذیرش کامل شیوههای زندگی غربی است.
گروه دوم، نصوص
قرآن و سنت را تاریخی و وابسته به زمان میداند و به دنبال تفسیر جدیدی از اسلام بر اساس شرایط معاصر است.
این گروه با استفاده از روش هرمنوتیک، نصوص را به سه دسته تقسیم میکنند:
جامد، قابل تأویل و پایدار.
در نهایت، هر دو گروه به محدودیتهای مدرنیسم در مفهوم غربی پی میبرند.
گروه سوم، نیز با نظریه
قبض و بسط شریعت، به انبساط
دین در شرایط جدید تأکید دارد و بر لزوم همکاری فقها و متخصصان برای انطباق شریعت با زمان تأکید میکند.
این بحثها نشاندهنده تحول در فقه و نیاز به نوآوری در فهم دین در دنیای معاصر است.
مدرنيستهايى هستند كه نوسازى و نوانديشى را نه تنها مخالف اسلام نمىانگارند بلكه آن را از هر ضرورتى حياتىتر و لازمتر مىشمارند.
گروه اول از اين دسته اسلام را در چارچوب تعاليمى چند در زمينه اخلاق و عبادات محصور دانسته و دنياگرايى را خارج از تعاليم اسلام و محول به انسان شمردهاند.
پيشگامان اين انديشه كه از آن جمله مىتوان
علی عبدالرزاق،
مصطفی کمال،
سید احمدخان و تقىزاده را نام برد كه معتقد بودند بايد راه نوين غرب را به عنوان شيوه زندگى جديد پذيرفت و در فكر و عمل تابع قافله تمدن
اروپا شد كه راه سعادت
مسلمان امروز را ترسيم مىكند.
گروه دوم اين دسته مدرنيستهاى جديد اسلامى هستند كه نصوص قرآن و سنت را در چارچوب تاريخ و وابسته به زمان صدور آن قبول دارند و مفاد آن دو را براى شرايط خاص نسل اول اسلام معتبر و قابل اجرا مىدانند.
قرائت جديد اسلام را ناشى از گفتمان جديد هر نظريه پرداز با متون و نصوص اسلامى مىانگارند كه به مقتضاى شرايط جديد معرفت نوى را مىآفريند و راه جديدى را پيش روى مسلمان معاصر باز مىكند.
نظريهپردازان اين نوع
مدرنیزم اسلامى با استفاده از روش هرمنوتيک دينى، نصوص اسلامى را در حد يک متن زبانى و تاريخمند مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهند و امكان بهرهمندى از نصوص دينى را در گفتمان روشمند در هر زمان با آن نصوص منحصر مىشمارند.
به جاى دين از معرفت دينى به عنوان راهنماى عمل در زندگى نوين ياد مىكنند و گفتمان دينى را نوعى ديالكتيک و برخاسته از مثلث نصوص - شرايط زمان - ذهنيت نظريهپرداز مىدانند.
در اين گفتمان دينى است كه معلوم مىگردد كدام يک از عناصر
دین و مفاهيم نصوص قابل تسرى به زمانهاى آينده به ويژه شرايط روز است و كدام غيرقابل توسعه و منحصر به عصر نزول مىباشد و مفاهيم قابل تسرى و ماندگار نيز در چه قالب و كدام معنى و تفسير مىتواند براى زمان نظريه پرداز مفيد و كارساز باشد.
مدرنيستهاى هرمنوتيک مسلمان مانند محمد اركون در
فرانسه و نصر حامد در
مصر، نصوص قرآنى را به سه بخش تاريخمند جامد، نصوص قابل تأويل و نصوص پايدار و دايم تقسيم مىكنند كه از اين ميان، تنها بخش سوم از نصوص هستند كه در گفتمان دينى كارساز براى تولد معرفت دينى جديد مىباشد.
اين گروه نيز در نهايت به همان نتيجه رسيدهاند كه گروه اول رسيده بودند.
هر دو گروه
اسلام واقعى را در چارچوبى محدود و كوچک و غيرقابل تسرى به دنيامدارى زمان خود پنداشتهاند با اين تفاوت كه گروه اول دنيامدارى را از غرب به طور دربست پذيرفتهاند و گروه دوم تحت عنوان گفتمان دينى و معرفت جديد حاصل از ديالكتيک بين نصوص قديم و شرايط جديد به دنياى جديد راه يافتهاند.
هر دو گروه به دليل نوعى وابستگى به گذشته علیرغم تفاوتى كه در اين وابستگى بين ديدگاه دو گروه وجود دارد نمىتوانند پايبند به مدرنيزم به مفهوم جديد آن باشند چرا كه مدرنيزم در مفهوم غربى كاملاً جدا از
سنتگرایی و پايبندى به گذشته است و مدرنيته نفى هر نوع گمان به استمرار گذشته و سنت را همراه دارد و بدون گسستن مطلق از باورها و سنتهاى گذشته تحقق ناپذير مىباشد.
گروه دوم براى توجيه وابستگى خود به گذشته
دین عمل انتقال يا حالت انتقالى را مطرح مىكنند و گاه طرف نصوص دين را در گفتمان دينى به عنوان يک طرف ديالكتيک معرفى مىكنند و از اين رهگذر سعى بر آن دارند كه خود را از كمند اسارت گذشته و پايبندى به سنت كه ضد مدرنيزم است برهانند.
اينان معتقدند معرفت جديد دينى كه نتيجه ديالكتيک و گفتمان با نصوص گذشته دين است در حقيقت نوگرايى به معنى انتقال از عقيده به
انقلاب، از نقل به ابداع، از فنا شدن به پايدار ماندن، از نص به واقعيتها، از نقل به عقل، از ديگرى به من، از انشاء به خبر، از وجدان به عقل، از تاريخ به زايش و توليد و از غرب و شرق به تولد جديد و بالاخره انتقال از نص قديم به نص جديد و از
وحى قديم به وحى جديد مىباشد.
در اين ميان گروه سومى نيز با طرح تئورى
قبض و بسط شریعت در حقيقت، ماهيت دين را در شرايط ساده و پيچيده به دو صورت قبض و بسط تفسير مىكنند كه به تناسب سلسلهمراتب مختلف ساده و پيچيده مىتوان براى هركدام از دو حالت قبض و بسط اشكال مختلف فرض نمود.
در اين ديدگاه ميزان انقباض و انبساط دين را شرايط موجود زمان تعيين مىكند و به اين ترتيب، دين در بستر شرايط زمان ضمن انبساط، خود مدرنيزه هم مىگردد و قابليت انبساط دين زمينه نوآورى و مدرنيزم را فراهم مىسازد.
به خاطر استعداد و آمادگى كه در ماهيت دين براى انبساط وجود دارد پديدهها نو و نوسازى دين،
بدعت «
و ادخال ماليس من الدين فى الدين» محسوب نمىگردد.
در اين نگاه اجتهاد و فقاهت در حقيقت در شناخت مبانى، اصول و ابزارهاى جديد زندگى متمركز مىشود كه بايد به جريان بسط دين كمک نموده و شريعت را قابل انطباق با شرايط زمان سازد.
فقهايى كه اصول و
احکام شريعت را آگاهند اگر صرفاً
فقیه باشند نمىتوانند اجتهاد و فقاهت زمان را عهدهدار شوند.
زيرا اصول و احكام شريعت همان است كه قرنها ثابت بوده و تحولى به آن راه نيافته است.
اجتهاد و فقاهت واقعى از آن كارشناسان، متخصصان و مديران كار آزمودهاى است كه بايد شيوههاى اجراى آن اصول و احكام ثابت را دريابند و شريعت را زنده، پويا و قابل اجرا سازند.
صاحبان اين انديشه از اين نكته غفلت ورزيدهاند كه همان ايرادى كه بر فقها وارد كردهاند كه تنها با اصول شريعت آشنايى دارند نه بيشتر، در مورد كارشناسان، متخصصان و مديران آزموده نيز صادق مىباشد.
اينان نيز تنها متخصص و كارشناس هستند نه فقيه.
بهتر آن بود كه حاميان نظريه قبض و بسط شريعت، پيش فرضى را چنين در نظر مىگرفتند كه فقهايى كارشناس در رشتههاى مختلف كه مديران مجرب و كارآمدى نيز هستند.
كار اجتهاد و فقاهت را در انبساط شريعت برعهده گيرند تا سه عنصر فقاهت و اجتهاد كه آشنايى به اصول شريعت و معرفت به دانشهاى زمان و توانمندى بر مديريت كارآمد است در يكجا حاصل آيد.
لكن اگر به ديده اعتبار بنگريم چنين پيش فرضى صرفنظر از اشكال در وقوع و حتى امكان آن كه معمولاً براى افراد عادى امكانپذير نيست اصولاً ضرورت نيز ندارد.
امروز مديريتها از تخصصهاى سطح بالا تفكيک گرديده و مديريت مدرن خود، دانش خاص خود را مىطلبد و مديران برجسته و كارآمد در كنار خود متخصصان زبده و كارشناسان مجرب را يدک مىكشند و به وسيله آنان راه كارها را مىكاوند.
حال اگر در كنار فقهاى آشناى به اصول شريعت كه مديران كارآمد و صالحان متقى نيز هستند، متخصصان برجسته و خبرگان علمى زبده قرار گيرند و در برنامه ريزیها، مبانى و اصول را فقها و ابزار و شيوهها را متخصصان مشخص نمايند چه نوع كاستى رخ مىدهد؟
اگر امروز تعداد چنين فقهايى اندک است بايد آن را مانند همه كمبودهاى ديگرى كه از توانمان خارج است به حساب شرايط زمان گذشته و حال بگذاريم و بر آن باشيم كه در آينده حوزههاى علميه قادر به تامين اين مشكل بزرگ باشند و پيشفرض جديدى را مطرح سازند.
نكته ديگرى كه در اين نگاه به مسأله
اسلام و
مدرنیزم مورد غفلت قرار گرفته، تحول در متن
فقه است كه علیرغم ادعايى كه اينان در ثابت و يكنواخت ماندن دارند در طول زمان متحول گرديده و بسط يافته است.
مقايسه كتاب
المبسوط كاملترين دوره فقه قرن چهارم با كتاب
جواهرالکلام دوره فقه قرن سيزدهم ميزان
بسط در فقه را نشان مىدهد.
اين تفاوت فاحش تنها در حجم هشت جلدى
المبسوط و چهل و سه جلدى
جواهرالكلام نيست بلكه عمده تحول اساسى در كيفيت برخورد با مسائل زمان صورت گرفته است.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۱۹۵-۱۹۹.