• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

دلیل نبودن عنوان جهاد بر اصالت جنگ (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





دلیل نبودن عنوان جهاد بر اصالت جنگ، از مباحث مطرح در فقه اسلامی است که در فقه سیاسی نیز کاربرد دارد.
صلح به عنوان اصل بنیادین در روابط انسانی و اجتماعی در قرآن و سنت اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است.
قرآن تفاوت‌های انسانی را وسیله‌ای برای همکاری مسالمت‌آمیز و پرهیز از تبعیض معرفی می‌کند.
اصل تعاون و وفای به پیمان‌ها حتی در شرایط جنگ از اصول ضروری روابط میان جوامع و درون جامعه اسلامی شمرده شده است.
وحدت و همبستگی جامعه اسلامی با رعایت صلح و پرهیز از تفرقه ضامن سلامت اجتماعی و سیاسی محسوب می‌شود.
سیره و گفتار امام علی (علیه‌السّلام) نمونه‌ای از پایبندی عملی به اصل صلح، مذاکره برای حل اختلاف و محدودیت اخلاقی جنگ است.
جنگ‌های امام علی (علیه‌السّلام) با هدف دفاع از اسلام، حفظ وحدت جامعه و هدایت معارضان انجام شد و نه برای کشورگشایی یا انتقام‌جویی.
اصالت صلح در فقه سیاسی به عنوان قاعده‌ای فراگیر در روابط انسانی و بین‌المللی پذیرفته شده است.



همان طور که در مباحث گذشته گفته شد صلح، اساس زندگی اجتماعی انسان‌هاست و این اصل ریشه در فطرت انسان دارد و در دیدگاه اصولی و اساسی اسلام نیز این اصل درباره روابط انسان‌ها در زندگی اجتماعی رعایت گردیده و توصیه‌های مکرر اسلام در زمینه روابط اجتماعی و سیاسی بر پایه صلح و همکاری متقابل نیکوکارانه و مناسبات پرهیزکارانه در قلمرو حیات ملی و امت و نیز در محدوده بین‌المللی و در سطح وسیع‌تر و فراگیر تئوری جامعه واحد بشری استوار گردیده است.
[۱] شمس الدین، محمد مهدی، جنگ و صلح در نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج‌البلاغه.



قرآن کریم در این آیه، بنیاد صلح را بیان می‌کند:
يا أَيُّها النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُم مِّن ذَكَرٍ و أُنثَى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
«ای آدمیان ما شما را از مرد و زن آفریدیم و بر دسته‌ها و طوایف گوناگون قرار دادیم تا با یکدیگر آشنائی به‌هم زنید، و بدانید که در این میان پرهیزگارترین شما نزد خداوند گرامی‌ترین کس است، و خداوند بر همه چیز آگاه است.»
به‌طور غیرمستقیم مبین این اصل پایدار، قانون فطرت و اسلام می‌باشد که در آن ضمن اشاره به عامل اصلی وحدت فطری انسان‌ها عمده‌ترین عامل جنگ و ستیز که همانا تفوق طلبی و تبعیض است مردود شمرده شده است.
در این آیه مشابه، اسلام سمت‌گیری انسان‌ها را با وجود تفاوت‌های شکلی و ظاهری انسان‌ها که لازمه تعدد و معارفه است به سوی رشد و شکوفایی مناسبات صلح‌آمیز میان گروه‌های متفاوت و گوناگون ترسیم می‌کند و هشدار می‌دهد؛ مبادا اختلافات صوری گروه‌های انسانی آن‌ها را از حالت صلح دور کند و به ستیز و جنگ باز دارد .
توجه به این نکته که این آیه مدنی است و مربوط به دوران اجازه دفاع مشروع و مشروعیت جهاد است می‌تواند در بیان این اصل که صلح خط مشی اصلی مناسبات بشری در دیدگاه اسلام است جالب توجه باشد.
به عبارت دیگر این آیه پس از برپایی جامعه سیاسی اسلام و شکل‌گیری دولت اسلام نازل شده است، از این رو مضمون قانونی این آیه کریمه که تعیین کننده اصل روابط انسانی در درون یک جامعه یا در سطح بین‌المللی است یکی مضامین ابدی قانون‌گذاری اسلام است و بر بام جامعه اسلامی حاکم است.
این اصل به رابطه میان جامعه اسلامی با جامعه غیراسلامی نیز قابل تعمیم است. زیرا جامعه غیراسلامی را به رعایت اصل صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز و احترام به آزادی‌اندیشه ملزم می‌سازد، و به اسلام اجازه می‌دهد که در میان مردم بدون آن که با فشار فکری یا جسمی مواجه باشد آزادانه عرض‌اندام کند و بر جهان‌بینی آنان تاثیر بگذارد.


قرآن در آیه‌ای دیگر ضمن اشاره به این اصل که حالت دشمنی‌ها و ستیزه‌های پیشین، هر قدر که خشم‌آلود و کینه‌توزانه باشد نباید بر روابط مسالمت‌آمیز بین جوامع بشری اثر نامطلوب گذارده و بر عواطف اصیل انسانی و حس همکاری خیرخواهانه‌شان خدشه‌ای وارد سازد به اصل اساسی صلح تاکید می‌کند:
يا أَيُّها الَّذينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعآئِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلآئِدَ وَ لا آمّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَ رِضْوانًا و إِذا حَلَلْتُمْ فاصْطَادُواْ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَن تَعْتَدُواْ وَ تَعاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ و التَّقْوَى وَ لاَ تَعاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ و الْعُدْوانِ و اتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ.
«ای ایمان آورندگان... دشمنی با موجی که شما را به مسجد الحرام راه ندادند نباید شما را به ستیزه‌جویی بکشد. و همکاری را برپایه نیکوکاری و پرهیزگاری قرار دهید بر گناهکاری و اعمال ستیزه‌جویی روا نیست از آن سخت بپرهیزید.»


عمق‌اندیشه صلح در اسلام تا آن جا پیشرفته است که حتی در حالت جنگ میان دولت اسلامی با جوامع غیراسلامی وفاداری به پیمان‌های دو یا چند جانبه الزامی شمرده شده و دولت اسلامی موظف گردیده تا زمانی که طرف‌های قرارداد شرایط پیمان را زیر پا ننهاده‌اند با تمام قدرت بر پیمان‌ها و تعهدات خود وفادار باشد.
ا فأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ
«إِنّ الَّذينَ آمَنُواْ وَ هاجَرُواْ وَ جاهَدُواْ بِأَمْوالِهِمْ و أَنفُسِهِمْ في سَبيلِ اللّهِ و الَّذينَ آوَواْ وَّ نَصَرُواْ أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياء بَعْضٍ و الَّذينَ آمَنُواْ وَ لَمْ يُهاجِرُواْ ما لَكُم مِّن وَلاَيَتِهِم مِّن شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُواْ و إِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ في الدّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُم مِّيثاقٌ و اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»
«آنان که ایمان آورده و هجرت کرده‌اند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد ورزیده‌اند، و کسانی که آنان را پناه داده و مدد نموده‌اند، دوست و همیار یکدیگرند و کسانی که ایمان آورده اما هجرت ننموده‌اند تا زمانی که جایگاه خود را ترک نکرده‌اند شما را با ایشان پیوندی نیست، و هرگاه در راه اعتلای دین از شما یاری جستند به آنان یاری دهید مگر در جایی که پای هم پیمانان شما در میان باشد.»


برای دستیابی به میزان تعهد اسلام به صلح لازم است در مفاد آیه زیر به دقت تأمل نمود.
و اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَ لاَ تَفَرَّقُواْ و اذْكُرُواْ نِعْمَت اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْداء فأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ كُنتُمْ عَلَىَ شَفا حُفْرَةٍ مِّن النّارِ فأَنقَذَكُم مِّنْها كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُون إِلَى الْخَيْرِ وَ يأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ و أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ لاَ تَكُونُواْ كالَّذينَ تَفَرَّقُواْ و اخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ ما جاءهُمُ الْبَيِّناتُ و أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ
«به ریسمان الهی چنگ زنید و از پراکندگی حذر کنید، و نعمت خداوند را به یاد آورید که یکدیگر را دشمن می‌دانستید پس در دل‌هایتان الفت نهاد و به لطف او پیوند برادری یافتید و شما بر پرتگاه آتش بودید و خداوند رهایی‌تان بخشید. خداوند آیات خود را به شما می‌نمایاند تا راه هدایت برگزینید.»

۵.۱ - امر به اعتصام و پرهیز از تفرقه

بدین ترتیب گروهی از مسلمان که خارج از جامعه اسلامی زندگی می‌کنند و هنوز وارد حریم سیاسی آن نشده‌اند از نظر سیاسی تابع جامعه اسلامی نیستند، بنابراین هرگاه آن گروه با جامعه غیراسلامی وارد نبرد مسلحانه شوند، بر دولت اسلام است که در جنگ مسلمانان با آن جامعه غیراسلامی، به پیمان‌های صلح‌آمیز خود احترام بگذارد و روابط خود را با او حفظ کند.

۵.۲ - پیوند اصل وحدت و صلح

اسلام دامنه این‌اندیشه اصولی را به امر داخلی جامعه اسلامی و روابط و مناسبات ملی نیز کشانیده و به عنوان یک اصل عام و فراگیر شامل همه مناسبات بشری دانسته است و بدین ترتیب اصل صلح، آشتی و مصالحه را به عنوان یک قاعده فقهی و حقوقی مقدس و خدشه‌ناپذیر شمرده است که پایمال کردن آن در روابط بشری از بزرگترین جرم‌های فردی و گروهی تلقی گردیده است:
وَ لاَ تَكُونُواْ كالَّذينَ تَفَرَّقُواْ و اخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ ما جاءهُمُ الْبَيِّناتُ و أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ
«چون اقوامی نباشید که تفرقه در پیش گرفتند و با آنکه از هدایت الهی برخوردار بودند، در میانشان اختلاف افتاد، و آنان را عذابی عظیم خواهد بود.»
با چنین تدبیری دو اصل وحدت و صلح با یکدیگر رابطه سرنوشت ساز یافته و تفکیک‌ناپذیر شمرده شده است به‌طوری که هر اقدامی به وحدت جامعه اسلامی آسیب برساند و هر خطری که همبستگی گروه‌های اجتماعی را چه در سطح ملی و چه در قلمرو بین‌المللی تهدید کند، هر چند که با پوشش‌هایی مقدس و اسلامی آراسته باشد جرمی نابخشودنی به حساب می‌آید.


در ره یافتن به حقیقت و ابعاد و عمق این‌اندیشه بنیادین و اصیل درباره صلح در هستی، طبیعت و جامعه بشری رهنمودهای عملی و بیان امام علی (علیه‌السّلام) از برجسته‌ترین نصوص اسلامی است که در این جا مناسب است به بخشی از آن اشاره نماییم.
امام (علیه‌السّلام) در صحنه عمل بارها در راه وفاداری به این‌ اندیشه و پی‌گیری در اجرای آن حتی از حقوق خویش دست کشید، و در زندگی آکنده از فداکاری خود چندین بار از وفاداری استوار خویش به این‌اندیشه یاد نمود که برخورد اصلی امام (علیه‌السّلام) در سه جریان متوالی سرنوشت ساز سقیفه از نمونه‌های بارز آن به شمار می‌رود.
امام (علیه‌السّلام) هنگامی‌که جمعی از مردم در نتیجه اغتشاش و سراسیمگی ناشی از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در یک نهاد بازمانده از جاهلیت گرد هم آمدند که امامت را به خلافت تبدیل نمایند چنین فرمود:
«لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّي أَحَقُّ بِها مِنْ غَيْري، و اللهِ لاَُسْلِمَنَّ ماسَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمينَ، وَ لَمْ يَكُنْ فيهِا جَوْرٌ إِلاَّ عَلَيَّ خاصَّةً، الِْتماساً لاَِجْرِ ذلِكَ وَ فَضْلِهِ، وَ زُهْداً فيَما تَنافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِ بْرِجِهِ»
«شما آگاهید که من به خلافت از دیگران بر حق‌ترم، اما به خدا سوگند تا زمانی که امور مسلمانان به سامان باشد و جز بر من بر دیگری ستم نرود، خلافت را وا می‌گذارم و به پاداش و فضیلت این گذشت چشم می‌دوزم، و از زر و زیوری که شما را به میدان رقابت کشانده رو برمی‌گردانم.»


در موضع‌گیری امام (علیه‌السّلام) در برابر گروه‌های معارض مانند قاسطین (باند تبهکار شورشیان شام) و ناکثین (امتیازطلبان عهدشکن) و مارقین (خشک مقدس‌های ساده‌اندیش) گرچه به ظاهر حالت جنگ بر امام (علیه‌السّلام) تحمیل شد ولی استفاده‌هایی که امام (علیه‌السّلام) از فرصت‌های مناسب برای خاموش نمودن آتش جنگ و بازگشت به صلح و آرامش نمود، خود نشانگر میزان التزام عملی ایشان به اصل صلح و احترام به همزیستی عادلانه انسان‌ها است.
امام (علیه‌السّلام) در یکی از مناسبتها در برابر سردمداران فتنه جمل فرمود:
«إنَّ هؤُلاَءِ قَدْ تَمالاُوا عَلَى سَخْطَةِ إمَارَتى، وَ سأَصْبِرُ ما لَمْ أَخَفْ عَلَى جَماعَتِكُمْ; فإنَّهُمْ إنْ تَمَّمُوا عَلَى فَيالَةِ هذا الرّأْي انْقَطَعَ نِظامُ الْمُسْلِمينَ، و إنَّما طَلَبُوا هذِهِ الدُّنْيا حَسَداً لِمَنْ أَفاءَ هَا اللهُ عَلَيْهِ، فأَرادُوا رَدَّ الاُْمُورِ عَلَى أَدْبارِها»
«این کسان بر سر برانداختن حکومت من هم داستان شده‌اند ولی من تا زمانی که از پراکندگی شما بیم نداشته باشم بردبار خواهم بود، و چنانکه بتوانند گمان سست و ناروای خود را بر کرسی بنشانند، در میان مسلمانان نابسامانی خواهد شد. آن‌ها دنیا را از دریچه حسد به کسی که خداوند آن را بدو بخشیده است، خواهانند و مرادشان آن که روزگار گذشته را باز گردانند.»


امام (علیه‌السّلام) در مناسبت جریان حکمیت به ناراضیان فرمود:
«و أَمّا قَوْلُكُمْ: لِمَ جَعَلْتَ بيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ أَجلاً في التَّحْكيمِ فإِنَّما فَعَلْتُ ذلِكَ لِيَتَبَيَّنَ الْجاهِلُ، وَ يَتَثَبَّتَ الْعالِمُ، وَ لَعَلَّ اللهَ أَنْ يُصْلِحَ فِي هذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ لاَ تُؤْخَدُ بِأَكْظامِها، فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَيُّنِ الْحَقِّ، وَ تَنْقادَ لاَِوَّلِ الْغَيِّ»
«اما این که می‌گوید چرا برای حکمیت میان خود و آنان مهلت تعیین نمودم. من چنین کردم تا نادان آگاهی یابد و دانا ثابت قدم‌تر شود و امید داشتم که خداوند در این مدت، سازش کار این امت را اصلاح فرماید، و فقدان مهلت موجب نشود که در شناخت حقیقت شتاب ورزند و بر گمراهی پیشین خود باقی بمانند.»


امام (علیه‌السّلام) به خاطر بیان موضع اصولی خود دائر بر حفظ صلح به هر قیمتی برای صیانت حیثیت اسلام و وحدت مسلمانان رنج بسیار کشید.
هنگامی که برخی از یاران او در صفین از اینکه به آنان اذن جنگیدن نداده بود به خشم آمدند، خطاب به آنان چنین فرمود:
«أمّا قَوْلُكُمْ: أَكُلَّ ذلِكَ كَراهيَةَ الْمَوْتِ فَواللهِ ما أُبالي دَخَلْتُ إِلَى المَوْتِ أَوْ خَرَجَ المَوْتُ إِلَيَّ. و أَمّا قَوْلُكُمْ: شَكّاً في أَهْلِ الشّامِ فَواللهِ ما دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلاَّ و أَنا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طائِفَةٌ فَتَهْتَديَ بي، وَ تَعْشُوَ إِلى ضَوْئي، فهُو أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَها عَلَى ضَلالِها، و إِنْ كانَتْ تَبُوءُ بِآثامِها»
«اما این که شما می‌پرسید: آیا این همه به خاطر ناگواری مرگ است‌؟ به خدا سوگند که هیچ باک از آن ندارم که من به سوی مرگ روم یا مرگ به سویم آید. اما این که می‌گویند در جنگیدن با اهل شام دو دل هستم، که قسم به خدا یک روز هم جنگ را به تأخیر نینداخته‌ام مگر به این امید که گروهی از آنان به من بپیوندند و به‌دست من هدایت یابند و در پرتو روشنایی من رستگار شوند. من بیش از سرکوب آنان هدایتشان را دوست می‌دارم، هرچند که آنان گرفتار گناهان خویشند.»


هنگامی که امام (علیه‌السّلام) در اردوگاه خوارج با آنان به خاطر یافتن راهی برای پرهیز از کشتار و حفظ صلح به مذاکره نشست، به آنان چنین فرمود:
[۱۲] سید رضی، محمد، نهج البلاغه، نامه۱۴.

«وَلكِنّا إِنَّما أَصْبَحْنا نُقاتِلُ إِخْوانَنا فِي الاِْسْلاَمِ عَلَى ما دَخَلَ فِيهِ مِن الزَّيْغِ و الاعْوِجاجِ، و الشُّبْهَةِ و التّأْوِيلِ، فإِذَا طَمِعْنا في خَصْلَة يَلُمُّ اللهُ بِها شَعَثَنا، وَ نَتَدانى بِها إِلَى الْبَقيَّةِ فِيَما بَيْنَنا، رَغِبْنا فِيها، و أَمْسَكْنا عَمّا سِواها»
«اما امروز که گمراهی و کج‌اندیشی، دو گانگی و تأویل وارد اسلام شده ما با برادران اسلامی خود می‌جنگیم. پس هرگاه ما به چاره‌ای امید می‌بندیم که خداوند پراکندگی ما را بدان زایل می‌سازد و بر پایه الفت‌های باقی مانده پیوندمان می‌دهد، به آن مایل می‌شویم و از هر چیز روی می‌گردانیم.»
گفته امام (علیه‌السّلام) در جمله بالا از اعتقاد راسخ و دیدگاه اصولی او نسبت به صلح پرده برمی‌دارد.
این عبارت کلید کشف موضع‌گیری امام (علیه‌السّلام) در برابر جنگ و صلح است.


صلح به عنوان مسأله‌ای حیاتی و هدفی والا ارزیابی می‌شود.
صلح عادلانه‌ای که ارزش‌ها را ارج می‌بخشد و اسلام پاک و بی‌خدشه در پرتو آن اعتلا می‌یابد.
از این رو جنگ نه به خاطر سلطه‌جویی یا انتقام گیری بلکه جهت استقرار عدل و برانداختن انحراف، و آزادی مستضعفین و درهم کوبیدن شورشیان و منحرفین و اصلاح رفتار آنان مطرح می‌گردد.
[۱۴] سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۱۲۲.

سرانجام به این نکته از گفتار امام (علیه‌السّلام) می‌رسیم که در گفتگو با شورشیان شام (قاسطین) حتی در شرایط بر باد رفتن تمامی آرزوهای صلح‌جویان، هنگامی که راهی جز جنگ پیش روی امام (علیه‌السّلام) باقی نمی‌گذارند باز امام (علیه‌السّلام) شروع به جنگ تحمیل شده را نیز جایز نمی‌شمارد و یارانش را از شروع به جنگ بر حذر می‌دارد و تاکید می‌کند:
«لاَ تُقاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدأُوكُمْ، فإِنَّكُمْ بِحَمْدِ اللهِ عَلَى حُجَّة، وَ تَرْكُكُمْ إِيّاهُمْ حَتَّى يَبْدأُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِمْ، فَإذا كانَتِ الْهَزيمَةُ بِإذْنِ اللهِ فَلاَ تَقْتُلُوا مُدْبِراً، وَ لاَ تُصيِبُوا مُعْوِراً، وَ لاَ تُجْهِزُوا عَلَى جَريح،لاَ تَهيجُوا النِّساءَ بِأَذىً، و إِنْ شَتَمْنَ أَعْراضَكُمْ، وَ سَبَبْنَ أُمَراءَكُمْ»
«با آنان پیکار نکنید تا این که جنگیدن آغاز کنند، چه سپاس خداوند را که حق و حجت از آن شماست و اگر از نبرد با آنان دست بکشید تا خود آغاز کنند، حجت دیگری می‌یابید. آنگاه که به اذن خداوند بر دشمن شکست وارد ساختید فراریان را نکشید و واماندگان را دنبال مکنید و زخمیان را از پای در نیاورید و به زنان آزار نرسانید حتی اگر به ناموس شما ناسزا گویند و به فرماندهان دشنام دهند.»


صریح‌ترین گفته امام (علیه‌السّلام) را در زمینه لزوم از دست ندادن فرصت‌های به‌دست آمده برای بازگرداندن شرایط صلح می‌توان در عهدنامه مالک یافت که به این صورت بیان شده است.
چنانچه شیوه‌های سیاسی برای جلوگیری از جنگ کارساز نبود، و جنگ در گرفت باید از هر فرصتی برای پایان بخشیدن به آن و بازگرداندن صلح استفاده نمود البته نه از این جهت که فرصتی برای غافلگیری دشمن و نقض مجدد صلح به‌دست می‌دهد، بلکه به نیت اجرای صادقانه حالت صلح.
در گفته زیر که بخشی از فرمان امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) به مالک اشتر هنگام سپردن امارت مصر به او می‌باشد با این موضع برخورد شده است:
«وَ لاَ تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّ ك لله فيهِ رِضىً، فإِنَّ في الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ، وَ راحَةً مِنْ هُمُومِكَ، و أَمْناً لِبِلاَدِكَ، وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكِ بَعْدَ صُلْحِهِ، فإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ ليَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالْحَزْمِ، و اتَّهِمْ في ذلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ. و إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوّ لَكَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفاءِ، وارْعَ ذِمَّتَكَ بِالاَْمانَةِ، واجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ ما أَعْطَيْتَ، فإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرائِضِ اللهِ عزوجلّ شَيْءٌ النّاسُ أَشدُّ عَلَيْهِ اجْتَِماعاً، مَعَ تَفْريقِ أَهْوائِهِمْ، وَ تَشْتيتِ آرائِهِمْ، مِنَ تَعْظيمِ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ، وَ قَدْ لَزِمَ ذلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيَما بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمينَ لِما اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَواقِبِ الْغَدْرِ، فَلاَ تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِكَ، وَ لاَ تَخيسَنَّ بَعَهْدِكَ، وَ لاَ تَخْتِلَنَّ عَدُوَّكَ، فإِنَّهُ لاَ يَجْتَرىءُ عَلَى اللهِ إِلاَّ جاهِلٌ شَقيٌّ. وَ قَدْ جَعَل اللهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضاهُ بَيْنَ الْعِبادِ بِرَحْمَتِهِ، وَ حَرِيماً يَسْكُنُون إِلَى مَنَعَتِهِ، يَسْتَفيضُونَ إِلَى جِوارِهِ، فَلاَ إِدْغالَ وَ لاَ مُدالَسَةَ، وَ لاَ خِداعَ فيهِ، وَ لاَ تَعْقِدْ عَقْداً تَجُوزُ فيهِ الْعِلَلُ، وَلاَ تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ القَوْل بَعْدَ التّأْكِيدِ و التَّوْثِقَةِ، وَ لاَ يَدْعُوَنَّكَ ضيقُ أَمْر لَزِمَكَ فِيهِ عَهْدُ اللهِ، إِلَى طَلَبِ انْفِساخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ»
«از آشتی با دشمن وقتی او تو را بدان می‌خواند، و خشنودی خداوند در آن است روی مگردان، که آشتی مایه آسایش سپاهیان تو، و آرام بخش‌اندوه تو و پایه امنیت شهرهای توست... هرگاه با دشمن پیمان بستی و در برابر او تعهدی پذیرفتی، به آن وفا کن و تا پای جان بر آن استوار باش. چه هیچ یک از فریضه‌های خداوند مانند وفای به عهد نیست که همه مردم، با سوداهای رنگارنگ و نگرش‌های گوناگون در بزرگداشت آن همداستان باشند...
مبادا که عهد خویش از یاد ببری و پیمان بشکنی و دشمن خود را فریب دهی... نباید که در عهد و پیمان فساد و خیانت و تزویر راه یابد... اگر وفاداری به پیمان خداوند را در جایی دشوار یافتی بر آن مشو که به ناحق آنرا فسخ کنی...»


امام (علیه‌السّلام) در گفتاری دیگر با طرح شعار شمشیر در نیام به اصالت صلح اشارت نموده و این نوع صلح طلبی را نه یک فرار و یا ترس از جنگ بلکه خود نوعی بازسازی جنگ می‌شمارد و می‌فرماید:
«لاَ تَشْتَدَّنَّ عَلَيْكُمْ فَرَّةٌ بَعْدَها كَرَّةٌ، وَ لاَ جَوْلَةٌ بَعْدَها حَمْلَةٌ، و أَعْطُوا السُّيُوفَ حُقُوقَها، وَ وَطِّئُوا لِلْجُنُوبِ مَصارِعَها، و اذْمُرُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الطَّعْنِ الْدَّعْسيِّ، و الضَّرْبِ الطِّلَحْفيِّ، و أَميتُوا الاَْصْواتَ، فإِنَّهُ أَطْردُ لِلْفَشَلِ، و الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرأَ النَّسَمَةَ، ما أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا، و أَسَرُّوا الْكُفْرَ، فَلَمّا وَجَدُوا أَعْواناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ.»
«در کارزار، عقب‌نشینی و گریزی که حمله‌ای در پی دارد را ناگوار مشمارید.
حق شمشیر را چنانکه باید بجا آورید. سوگند به آنکه دانه را شکافت، و جان را آفرید.
این گروه اسلام نیاورده بلکه نقاب اسلام به چهره زده و کفر خویش نهان داشته‌اند، پس زمانی که هم‌دلانی یافتند کفر آشکار ساختند.»
در یک کلام جنگ‌های امام (علیه‌السّلام) حالت کشورگشایی به منظور توسعه قلمرو سیاسی و یا انتقام‌جویی از دشمنان نداشت، بلکه جنگ‌هایی انسان دوستانه و مقدسی بود که به خاطر دفاع از اسلام در برابر گمراهی‌ها و حفظ وحدت جامعه اسلامی و بازگرداندن منحرفان به وقوع پیوست.


به عبارت دیگر جنگ‌های امام (علیه‌السّلام) گرچه داخلی و به صورت ظاهر با خودی بود ولی در حقیقت دنباله راه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در جهاد با دشمنان متجاوز به حساب می‌آمد و به تعبیری این جنگ‌ها بر سر تأویل آیات جهاد قرآن صورت می‌گرفت چنانکه جنگ‌های دوران پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر سر تفسیر آیات جهاد بود و به همین دلیل بود که امام (علیه‌السّلام) جنگ‌های خود را با معارضین و شورشیان به ظاهر مسلمان «جهاد» می‌نامید.
این تعبیر را در کلام امام (علیه‌السّلام) نیز می‌توان یافت که فرمود:
«وَ لكِنّا إِنَّما أَصْبَحْنا نُقاتِلُ إِخْوانَنا فِي الاِْسْلاَمِ عَلَى ما دَخَلَ فِيهِ مِن الزَّيْغِ و الاعْوِجاجِ، و الشُّبْهَةِ و التّأْويلِ»
«امروز که گمراهی و کج‌اندیشی، دوگانگی و تاویل وارد اسلام شده با برادران اسلامی خود می‌جنگیم.»


۱. شمس الدین، محمد مهدی، جنگ و صلح در نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج‌البلاغه.
۲. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۳. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۴. توبه/سوره۹، آیه۴.    
۵. انفال‌/سوره۸، آیه۷۲.    
۶. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۳-۱۰۵.    
۷. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۵.    
۸. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۷۴، ص۱۳۶.    
۹. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۱۶۹، ص۳۷۷.    
۱۰. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۱۲۵، ص۲۸۳-۲۸۴.    
۱۱. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۵۵، ص۱۱۵.    
۱۲. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، نامه۱۴.
۱۳. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۱۲۱، ص۲۷۸.    
۱۴. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۱۲۲.
۱۵. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه۵۳، ص۷۲۵-۷۲۷.    
۱۶. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، نامه ۱۶، ص۶۰۰.    
۱۷. سید رضی، محمد، نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲، ص۲۷۸.    



طور عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۵، ص۴۹-۵۷.    






جعبه ابزار