• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

غالب دهلوی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





میرزا اسدالله خان غالب از نام‌آورترین چهره‌های ادب هند در دوره مغول بود که با عمق اندیشه و روانی بیان، مرز میان فلسفه و شعر را درهم آمیخت. او با خلق آثار ماندگار به فارسی و اردو، شعر را از وصف احساس صرف به عرصهٔ تأمل و خردورزی ارتقا داد.
میرزا اسدالله خان غالب، شاعر نامدار قرن سیزدهم هجری، با نگاهی ژرف و اندیشه‌ای فلسفی شعر اردو را به اوج تازه‌ای رساند و در فارسی نیز پیرو مکتب هنرمندان سبک هندی بود. آثار او آیینه‌ای از رنج، خرد و جلال روحی است که در میان ویرانی‌های عصر خود جاودان ماند.



ميرزا اسد اللّه خان نجم الدّوله دبير الملوك متخلّص به «غالب» بن عبد اللّه بيگ خان شاعر و نويسنده و محقق بزرگ مسلمان هندى در قرن سيزدهم هجرى است كه هم فارسى و هم به‌زبان اردو آثارى دارد. وى به زيبايى و عُلوّ سبك شهرت دارد. اصل او از توران است. نياكان او ترك ايبك بوده‌اند و جدّش در زمان شاه عالم به دهلی هجرت كرد.


اسد اللّه در پنج‌سالگى پدر خود را از دست داد و تحت حمايت عمّ خود نصر اللّه بيگ خان صوبه دار آگره قرار گرفت. پس از مرگ وى براى غالب كه آنگاه نه‌ساله بود از طرف پادشاه دهلى مقرّرى ماهيانه معادل پنجاه روپيه تعيين شد. در سال ۱۸۴۷ ميلادى، واجد على شاه در پاداش اشعار غالب، قراردادى با او منعقد كرد و مقرّرى ساليانه براى او معين كرد و نوّاب رامپور چون شهرت شاعر را شنيد (در مقابل اشعار او در سال ۱۸۵۹ م) حقوق ماهيانه برايش مقرّر كرد.


غالب بازمانده‌ى خانواده جنگجو بود. خون گرمى كه از اجداد ترك ايبك به ارث برده بود در رگ‌هايش جريان داشت و در اشعار او منعكس و هويدا بود.
هنوز دوره‌ى تحصيلى خود را به پايان نرسانيده و شاگرد مدرسه بود كه شعر گفتن را آغاز كرد ولى هنر واقعى شعر او پس از شورش عظيم سال ۱۸۵۷ ميلادى به ظهور پيوست. اين شورش كه نماينده‌ى نزاع و اختلافات قواى متضاد بود، اشيايى را كه نبايد ويران شود، منهدم و نابود ساخت.
چه بسا تشكيلات و مؤسّسات مفيد دوره‌ مغول كه ويران گرديد و در نتيجه اشعارش را كه اين تأثير و احساسات را منعكس مى‌سازد به صورتى مولم و دردآميز در آمده و شنونده را سخت متأثر مى‌سازد. او از عصر و زمان خويش بسيار بيشتر بود و به همين دليل معاصرينش قدر و قيمت او را ندانستند.
وى پيشرو سبک نو در شعر اردوست و نخستين شاعرى است كه عقايد و نظرات فلسفى را در شعر اردو وارد كرده است. او را پدر شعر اردو مى‌نامند. غالب در اشعار فارسى شيوه‌ى شاعران سبك هندى را تتبّع مى‌كرد.
وى معاصر بابريان بود و در مدح آخرين پادشاه اين سلسله، بهادر شاه دوم چند قصيده گفته است. كتبى هم به نثر دارد كه از آن جمله است: «قاطع برهان» كه انتقادى است تند بر برهان قاطع. اين كتاب موجب غوغايى عظيم بين محققان هند شد.
[۱] دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامهٔ دهخدا





۴.۱ - شعر اول

اى كج‌انديش فلک، حرم دین بايستى • • • • • علم شاه نگون شد، نه چنين بايستى
تا چه افتاد كه بر نيزه سرش گردانند • • • • • عزّت شاه شهيدان به ازين بايستى
حيف باشد كه فتد خسته ز توسن بر خاک • • • • • آن كه جولانگه او عرش برین بايستى
حيف باشد كه ز اعدا نم آبى طلبد • • • • • آن كه سايل به درش روح امین بايستى
أيّها القوم تنّزل بود، از خود گويم • • • • • ميهمان بى‌خطر از خنجر كين بايستى
سخن اين است كه در راه حسین بن علی (ع) • • • • • پويه از روى حقيقت ز جبين بايستى
چشم بد دور، به هنگام تماشاى رخش • • • • • رو نما سلطنت روى زمین بايستى
به اسيران ستمديده پس از قتل حسين (ع) • • • • • دل نرم و منش مهر گزين بايستى
چه ستيزم به قضا؟ ورنه بگويم «غالب» • • • • • علم شاه نگون شد، نه چنين بايستى


۴.۲ - شعر دوم

وقت است كه در پيچ و خم نوحه‌سرایی • • • • • سوزد ز نفس نوحه‌گر از تلخ نوايى
وقت است كه در سینه‌زنی، آل عبا را • • • • • سر پنجه حنايى شود و رنگ هوايى
وقت است كه جبریل ز بى‌مايگى درد • • • • • غم را ز دل فاطمه خواهد به گدايى
وقت است كه آن پردگيان كز ره تعظیم • • • • • بر در گهشان كرده فلک ناصيه‌سايى
از خيمه‌ى آتش زده عریان به در آيند • • • • • چون شعله دخان بر سرشان كرده ردايى
جانها همه فرسوده‌ى تشويش اسيرى • • • • • دلها همه خون گشته‌ى اندوه رهايى
اى چرخ چو آن شد، دگر از بهر چه گردى‌؟ • • • • • اى خاک چو اين شد، دگر آسوده چرايى‌؟
خون گردو فرو ريز اگر صاحب دردى • • • • • برخيز و به خون غلت، گر از اهل وفايى
تنهاست حسين بن على (ع) در صف اعدا • • • • • اکبر تو كجا رفتى و عبّاس كجايى‌؟
توقیع شهادت كه پیمبر ز خدا داشت • • • • • از خون حسین بن علی يافت روايى
فرياد از آن حامل منشور امامت • • • • • فرياد از آن نسخه‌ى اسرار خدايى
فرياد از آن زارى و خونابه فشانى • • • • • فرياد از آن خوارى و بى‌برگ و نوايى
«غالب»! جگرى خون كن و از ديده فرو ريز • • • • • گر روى شناس غم شاه شهدايى
[۲] شمس، محمدجواد، سیری در مرثیه عاشورایی، ص ۲۵۱.

معانی کلمات:
ناصيه‌سايى: پیشانی ساييدن، سجده كردن.
دخان: دود.


۱. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامهٔ دهخدا
۲. شمس، محمدجواد، سیری در مرثیه عاشورایی، ص ۲۵۱.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۹۰۸-۹۰۷.    






جعبه ابزار