مصلحت و هدف زندگی بشری
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مصلحت و هدف زندگی بشری، در
فقه سیاسی به نسبت هدفهای زندگی با نوع
مصلحت تعریف میشود.
در
جامعه اسلامی توحیدی، هدف زندگی خداجویی و تقرب به
خدا است و حتی مصلحتهای مادی در همین راستا ارزش مییابند.
عقلانیت باید
تعارض میان مصلحتهای دنیوی مانند لذت و کامیابی و مصلحتهای معنوی مانند خویشتنداری و عروج را سنجش و همتراز کند.
اسلام با پذیرش
مشروعیت مصلحتهای دنیوی تا حد
محرمات و ترکنکردن
واجبات، راه تعادلی میان
دنیا و
آخرت ارائه میدهد و راهنمای آن،
دین و
رسالت انبیا (علیهمالسّلام) است.
نوع مصلحت به هدف يا هدفهاى زندگى مربوط مىگردد و اين هدفها به هر گونه كه تفسير شوند مصلحت مناسب با
فلسفه زندگى شكل مىگيرد.
در جامعه اسلامى بر اساس جهانبينى توحيدى و
ایدئولوژی متكى به
وحی هدف زندگى در خداجويى و تقرب به خدا خلاصه مىشود.
جامعه بايد بهگونهاى شكل گيرد و به نوعى عمل نمايد كه انسان را به چنين هدف والايى نائل گرداند.
مصلحت انسان در شكل توحيدى جامعه و عملكردهاى متكى به وحى آن متجلى مىشود و حتى مصلحتهاى مادى و دنيايى نيز در همين راستا ارزش مىيابند.
كليه نيازهاى مادى و معنوى جامعه در رساندن انسانها به هدفهاى والاى زندگى به مصلحتهايى تبديل مىشود كه تحقق آنها در زندگى اجتماعى اجتنابناپذير مىگردد.
جامعه پوياى خداجوى به تناسب آهنگ حركت به سوى هدفهاى مطلوب با مصلحتهاى نوينى مواجه مىشود كه به كمك عقلانيت به آنها جامه عمل مىپوشاند.
در اين تلاش پويا و بىوقفه تعارض مصلحتهاى دنيايى چون لذتجويى و كامروايى با مصلحتهاى معنوى چون خويشتندارى و عروج از غياهب مادى مشكلترين و پيچيدهترين كار عقل در سنجش و ارزيابى مصلحتهاست.
اين تعارض گيجكننده حتى در بينش دنياگرايى خالص نيز در ميان مصلحتهاى آنى اندك و درازمدت، فراوان وجود دارد چنانكه در تفكر توحيدى خداجويانه نيز، بين مصلحتهاى سهلالوصول با تاثيرات اندك و مصلحتهاى صعبالحصول با اثرهاى عقلانيت به آنها جامه عمل مىپوشاند كه در هر حال انسان را بين دوراهیهاى حسرتانگيز قرار مىدهد و انتخاب را بر او دشوار مىسازد.
مشكلترين مرحله هدفدارى يا هدفگيرى انسان در زندگى پيداكردن راهحلى منطقى براى اين تعارض يا
تضاد مصلحتهاى معنوى و مادى يا دنيايى و آخرتى است.
در اينجاست كه جايگاه دين و رسالت انبياء (علیهمالسّلام) به عنوان راهگشاى حل اين معضل بزرگ زندگى آشكار مىگردد.
تعاليم انبياء
افراط و تفريطهاى موجود در انديشه بشرى را تعديل و به هر دو نوع مصلحت، هويت و بين آن دو تعادل برقرار مىسازد.
در اين ميان دين اسلام جامعترين نگرش را در تقابل دنيا و آخرت و يا تعارض مصلحتهاى مادى و معنوى داشته و راه حل معتدلى را ارائه كرده است.
فداكردن هر كدام از اين دو نوع مصلحت به خاطر بهرهورى از ديگرى، سادهترين راهحلى است كه سادهلوحان همواره به اين راهحل سهل و آسان پناه مىبرند غافل از آنكه تعارض و تضادى معمولاً در آغاز راه ديده مىشود و با تعمق و درايت عقلى مىتوان به بسيارى از اين ناهمگونیها خاتمه داد.
اسلام هر دو نوع مصلحت را با ديد كلى معقول، مشروع و قابل استفاده دانسته است.
مصلحتهاى دنيايى و مادى كه عمدتاً بر پايههاى التذاذ جسمى و روحى استوار مىباشد در سطح وسيعى به رسميت و مشروع تلقى شده است:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ الله اَلَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ
) فداكردن مصلحتهاى دنيايى براى رسيدن به مصالح معنوى و اخروى امرى پسنديده و از علائم
تقوا محسوب مىشود.
بهرهورى از لذات و مصلحتهاى دنيايى و مادى تا آنجا كه به محرمات نرسد و موجب ترك واجبات نگردد نیز الزامآور شناخته نشده است.
مفهوم زهد اسلامى كه از مقولههاى پيچيده معرفت دينى است پايه و اساس تفكر دينى در زمينه بهرهورى از مصلحتهاى دنيايى و مادى است.
تنها جايى كه مصلحتهاى مادى نقش مىبازند و از صحنه زندگى به دور ريخته مىشوند، مواردى است كه در قالب عملى گناه و يا زمينهساز ارتكاب به گناه باشند و همچنين آنجا كه التذاذ و مصلحتگرايى مادى، انسان را از مسئوليت در برابر خود، مردم و خدا بيگانه و دور سازد.
بهكارگيرى عقل براى هرچه بيشتر جمعنمودن بين مصالح دنيوى و مصالح اخروى اين آرمان را به دنبال دارد كه انسان هر دو سعادت دنيوى و اخروى و نيز مادى و معنوى را يكجا كسب مىنمايد.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۹، ص۵۱-۵۳.